هفته نامه میثاق ---شماره ۲۸۷

 

أَحْمَقُ النّاسِ مَنْ ظَنَّ أَنَّهُ أَعْقَلُ النّاسِ

 

ابله‌ترين مردم آن كه گمان كند خردمندترين مردم است. ( علی علیه السلام )

.................................................................

اخبار :

خبر ویژه

 

دستگيري متخلفين اقتصادي در اردبيل توسط وزارت اطلاعات

در راستاي مبارزه با مفاسد اقتصادي ده نفر از متخلفين اقتصادي كه با استفاده از اسناد صوري و جعلي، تسهيلات بانكي دريافت مي كردند با اقدامات  اداره كل اطلاعات استان اردبيل شناسايي و دستگير شدند.

به گزارش روابط عمومي وزارت اطلاعات، متهمين سودجو با استفاده از اسناد صوري و جعلي و با همكاري برخي از كارمندان متخلف بانك صادرات استان، اقدام به دريافت تسهيلات كلان از بانك مذكور مي كردند كه با هماهنگي مرجع قضايي توسط مامورين اداره كل اطلاعات استان اردبيل دستگير شدند.

شايان ذكر است تعدادي از كاركنان اين بانك در تباني با برخي از متقاضيان و بازديد هاي صوري به تائيد پرداخت 120 ميليارد ريال تسيهلات اقدام نموده بودند.

سكوت «‌جمعي از رزمندگان و فرماندهان دوران دفاع مقدس» بعد از انتخابات!

طي سالهاي اخير افرادي صرفاً در مقاطع انتخاباتي با عنوان «جمعي از رزمندگان و فرماندهان دفاع مقدس» با انتشار عكس و پوستر و ... در تبريز به فعاليت سياسي دست مي‌زنند، اين  افراد كه گفته مي‌شود اغلب فعاليت‌هاي اقتصادي دارند، فعاليت علني سياسي‌شان محدود به انتخابات‌هاست. در آستانة انتخابات رياست جمهوري نيز بار ديگر اين افراد زير عنوان « جمعي از رزمندگان و فرماندهان دوران دفاع مقدس» با انتشار پوسترهاي سبز در قطع بزرگ به حمايت از ميرحسين موسوي پرداختند و بعد از انتخابات، عليرغم وقوع حوادث متعدد و اقدامات غيرقانوني موسوي در سكوت فرو رفتند.

كروبي هم شكايت دارد!

مهدي كروبي كه تعدادي آراي وي در انتخابات به يك درصد هم نرسيده و تعداد آراي باطله از تعداد آراي وي بيشتر است، طي بيانيه‌اي كه يك روز بعد از انتخابات انتشار يافت، اعلام شكايت كرد! اما كروبي در اين بيانيه، به جاي دستگاههاي رسيدگي‌كننده به شكايت‌هاي انتخاباتي، اعلام كرده كه : «‌به پيشگاه ملت شكايت مي‌برم» همچنين كروبي اعلام كرده كه: «‌ دست همة راي‌دهندگان بخصوص زنان، محرومين ... اقليت‌هاي قومي و مذهبي، دراويش و اهل حق را مي‌بوسم».

 

هراس مسوولان عربستان از رؤيت صندوقهاي رأي توسط مردم

از ترس اينكه مبادا مشاهدة صندوقهاي رأي و رأي دادن ايرانيان در مكه و مدينه توسط ساكنان اين شهرها موجب آگاهي مردم شود، مسوولان عربستان سعودي تلاش كردند تا رأي دادن ايرانياني كه براي انجام حج عمره در تاريخ 22 خرداد در مكه و مدينه حضورداشتند، در انظار عمومي صورت نگيرد.

به گزارش ميثاق، مقامات عربستان سعودي ابتدا موافقت كردند كه توسط صندوق سيار از حجاج ايراني در هتل‌ها رأي‌گيري شود، اما بعداً به خاطر اينكه مشاهدة اين كار توسط اهالي مدينه و مكه ممكن است موجب آگاهي و تحريك اهالي شود، موافقت نخست خود را لغو كرده و با رأي‌گيري در يك محل (بعثة‌ مقام معظم رهبري) موافقت كردند و زايران ايراني از هتل‌هاي محل اقامت با اتوبوس عازم بعثه رهبري شدند.

گفتني است دولت عربستان رابطة ديرين و تنگاتنگي با دولت‌هاي آمريكا و اروپايي دارد، «‌انتخابات» كه از اركان مردم سالاري و دمكراسي است، در عربستان معني ندارد و خاندان سعودي بر كشور حكومت مي‌كند. مقامات آمريكايي و برخي كشورهاي اروپايي كه در جريان حوادث بعد از انتخابات حماسي ايرانيان، وقيحانه در پوشش دمكراسي و حقوق بشر در ايران مسايل داخلي دخالت كردند، نه تنها درباره عدم وجود دمكراسي در دولتهاي استبدادي متحد خود (عربستان سعودي، مصر، كشورهاي حاشية خليج فارس و ...) سخن نمي‌گويند، بلكه دولت‌ها و خاندان حاكم بر اين كشورها را مورد حمايت خويش قرار داده‌اند؟

 

ارتباط دانشگاه آزاد و اغتشاش

دانشگاه آزاد واحد علوم و تحقيقات سه‌شنبه هفته گذشته براي دامن زدن به اغتشاشات خياباني، يك دستگاه اتوبوس افراد مشكي‌پوش را براي ايجاد آشوب از اين دانشگاه روانه ميدان ونك (تهران) كرد.

به گزارش فارس، حدود 50 نفر در روز ياد شده از سوي مسئولان دانشگاه آزاد واحد علوم و تحقيقات (تهران) از طريق يك دستگاه اتوبوس عازم ميدان ونك تهران شدند تا آشوب‌گران را در ايجاد اخلال در امنيت عمومي همراهي كنند.

بر اساس اين گزارش،‌ اين افراد در ابتدا قرار بود به سمت ميدان ولي‌عصر(عج) حركت كنند كه پس از لغو شدن تجمع حاميان موسوي در اين ميدان، به سمت ميدان ونك حركت كردند.

همچنين چهارشنبه گذشته نيز حدود 400 نفر با تحصن در مقابل دانشكده علوم انساني دانشگاه آزاد واحد علوم و تحقيقات عليه احمدي‌نژاد رئيس جمهور منتخب مردم شعار دادند.

شايان ذكر است در اغتشاشات اول خرداد 1385 در تبريز نيز اتوبوسهايي اغتشاشگران را از دانشگاه آزاد به مركز شهر حمل كرد!

 

 اخبار ایران شمالی ( جمهوری آذربایجان )

ديدار الهام‌علي‌اف و سركيسيان

در چهارچوب نشست همایش اقتصادی در سنت پترزبورگ  الهام‌علي‌اف و سركيسيان (رييس جمهور ارمنستان) با هم ديدار و گفتگو كردند. اين ديدار درادامة‌ ديدارهايي است كه تاكنون بارها ميان علي‌اف و سركيسيان براي حل مناقشة قره‌باغ برگزار شده است.

سركيسيان پس از ديدار با الهام‌علي‌اف در گفتگو با خبرنگاران اعلام كرد كه تلاشهاي مشترك ايروان و باكو براي حل مناقشه ادامه خواهد يافت.

شايان ذكر است تاكنون رؤساي دولت‌هاي باكو و ايروان ديدارها و مذاكرات متعدد و پي‌در‌پي با هم داشته‌اند. چندي پيش يك هيأت اقتصادي دولت باكو نيز به ارمنستان سفر كرد.

در حالي روابط سياسي ارمنستان ودولت باكو در قالب مذاكرات دوجانبه در سطح رياست جمهوري ادامه دارد، برخي رسانه‌ها و مطبوعات باكو همواره به بهانة روابط همسايگي تهران ـ‌ ايروان، عليه ايران  تبليغات مي‌كنند.

فروش مدارك دانشگاهي در باكو

یک مسوول دانشگاه در باكو به جرم فروش مدارک جعلی دستگیر شد.

به گزارش  وزارت کشورباكو، مامورین ادره کل مبارزه با جنایات وزارت کشور با اجراي عملیاتی شیرمحمد خان محمداف مسئول واحد مطبوعاتی يك دانشگاه باكو را در حال فروش تعدادی از مدارک جعلی دستگیر کرده اند. اين مسوول دانشگاهي مدارك بالا را به مبلغ 7500 دلار به متقاضيان مي‌فروخت.

شايان ذكر است، فروش مدارك دانشگاهي در دانشگاههاي باكو شيوع يافته و عدة‌اي از ايران نيز به تهيه اينگونه مدارك صوري كه تحت پوشش تحصيل غيرحضوري و ... صورت مي‌گيرد، روي آورده‌اند.

 

 

رئیس دانشگاه دولتی باکو: مسجد "الهیات" بايد تعطيل و يا تخريب شود!

 

آبل محرم اف نماینده پارلمان و رئیس دانشگاه دولتی باکو در مصاحبه خبرنگاران گفت: مسجد "الهیات" واقع در نزدیکی دانشگاه دولتی باکو جهت تداوم فعالیت خود باید به منطقه ای دور از مرکز شهر انتقال یابد و بدین منظور باید اين مسجد تخريب و يا تعطيل شود.

آبل محرم اف در مصاحبه قبلی خود اعلام کرده بود: فعالیت مسجد در نزدیکی دانشگاه مانع برگزاری دروس در دانشگاه می‌شود!؟ به همین علت و به خاطر نبودن اسناد لازم جهت فعالیت مسجد، فعالیت آن بطور موقتی متوقف شده است.

شايان ذكر است طي ماههاي گذشته مساجد متعددي در شهرهاي مختلف ايران شمالي از جمله باكو، گنجه و ... تخريب و يا تعطيل شده‌اند. تعطيلي و تخريب مساجد در ايران شمالي در حالي صورت مي‌گيرد كه فعاليت مراكز فساد و فحشا و نيز مراكز تبليغ يهوديت و بهاييت در اين كشور آزاد  است.

 

 

روشنفکران آذری و ارمنی به قره باغ سفر میکنند

وزارت خارجه دولت باكو مقدمات سفر هیاتهای متشكل از اعضاي  تشكلهاي آذري و ارمنی را به قره باغ را فراهم می کند.

المار محمدیاراف وزیر خارجه دولت باكو در جمع خبرنگاران گفت: روی این طرح کار می کنیم .

پولاد بلبل اوغلو و ارمن سمباتیان سفرای باكو و ايروان در مسکو در آینده نزدیک سفرتشكلهاي سياسي و هنري ارمني و آذري را به قره باغ  پیش بینی می‌کنند.

آخرین بار هیاتهای روشنفکران و هنرمندان  دو کشور در سال 1386 به ابتکار سفرای دو کشور در روسیه به باكو، ايروان و قره باغ سفر کرده اند.  دراين سفرها يك هيأت ارمني به باكو سفر و با الهام‌علي‌اف ديدار كرد، همچنين هيأتي از باكو به ارمنستان رفت و با رييس‌جمهور وقت اين كشور ديدار كرد. 

 

    

انتخابات ایران ، انتخاباتی آزاد است

در پي پیروزی محمود احمدي‌نژاد در انتخابات رياست جمهوري 22 خرداد ماه ، گروهی خاص برای متشنج کردن اوضاع ایران تلاش  میکنند.

روزنامه مساوات نوین چاپ باکو نوشت : ميرحسين موسوي نخست وزير سابق و رقيب اصلي احمدي‌نژاد ، با متهم كردن دولت به ارتكاب تخلف در اين انتخابات، شكست خود در انتخابات را نمي‌پذيرد.

ائلخان مهدي‌اف كارشناس سياسي در پاسخ به اين پرسش كه: ‌«‌ رويدادهاي ايران چه عواقبي مي‌تواند داشته باشد؟ آيا بوي انقلاب ( مخملی ) از ايران مي‌آيد؟ » گفت:     

اظهار نظر در اين رابطه دشوار است. ولي در وضعيت كنوني به نظر مي‌رسد كه موسوي و طرفدارانش شكست را نمي‌پذيرند. آنها در مورد وقوع تخلفات سر و صدا راه انداخته‌اند. ولي اين موضع ملت ايران نيست. شواهد نشان مي‌دهد كه  احمدي‌نژاد آراي بيشتري كسب كرده است. حضور مردم در اين انتخابات بي سابقه بوده و سرنوشت انتخابات در ايران برخلاف جمهوری آذربايجان  (ايران شمالي)‌ توسط مظاهر پناه‌اف رييس كميسيون مركزي انتخابات رقم نمي‌خورد. در ايران همواره كسي رييس جمهور شده كه آراي بيشتري كسب كرده است. 

 

 

·       خبرها 287 ـــــــــــــــ

                                              اعترافات يك تروريست

 آمريكا از اقدامات تروريستي در ايران حمايت مي‌كند

برادر عبدالمالک ریگی سرکرده گروهک تروریستی جندالله به ارتباط این گروه با آمریکا اعتراف کرد.

به گزارش خبرگزاری مهر، عبدالحمید ریگی از اعضای گروهک تروریستی جندالله ، پیش از اعدام در مصاحبه ای با «پرس تی وی» گزارش های مربوط به کمک آمریکا به این گروه را مورد تائید قرار داد.

وی گفت؛ عبدالمالک که سرکرده گروهک است بارها با ماموران آمریکایی در اسلام آباد و کراچی دیدار کرده و با آنها تماس هایی داشته است.

عبدالحمید گفت: مالکی در یکی از دیدارهایش با آمریکائیها در سال 1381 درباره ارتباطش با القاعده مورد پرسش قرار گرفته بود، اما او گفته بود که تنها با ایران مقابله می کند و خواهان کمک های مالی از سوی آمریکاست که آنها هم کمک ها را منوط به دیدارهای بعدی کرده بودند.

این تروریست همچنین گفت که از ان پس برادرش تا سال 1385 با آمریکاییها دیدار نکرد، اما در آن زمان از طریق یکی از ارتباطهایش در نیوجرسی با آمریکائیها رابطه برقرار کرد و خود او نیز با نام مستعار امان الله به آمریکا مسافرت کرد.

عبدالحمید همچنین درادامه اضافه کرد که خود او یکبار در سال 1384 با آمریکائها در اسلام آباد دیدار کرده و از او درباره فعالیت ها و تعداد حملات آنها به ایرانیها پرسش شده است، اما به گفته وی عبدالمالک پس از این دیدار از آمريكايي‌ها خواست تا تنها با خود او در ارتباط باشند.

وی گفت: از سال 1384 به اینطرف مالک چندین نشست محرمانه با اف. بی. آی. و سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) در کراچی و اسلام آباد برگزار کرده بود. طی یکی از دیدارها در اسلام آباد دو مامور زن آمریکایی از وی درباره اینکه این گروه چند نفر می تواند برای آموزش جمع آوری کند صحبت کرده بودند. همچنین آمریکائیها گفته بودند که تسلیحات، پایگاههای امن، و آموزش دهنده های حرفه ای می توانند در اختیار گروه قرار بدهند.

وی گفت: ما به آمریکاییها گفتیم که می توانیم 2 تا 3 هزار نفر جمع کنیم، اما نمی توانیم به آنها پول دهیم که ما در نهایت پیشنهاد آمریکا را پذیرفتیم.

ریگی ادامه داد: " از سال 1382 ، اعضای جندالله 50 تا 60 مورد اقدامات تروریستی از جمله قتل جمعی، گروگان گیری، بمب گذاری، حملات زمینی، سرقت خودرو و دیگر اقدامات خرابکارانه ضد غیرنظامیان و دولت ایران مرتکب شده اند و من هم بر اساس دستورات در بیشتر این اقدامات شرکت داشتم و تنها در یکی از این حملات دستکم 4 غیرنظامی را با دستهای خود کشتم."

عبدالحمید درباره دخالت خود در این جنایات، تصریح کرد، درصورت سرپیچی از دستورات برادرش، خیانتکار تلقی شده و با مجازات مرگ مواجه می شد.

عبدالحمید ریگی و سه عضو دیگر گروه "جندالله " که در اوایل سال گذشته در پاکستان دستگیر و به مقامات ایرانی مسترد شدند، در واکنش به اقدام برادرش مبنی بر کشتن تعداد زیادی از مردم بیگناه به تلافی دستگیری وی، گفت : "چطور چنین چیزی ممکن است ؟ برادر من مسبب دستگیری من بوده است. این برادرم بود که مرا فروخت و باعث شد زندانی شوم."

شبکه خبری "ای بی سی" آمریکا سال گذشته گزارش داد، مقامات آمریکایی با وجود انکار رابطه مستقیم با جندالله اعتراف کرده‌اند، افسران این کشور به سران این گروه مشاوره داده و با آنها ملاقات می کنند.

ساندی تلگراف نیز در سال 1386  فاش کرد که سازمان سیا تلاش می کند با تامین سلاح و کمک مالی به تروریست های جندالله، ایران را بی ثبات کند.

شایان ذکر است که اعضای این گروهک تروریستی که برای ایجاد ناامنی در منطقه سیستان و بلوچستان، فعالیت دارد، پنج شنبه (7 خرداد 1388) با بمب گذاری در مسجد زاهدان، دستکم 25 ایرانی بی گناه را شهید کردند و دهها نفر را زخمی کردند.

 

ايران نخستين كتاب فارسي چاپ شده در جهان را خريد

نسخه‌اي از نخستين كتاب فارسي چاپ شده در جهان كه در سال 1018 خورشيدي(1639 ميلادي) در شهر لايدن هلند منتشر شده توسط كتابخانه ملي جمهوري اسلامي ايران خريداري شد.

به گزارش خبرگزاري فارس، به نقل از روابط عمومي و امور بين‌الملل سازمان اسناد و كتابخانه ملي جمهوري اسلامي ايران، كتاب «داستان مسيح» اولين كتاب چاپي با الفباي فارسي در 900 صفحه به همراه متن اصلي آن به زبان و خط لاتيني است كه حدود 400 سال قبل به وسيله مولانا قاسم لاهوري در دربار اكبر شاه، امپراتور مغولي هند به زبان فارسي ترجمه شده است.
در اين كتاب علاوه بر زندگي حضرت مسيح، بخش‌هايي با عناوين داستان سن پيدرو (زندگي پطروس مقدس) و عنصرهاي زبان فارسي (دستور زبان فارسي) وجود دارد كه بخش «عنصرهاي زبان فارسي» اولين دستور زبان فارسي تأليف شده در جهان نيز است.
اين كتاب كه در آغاز تاريخ استعمار كشورهاي اروپايي و با هدف تبليغات ديني و مسيحي در شبه قاره هند توسط هلند به عنوان يكي از قدرت‌هاي بزرگ آن دوران منتشر شده است به دليل نياز كارگزاران استعمارگر به آشنايي با زبان و ادبيات فارسي كه زبان رايج شبه قاره هند آن روز بوده است، داراي بخش دستور زبان فارسي است.
اين نسخه كه توسط كتابخانه ملي جمهوري اسلامي ايران و در راستاي وظيفه حفظ ميراث مكتوب ايران و گردآوري مجموعه‌اي از كليه كتاب‌هاي منتشر شده به زبان فارسي خريداري شده است، نسخه‌اي كامل و سالم است كه با پوست دباغي شده بز صحافي و تجليد شده است.
اين كتاب در حال حاضر در مجموعه ايران‌شناسي و اسلام‌شناسي كتابخانه ملي جمهوري اسلامي ايران نگهداري مي‌شود

نماينده مردم اروميه در مجلس:

شكل گيري جنبش اجتماعي مبارزه با فساد و اشرافيگري در كشور

نماينده مردم اروميه در مجلس شوراي اسلامي بر عدم ترديد در مبارزه با فساد و مظاهر فساد اشاره كرد و گفت: جنبش اجتماعي و نهضت مبارزه با فساد و اشرافي‌گري و تجمل گرايي در كشور شكل گرفته و گسترده شده است.

جواد جهانگير زاده در گفت‌وگو با خبرگزاري فارس، با تاكيد بر ضرورت پالايش انقلاب تاكيد كرد: ما بايد به آرمان‌هاي اساسي انقلاب برگرديم و به مخالفت با ابزارها و روش‌هايي بپردازيم كه اساس انقلاب را تحت الشعاع قرار مي دهند.
وي با بررسي انقلاب‌هاي جهاني گفت: هر انقلابي كه بخواهد بر سر آرمان‌هاي خود بماند، نيازمند پالايش است و پالايش انقلاب ضرورتي است كه همه آحاد ملت با آن موافقند.
جهانگيرزاده بيانات مكرر مقام معظم رهبري از سال 74 تا كنون مبني بر ابتلاي مسئولان به مسائل مادي و دنيا گرايي را ياد آور شد و تصريح كرد: بايد همه دلسوزان نظام از اين تلاش عمومي براي پالايش جبهه انقلاب از كجي‌ها استقبال كنند.
وي پيام روشن و صريح مردم را پيگيري مبارزه با فساد توسط نظام و رئيس جمهور آينده دانست و پرسيد: آيا سياست‌گذاران باز سنگ اندازي خواهند كرد؟
اين نماينده مجلس همچنين در بيان ملزومات مبارزه با مفاسد اقتصادي به برخورد با ويژه خواري، برداشت‌هاي نامناسب از اطلاعات و امكانات عمومي و رانت‌خواري اشاره كرد و گفت: آنهايي كه قرار است در اختيار انقلاب قرار بگيرند بايد از تبديل شدن به يك طبقه اجتماعي متنفذ پرهيز كنند.
وي همچنين با اين سخن كه برخورد با رفتارهاي طبقه جديد، اساس نظام را خدشه دار مي كند، مخالفت كرد و گفت: بايد به راهي كه امام و رهبري تبيين كرده اند، گردن نهيم.
عضو كميسيون امنيت ملي و سياست خارجي مجلس عنصر حمايت مردمي در اين مبارزه را مهم ارزيابي كرد و با اشاره به تجمعات حمايت از دكتر احمدي نژاد گفت: الان اصلي ترين شعار دكتر احمدي نژاد مبارزه با فساد است.
وي به اينكه بعضي از سياستمداران فهم خودشان را بالاتر از فهم مردم مي دانند، اشاره كرد و بيان داشت: اگر آراي مردم به سمت آنها باشد، نظرات آنان را درست مي پندارند و اگر مغاير نظرات آنها باشد آراي مردم را تخطئه مي كنند.
جانگيرزاده همچنين به امكان توفيق شعار ضد فساد دكتر احمدي نژاد كه محوري ترين شعار امروز جامعه است، اشاره كرد و گفت: اگر اين شعار توفيق يابد، بايد همه گردن نهند و آراي مردم را تشكيك و تفسير نكنند.
وي به تبيين دو عنصر ثابت نظام يعني رهبري و مردم پرداخت و همه مقامات دنيوي را رفتني دانست و تصريح كرد: اگر ملاك‌هاي خود را بر رفاه عمومي و توسعه عدالت اجتماعي در سايه دين و تدابير رهبري قرار دهيم، جريانات سياسي نيز ماندگار خواهند شد.
نماينده مردم اروميه در مجلس همچنين به حضور دكتر احمدي نژاد در بزرگترين ميتينگ انتخاباتي پس از انقلاب در اروميه اشاره كرد و گفت: بزرگترين ورزشگاه شهر امكان پذيرش مردم را نداشت، خيابان‌هاي اطراف مملو از جمعيت بود و همه از شهرستان‌هاي دور و نزديك آمده بودند تا مخالفت خود را با رفتارهاي بالادستي و تفاخر گرايانه و اقبال خود را به افرادي از جنس مردم نشان بدهند.

 

ملاقات مخفی خاتمی با امریکاییها در آستانه انتخابات

پس از آنکه خبرگزاری فارس از دیدار خاتمی با هیات عالیرتبه آمریکایی در جریان سفر اخیرش به مصر خبر داد و نوشت که خاتمی در این جلسه از هیات آمریکایی توصیه‌هایی درباره انتخابات دریافت کرده است ، جزئیات بیشتری از این دیدار از سوی یک سایت خبری منتشر شد.

این درحالیست که سفر خاتمی درست در بحبوحه فعالیت های انتخاباتی انجام شده است.

در این زمینه خبرگزاری فارس نوشته بود که خاتمی در این جلسه همچنین اطلاعات و برآوردهایی درباره نتیجه انتخابات به مقامات آمریکایی داده و گفته که میرحسین موسوی در نظرسنجی‌ها وضعیت خوبی نداشته و در انتخابات شکست خواهد خورد.

اما گزارش رجانیوز جزئیات بیشتری را از این سفر فاش ساخته است.این سایت خبری در این زمینه نوشته است که یازدهم خردادماه امسال هنگامی که خاتمی برای شرکت در کنفرانس بین المللی "گفت و گوی تمدنها و تنوع فرهنگی" به تونس رفت همگان گمان کردند که وی صرفا جهت بیان دیدگاه شخصی درباره یک موضوع فرهنگی تهران را ترک کرده است.

شنیده ها اما حاکیست که خاتمی علاوه بر تونس برای سفر پنج روزه خود مقصد دیگری نیز در نظر داشته است.
"قاهره" پایتخت مصر، شهری است که منابع آگاه، از سفر خاتمی به آن پس از ترک تونس خبر داده اند.

قصد خاتمی از سفر به مصر البته اگرچه مانند اصل سفر وی اعلام نشد، اما همزمانی آن با سفر رئیس جمهور آمریکا و یک تیم از مقامات عالیرتبه همراه وی به مصر می توانست مشخص کند که خاتمی از این سفر به دنبال چه دستاوردی بوده است.

باراک اوباما در تاريخ 14 خردادماه در صدر یک هیات عالیرتبه به قاهره رفته بود.
در این زمینه شنیده های خبرنگار رجانیوز حاکیست که خاتمی پس از ورود به قاهره، شخصا ملاقات هایی با یک تیم عالی رتبه از مقام های آمریکایی حاضر در قاهره داشته است.

اگرچه "بکلی سری" بودن این ملاقات مخفیانه و محرمانه مهمترین مانع برای درز اطلاعات و سخنان رد وبدل شده در آن است ،اما آنچه که از منابع نزدیک به خاتمی در این مورد به بیرون درز کرده مشخص می کند که سخن اصلی در این ملاقات درباره انتخابات ریاست جمهوری دهم بوده است.

"عدم حمایت از اصلاح طلبان تا پیش از انتخابات" و همچنین "حمایت نرم از اعتراض آنان در صورت شکست انتخاباتی" از جمله پیشنهادهای خاتمی در این جلسه بوده است.


گفتنی است خاتمی پس از پایان سفرش به مصر به استانبول رفت و از آنجا با پرواز هواپیمایی ترکیه،ساعت یک بامداد شنبه 16 خردادماه خود را به تهران رساند.

 

گزارش اشپیگل از زندگی رییس جمهور مردمی

روزنامه "تاگس اشپیگل" در مطلبی تحت عنوان احمدی نژاد کیست، نوشت : وی از طبقه مستضعف جامعه ایرانی ریشه دارد و خانواده او در ابتدا در شهر آرادان زندگی ساده ای را می گذراندند. پدر وی یک آهنگر بود.

این روزنامه آلمانی دربخش دیگری از این مطلب به سابقه رئیس جمهوری کشورمان اشاره کرده و نوشت : بعد از انقلاب اسلامی در سال 1358 ارتقای شغلی وی به این صورت بود که ابتدا وی مدتی پست های مدیریتی در آذربایجان غربی را به عهده گرفت و در سال 1372 نیز استاندار اردبیل شد. وی در سال 1376 به تهران برگشت و به تدریس در دانشگاه مشغول شد. در سال 1382 به عنوان شهردار تهران انتخاب شد و دستمزد خود در این سمت را نپذیرفت و به دستمزد تدریس خود در دانشگاه کفایت کرد.


درادامه آمده است : وی به عنوان رئیس جمهوری ایران به پذیرفتن مهمانان دولت در کاخ سابق شاه درشمال تهران (سعدآباد) خاتمه داد و فرشهای گرانقیمت دستباف در کاخ ریاست جمهوری را به موزه سپرد.

تاگس اشپیگل در ادامه نوشت: احمدی نژاد یک سخت کوش است که از صبح زود راهی دفتر ریاست جمهوری خود شده و گاه تا نیمه های شب به خانه بر نمی گردد. وی بیشترین حامی را در ملت و در قشر مستضعف جامعه دارد. هیچ  یک از روسای جمهور قبل از وی به اندازه او به شهرستانهای ایران سفر نکرده و و خود را مانند  وي  وقف مستضعفان جامعه نکرده اند. زمانی که در این کشور با طرفداران احمدی نژاد صحبت می شود، همه وی را فردی فروتن و دیندار می نامند که حامی مستضعفان است.

تاگس اشپیگل همچنین نوشت: ایران در آستانه قدرت هسته ای شدن و اخیرا هم در زمره دوازده کشور منحصر به فرد دنیا که ماهواره به فضا فرستاده قرار گرفته است.

 

 

 

نماينده مردم آذربايجان غربي در مجلس خبرگان رهبري:

كانديداهاي رياست جمهوري بايد به كمك رييس جمهور بشتابند

نماينده مردم آذربايجان غربي در مجلس خبرگان رهبري گفت: احمدي‌نژاد از تيشه به ريشه زدن نظام جمهوري اسلامي ايران جلوگيري كرد.

آيت‌الله سيدعلي‌اكبر قره‌باغي در گفتگو با خبرنگار فارس در اروميه افزود: اقبال مردم در انتخابات و شركت پرشور آنها همچون روزهاي اول پيروزي انقلاب اسلامي ايران است كه غير از رفراندوم سال 58 چنين حضور گسترده‌اي در هيچ جاي جهان ديده نشده است.
وي افزود: در صورت وجود چنين حضوري در هر كجاي جهان آينده انقلاب و حكومت آنها تضمين شده همانگونه در ايران نيز بيمه‌گذاري مردم ايران براي انقلاب خود توسط حضورشان رقم زده شد.
قره‌باغي با بيان اينكه اين حضور سبب افزايش بار مسئولان رئيس جمهور دولت دهم شد، اذعان داشت: البته رئيس جمهور نهايت تلاش را بايد در هر عرصه و دوران داشته و بيشترين وظيفه را بردوش خود احساس كند.
وي اضافه كرد: معناي حضور اين مردم فهيم ايران در انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري اين است كه آنها كشوري آباد و با فرهنگي منطبق بر ارزش‌هاي اسلامي و ادامه راه چهار سال گذشته را خواستاريم.
نماينده مردم آذربايجان غربي با بيان اينكه همه علما و عقلاي حكومت در ادامه راه بايد ياران رئيس جمهور در راستاي طي مسير به سمت هدف متعالي باشند، اظهار داشت: نبايد رئيس جمهور اين وظيفه را به عنوان سنگيني بر دوش خود عنوان كند، چراكه چنين حمايتي از سوي مردم همچون كشيدن كوله‌باري از گلستان اميد و عشق به سمت آينده است.
قره‌باغي با بيان اينكه مديريت كشوري چون ايران بايد به طور جامع برنامه‌ريزي شود، خاطرنشان كرد: ساير احزاب و كانديداها بايد با راهنمايي‌ها وانتقادات خود با ديدي بيداركننده و دلسوزانه رئيس جمهور را كمك كنند.
نماينده مردم آذربايجان غربي در مجلس خبرگان با بيان اينكه ادامه فعاليت گروه‌ها و احزاب سياسي در ايران نيازمند داشتن حسن نيت است، تصريح كرد: تاكنون هيچ از گروه‌ها نتوانسته‌اند طي 30 سال فعاليت خود موفقيتي در كارنامه خود داشته باشند، چراكه در اصول مديريتي آنها برنامه‌ريزي و حسن نيت وجود ندارد.
وي با انتقاد از تخريب‌هايي كه عليه دولت نهم انجام شد، افزود: مخربان بايد آگاه باشند كه اگر وضعيت بدي در ايران مشاهده مي‌شود، حاصل عملكرد نامطلوب دوره‌هاي گذشته است كه در دولت نهم فرصت بازديد عملكرد نامطلوبشان را داشتند.

 

حمايت دانشگاه تبريز از رييس جمهور منتخب ملت

اعضاي هيات رييسه دانشگاه تبريز با صدور بيانيه اي ، حمايت قاطع و بي‌دريغ خود را از احمدي‌نژاد ، رييس جمهور منتخب مردم در دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري اعلام کردند.

 

به گزارش ايرنا ، اعضاي هيات رييسه اين مرکز بزرگ دانشگاهي ، دليل حمايت خود از رييس جمهور منتخب را جهت گيري‌هاي ديني، ارزش گرايي‌، احيائ گفتمان امام وانقلاب ،سخت کوشي، ارتباط مستمر با مردم، سفرهاي استاني، عدالت ورزي، مهرگستري، عزتمندي و خودباوري ذکر کردند.
در اين بيانيه با قدرداني از حضور حداکثري ملت شريف ايران در پاي صندوق‌هاي راي ، آمده است: نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران در طي بيش از سه دهه حرکت و تلاش مستمر در مسير هدايت و تعالي، بحران‌هاي بسياري را پشت سرگذاشته است.
در بخشي از بيانيه افزوده شده است: نظام اسلامي حاکم بر کشورمان در اين مدت ، هزاران توطئه دشمنان بدخواه داخلي و مستکبران و مستبدان خارجي را با عنايت ويژه ايزد متعال و هدايت‌هاي داهيانه معمار کبير انقلاب حضرت امام خميني (ره)، رهبر معظم انقلاب و حضور استکبار ستيز و دشمن شکن مردم فهيم و آگاه ايران اسلامي در نطفه خفه کرده است.
در اين بيانيه ، تشريح شده است: بي گمان ، حضور حداکثري و يکپارچه مردم در دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري و مشارکت 85 درصدي آنان در پاي صندوق‌هاي رأي ،نشان از شعور بالاي سياسي مردم و پيروي از نداي رهبر فرزانه انقلاب و گفتمان عدالت خواهي نظام مقدس جمهوري اسلامي است.
اعضاي هيات رييسه دانشگاه تبريز در بيانيه خود، حضور و حماسه کم سابقه مردم در انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري راشايسته بهترين سپاس و قدرداني دانسته و ابراز اميدواري کرده اند که دولت کريمه اسلامي با استمرار خدمات ارزنده خود بتواند اين موهبت الهي را قدر بداند.
در اين بيانيه ، تمامي نخبگان، دانشگاهيان، اساتيد، دانشجويان و آحاد مختلف ملّت عزيز به وحدت و همدلي، صفا و صميمت و همراهي با رئيس جمهور منتخب دعوت شده اند.

 

افشاگري مجله آلماني شوايتس

مرکز اصلی هدایت آشوب‌های تهران عليه احمدي‌نژاد در واشنگتن است

یک مجله آلماني در شماره هفته گذشته خود طي ويژه نامه اي موضوع آشوبهاي اخير در برخي از شهرهاي ايران را مورد توجه قرار داد و از نقش امريکا در شعله ور شدن آتش آشوبگري و اغتشاش در ايران پرده برداشت.

مجله شوايتس مقاله اي تحت عنوان "ايران؛ آشوب‌ها را امريکا مديريت مي کند" که به همراه عکسي از باراک اوباما در حال سوزاندن نقشه ايران منتشر شده است ، اسنادي را در خصوص دخالت مستقيم امريکا در آشوبهاي تهران و اختصاص بودجه 85 ميليون دلاري در همين رابطه منتشر کرد.

متن مقاله مجله شوايتس به شرح ذيل است:

"آشوب ها در ايران؛ آراي مردم مورد ترديد قرار گرفته اند. اين مطلبي است که در همه خبرها شنيده مي شود. اينکه چه چیزی و چه کسي حقيقتاً در پس آن قرار دارد، در نگاه اول قابل تشخيص نيست.

پيروزي قاطع احمدي‌نژاد در انتخابات براي امريکا به هيچ وجه پذيرفتني نيست.

نکته اول اینکه، منابع نفتي ايران بايد به مانند عراق در کنترل امريکا باشد. نکته دوم، اگر نتوان از توليد سلاح اتمي در ايران جلوگيري کرد، حداقل نبايد گذاشت که اين تکنولوژي در دست رهبران اسلامگراي ايران باشد. سوم اینکه، اگر رژيم دست نشانده امريکا در ايران روي کار آيد، حمايت ايران از فلسطين مسکوت مي ماند و بدين شکل فلسطيني ها را مي توان مجبور کرد تا به خواسته هاي اسرائيل تن دهند.

ايران در صدر ليست کشورهايي است که امريکا قصد دارد آنها را به زانو در آورد. امريکایي‌ها تلاش مي کنند از درون بر ايران تأثير بگذارند. به همين دليل اپوزيسون را به شدت حمايت مي کنند. در ميان اين هزاران مخالف، تعدادي خلافکار حرفه اي، تعدادي دانشجو، تعدادي روزنامه نگار و تعدادي عکاس نيز حضور دارند تا رژيم ايران را در تنگنا قرار دهند. براي اين کار حتي کشته (کشته شدن افراد) هم در نظر گرفته شده است تا تصوير نوعي خشونت افراطي منعکس گردد و صحنه اي کاملاً دراماتيک ارائه شود.

حتي قطع بودن اينترنت هم يک دروغ رسانه اي است چون ما در سوئيس مي بينيم که افراد زيادي از ايران به سايت ما وارد مي شوند.

اپوزيسيون به صورت سازماندهي شده و هدفمند تظاهرات هايي را طراحي مي کند تا توجه جهان را برانگيزد. مديريت مطبوعاتي در جهان، در خارج از ايران است و نه در داخل آن.

مرکز اصلي فعاليت عليه  تهران، در واشنگتن است، مي‌خواهند شورش‌ها را در تهران سازماندهي کنند. پول به اندازه کافي هست، 85 ميليون دلار که کابينه بوش براي تغيير رژيم تصويب کرده است. بخش زياد آن به صداي امريکا و راديو فردا پرداخت شده تا براي فراخواندن به شورش و برنامه سازي خرج کنند.

سيا هم دلارهاي زيادي مي دهد.در دوبي،لندن و فرانکفورت کارشناسان مسائل ايران نشسته اند. در روزهاي اخير فعاليتشان بيشتر شده است و ارتباطات ميان کانون هاي شورش عليه ايران به مرز انفجار رسيده است."

فهمي هويدي روزنامه‌نگار و نظريه پرداز مصري‌:

مردمي بودن و حضور در ميان فقرا رمز پيروزي احمدي‌نژاد بود

يك روزنامه نگار برجستة‌ مصري گفت: مردمي بودن و حضور ‌احمدي‌نژاد در ميان ملت و قشر محروم و فقير جامعه را رمز پيروزي وي در دهمين انتخابات رياست جمهوري ايران عنوان كرد.

 

به گزارش خبرگزاري فارس، فهمي هويدي روزنامه‌نگار و نظريه پرداز مصري طي مصاحبه با شبكه ماهواره اي الجزيره مردمي بودن و حضور دكتر محمود احمدي نژاد در ميان قشر فقير و محروم جامعه را عامل اصلي پيروزي وي در انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري ايران دانست.
وي با اشاره به خبرهاي رسيده مبني بر پيروزي يكي از كانديداها پيش از برگزاري انتخابات افزود: بسياري از دوستان در ايران با توجه به اوضاع و تبليغات انتخاباتي در تهران حكم به پيروزي مير حسين موسوي مي‌كردند، ولي موج تبليغات موسوي تنها شمال تهران را فراگرفته بود، ولي جنوب پايتخت ايران كه مناطق متوسط و فقير نشين را شامل مي‌شود هيچ موج سبزي ديده نشد.
فهمي هويدي اين انتخابات را با ساير انتخابات صورت گرفته در ايران متفاوت خواند و تصريح كرد‌: تهران نقش مهمي را در انتخابات گذشته ايران داشت و ساير استان‌ها متاثر از انتخاب مردم تهران قرار مي‌گرفت، اما در اين انتخاب اوضاع تفاوت بسياري داشت و دكتر احمدي نژاد تنها در دو شهر از رقيب اصلاح‌طلب خود عقب ماند و در بقيه استان‌ها خصوصا استان‌هاي كرد و عرب و آذري  نشين به پيروزي قابل توجهي دست يافت.
اين روزنامه نگار مصري از اختلاف روش كانديداها در تبليغات ياد كرد و اظهار داشت: دكتر احمدي نژاد در طول چهال سال رياست خود و در زمان تبليغات توجه خاصي به قشر فقير جامعه داشت و خود را فردي از آنان مي‌دانست و تمام تلاش خود را براي خدمت به اين قشر انجام داد.
وي ادامه داد‌: سه كانديداي ديگر برنامه اي جز تخريب رئيس جمهور نداشتند و همين امر سبب چرخش آرا به سمت دكتر احمدي نژاد شد.

 

گرسنگان جهان بیش از یک میلیارد نفر

 

بیش از یک میلیارد نفر در جهان از گرسنگی رنج می برند .
 
به گزارش واحد مرکزی خبر ، ژاک دیوف ، مدیرکل فائو ، در نشستی خبری با ارائه تازه ترین گزارش فائو درباره سوء تغذیه و نبود امنیت غذایی در جهان گفت : شمار گرسنگان درجهان تا سال 2009 میلادی (1388) با 11 درصد افزایش به یک میلیارد و 20 میلیون نفر رسید که این رقم در مقایسه با سال گذشته میلادی حدود صد میلیون نفر افزایش یافته است.

بحران اقتصادی در جهان و افزایش بیکاری مهمترین علل افزایش گرسنگان در جهان اعلام شده است .این در حالی است که فائو در سال 1375میلادی اعلام کرده بود، شمار گرسنگان جهان تا پایان سال 2015 (1494 خورشيدي) به نصف کاهش خواهد یافت.

 

 

 

 

 

ادبیات مقاومت. شماره 287 هفته نامه میثاق

فرمانده دشتي

اشاره:

سير كوتاهي در كوچه پس كوچه‌هاي خاطرات سالهاي دفاع مقدّس، ما را بر آن داشت تا به دنبال دلير مردي از حماسه‌آفرينان كردستان برويم كه به حق فاتح دلهاي بسيجيها بود. فرماندهي كه در روزگاران نه چندان دور در كوران نبرد كردستان بين بر و بچه‌هاي بسيجي اسم و رسمي داشت و نام و آوازه‌اش لرزه بر اندام منافقين و گروهك‌هاي ملحد ضدانقلاب مي‌انداخت.

« پرويز دشتي» از زمره‌ي همان فرماندهان شجاع و نامدار سالهاي دفاع مقدس است كه با رشادتهاي خويش سهم به سزايي در برقراري امنيت كردستان داشته و بارها تا مرز شهادت نيز پيش رفته است.

قله‌هاي سر به فلك كشيدة كردستان گواه صادقي بر حماسه‌ها و رشادتهاي او و همرزمانش است. ولي ديغا كه آنان در پس گذر زمان مثل خيلي از بازماندگان شهدا به فراموشي سپرده شده و در غربت و مظلوميت به سر مي‌برند!!

نام و چهره برادر دشتي فرمانده دلاور « گردان ضربت جندالله سپاه» براي هر رزمنده‌اي كه در دوران دفاع مقدس گذرش به خطّه‌ي كردستان به ويژه شهر «بانه» افتاده است بيگانه نيست.

روز پنجشنبه دهم ارديبهشت 1388 به قصد ديدار و دست‌بوسي برادر « دشتي» وارد شهر آبيك ـ محل سكونت او ـ شده و پس از پرس و جو و يافتن آدرس، بالاخره رأس ساعت 15:50 در مقابل منزلشان حضور به هم رسانديم. بعد از اين كه حضور خودمان را به وسيله تلفن همراه به آقاي دشتي اعلام كرديم، دقايقي نگذشت كه ايشان به استقبالمان آمد.

قريب به يك ربع قرن از آخرين ديدارمان با او مي‌گذشت. به همين جهت در طول مسير همواره در اين فكر بوديم كه بدانيم دست روزگار چه تغييراتي در چهره اين مرد خدا به وجود آورده است.

او تك تك ما را در آغوش گرفت و به گرمي پذيرفت؛ به گرمي لحظات حضور در كردستان و به صفا و صميميّت همان فرمانده بسيجي گردان جنداللّهي كه سالها در ذهنمان باقي بود.

چهره فرمانده، صداي فرمانده و حتي نفس‌هاي او براي ما يادآور چهره خيلي از فرماندهان شهيد كردستان به ويژه خطه‌ي بانه بود.

اكيپ ما را چهار نفر تشكيل مي‌داد. برادر مجيدي مرادي رئيس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي شهرستان ابهر، برادر سعيد حاجي خاني از عكاسان و فيلمبرداران قديمي جبهه و جنگ، سرهنگ عليرضا مولايي از همرزمان و نيروهاي برادر دشتي در دوران دفاع مقدس و نگارنده اين سفرنامه از همرزمان و نيروهاي برادر دشتي در كردستان.

پس از خوش و بش و احوالپرسي و پذيرايي، فرصت را مغتنم دانسته و جوياي حال و احوال فرماندهان، همرزمان و دوستان قديمي آقاي دشتي در زمان جنگ شديم.

اگر چه دشتي از بي‌وفايي و بي‌مهري برخي دوستان و همرزمان سالهاي دور گله‌مند بود، ولي با كمال افتخار و نيكي از همه آنان ياد كرد.

« فرمانده دشتي» در فرصت كمي كه ميهمان او بوديم، صندوقچه اسرار دلش را برايمان باز كرد و دقايقي از خاطرات سالهاي نبرد در كردستان گفت.

او از دوستان شهيدش گفت، بخصوص از سردار شهيد حاج قاسم نصرالهي فرمانده سپاه بانه و پيشمرگ شهيد كاك مجيد لطفي و ...

ما هم با زمزمه‌ي خاطرات تلخ و شيرين او به سالهاي دور پرواز كرديم.

براي دقايقي و شايد ساعتي به گذشته بازگشتيم. اگر چه جسممان در منزل او بود، ولي روحمان با خاطرات گذشته او عجين شده بود.

براي بازسازي يكي از خاطرات گذشته، به وسيله كامپيوتر لب تابي كه همراه داشتيم، فيلم مستندي را كه توسط سيد شهيدان اهل قلم شهيد مرتضي آويني در عمليات «نصر يك» از برادر دشتي و نيروهاي تحت امر او تهيه  شده بود، پخش نموديم.

پخش اين فيلم حال و هواي او را دگرگون ساخت، به طوري كه نتوانست احساس دروني‌اش را پنهان كند و ....

ذكر جزئيات و ادامه ماجرا در اين مقال نمي‌گنجد، لذا به همين اندازه بسنده مي‌كنيم، با اين توضيح كه « فرمانده؛ دشتي» اكنون دوران بازنشستگي را سپري مي‌كند، هر چند او بر اين باور است كه وفاداري به آرمانها و تداوم راه شهدا هرگز نقطه پايان و بازنشستگي ندارد.

در لحظه خداحافظي با برادر دشتي فقط يك جمله برايش گفتيم:

«ما هرگز ياد و خاطره دليرمردان و راست قامتان كردستان را كه با پايمردي و استقامت خود درس شجاعت و آزادگي را براي نسلهاي امروز و آينده آموختند فراموش نخواهيم كرد.»

هرگز نميرد آن كس كه دلش زنده شد به عشق

ثبت است بر جريده ي عالم دوام ما

پرويز بهرامي ابهر

ارديبهشت 1388

 

 

شناسايي د ركوهستان

 

(بخش دوم)

روايت: احمد استاد باقر

بازنويس: اصغر كاظمي

سه‌شنبه 20 ارديبهشت 1362، ساعت 5/5 راه افتاديم به سمت برج احمدي كه دشت عرياني است و بسيار وحشتناك براي شناسايي. دشت آن قدر باز است كه آدم فكر مي‌كند هر لحظه اتفاقي خواهد افتاد.

قطب‌نما را درآوردم. بعد آمادة گراگيري شدم: انگشت شست دست راست را به داخل دستگيرة آلومينيومي نگهدارنده گذاشته، در پوش آلومينيومي را به حالت قائمه و تيغة‌ نشانه‌روي را به حالت 45 درجه درآوردم. در حالي كه قطب‌نما افقي بود، نشانه‌روي كردم. سنگر ديده‌باني دشمن بر روي تار مويي در آلومينيومي افتاد. نشانه‌روي را بار ديگر بررسي كردم تا خطايي در كار نباشد. قطب‌نما، افقي و شكاف تيغة نشانه‌روي، بر روي تار مويي و به سمت هدف نشانه‌گيري شده بود؛ درست و دقيق. از عدسي كوچكي تيغة نشانه‌روي، رقم روي صفحة لغزنده را خواندم و بعد يادداشت كردم: سنگر ديده‌باني دشمن، 5460. بعد گراي‌آنتن بزرگ را گرفتم. شد 5650. گراي سنگر دوم ديده‌باني هم شد 5830. تپة عربي، 1190. قله 1020 بازي دراز، 1640. دو گراي آخر از خطر خودي است. قبلاً از ديدگاه سعيد امين و تپة عربي گراگيري كرده بودم؛ درست به همين نقاط. وسواس من براي دقت بيشتر بود. مي‌توانستم با تقاطع دادن اين گراها، دقت كارم را بالا ببرم.

قطب‌نما، ابزاري كوچك و ساده ولي بسيار مهم است و در شناسايي كاربرد فراوان دارد. هميشه به دفعات گراگيري مي‌كردم. بيشتر از همه عادت داشتم. به خود قبولانده بودم كه قطب‌نما يك سلاح است. هر رقمي را كه يادداشت مي‌كني، مثل گلوله‌اي است كه به سمت هدف شليك مي‌شود؛ گلوله‌اي كه مدتي بعد مثلاً يك ماه يا دو ماه ديگر به هدف مي‌خورد و ردخور ندارد.

در شيوة جنگيدن و رزم اطلاعات عمليات و گردان پياده تفاوتهايي وجود دارد. بچه‌هاي اطلاعات، رزم معقول دارند و بچه‌هاي گردان، رزم محسوس.

در رزم تن به تن و درگيري آشكار، قدرت بدني موجب برتري بر حريف است و در رزم معقول، محاسبه و  تدبير است كه پيروزي مي‌آفريند. يك راهكار مناسب مي‌تواند سرنوشت يك لشكر و يك عمليات را دگرگون كند. مگر در عمليات فتح‌المبين نبود وقتي كه يك گردان به عقبة دشمن و موضع توپخانه رسيد، مقاومت دشمن بلافاصله شكسته شد. بنابر اين اگر از جبهة دشمن اطلاعات داشته باشيم، مي‌توانيم با چشم‌باز با حريف مقابله كنيم. با هرتير شليك شده، يك نفر و با هر گلوله، يك سنگر دشمن منهدم مي‌شود.

كروكي كوچكي از سمت چپ حد خودم كشيدم و به مقر برگشتيم. ساعت 30/7 دقيقه بود. صبحانه‌ام را خوردم و به تعمير يكي از موتورها مشغول شدم.

شب، سعيد قاسمي، اسامي نفرات را مشخص كرد: رجبعلي آپرويز، احمد عراقي، صمد بيات، داوود آقابابايي، سريدي، عليرضا سلطان محمدي، امير رحيمي، خيرالهي، قربانعلي حبيب‌الله، حميدرضا روانبخش و احمد استادباقر. ما شديم تيم شناسايي آق‌داغ.

حالم خوب نبود. رفتم توي اتاق تا استراحتي بكنم. سعيد براي بچه‌ها صحبت كرد. ساعت نه با تويوتا به طرف پادگان ابوذر سرپل حركت كرديم. جلسه‌اي با بچه‌هاي اطلاعات سرپل داشتيم. من و سعيد و مجيد زادبود و محمد مرادي و براتي و حسين صادقي شركت كرديم. در ساختمان ستاد پادگان، جلال مهربان را ديدم. گفت: «‌مي‌خواهم بيست روزي در منطقه بمانم.»

شمّ اطلاعاتي جلال قوي بود؛ بسيار دقيق و منظم. يك شيشه عطر قمصر كاشان به من داد. برادر كرمي را هم ديدم. از همكاران قديمي ما بود. من و او سال گذشته در گيلان غرب آموزش زرهي و توپخانه را گذرانده بوديم و خاطرات شيريني داشتيم. برادر غلام شجاعيان، جلسه را شروع كرد. بحث داغي درگرفت كه ساعتها طول كشيد و در آخر شب خاتمه يافت. خسته اما لبريز از اطلاعات، در پادگان خوابيديم.

پنجشنبه 22 ارديبهشت، ناصر محمديان آمد. ساعت 5/3 صبح بود. نمازمان را خوانديم و راه افتاديم. بعد از فجر و قبل از طلوع آفتاب، چند كيلومتر جلو رفته، در روشنايي روز به سمت جبهة عراق دوربين كشيديم. همه چيز از نزديك ديده مي‌شد. پايين ارتفاع آق‌داغ پر از تپه است. دشمن روي شيارهاي بين تپه‌ها ديد نداشت. ما از شيارها به عقب برگشتيم. در اولين نفوذ به جبهة دشمن، اطلاعات خوبي به دست آورده بوديم؛ به ويژه توانسته بوديم آنها را در روز روشن جبهه ببينيم. ناصر محمديان در همين رابطه خاطره‌اي تعريف كرد. او گفت: «‌اولين سال جنگ بود؛ بچه‌ها به محدودة كوره‌موش و تپه‌هاي قراويز رفته بودند. پس از شناسايي، راه بازگشت را پيش گرفتند. روشنايي روز براي آنها مشكل ايجاد كرد. بچه‌ها با احتياط فراوان از كنار سنگرهاي عراقي گذشتند. ديدند عراقيها در خواب هستند. فكر كردند كه آنها دارند فريبشان مي‌دهند. در اطراف گشتي زدند و با تعجب ديدند كه آنها واقعاً خوابيده‌اند و كسي را براي نگهباني نگذاشته‌اند. اين موضوع در شناسايي بعدي هم اتفاق افتاد.

جريان را به فرماندهان بالا گزارش دادند و تصميم گرفتند به دشمن در خواب مانده ضربه بزنند. فرماندهان موافقت كردند. گروه كوچكي، مأمور اين كار شدند. رفتند سراغ آنها. طبق معمول خوابيده بودند. عده‌اي را كشتند و عده‌اي را اسير كردند. حمله طوري شروع شد و خاتمه پيدا كرد كه عراقيها فرصت نكردند با بيسيم اطلاع بدهند. بچه‌ها باز منتظر ماندند تا ضربة ديگري بزنند. فرمانده عراقي، بي‌خبر از همه جا وارد منطقه شد و به دست بچه‌ها افتاد. يك غافلگيري كوچك توانسته بود آن همه تلفات به دشمن وارد كند.»

صحبتهاي ناصر در روشن شدن ذهن ما نسبت به خط پدافند دشمن مؤثر افتاد. بعد از اولين شناسايي، كار را جدّي‌تر ادامه داديم. بچه‌ها در طول روز از تپه‌هاي مجاور روي آق‌داغ دوربين مي‌كشيدند و گراي سنگرها و موانع طبيعي و مصنوعي دشمن را پيدا و روي تك تك آنها مطالعه مي‌كردند. شبها هم به عمق مواضع دشمن نفوذ مي‌كرديم و منطقة عملياتي را از نزديك مي‌ديديم.

پس از چند شبانه روز، اطلاعاتي به دست آورديم. بد نبود؛ اما راضي‌كننده هم نبود. تراكم سنگرها و نفرات عراقي در قسمتهايي از آق‌داغ بود. چند راهكار عملياتي كشف كرديم. يكي از آنها بهترين بود. از آق‌داغ، سه‌يال بزرگ به طرف جبهة‌ ما كشيده مي‌شد. اين يالها مقابل خط ما قرار داشتند و از بقيه شاخص‌تر بودند. عراقيها در بالاي يال سمت راستي ( شمال) آق‌داغ، چندين سنگر محكم داشتند و جاده‌ها و رفت و آمدهاي ما را زيرنظر مي‌گرفتند. در جنوب آق‌داغ يعني سينه‌كش جنوبي يال هم چند سنگر كمين داشتند. بهترين و مناسب‌ترين راهكار، از يال وسطي مي‌گذشت؛ چون دشمن نمي‌توانست از سنگرهاي يال بالا ما را ببيند. از يال پايين هم در معرض خط نبوديم. عراقيها در يال وسطي هم بودند؛ ولي كمتر. يال وسطي، شكل خاصي داشت. در نقطه‌اي  كه يال از قله رو به رو پايين كشيده مي‌شد، دو تپة بزرگ و كوچك وجود داشت. ما وقتي دوربين مي‌كشيديم، تپة بزرگ را مي‌ديديم؛ چون تپة كوچك، پشت سر آن قرار داشت. بين دو تپه، به طور طبيعي به شكل زين اسب درآمده بود. دشمن چند سنگر روي زين اسب تعبيه كرده بود. ما آنها را نمي‌ديديم. بچه‌ها در طول روز دوربين مي‌كشيدند، از جهات مختلف هم كشيدند؛ اما نتيجه همان بود. فقط در شبي از دور ديده بودند كه نوري از سنگرهاي روي زين بيرون زده است. اين يعني وجود سنگر كمين. لازم شد خودم وارد عمل شوم.

بالاي يال وسطي، ميدان مين وجود داشت. حدود آن مشخص بود. شبي را انتخاب كردم كه مهتابي نباشد. راه افتاديم. چشم، چشم را نمي‌ديد. با اين كه بارها فاصلة بين خط خودي و دشمن را طي كرده بودم، ولي باز احتياط لازم را به عمل آوردم. خيلي آهسته از اين قسمت گذشتيم. ساعت از 11 شب گذشته بود كه به يال وسطي آق‌داغ رسيديم. يكي از بچه‌ها را براي تأمين شناسايي گذاشتم. قرار شد او از جايش تكان نخورد و اگر كسي را ديد، درگير نشود. فقط جايش را كمي عوض كند تا ما برگرديم. او مأمور بود تا دهانة شيار بسته نشود. اگر ما كسي را هنگام بازگشت مي‌ديديم، مي‌توانستيم برگرديم. قرار بود حدود سحر برگرديم. حركت كردن روي يال، يعني در معرض ديد دشمن قرار گرفتن. اين خطر وجود داشت؛ با اين همه مي‌بايست مي‌رفتيم. از نور مهتاب خلاص بوديم؛ اما منورهاي دشمن گاه و بي‌گاه دور و نزديك ما را روشن مي‌كرد. اين نور ملايم آن قدر بود كه ما را نشان بدهد. ما روي يال پيش مي‌رفتيم. دو پهلوي ما خالي بود. بنابر اين، دشمن از دوردست هم مي‌توانست سايه‌هاي ما را ببيند و تعقيب كند. مي‌بايست هر چه سريع‌تر از يال مي‌گذشتيم و به خط الرأس نظامي مي‌رسيديم. در اين صورت در امان بوديم. سرانجام به خط الرأس رسيديم. پانصد متري هم پيش رفتيم. ناگهان منوري بالا سرمان روشن شد. انگار آن را براي ما زده باشند. تنها كاري كه از ما برآمد، بي‌حركت ماندن بود. كوچكترين حركت ما، دشمن را حساس مي‌كرد. متوجه شديم كه در بيست ـ بيست و پنج متري سنگر دشمن ايستاده‌ايم. پتوي در سنگر كنار رفت. نور زيادي از سنگر به بيرون تابيد و يك عراقي بيرون آمد. حدس زدم كه ما را خواهد ديد. با اين وجود تكان نخوردم. نفسم در سينه حبس شد. حركات او را زير نظر گرفتم. به اطراف خود توجه نمي‌كرد و در حال و هواي خودش بود. رفت طرف سنگري كه بالاتر ديده مي‌شد. منورخاموش شده بود. خواستيم حركت كنيم كه منور ديگري روشن شد. عراقيها با يكديگر حرف مي‌زدند و ما بي‌حركت ايستاده بوديم. اين منور هم خاموش شد. اشاره كردم كه حركت كنيم به سمت شيار. دلم به هزار راه رفت. خيال مي‌كردم عراقي ما را ديده و وانمود كرده كه نديده و رفته سراغ رفقايش تا اسلحه بردارند و بيايند سراغ ما. به كف شيار رسيديم. بوته‌زار بود. نشستيم. همچنان نگران بودم. يكي از بچه‌ها گفت: «‌برگرديم، حتماً ما را ديده‌اند و مي‌خواهند دهانة شيار را ببندند.»

بچه‌ها را آرام كردم. يكي از دو نفر نگران‌تر بودند. قرار شد كمي صبر كنيم و حركات آنها را زيرنظر بگيريم. هر لحظه‌اي كه مي‌گذشت، برابر بود با يك ساعت. عراقيها صحبتشان را كردند و باز خبري نشد. نيم ساعت كف شيار مانديم. سنگين‌ترين لحظات را گذرانديم. ترسيدن از اين اوضاع، به عقل و تدبير برمي‌گشت؛ نه به احساس. حركتي غيرعادي از آنها سر نزد و ما هم راه افتاديم.

به كمين مستقر در زين اسب رسيديم. قشنگ منطقه را ديديم و نقشه و كروكي لازم را برداشتيم. بعد خواستم از آنجا تا ميدان مين را شناسايي كنم. حدود دويست متري مي‌شد. به قدم‌شمار گفتم: «‌وقتي 250 قدم از اينجا دور شديم، خبرم كن.» قرارمان اين شد كه از 250 قدم يا 200 متر جلوتر نرويم. علفهاي كف شيار خشك بود و با هر قدم ما صدا مي‌كرد. گاهي بر اثر بي‌احتياطي بچه‌ها، سرو صدا به  اوج مي‌رسيد. اين بي‌احتياطي به عمد نبود. چطور مي‌توان بدون هيچ سر و صدايي در دل تاريكي راه رفت؛ آن هم در سرزميني ناشناخته كه پر از سنگ و كلوخ و علف خشك باشد!؟ با همة‌ اين احوال، هيچ عذري پذيرفتني نبود. چند بار جوش آوردم و با تحكم تذكر دادم. من جواب عصبانيتم را در خلوت به خودم مي‌دادم. از خدا مي‌خواستم مرا ببخشد. من سر بچه‌هايي داد مي‌زدم كه جانشان را كف دستشان گرفته و راهي دياري شده بودند كه ظاهراً به آنجا تعلق نداشتند. اين بچه‌ها هيچ چشمداشتي به تشكر و قدرداني كسي نداشتند. اجر خود را از مولا حسين (ع) ميخواستند. نام او را زمزمه مي‌كردند و به عشق او پيش مي‌تاختند. من سر چنين بچه‌هايي داد مي‌زدم.

گفتم: «‌سر و صدا نكنيد. عراقيها كنار ما هستند.»

قبول كردند. معذرت خواستند. با احتياط بيشتري پيش رفتيم. هر قدم ده ثانيه طول مي‌كشيد. با زحمت فراوان و عرق‌ريزان، دويست متر مذكور را گذرانديم. با دوربين ديد در شب، همه جا را نگاه كردم؛ ولي از ميدان مين خبري نبود. بچه‌ها گفتند: « برگرديم».

مخالفت كردم. گفتم: «‌بايد ميدان مين را پيدا كنيم و كروكي منطقه را بكشيم».

دوباره راه افتاديم. صد قدم كه پيش رفتيم، به سنگرهاي عراقي نزديك شديم. با احتياط گذشتيم و باز بالا رفتيم. سرانجام چشممان به جمال مين‌ها روشن شد. وقت بسيار تنگ بود. سريع كروكي ميدان را كشيديم و سريع‌تر برگشتيم. موقع بازگشت ديديم يك عراقي جلو در سنگرش نشسته و يك نفر هم در سنگر بالا دستش ايستاده. حدود سي متر با آنها فاصله داشتيم. آنها را به وضوح مي‌ديديم. دليلي وجود نداشت كه آنها ما را نبينند. كافي بود حركتي اضافه بكنيم تا همه چيز خراب شود. نشستيم به انتظار. اگر كبك عراقي خروس مي‌خواند و ساعتها دم در لنگر مي‌انداخت، ناچار مي‌شديم همپاي او بنشينيم. نمي‌توانستيم مسير ديگري را تجربه كنيم. احتمال داشت گم شويم. مدتي بعد طرف بلند شد و رفت داخل سنگرش. ماند نفر دوم. به فاصلة بين ما و او دل بستيم و قدم به قدم صلوات فرستاديم و از جلو چشم او گذشتيم. پردة ضخيمي پيش چشمش افتاده بود كه ما را نمي‌ديد؛ وگرنه مي‌بايست قبول مي‌كرديم كه ايستاده خوابش برده است.

يك ربع و شايد بيشتر طول كشيد تا از سنگرها دور شديم. من جلوي ستون سه نفره پيش مي‌رفتم. بين راه، صدايي شنيديم. ايستاديم. صداي نفس‌نفس زدن كسي را شنيده بوديم كه دفعتاً ايستاده و صدا هم قطع شده بود. لابد طرف ما را ديده بود كه نفس را در سينه‌اش حبس كرده بود. آهسته به بچه‌ها گفتم: «‌مراقب اطراف باشيد تا من جلو را ببينم». آنها از هم فاصله گرفتند. اين بهترين دفاع در برابر دشمني بود كه مي‌توانست با رگبار گلوله هر سة‌ ما را سوراخ سوارخ كند. نم نم پيش رفتم. صدا دوباره در چهار ـ پنج متري من شنيده شد. جدي بود و واقعي. طرف نفس نفس مي‌زد. نارنجكم را آمادة پرتاب كردم. قرار نبود درگير شويم؛ ولي اين عكس‌العمل، ناشي از حركات ناخودآگاه من بود. قدم ديگري برداشتم. صدا را واضح‌تر شنيدم. چشمانم را گشاد كردم تا شايد صاحب صدا را ببينم. احساس مي‌كردم او در كنار من ايستاده است. باز جلوتر رفتم. ترسيده بودم. در آن ظلمات، هيچ چيز قابل تشخيص نبود. قلبم داشت مي‌ايستاد كه چيزي در نيم متري من بالا آمد. انگار درختي روييد و بلافاصله رشد كرد. درست مقابل من بود. قدش به آرنج من مي‌رسيد. دو نقطة‌ نوراني به چشمهايم خيره شد. اين اوج وحشت من بود. فرياد زدم: مار ... و بلافاصله عقب رفتم. اگر به خود مسلط نمي‌ماندم، نارنجك را پرت كرده بودم؛ چون حتي ضامن آن را كشيده بودم و فقط مانده بود رها كردن دسته. پنجة‌ دستم را محكم فشردم و نارنجك را حفظ كردم. در آن لحظه قدري به خودم اميدوار شدم؛ چون اين روحيه فقط در بچه‌هاي اطلاعات عمليات ديده مي‌شد. يك رزمنده مي‌آيد تا به كمك سلاحش بجنگند؛ يعني از ابزار مرگ استفاده مي‌كند؛ ولي ما با مرگ روبه‌رو مي‌شويم و از اين ابزار استفاده نمي‌كنيم. كمي آن طرفتر، سنگي برداشتم و به طرفش پرت كردم. بچه‌ها نزديك شدند. راه افتاديم. هنوز وجودم مي‌لرزيد. فكر كردم شايد مار زنگي باشد كه با دمش صداي نفس نفس زدن درمي‌آورد. بعد به اين نتيجه رسيدم كه مار نمي‌تواند نفس نفس بزند. آن دو چشم نوراني، مو بر تنم سيخ كرده بود. مطمئن بودم كه از موجود دو پا اينقدر نترسيده بودم و نخواهم ترسيد. فرياد من تا فاصلة صد متري هم رفته بود. صد متري با سنگرهاي زين اسبي فاصله داشتيم؛ شايد هم كمتر. قيافة زشت و چشمان درخشان مار از ذهنم دور نمي‌شد و آزارم مي‌‌داد. هفت ـ هشت سانتي متر با سر مار فاصله داشتم. نور چشمانش مثل صاعقه بود. اين مجود مي‌توانست سينه‌ام را هدف بگيرد  مرا از پاي درآورد؛ مي‌توانست.

از كنار سنگرهاي زين‌اسبي گذشتيم. پانصد متر پايين‌تر، يال وسطي به آخر مي‌رسيد.

دوستمان را كنار دهانة شيار پيدا كرديم و سرازير شديم. بچه‌ها، قصة‌ مار را برايش تعريف كردند. او باور نمي‌كرد. لابد فكر مي‌كرد كه پس چرا زنده هستم.

در فاصلة بين خط دشمن و خط ما، صداي غرش تانكي را شنيديم؛ بعد هم صداي عراقيها را.

با خود گفتم: لابد گم شده‌ايم.

راه بازگشت را بررسي كردم. علايم همان بودند كه گذاشته بوديم.

چهارشنبه 28 ارديبهشت 1362، تيم سه نفره مأموريت يافت دوباره به آق‌داغ برود. مأموريت اين بود كه يك بار ديگر، كمين زين اسبي شناسايي و وضعيت موجود گزارش شود. بعد تيم به سمت يال شمالي برود و از وضعيت دشمن اطلاعات جمع‌آوري كند. هدف اين بود كه آيا دشمن، موقعيت قبلي‌اش را حفظ كرده يا خير. اين سه نفر عبارت بودند از: رجبعلي آپرويز، عليرضا سلطان محمدي، بيوك خيراللّهي.

صبح روز 29 ارديبهشت، بعد از نماز صبح، بچه‌هاي تيم ما برگشتند؛ اما دو نفر بودند. نمي‌خواستم از قبل فكري كرده باشم. از سلطان محمدي پرسيدم: «خيراللّهي كو؟»

حدسم درست بود. گفت: «‌گم شده».

انگار آب يخ روي من ريخته باشند. سعي كردم خود را محكم نگه دارم. گفت: « ساعتها دنبالش گشتيم؛ ولي آب شده و رفته به زمين».

به فكر اطلاعاتي افتادم كه او داشت. اگر خيراللهي اسير شده بود، خطر بزرگي تهديدمان مي‌كرد؛ حال بماند وضع خودش. يادم آمد كه در شناسايي منطقة والفجر مقدماتي، يكي از بچه‌ها گم شد. و ... عمليات لو رفت. شناسايي آق‌داغ و قصرشيرين به نيمة‌ راه رسيده بود. سهل‌انگاري، فاجعه به بار مي‌آورد.

صبحانه نخورده راه افتاديم. سلطان محمدي را همراه خودم بردم؛ با اينكه تمام شب را كار كرده بود. سلطان محمدي گفت: « ما در منطقه‌اي مجبور شديم سينه‌خيز پيش برويم. وقتي بلند شديم، خيراللهي را نديديم. منتظرش مانديم، خبري نشد. دنبال او رفتيم، پيدايش نكرديم».

بچه‌ها روي يال شمالي آق‌داغ رفته بودند. تصميم گرفتم آن قسمت را جست‌وجو كنم. از يال شمالي تا زين اسبي، دو كيلومتر فاصله بود. خيلي سريع به آن منطقه رفتيم؛ چون هوا داشت كاملاً روشن مي‌شد. نقاط كور دشمن را مي‌دانستم. قسمتي از راهكار را سينه خيز رفتيم. روي شيارها و رودخانه‌هاي فصلي و پشت درختچه‌ها دوربين كشيديم. گاهي برمي‌گشتيم و دوربين را به طرف سنگرهاي دشمن مي‌گرفتيم تا مبادا متوجه ما شده باشند. آنقدر جلو رفتيم كه به نزديك يال شمالي رسيديم. خاطرة ناصر محمديان به ذهنم خطور كرد. روي اين حساب فكر كردم كه عراقيها چرا الآن خواب نباشند؟

به نقطه‌اي رسيديم كه بايد يك تپه و گردة سنگي كوچكي را در مي‌كرديم. آن سوي تپه، شياري بود پوشيده از ني. احتمال مي‌دادم كه خيراللهي بين نيزار پنهان شده باشد. بي‌دردسر تا اين جا آمده بوديم. وسوسه شدم كه بعد از جست‌وجو در نيزار، به ميدان مين نزديك شوم و بالاي شيار بروم. اگر خيراللهي را پيدا نمي‌كرديم، حداقل منطقة فوق را در روز روشن مي‌ديديم. به اطراف نگاهي انداختم و از تپه به سوي نيزار رفتيم. پيش از آن كه به نيزار برسيم، احساس كردم چيزي از كنار سرم رد شد. لحظه‌اي بعد اين كار تكرار شد. بله، تيرهاي دشمن بود. وقتي صداي تيربار در شيار پيچيد، ما وارد نيزار شديم. مشكلي از اين پيچيده‌تر نمي‌شد. به شدت، پشت شيار را مي‌كوبيدند. گلوله‌ها از كنار سر و صورت و لابه‌لاي دست و پاهايمان مي‌گذشتند. ميان نيزار مخفي شديم. عراقيها نيم ساعتي كوبيدند. حرارت گلوله‌ها، نيزار را به آتش مي‌كشيد. وضعيت هر لحظه خطرناك‌تر مي‌شد. آتش ميان نيزار خشك پيچيد و دامنه پيدا كرد. اگر مي‌مانديم، مي‌سوختيم. اگر بيرون مي‌رفتيم تير مي‌خورديم. سرك كشيدم و شيار ديگري را در نزديكي نيزار ديدم. چاره‌اي نداشتيم. دويديم و خودمان را ميان شيار پرت كرديم. چهار ـ پنج متري فاصله نداشتيم؛ اما انگار چهارصد متر دويده بوديم. خستگي عجيبي بر من مستولي شد. خوابيدم. در عرض شيار، يك آب شكستگي ديدم. حدود سي سانتي‌متر عمق داشت. بدن لاغر من به سختي در آن جا گرفت. سلطان محمدي هم كنارم پناه گرفت. گلوله‌ها به شدت مي‌باريدند. عراقيها از دو سمت با كاليبر مي‌زدند. دو طرف شيار، زير رگبار گلوله بود. تنها يك قوز صخره‌اي چند سانتي‌متر، ما را حفظ مي‌كرد. تيرها به تكه سنگ مي‌خورد و كمانه مي‌كرد. سرم را به ديوارة سنگ چسباندم تا كمترين سطح مقطع را نسبت به سمت بارش تيرها داشته باشد. عراقيها بالاي تپه‌ها بودند و نمي‌توانستند پايين را بزنند. به هر حال، جاي ماندن نبود. مي‌بايست تغيير موضع مي‌داديم. شايد دو ـ سه هزار تير به سوي ما شليك شده بود  و همچنان ادامه داشت. هوا فوق‌العاده گرم شده و تشنگي امان ما را بريده بود. فقط مي‌توانستيم خودمان را به پشت تپه برسانيم؛ چون در مجاورت شيار قرار داشت. مقصود من هم از آمدن به شيار، همين بود. تپة كوچكي بود؛ ولي ما را پناه مي‌داد. ديگر به فكر پيدا كردن خيراللهي نبودم. در آن مهلكه، هر چه دلم مي‌خواست، به او مي‌گفتم. گفتم: آخر اين چه دردسري بود كه ما را دچارش كرد؟ خودش را اسير كرد و ما را به كشتن داد و منطقه را هم حساس كرد.

آنقدر مانديم تا از شدت گلوله باران كاسته شد. تك تك بلند شديم و به طرف تپه دويديم. كمتر از يك دقيقه طول كشيد كه توانستيم به تپه برسيم. اول سلاحم را پرت كرده و بعد خودم را به پشت تپه رسانده بودم. خدا را شكر كردم. نفس نفس مي‌زدم؛ ولي احساس راحتي مي‌كردم. هنوز چند لحظه نگذشته بود كه خمپاره‌اي كنارمان منفجر شد. اين آخرين خمپاره نبود. دومي و سومي هم پشت سرش فرود آمد. در مساحتي بيست متري، چندين نوع خمپاره منفجر مي‌شد: 82، 120 و 60. جهنمي به پا شد كه در وصف نمي‌گنجد. در آن گيرودار، تنها كاري كه به ذهنم رسيد، اين بود كه نماز ظهر و عصرم را بخوانم. في‌الفور تيمم كردم و در حالت خوابيده نمازم را خواندم. سلطان محمدي مواظب بود تا كمين نخوريم. بعد من مراقبت كردم و او نمازش را خواند. كم كم از شدت گلوله‌باران كاسته شد. ديگر هر دقيقه يك خمپاره به زمين مي‌خورد. جرأت كردم و به بالاي تپه رفتم. اطراف را نگاه كردم. موقعيت سنگر كاليبر را شناسايي كردم و بهترين مسيري را كه مي‌توانستيم از آن بگذريم، انتخاب كردم. مي‌بايست از يك آب شكستگي مي‌گذشتيم و به رودخانه‌اي فصلي مي‌رسيديم. درختچه‌هايي، اطرافش را پوشانده بود. صبح از پشت همان درختچه‌ها دوربين كشيده بوديم. نگو كه عراقيها همان موقع ما را ديده و منتظر فرصت بودند تا جلوتر برويم. اين دامي بود كه آنها براي ما پهن كرده  و ما متوجه‌اش نشده بوديم. نيم ساعتي صبر كرديم تا شايد حوصلة طرف مقابل سر برود. اوضاع كمي آرام شد. نفر اول، سينه‌خيز به گودي رودخانه رسيد. باز باران گلوله باريدن گرفت. من پشت سر او حركت كردم. بيست متري پيش رفتم و به آب شكستگي رسيديم. عراقيها هر چه داشتند، به سرمان مي‌ريختند. در همين حين، پايم به سنگ و سلاحم خورد و به شدت زخمي شد. خودم را ميان سنگهاي ريز و درشت حايل كردم. تيرها به قدري نزديكم فرود مي‌آمدند كه فكر مي‌كردم هر لحظه سوراخ سوراخ خواهم شد. اصلاً فكر مي‌كردم تير خورده‌ام؛ ولي چون گرم هستم، متوجه‌اش نيستم. يك خمپارة‌ 82 در يك متري من منفجر شد. چرا تكه‌تكه نشدم، خدا مي‌داند و بس. نه موج آن مرا گرفت و نه تركشش! فقط يك تركش سرد شده بالا رفته و افتاده بود روي دستم كه زخمي‌ام نكرد.

كشان كشان به آب شكستگي رسيديم. رودخانه حدود بيست متر عرض داشت. خشك بود. ما درست از وسط، يعني عميق‌ترين نقطه‌اش گذشتيم. علفها و نيزار، مانع ديد عراقيها مي‌شد. راه را به همراهم نشان دادم. من پشت سرش مي‌رفتم. همچنان سينه خيز مي‌رفتم و آنها هم تيربارانمان  مي‌كردند. سعي مي‌كردم بدنم عمود بر تيرها قرار نگيرد. من در دوران آموزشي‌ام خيلي سنيه‌خيز نرفته بودم. آموزش كوتاه‌مدت را در پادگان جبهه و آموزش دراز مدت را پشت جبهه تمام كرده بودم. در اين ساعات داشتم جبران مافات مي‌كردم. حدود پنجاه مترچنين جانانه سينه‌خيز رفته بودم.

بين علفهاي بلند استراحت كرديم. به نظرم رسيد كه صداي عراقيها را مي‌شنوم. دقت كردم و فهميدم كه آمده‌اند سراغ ما. ديگر شهادت يا  اسارت، هدية ما بود. اگر اسير مي‌شديم، هيچ بهانه‌اي نمي‌توانستيم بتراشيم كه رزمندة عادي هستيم؛ چون وسايل همراه، ما را لو مي‌دادند. مسلماً تا اطلاعات ما را تخليه نمي‌كردند، دست از سرمان برنمي‌داشتند. تصميم گرفتم كلية وسايلمان را جايي پنهان كنيم و فقط اسلحه داشته باشيم. قطب‌نما، دوربين، نقشه و كالك را پنهان كرديم. چند تا سنگ بزرگ هم روي آنها گذاشتيم. هم نشانه‌اي بود براي ما كه بعداً بتوانيم پيدايش كنيم و هم از ديد آنها پنهان مي‌ماند. حتي قمقمه‌هايمان را گذاشتيم؛ چون خالي بودند. صبح با عجله حركت كرده و آب برنداشته بوديم. كاملاً سبك شديم. فقط يك سلاح و مقداري فشنگ و چند تا نارنجك پيش خودمان گذاشتيم. تا اينجا جواب تيراندازي عراقيها را نداده بوديم. آنها هر لحظه نزديك‌تر مي‌شدند. شايد پنجاه متري با ما فاصله داشتند.

پيش مي‌آمدند و تيراندازي مي‌كردند. شايد هم كسان ديگري از بالاي آق‌داغ مي‌زدند. ماندن جايز نبود؛ چون مي‌خواستيم درگير شويم. اساساً كار اطلاعات عمليات، درگير شدن نيست. اگر عراقيها ما را بدون درگيري اسير مي‌كردند، مي‌توانستند حدس بزنند كه از كدام واحد هستيم. به هر حال، واحد اطلاعات آنها هم مثل ما عمل مي‌كرد. بنا كرديم به دويدن. فكر اسارت لحظه‌اي از ذهنم دور نمي‌شد. مهمترين مشكل من  اين بود كه دشمن به مسؤوليت ما پي خواهد برد. با خودم فكر كردم كه اگر عراقيها به ما برسند، مي‌گويم آمده بوديم تا پناهنده شويم؛ ولي شما امان نداديد. بنابر اين ناچار شديم فرار كنيم و پنهان شويم ... و چه و چه. ريش كه نداشتم، قد كوتاه و بچگانه‌ام مي‌توانست دروغهاي مرا پذيرفتني كند. حتي به ذهنم رسيد كه گريه كنم. كار خوبي بود؛ چون عراقيها مي‌گفتند طرف پسر خوبي است و به زور وارد جبهه شده است.

عرق از سر و رويمان مي‌باريد. بيشتر دربارة خودم فكر مي‌كردم. از تشنگي داشتم هلاك مي‌شدم. چند دفعه روي زمين خوابيدم و بلند شدم و دويدم. دو فكر شهادت و اسارت در ذهنم سبك و سنگين مي‌شدند. گاهي خود را خونين و مالين مي‌ديدم. گاهي دستهايم را پشت گردن مي‌ديدم. پلاك نداشتم. رفقاي قديمي مي‌گفتند كه بچه‌هاي اطلاعات نبايد پلاك داشته باشند؛ چون ممكن است عراقيها آنها را از روي پلاك بشناسند. اگر شهيد مي‌شدم، بين دو خط دشمن و خودي، مفقودالاثر مي‌ماندم. اين موضوع آزارم مي‌داد. بعد مي‌گفتم: چه اهميت دارد؟ شهيد، شهيد است؛ چه جسدش به وطن بازگردد و چه ميان كوهها بماند.

پاهايم وظايفشان را خوب انجام مي‌دادند؛ اما افكارم مغشوش بود. اگر از اين مهلكه جان سالم به در مي‌بردم، يكي از سخت‌ترين لحظات دوران جنگيدنم را پشت سر گذاشته بودم. تپه‌اي به شكل خاكريز نمايان شد. عراقيها در دل شب روي آن كمين مي‌گذاشتند. خوشحال شدم؛ هر چند گذرا؛ چون به خط خودمان نزديك شده بودم. با آخرين توان دويدم. نيروي ديگري در پاهايم زنده شده بود. با آخرين نفس دويدم به بالاي تپه رسيدم و خودم را پرت كردم. انگار عراقيها از جان سختي ما به تنگ آمده بودند؛ چون به طور پراكنده شليك مي‌كردند. پشت تپه ولو شديم. جاي امني بود. استراحتي كرديم. اطراف را ديد زديم. بين دو خاكريز و دو تپه بوديم. با خود گفتم: اگر باز هم صداي عراقيها را بشنوم، باز مي‌دويم؛ وگرنه حسابي استراحت مي‌كنيم. تشنگي، امانم را بريده بود. خوشبختانه صدايي نشنيدم. گفتم: استراحت، بهترين چيز است. بعضي وقتها خمپاره‌اي در اطرافمان مي‌تركيد و تركشهايش از كنارمان مي‌گذشت. اعتنا نمي‌كردم. ما از دل جهنم گذشته بوديم؛ اين كه چيزي نبود.

راه افتاديم. دولا دولا پيش مي‌رفتيم. هر وقت سوت خمپاره‌اي را مي‌شنيديم، خيز برمي‌داشتيم. آن همه تير، ما را قلقلك داده بود؛ اين چند دانه هم رويش.

چه كسي مي‌تواند گفته‌هايم را باور كند؟ اينها بوي اغراق مي‌دهند؛ ولي واقعيت محض هستند.

دم غروب به خاكريز خودي رسيديم. صبح كجا و عصر كجا!؟ تيمي از بچه‌هاي اطلاعات، پشت خاكريز، منتظر ما بودند. مي‌خواستند دنبال ما حركت كنند. آنها ساعتها دوربين كشيده و اوضاع ما را ديده بودند. يقين داشتند كه يا شهيد شده يا به اسارت درآمده‌ايم. كلي آب خورديم تا حالمان جا آمد. وقتي مطمئن شديم كه در امانيم، خستگي مفرطي بر ما مستولي شد. ديگر نمي‌توانستيم قدم از قدم برداريم. گاهي فكر مي‌كردم كه اگر سر و كلة‌ عراقيها پيدا شود، ديگر كارم تمام است. سوار ماشين شديم و به مقر برگشتيم. تمام صحنه‌هاي روز گذشته پيش چشمم رژه مي‌رفت. وقتي روي خاك مقر پا گذاشتيم، به ياد خيراللهي افتادم. باز غمي پنهان روي دلم چنبر زد. باز دلم خواست همراه بچه‌ها به سمت آق‌داغ حركت كنم. من تا خبري از خيراللهي به دست نمي‌آوردم، ساكت نمي‌نشستم. هزار فكر بريده بريده در ذهنم جان مي‌گرفتند و جاي خودشان را به ديگران مي‌دادند. او را اسير مي‌ديدم. او را شهيد و تنها مي‌ديدم. او را زير مشت و لگد مي‌ديدم. فريادش را مي‌شنيدم. دهان خونينش را مي‌ديدم و چشمان كور شده‌اش را. با همة‌ اين احوال، مي‌ديدمش كه لب از لب باز نكرده. گاهي برعكس فكر مي‌كردم. به نظرم مي‌رسيد دورش نشسته‌اند و او دارد همه چيز را مي‌گويد.

چهل و هشت ساعت بعد، خيراللهي برگشت؛ خسته و مانده و نااميد و سرافكنده. ماجرا اين بود كه دو شبانه روز در خط دشمن سرگردان مانده بود. به نظر من، او فردي دست و پا چلفتي بود. يك نيروي اطلاعاتي بايد خيلي سريع موقعيت خود را پيدا كند و خود و اطلاعاتش را نجات بدهد. سعيد با نظرم موافق بود. به شمّ اطلاعاتي او شك كرديم. خيراللهي ، كارنامة‌ خوبي داشت؛ ولي در اين موقعيت درست عمل نكرده بود. باز روي كارنامة‌ گذشته‌اش تكيه كرديم و گفتيم كه مدتي كنار بچه‌ها كار كند.

 

 

دولت باكو و سياست مسجدستيزي


نویسنده:حامد گلستاني

ديباچه
حافظه تاريخي ايران شمالي (جمهوري آذربايجان) لبريزاز ستمهاي ناروايي است كه دينداران اين منطقه تحمل نموده اند، هنوز در بين مردم اين سامان كساني هستند كه چون پاي صحبت آنان مي نشيني، از شكنجه هايي كه در دوران حكومت بلشويكها بر آنان و يا بر پدران و نزديكان آنها روا داشته شده مي شنوي و نيزاز تبعيدها و كشتارهاي دسته جمعي؛ وقتي ازآنان سوال مي كني كه به چه گناهي اين گونه رفتارها درقبال مردم اين منطقه اعمال مي شد همگي يك جواب دارند، اينكه آناني كه كشته، تبعيد و يا شكنجه شدند كساني بودند كه بيش از سايرين تلاش مي نمودند هويت ديني و ملي خود را حفظ كنند؛در اين ميان مساجد باكو سرگذشت غم انگيزي داشته اند، هم اكنون درمناطق قديمي باكو- ايچري شهرو ساير نقاط شهر كه قدم مي زني و مساجد قديمي را مي بيني، گويي با گوش دل رازهاي نهفته در اين مساجد را مي شنوي كه در روزگار حاكميت كمونيستها چه بي حرمتي ها كه نديده اند، مساجدي را نشانت مي دهند كه در زمان بلشويكها به اجبار به انبار علوفه تبديل شده بودند و...  اكنون به تعداد معدودي از اين مساجد كه فعال هستند، سر مي زني و جوانان ونوجواناني را كه همچون تشنگاني در جستجوي آب، در حال آموزش قرآن هستند مي بيني. غربت توام با عظمت قرآن را دراين منطقه با تمام وجود درك مي كني كه در حقيقت ميراث گران سنگ علما و دينداران شهيدي هستند كه امروزه حتي نام و نشان آنها براي تعدادي كثيري از مردم نا آشناست؛ اينان كساني هستند كه قدم در مسيرنياكان پاك سرشت خود گذاشته اند و در راه حفظ و گسترش هويت ديني خود از خيلي امتيازات چشم پوشي نموده و حضور در مساجد و عمل به تكاليف شرعي خود را بر بسياري از مسائل ترجيح داده اند.
راستي كدامين جذبه باعث شده است اين افراد كه اغلب جوان و بسيار جوان هستند، از ديدن شبكه هاي تلويزيوني كه مدام بر طبل تحريك غرايز مي كوبند؛ فاصله گيرند؟ راستي چرا اينها عليرغم تلاشهاي آشكار و پنهاني كه صورت مي گيرد در مراسماتي كه آواز پسران هم سن و سال آنها و رقص دختران بزك كرده نيمه عريان، خاصيت اصلي آن برنامه هاست، شركت نمي كنند؟ و ساعتها مانده به موعد اذان در مساجد دور هم نشسته و قرآن مي خوانند و آنگاه كه نداي موذن را مي شنوند با شور و شوق وصف ناپذير در صفوف نماز جماعت قرار مي گيرند و چون نمازشان به پايان مي رسد، صداي تكبيرشان عطر بيداري به جان رهگذران و شنوندگان مي‌افشاند. ‌آخر مگر نه اينست كه همه ساله ميليونها دلارهزينه مي گردد تا «ميدان 28مي» باكو با انواع گلهاي زينتي آراسته گردد و رقاصان معروف و خوانندگان مشهور با هنرنمايي! خود در جشن گلها كه همه ساله درروز 5 مي در اين ميدان برگزارمي گردد جوانان را حالي دگر بخشند؟ آخر چرا اين جوانان به جاي شركت در مراسم فوق و صدها مراسم شبه آن باز از مساجد فاصله نمي گيرند؟ تا برخي محافل حكومتي كه نگران حضور جوانان در مساجد هستند آرام گيرند؟ و...
با خود مي پرسم كه مگر تعداد جوانان مسجدي با مردمي كه در اين برنامه ها شركت مي كند برابري مي نمايد كه برخي محافل، ازحضورآنان درمساجد ناخشنودند و به هر قيمتي كه شده سعي دارند اينان را نيز با خود همراه كنند؟ نيك كه مي انديشم، چرايي نگراني  آنان از حضور جوانان در مساجد را درمي يابم. تاريخ اسلام راكه ورق مي زني و تعداد سجده كنندگان اوايل اسلام را مي شماري و آن عدد را با حدود يك ونيم ميليارد نفرمسلمان درحال حاضر مقايسه مي كني، همه چيزمشخص مي گردد؟ پس آنان كه نگرانند، حق دارند بيمناك حضور جوانان پرشور ولو به تعداد كم درمساجد باشند؟ چراكه اگر درطول 1400 سال سه نفربه يك ميليارد و نيم رسيده، لابد اين جوانان نيز در مدت زمان كوتاهي چند برابر خواهند شد؟ پس نگراني محافل ياد شده، جدي است و همين نگراني است دست مايه اجراي سياست مسجد ستيزي در ايران شمالي و باكو گرديده است.

سياست دولت باكو در قبال مساجد
- بگوئيد فردا تشكيل جلسه دهند، دستورجلسه فردا ازهميشه مهمتراست، بايستي فكري به حال اين جوانان كرد، آخر دليلي ندارد كه ما اين همه سرمايه گذاري كنيم، اين همه تبليغ كنيم و آخر سر ببينيم هر روز بدتر از روز قبل بر تعداد جواناني كه به مسجد مي روند افزوده مي شود و بر تعداد دختران و زناني كه به رعايت حجاب مقيد مي گردند اضافه مي گردد، اينها مي توانند همه زحمتهايي را كه در مسيرتثبيت قدرت خود كشيده ايم به باد دهند،اين همه زحمتي كه براي تغيير قانون اساسي مي كشيم  تا خيالمان از بابت فردا راحت باشد، مي تواند توسط اينها بر باد رود، هر جوري شده بايستي اين جلسه همين فردا تشكيل شود.
- جلسه با چند دقيقه تاخير شروع مي گردد، رئيس جلسه با بيان مقدمه اي كوتاه دستور جلسه را بيان مي نمايد واز حاضران راه چاره مي خواهد، همه به يكديگر نگاه مي كنند و منتظرند تا يكي شروع نمايد، پس از چند دقيقه يك نفر سكوت حاكم بر جلسه را مي شكند و اجازه صحبت مي خواهد تا مواردي را توضيح دهد؛ او چنين شروع مي نمايد: به نظرم مهمترين علتي كه جوانان را به مساجد مي كشاند صدايي است كه هر روز چندين نوبت ازگلدسته هاي مساجد به گوش مي رسد، بايد آن صدا را خاموش كرد، چون مدت زماني كه جوانان نداي الله اكبر را نشنوند و فريادي را كه دم از يگانگي خدا مي زند فراموش كنند، مي توان آنها را با انواع  بازيچه ها مشغول ساخت و زماني كه حقانيت پيامبر اسلام را از ياد ببرند، مي توان نياز فطري آنها به دين را با آئينهايي مثل مسيحيت و يهوديت ارضاء نمود، آئينهايي كه براي ما ضرري ندارند ؛آن گاه كه جوانان نداي «اشهدان علياً ولي ا... » را نشنوند؛ آرام آرام  وا‍ژه هايي مانند تشيع، كربلا، حسين،شهادت وجهاد را فراموش مي كنند؛ آن وقت آنان نيز درجشن گلها شركت مي كنند. شبها را در پاي برنامه هاي تلويزيون به صبح گره مي زنند و بالاخره همان مي شوند كه ما مي خواهيم و نگراني جنابعالي هم رفع مي گردد.
- رئيس جلسه با حالتي تمسخر آميز مي گويد: تو مگر در اين كشور زندگي نمي كني؟ مگرهمين چند سال قبل دستورممنوعيت پخش اذان را صادرنكرديم؟ ديديد كه مشكلاتي ايجاد شد و آخر سر مجبور شديم حرفمان را پس بگیريم پس اين اجرايي نيست، راه حل ديگري بدهيد.
نفر دوم اجازه صحبت مي خواهد و چنين شرع مي نمايد: جناب آقاي رئيس! به نظرم بهترين كاري كه بايد انجام دهيم اينكه بايستي اين جوانان را دريك فضاي رعب انگيز قراردهيم، اگراينها بفهمند كه مسجد رفتن ممكن است برايشان به قيمت دستگيري،شكنجه، زندان و حتي... تمام شود، ديگر نمي توانند اين كار را انجام دهند و مجبور مي شوند كوتاه بيايند و...
- رئيس جلسه صحبتهاي نفر دوم را قطع مي كند و مي گويد: تو هم كه مثل نفر قبلي كارهايي را كه ما ازچند سال قبل انجام مي دهيم برايمان باز گو مي نمايي؛ مگر كم اين كارها را انجام داديم؟ مگر در اين مسير كم آبرو يمان به باد رفته؟ مگرهمين چند مدت قبل چند نفر ازاينها را كه الفباي سياست را نمي دانستند به جاسوسي و تلاش براي براندازي حكومت متهم نكرديم؟ آيا نتيجه اي گرفته ايم؟ آيا مي توانيم بيشتر از دوران حكومت شوروي اينها را تحت فشار قرار دهيم؟ آيا آنها نتيجه گرفتند تا ما نيز نتيجه بگيريم؟ ما هرچند مجبوريم اين كارها را ادامه بدهيم، ولي اين راه چاره نيست، بايستي دنبال چاره ديگري بود.
نفر سوم كسب اجاز نموده و مي گويد: جناب آقاي رئيس، در اين گونه موارد بايستي از تجربه هاي تاريخي استفاده نمود،شما حتما از تاريخ اندلس مطللع هستيد، شما مي دانيد اسپانياي امروز زماني توسط مسلمانان تصرف شده بود، تنها عاملي كه اسلام را در آنجا از رونق انداخت، اشاعه فساد و ترويج اباحه گري بود، ما بايستي اين كار را با شدت بيشتري انجام دهيم.
- رئيس جلسه سري تكان مي دهد و مي گويد: اين موضوع مهمي است و بارها روي آن تاكيد كرده ام؛ البته كارهاي خوبي هم انجام گرفته، بگونه اي كه درحال حاضر تلويزيونهاي ما گوي سبقت را در اين زمينه از خود غربيها ربوده اند و بايستي اين كارها ادامه يابد، ولي بايد بدانيم اين جواناني كه ما ازآنها بيمناكيم، ديگر با اين اقدامات از مساجد دست نمي كشند، اين برنامه ها براي عموم مردم مناسب است..
نفرچهارم بدون اينكه اجازه صحبت بگيرد رو به رئيس جلسه كرده و مي گويد: من درخصوص تاريخ اسلام مطالعاتي داشته ام، درطول تاريخ هرگاه خواسته اند با مسلمانان واقعي مبارزه كنند، نوعي ازاسلام را كه هيچ ضرري براي آنها نداشته است تبليغ نموده اند. مثلاً در قيام كربلا براي اينكه با امام حسين و يارانش مبارزه كنند  او را به خروج از دين متهم نمودند و به بهانه دفاع از دين حسين را كشتند؛ اگر در حال حاضر حضور روز افزون جوانان شيعي در مساجد خاطر شريف را مي آزرد، بايستي نوعي سياست شبيه سازي را شروع كنيد.
- رئيس كه با دقت به سخنان اين آقا گوش مي دهد، گو اينكه ازراه حل ارائه شده خوشش آمده، خواستار توضيح بيشتر دراين زمينه مي شود و او در ادامه مي گويد: ببينيد! ما مي توانيم براي اينكه از تهمت مبارزه با مسجد در امان باشيم، خودمان يكي دو مسجدي را كه مديريت آنها در اختيار ماست،  به بهترين شكل بازسازي كنيم و حتي يكي دو مسجد مجلل نيز بنا نمائيم، چراكه اين كار هم از نظر بستن دهان منتقدين داخلي و هم از لحاظ جلب نمودن حمايت كشورهاي مسلمان و سازمانهاي اسلامي مفيد است، به طوري كه مي توانيم با انجام اين كارها به عنوان پايتخت فرهنگي جهان اسلام انتخاب شويم، پس از اين اقدامات، بايستي مساجدي را كه محل اجتماع جوانان پر شوري است كه شما را نگران مي كند به دلايل مختلف تعطيل نمائيم.
البته در اين مسير براي اينكه حساسيتي پيش نيايد بايستي تعدادي از مساجد ي را كه از ناحيه آنها ضرري متوجه ما نمي شود را نيز تعطيل كنيم و حتي در صورت لزوم تخريب نموده و يا تغيير كاربري دهيم. با اين اقدامات در طول چند سال مساجدي كه مديريت آنها تحت اختيار ما نيست يا مجبور مي گردند تحت مديريت ما قرار گيرند و يا به تدريج حذف مي گردند و درمساجد خودمان نيز بايستي حواسمان جمع باشد تا دوباره جوانان نفوذ نكنند كه البته اين كار شدني است چرا كه آنها ما را قبول ندارند، بنابراين مي توان بدون مشكل و با انتخاب امام جماعت و مواردي از اين دست آنها را نسبت به  حضور در مساجد بي انگيزه نمود.
- رئيس كه از اين پيشنهاد راضي به نظرمي رسد دستور مي دهد، پيشنهاد ارائه شده دراسرع وقت مكتوب و به صورت شفاف با بيان جزئيات و ذكر نام مساجدي كه قرار است با روشهاي مختلف تعطيل و يا تخريب و يا كنترل گردند تقديم وي گردد تا دستورات لازمه صادر شود.

نتيجه‌گيري
واقعيت اينست اقداماتي كه از زمان انفجار مرداد ماه سال گذشته در مسجد ابوبكر باكو تا كنون پيرامون مساجد ايران شمالي بخصوص مركز آن باكو اتفاق مي افتد جملگي برگهايي از سياست مسجد ستيزي دولت باكو محسوب مي گردد كه هر از گاهي متناسب با شرايط ورق مي خورند. غصب محوطه مسجدي در شهرستان يوولاخ و متعاقب آن تخريب مسجد حضرت محمد (ص) و نيز بسته شدن مسجد شهدا در باكو و نيز نصب دوربين مدار بسته در مسجد... در جمهوري خود مختار نخجوان طي ماههاي اخير تنها بخشهايي از سياست ياد شده مي باشد كه البته مي تواند نتايج ناگواري به همراه داشته باشد. درحال حاضر كارشناسان مسائل فرهنگي و اجتماعي باكو برخوردهاي صورت گرفته با مساجد را ياد آوري سياستهاي ضد ديني دوران حكومت كمونيستها معرفي مي كنند و فعالان امور ديني نيز در ارتباط با نتايج شوم اين برخوردها هشدار مي دهند.
تدوين كنندگان سياست مسجد ستيزي در حكومت باكو كه با اهدافي از قبيل ازبين بردن كامل هويت ديني ، محكم نمودن پايه هاي حكومت مبتني برسكولاريسم و مقابله با روند رو به رشد گرايش جوانان ايران شمالي به امور ديني درحال اجراي سياستهاي ضد ديني خود هستند، بايستي متوجه اين نكته باشند كه مسجد با سابقه چند صد ساله خود در ايران شمالي همواره بعنوان يكي از تكيه گاههاي معنوي مردم نقش ايفا نموده است، كمونيستها در دوران تعطيلي مساجد، عليرغم اعمال خفقان نتوانستند علاقه فلبي مردم به مسجد را از بين ببرند كه بازگشايي و تعمير مساجد در اولين روزهاي بعد از فروپاشي شوروي گواه صدق اين ادعاست. در حال حاضر نيزگرچه تبليغات ضد ديني تزارها، كمونيستها و غربگرايان در طول سالهاي پس از قراردادهاي گلستان و تركمن چاي، باعث گرديده بخشي از رفتار اجتماعي و پوشش ظاهري مردم با آموزه هاي ديني مغايرت داشته باشد، ليكن عموم مردم همچنان به مسجد به عنوان مكاني مقدس مي نگرند كه مراجعه عموم مردم به مساجد و و رازو نياز با معبود خويش و اداء نذر و استمداد ازخداي خود در كنار برخي نمادهاي عجين شده با مسجد درهر لباس و پوششي و حتي وصيت برخي از مردم مبني بر متبرك نمودن جنازه آنها پس از وفات از طريق بردن به مسجد تنها گوشه هايي ازارادت مردم به اين مكان مقدس مي باشد و لذا اگر متوليان سياست مسجد‌ستيزي دولت باكو چنين تصور مي كنند كه با توجيهاتي مانند نياز مسجد به انجام تعميرات،غير قانوني ساخته شدن مساجد و يا احتمال خطرات امنيتي خواهند توانست در طولاني مدت به اهداف خود كه از بين بردن هويت ديني جمهوري آذربايجان (ايران شمالي)  و جلوگيري از گرايش روز افزون جوانان به مقوله دين از طريق تعطيل مساجد است جامه عمل بپوشانند سخت در اشتباهند. چرا كه در صورت تداوم اين سياستها همه مردم ايران شمالي به مقابله با سياست فوق خواهند پرداخت كه البته نارضايتي عمومي مردم از اعمال اين سياستها را در گفتگوي با آنها مي توان دريافت. درحال حاضرافكارعمومي ايران شمالي اين سوال را از مجريان سياست مسجد ستيزي دارند كه به راستي چه فرقي مابين ارمنستان كه تعدادي از مساجد قره‌باغ را تخريب كرده با دولت باكو كه مبادرت به تخريب و تعطيل مساجد پايتخت وساير شهرها مي نمايد وجود دارد؟
علاوه بر اين مردم جمهوري آذربايجان از دولت علي‌اف‌ها اين سوال را مي پرسند كه تخريب مسجد در باكو با تخريب مسجد بيت المقدس كه اسرائيل سالهاست به دنبال انجام آن مي باشد و همين اقدام موجب تنفر عموم مسلمانان از اين رژيم شده چه فرقي دارند؟ باز مي پرسند دركشوري كه 95 درصد آن را مسلمانان تشكيل مي دهند، چرا بايستي كليساهاي مسيحيان و كنيسه هاي يهوديان فعال باشند و هراز گاهي  بر تعداد آنها افزوده گردد، ولي مساجد هر روز به بهانه اي تخريب و يا تعطيل گردند. نكته ديگري كه دراين خصوص بايستي مورد اشاره قرارگيرد اينكه؛ اماكن مذهبي مسلمانان به خصوص شيعيان گرچه در محدوده جغرافيايي يك كشور قرارمي گيرند، ليكن بايستي آنها را بنا به مورد متعلق به همه مسلمانان و شيعيان دانست كه در اين ميان شيعيان ايران با توجه به اشتراكات فرهنگي و ديني خود با مردم جمهوري آذربايجان بيش از همه نگران وضع مساجد اين منطقه مي باشند، چه اينكه اين مساجد به عنوان بخشي ازهويت ديني و ملي آنان نيز محسوب مي گردد. اميد كه شاهد توقف زود هنگام سياست مسجد ستيزي در ايران شمالي (جمهوري آذربايجان) باشيم انشاءا...   

 ...........................................................................

 

نكته‌ها از گفته‌ها

  • استاد فاطمي نيا

 

  • تغافل و حلم

جاحظ كه يكي از علماي متعصب سني است، كتابي دارد به نام: «البيان والتبيين» كه ابن‌ خلدون در مقدمة معروفش گويد: در مغرب ما هميشه مي‌شنيديم كه مي‌گفتند: دواوين ادب عرب، چهارتاست، يكي از آنها «البيان و التبيين» مي‌باشد.

جاحظ در زمان غيبت صغري بوده است. حديثي آورده كه به خوبي اهميت حلم را مي‌رساند. او از حضرت امام محمدباقر (عليه‌السلام) نقل مي‌كند كه فرمودند: «‌تمام زندگي دنيا و معايش عباد اگر در يك پيمانه‌اي ريخته شود، دو سوم آن زيركي است؛ و يك سوم آن، تغافل مي‌باشد.»

تغافل يعني خود را به نديدن و ندانستن زدن، خود را به غفلت زدن. بسياري از مشكلات، به وسيلة تجاهل و تغافل و خود را به ندانستن زدن حل مي‌شود!

بردباري، صبر، سكوت، همراه با استعمال عقل، اين را حلم گويند.

 

  • راه خدا

جملة معروفي از اهل حكمت و معرفت منقول است كه بيان يك حقيقي مي‌باشد و آن اين است كه: «‌الطُرُقُ الي الله بعدد اَنفاسِ الخَلائق» «‌راه‌هاي به سوي خداوند، به تعداد نَفَسهاي خلائق مي‌باشد!»

بعضي از كوتاه نظران فكر مي‌كنند معناي اين جمله اين است كه انسان هر كاري كه بكند و از هر راهي كه دلش بخواهد برود، به خدا مي‌رسد! اين برداشت غلط است. اين جمله معناي صحيح و بسيار عميقي دارد. يكي از آن معاني اين است كه: بعضي از اعمال، انسان را حركت مي‌دهد و مبدءِ او را عوض مي‌كند؛ سرنوشت او را تغيير مي‌دهد! بعضي از اعمال حسنه، به انسان يك نشاط خاصي مي‌دهد و يك شوري در دل مي‌اندازد كه بنده منقلب مي‌شود و توبه مي‌كند. وقتي توبه كرد، خداوند توبه مي‌كند؛ يعني توبة‌ او را قبول مي‌كند. خداوند دو نوع توبه دارد: اول اين كه توفيق توبه مي‌دهد. پس از توبه نمودن بنده، توبه‌اش را قبول مي‌كند.

لذ علامه طباطبائي (قدّس سرّه) مي‌فرمايد: توبهُ العبد بينَ توبتين مِنَ‌الله» توبة‌ بنده، ما بين دو توبة‌ خدا مي‌باشد». عبارت بسيار پخته و عميقي است!

بزرگان و راه رفته‌ها گفته‌اند: در ميان اين همه طرق و راه‌ها، اَقربُ الطّرُق، محبت است. نزديك‌ترين راهها به سوي خدا، طريق محبت است. با محبت، به هر كمال مي‌شود رسيد!

 

  • حيات حقيقي

بزرگان از جمله علامة طباطبايي فرموده‌اند:

انسان داراي دو حيات و زندگي است. و هر يك از اين دو حيات داراي لوازم و مقدمات مخصوص به خود مي‌باشد. يك حيات دنيوي داريم؛ بچه در رحم مادر، داراي حيات دنيوي است. اين زندگي حيواني و روح دنيايي (كه حيوانات در آن با انسان شريك هستند) شرائط و مقدمات خاص خود را دارد كه اگر آنها مختل شود؛ حيات انسان و حيوان از بين مي‌رود. وقتي هم كه بچه به دنيا مي‌آيد و بزرگ مي‌شود و در دنيا زندگي مي‌كند، بايد تمام شرايط بقاي اين حيات موجود باشد. اين يك حيات و زندگي است.

انسان يك حيات و زندگي حقيقي و ابدي هم دارد كه بايد در اين دنيا فراهم شود. آن هم شرايط و مقدمات خاص خود را دارد كه بدون آنها آن حيات واقعي و حقيقي، تحقّق پيدا نمي‌كند و از آن نظر، انسان مرده است و فاقد حيات مي‌باشد.

زندگي دنيا نسبت به حيات آخرت، مانند زندگي در رحم مادر است نسبت به دنيا. بزرگان گفته‌اند: اگر فرضاً جنين داراي عقل و ادارك بود و به او مي‌گفتند: چرا در اينجا نشسته‌اي، جاي تنگ و تاريك، غذاي ناچيز؟!‌ اگر بيايي در دنيا مكاني به تو مي‌دهيم كه يك ميليون برابر اينجاست. با غذاهاي لذيذ و متنوع و همة‌ وسايل راحتي و زندگي!

جنين در جواب مي‌گفت: من مكان به آن وسعت را مي‌خواهم چه كنم؟! اصلاً بهتر از اين جا جايي نيست!

اما وقتي مي‌آيد به دنيا و رشد پيدا مي‌كند و بزرگ مي‌شود، به منزلي كه بيش از يك ميليون برابر محيط رحم مادر بود هم قانع نمي‌شود؛ و در صدد گسترش هر چه بيشتر مواهب دنيوي است! اين يك مثال است براي تقريب به ذهن.

وقتي مطالبي را در مورد آخرت و ثواب‌هاي فراوان اعمال حسنه مي‌شنويم كه مثلاً اگر فلان عمل را انجام دهي، بهشتي به تو داده مي‌شود كه چند برابر همة دنياست؛ چه بسا تعجب مي‌كنيم و مي‌گوييم: مي‌خواهيم چه كنيم؟! اما اگر برويم آنجا، مي‌فهميم كه هر چه بيشتر باشد، بهتر است!

حيات حيواني ما، از رحم مادر شروع مي‌شود و در دنيا ادامه دارد. اما حيات حقيقي ما كه با آن به درجات بالا مي‌رسيم، در دنيا شروع مي‌شود و تا ابد ادامه دارد!

اين حيات چگونه ساخته مي‌شود؟! با پيروي از دستورات خدا و پيغمبر. آنان كه در غفلت و دوري از خدا و رسول به سر مي‌برند، فاقد زندگي و حيات حقيقي هستند؛ مردة حقيقي هستند.

 

  • هدف اصلي اسلام، تكامل معنوي انسانهاست

علامه آيت‌الله حاج مولي مهدي نراقي (قدَّس الله سرَّه الشريف) در مورد تهذيب نفس و تطهير آن از صفات رذيله، مثال بسيار دقيق جالبي در كتاب نفيس «‌جامع السّعادات» آورده كه مضمون آن اين است:

شخصي مبتلا به بيماري پوستي شده و براي معالجه به نزد طبيب ماهري رفته است. طبيب مي‌گويد: من به تو سه تا دستور مي‌دهم كه اگر هر يك را به تنهايي انجام دهي، فايده‌اي ندارد؛ بلكه بايد همه را با هم به كار ببندي، تا نتيجه گرفته و مرضت معالجه شود.

اول اين كه: بايد پرهيز داشته باشي، يعني يك عده از غذاها و خوراكيها را نبايد بخوري!

دوم اين كه: شربتي است كه بايد هر روز مقدار خاصّي از آن را بخوري! زيرا بيماري پوستي، از باطن بدن سرچشمه مي‌گيرد. بعضي از امراض كبد و معده و غيره باعث امراض پوستي مي‌شود؛ و اين شربت، سبب بهبود مرض دروني مي‌شود.

سوم عبارتست از: روغني كه بايد روي پوست بمالي.

حال اگر مريض، تمام دستورات طبيب را دقيقاً همان طور كه او دستور داده، توأم با يكديگر و به مقدار خاص عمل نمود، مرض به تدريج از بين رفته و بيماري شخص علاج پيدا كرده و صحت و سلامت خود را باز مي‌يابد.

اما اگر پس از مدتي آمد و گفت: من خوب نشدم!

طبيب مي‌پرسد: آيا پرهيز كردي؟! مي‌گويد: نه، در مجلس مهماني بوديم و غذايي آورده بودند و اگر نمي‌خوردم، شايد ميزبان ناراحت مي‌شد؛ ناچار آن را خوردم و از چيزهايي بودكه بايد پرهيز مي‌كردم!

مي‌پرسد: آيا شربت را خوردي؟! مي‌گويد: آن را هم نتوانستم تهيه كنم؛ و بالاخره فقط همان روغن را روي پوست ماليدم. ولي نمي‌دانم چرا مريضي‌ام خوب نشده است؟!

مرحوم نراقي مي‌فرمايد: بيشتر مسلمانان، فقط روغن مي‌مالند و انتظار خوب شدن را دارند! يك ظاهري را درست مي‌كنند، و به باطن اهميت نمي‌دهند!

پرهيز در اين مثال، همان مراقبه و ترك محرّمات است؛ دوري كردن از غيبت، تهمت، نيش زبان زدن، و اذيت و آزار ديگران و ساير گناهان.

شربت در اين مثال، باطن اعمال و توجه به ذكر و حضور قلبي و روح اعمال و عبادات است.

 

 

 

 

هويت ملي از ديدگاه امام خميني

  • يحيي فوزي

اشاره:

« هويت ملي» از مهم‌ترين مباحث مربوط به يك ملت و كشور است. در بحث پيرامون عناصر تشكيل‌دهندة‌ هويت‌ملي، دانشمندان و نظريه‌پردازان از عناصر متعددي نام برده‌اند، از جمله دين، مذهب ، تاريخ، فرهنگ، زبان ملي، وطن، و آرمان و آمال مشترك و ... تهديد و تخريب « هويت ملي» در بيشتر كشورهاي شرق بخصوص كشورهاي اسلامي از جمله اهداف كشورهاي استعماري است. آنها در قالب ترويج و تبليغ نظريه‌هاي نژادي، قومي و قبيله‌اي تلاش مي‌كنند، «‌هويت‌هاي مؤثر در جهان» را به هويت‌هاي كوچك و فاقد توان اثرگذاري تقسيم و تبديل كنند. با درك اين مسأله، يكي از مهم‌ترين عوامل عقب‌ماندگي و موانع رشد كشورهاي شرقي و مسلمان، تفرقه و اختلاف و رويكرد به نظريه‌هاي غيرعلمي و پوچ قومي و فرقه‌اي است. در شماره‌هاي گذشته، قسمتهايي از بحث ارزشمند «‌هويت ملي از ديدگاه امام خميني» را خوانديد، اينك بخش پاياني اين مبحث تقديم حضور مي‌شود:

 

هر چند امام، ملت را به عنوان يك واحد اجتماعي كلان مي‌پذيرند و به تمام گروهها و قبايل اسلامي ارج مي‌نهند، اما از يك نوع واحد سياسي و اجتماعي كه ايده‌آل و كمال مطلوب ايشان مي‌باشد، تحت عنوان « امت» نام مي‌برند و تلاش مي‌كنند كه از سطح ملي به سطح امت برسند. امت، پديده‌اي ناشي از يك عامل فرهنگي، يعني دين است. حال آن كه مفهوم ملت، پديده‌اي درون مرزي و وابسته به سرزمين مشخص و حاصل پيوند چند عامل فرهنگي و محيطي است. ايشان « از امت به عنوان يك واحد كلان‌تر ياد مي‌كند كه ملت‌هاي مختلف را دربرمي‌گيرد و عامل انسجام، وفاق و وحدت ملت‌ها، قبايل، نژادها و گروه‌هاي اجتماعي مختلف مي‌باشد. به عبارت ديگر، با وجودكليت خود، فروع مختلفي هم‌چون ملت‌ها، اقوام، نژادها، طوايف و گروه‌هاي اجتماعي را دربردارد.»(39)

بنابراين، جامعه‌ي مطلوب و مورد نظر امام، يعني امت از نظر جغرافيايي در بردارنده‌ي تمامي مسلمانان از ملت‌هاي مختلف و از نژادها، اقوام، قبايل و ساير گروه‌هاي ديگر است و چندين ملت را دربرمي‌گيرد. مهم‌ترين عنصر تشكيل‌دهنده‌ي امت، عنصر فرهنگي، ديني، يعني همان فرهنگ اسلامي و ارزش‌هاي اسلامي ديني است كه براساس آن تمامي مسلمانان حول محور اسلام و ارزش‌هاي اسلامي گرد هم مي‌آيند و منسجم مي‌شوند. بنابر اين، عامل هويت بخش در امت؛ خون، نژاد، قبيله، زبان و ساير عناصر ديگر نيست، بلكه هدف مشتركي است كه اين هدف مشترك حول محور اسلام به وجود مي‌آيد، زيرا « در واقع امام، هويت يك جامعه را بر مبناي مقاصد مشتركي كه يك ملت دنبال مي‌كند، تعريف مي‌نمايد.»(40)

چنين انديشه‌اي متأثر از قرآن است كه در آن، با صراحت قرآن همه‌ي مسلمانان را امت واحد مي‌خواند و مي‌گويد:

« ان هذا امتكم امه واحده و انا ربكم فاعبدون».

در همين راستا، حضرت امام تعدد گروه‌ها، قبايل، اقوام و ملت‌ها را به شكل يك كل واحد مي‌بينند و هيچ تفاوتي ميان آنان قايل نيستند و اين اقوام، نژادها، طوايف ملت‌ها و گروه‌هاي اجتماعي، در عين اين كه در تعدد و كثرت‌اند، يك ملت واحد را تشكيل مي‌دهند. امام در اين مورد مي‌فرمايند:

« ملت ايران با ملت عراق دو نيست و با ملت‌هاي ديگر هم دو نيست. اين يك ملت است و داراي يك ميليارد جمعيت. يك ملت است و داراي خزائن بي‌شمار»(41)

اين نگاه سلسله مراتبي امام به واحدهاي جمعي، متأثر از ديدگاه فلسفي و عرفاني «وحدت وجود» است كه در آن، پذيرش تكثرگرايي در اجزا، مانع وحدت آنان نمي‌شود و تكثر و تعدد هويت‌هاي جمعي را بر اساس مراتب وجودي آن‌ها يك واقعيت انكارناپذير مي‌شمارد كه مانند نور تشكيكي، داراي درجات و مراتب مختلف است كه در عين اختلاف در شدت و ضعف از هويت واحدي نشأت گرفته‌اند.(42)

مهم‌ترين هدف امام از تشكيل امت واحد، حفظ وحدت مسلمانان و ايجاد صف واحد در برابر قدرت‌هاي بزرگ است كه از نظر ايشان، علت‌العلل تفرقه در جهان اسلام هستند كه سعي مي‌كنند از طريق ملي‌گرايي، ناسيوناليسم، قوم‌گرايي و اختلافات مذهبي، ابتدا وحدت مسلمانان را از بين برده و سپس به غارت و چپاول آنان بپردازند. امام خميني تحت عنوان امت، از مسلمانان جهان در هر جايي و از هر فرقه و گروهي، مي‌خواهد كه حول محور اسلام و تحت لواي لا اله الا الله و به صورت يك امت واحد عمل نمايند. در اين صورت مي‌توانند به قدرت اول دنيا تبديل شوند. اين در حالي است كه هر كدام از ملت‌ها و كشورهاي اسلامي مي‌توانند مستقل باشند، ولي هدف همه بايد حفظ وحدت اسلامي و تأمين استقلال و سربلندي مسلمانان باشد.(43)

ب ـ عناصر سازنده‌ي هويت ملي در ايران از ديدگاه امام خميني

ديدگاه‌هاي مختلفي در مورد عناصر سازنده‌ي هويت ملي در ايران وجود دارد. برخي، عناصري مانند زبان مشترك عمومي يا تبار مشترك را مهم‌ترين عناصر سازنده‌ي ملت ايران مي‌دانند و برخي، بر عوامل سياسي ـ تاريخي يا سرزميني تأكيد دارند و گروه ديگر، عناصر فرهنگي را سازنده‌ي هويت ملي ايرانيان ذكر مي‌كنند. همان طور كه ذكر شده، گروه اخير را مي‌توان به سه نحله‌ي فكري تقسيم كرد كه شامل قايلين به تك فرهنگي بودن (ايراني)، دو فرهنگي بودن (اسلاميت و ايرانيت) و سه فرهنگي بودن (اسلام، ايران و غرب) مي‌باشند. اكنون در اين قسمت به اين سؤال مي‌پردازيم كه ديدگاه امام خميني را مي‌توان جزء كدام يك از نحله‌هاي فكري مذكور طبقه‌بندي كرد؟ از ديدگاه ايشان، وزن كدام يك از عناصر سازنده‌ي هويت ملي سنگيني بيش‌تري دارد؟

از ديدگاه امام، هسته‌ي مركزي فلات ايران كه بستر ثابت و پايه‌ي اساسي ايران محسوب شده است، جزئي از شرق جهان است و همين امر، هويتي شرقي را براي ايران به وجود آورده است. به علاوه مواجهه‌ي مردم اين سرزمين با مشكلات مشترك، دشمنان و دوستان مشترك و سرنوشت مشترك، نوعي سرنوشت و روح جمعي را در آن‌ها شكل داده است و اين جغرافيا با ويژگي‌هاي خاص خودش به عنوان ظرف هويتي ايرانيان به شمار مي‌رود كه انسان ايراني تحت نام ايراني شرقي در اين جغرافياي سياسي طي هزاران سال زيست كرده است.

فرهنگ ايراني به عنوان مهم‌ترين مؤلفه‌ي هويتي ايرانيان در اين جغرافياي سياسي از معرفت‌شناسي شرقي و جهان‌بيني اشراقي و سپس انسان‌شناسي و تفكر سياسي ايران باستان تأثير پذيرفته است. اين فرهنگ با ورود اسلام، هويتي جديد به خود گرفت. «‌اسلام» پس از ورود به ايران و تصرف و تسخير ذهن و قلب و ايرانيان، در عين همگوني‌هاي بسيار با معرفت‌شناسي، جهان‌بيني و انسان‌شناسي ايرانيان، به سرعت بر عرصه‌هاي فرهنگي، تاريخي و سياسي ايرانيان تأثير خود را بر جاي گذارد، به گونه‌اي كه ايرانيان با دو بال فرهنگ ايراني و اسلام، براي چندين قرن پرچم‌دار تمدن بشريت بوده‌اند. آيت‌الله مطهري دركتاب « خدمات متقابل اسلام و ايران»، ورود آيين اسلام به ايران را نقطه‌ي عطفي در تكوين « هويت‌ايراني» مي‌داند، زيرا ايرانيان اسلام را با جان و دل پذيرفتند و آن را عنصر هويت بخش خود قرار دادند.(44)

از ديدگاه امام خميني، دو ويژگي شرقي بودن و اسلامي بودن، تأثيرات مهمي را بر ايران برجاي گذارده است. به فرموده‌ي ايشان:

« ايران شرقي يك فرهنگ اسلامي دارد كه مترقي‌ترين فرهنگ است، با اين فرهنگ اسلامي بايد تمام احتياجاتش را اصلاح كند.»(45)

اصولاً در بررسي سخنان و تحليل محتواي سخنراني‌ها و دست نوشته‌هاي امام خميني در مورد « هويت»،(46) به واژه‌هايي هم‌چون « هويت ايراني ـ اسلامي» « هويت اسلامي» اشاره شده و اين واژه به شكل غيرمستقيم و به طور گسترده، در ادبيات مورد استفاده‌ي ايشان بوده است. در اين ارتباط، به كارگيري مفاهيمي هم‌چون «ما» (در مقابل ديگري) يا مفهوم «خود»، «شرقي»، «ايراني»، «اسلامي» و .... بسيار ديده مي‌شود كه همگي دلالت بر نوع نگرش ايشان به هويت‌ملي در ايران دارد. به گونه‌اي كه مي‌توان گفت؛ محور اصلي مبارزاتي امام خميني، تلاش براي احياي اين هويت و تلاش براي بازگشت به اين هويت در ايران مي‌باشد. ايشان به دفعات، اصطلاحاتي هم‌چون «شخصيت ايراني اسلامي»، «انسان‌ اسلامي»، « آدم اسلامي»، « موجود اسلامي ـ انساني» را به كار مي‌برد و معتقد است كه اين شخصيت، انسان و مغزي كه داراي ويژگي شرقي، اسلامي، ايراني و بومي است، دچار تغيير و دگرگوني شده است و شخصيت واقعي خود را گم كرده و فكر غربي و مغز غربي و شخصيت غربي به جاي آن نشسته است. براي مثال، ايشان مي‌گويند:

« به جاي يك موجود شرقي اسلامي، يك موجود غربي بر ما تحميل شده كه خودمان را گم كرده‌ايم. به جاي مغز شرقي، مغز غربي نشسته است... حالا طوري شده‌ايم كه ديگر خودمان هم نمي‌توانيم خودمان را بفهميم. خودمان را گم كرده‌ايم و به جاي خودمان يك موجود غربي نشسته است.»(47)

امام با تأكيد بر اين « اليناسيون» يا از خود بيگانگي، تمامي تلاش خود را براي معرفي « خود واقعي» به كار مي‌گيرد و در توصيف آن بر جايگزيني «انسان ايراني اسلامي»، « انسان خودماني» به جاي آن « انسان بيگانه با خود» تأكيد مي‌كند.

ايشان همواره تأكيد دارند:

« هيچ نحو استقلالي حاصل نمي‌شود، الا اين كه ما خودمان را بشناسيم»(48)

يا در جايي ديگر مي‌گويند:

« ما تا تمام حيثيت خودمان را نفهميم، نفهميم كه چي بوديم، ما در تاريخ چه بوده و چه هستيم، چه داريم، تا اين ها را نفهميم، استقلال را نمي‌توانيم پيدا كنيم.»(49)

يا:

« هيچ ملتي نمي‌تواند استقلال پيدا كند، الا اين كه خودش، خودش را بفهمد. مادامي كه خودشان را گم كردند و ديگران را جاي خودشان نشاندند، استقلال نمي‌توانند پيدا كنند.»(50)

ايشان رمز قدرت و عظمت كشور را «بازگشت به خويشتن خويش» و «خودباوري» مي‌داند و مصداق آن را ادراك اين مطلب مي‌داند كه «افراد يك جامعه بفهمند كه خودمان، موجوديتي داريم كه آن موجوديت در فرهنگ ما تبلور يافته است.»(51) ايشان در اين باره مي‌افزايند:

«ماها الان خودمان را گم كرده‌ايم، مفاخر خودمان را الان گم كرده‌ايم، مآثر خودمان را گم كرده‌ايم، تا اين گم شده پيدا نشود، شما مستقل نمي‌شويد. بگرديد پيدايش كنيد.»(52)

امام خميني در موضع ديگري ضمن اشاره به تأثير تفكر يكسان‌سازي مدرنيست‌ها در جهان سوم و مباني نظري جامعه شناسان تكامل‌گرا در غرب، مبني بر اين كه نژاد غربي، نژاد برتر و ايده‌آل جوامع بشري است، معتقدند كه تمامي تلاش آنان، القاي اين مطلب بوده كه «ما از خودمان هيچ نداريم و بايد همه چيز، علم، تمدن، قانون و پيشرفت را از آنان بگيريم»(53) و مي‌افزايند:

« اين‌ها با تبليغات خودشان ما را چنان به غرب برگرداندند و غرب‌زده كردند كه همه چيز خودمان را، همه‌ي مفاخر خودمان را يادمان رفت، براي خودمان ديگر چيزي قائل نيستيم.»(54)

و مي‌افزايند:

« تهي كرده بودند ملت را از خودش، خودش را اصلاً نمي‌شناخت، هرچه مي‌ديد غرب مي‌ديد، هر چه مي‌ديد مراكزي كه مراكز قدرت بود مي‌ديد، قدرت خودش را فراموش كرده بود.»(55)

ايشان سپس به نقد اين تفكر مي‌پردازد و مي‌گويند:

« بايد به خودمان اثبات كنيم كه ما هم آدميم، كه ما هم هستيم در دنيا، كه شرق هم يك جايي است، همه‌اش غربي نيست، شرق هم يك جايي است كه خزائنش بيش‌تر از همه جا و متفكرينش بيش‌تر از همه جا بوده، ... طب از شرق رفته به غرب، تمدن از شرق رفته به غرب، لكن تبليغات چه بوده است كه ما را به عقب زدند.»(56)

آن چه كه از محتواي سخنان امام خميني مي‌توان دريافت، اين است كه منظور ايشان از اين « خود» نوعي «‌خودفرهنگي» است كه مركزيت آن را يك فرهنگ اسلامي ـ انساني تشكيل مي‌دهد. وقتي ايشان از شرق سخن مي‌گويد، در واقع آن را منشأ فرهنگ اسلامي مي‌دانند و معتقدند:

« شرق يك فرهنگ اسلامي دارد كه بلندترين، مترقي‌ترين فرهنگ است، با اين فرهنگ اسلامي بايد تمام احتياجاتش را اصلاح كند و دستش را پيش غرب دراز نكند.»(57)

يا در جايي ديگر مي‌گويند:

« مكتب بزرگ اسلام در شرق است، شرق او را گم كرده است. تا شرق اين مكتب را پيدا كند و نفهمد كه مكتبش چه است و خودش چه است و خودش هم يك موجودي است و كشورش هم يك كشوري است، نمي‌تواند با غرب مقابله كند.(58)

هم‌چنين وقتي امام خميني از ايران و فرهنگ ايراني سخن مي‌گويد، در واقع منظور ايشان نوعي فرهنگ نژادي و قومي نيست. ايشان اين « نژاد پرستي‌ها را يك مسأله‌ي بچه‌گانه مي‌داند» و قضيه‌ي نژادبازي را ارتجاعي ذكر مي‌كنند(59) و معتقدند:

« ملت ايران يك نقطه‌ي اتكايي دارد و آن اسلام است.»(60)

ايشان، ايران را به عنوان وطن محترم مي‌داند، حب وطن را يك آموزة ديني و مليت را در حدود اسلام قابل قبول مي‌داند، اما اساس را اسلام ذكر مي‌كنند(61) و مي‌افزايند:

«‌ملي به معناي صحيح آن، نه آن چه روبه‌روي اسلام عرض اندام كند.»(62) (يعني معناي صحيح ملي بودن، با تكيه بر اسلام محقق مي‌شود)

بر اين اساس، منظور ايشان از فرهنگ ايراني، در واقع فرهنگ ايراني اسلامي است كه داراي صبغه‌ي اسلامي ـ انساني است.

امام خميني با اعتقاد به وجود هويتي ذاتي براي انسان كه همان هويت فطري اوست، معتقدند؛ از آن جا كه جامعه، مجموعه‌اي از انسان‌هاست، اين هويت‌هاي فردي مسير هويت جمعي را شكل مي‌دهند و بنابراين، هويت واقعي جوامع نيز متأثر از هويت اصيل انساني و هويت فطري است كه بايد براي احياي آن كوشيد.

به نظر ايشان، اين هويت فطري كه متأثر از خلقت انسان و دميدن روح الهي در انسان است، زمينه‌ي شكوفا شدن صفات خدايي در انسان يا شكوفا شدن انسانيت انسان را كه همان جوهره‌ي روح خدايي وي مي‌باشد فراهم مي‌سازد. بنابر اين، فطرت انساني ظرف هويتي اوست كه ظهور وي در جامعه، هويت جامعه را شكل مي‌دهد. از نظر ايشان، انسان بايد در پي به فعليت رساندن هويت الهي خود از طريق ظهور استعدادهاي موجود در درون خود باشد و شرط رسيدن به اين امر، تربيت انسان بر اساس ارزش‌ها و تعاليم اسلامي است. به نظر ايشان «‌تمامي كوشش انبيا براي اين بوده است كه انسان را بسازند.»(63) و «‌او را برگردانند به همان جهت توحيدي الهي»(64) و همين هدف را در جامعه نيز دنبال مي‌كنند، يعني احياي هويت فطري انسان‌ها در جامعه.

بر اين اساس، ايشان عناصر غيرفطري همچون نژاد، خون، رنگ و زبان و ... را عناصر قابل توجهي در شكل‌دهي هويت اصلي جوامع نمي‌دانند و حداكثر از آن‌ها به عنوان عناصر شناسايي جوامع و عناصر تفكيك كننده‌ي صوري جوامع ياد مي‌كنند. ايشان به طور عمده، فرهنگ را كه مبتني بر وجود هستي‌شناسي، جهان‌بيني و انسان‌شناسي خاصي است، عنصر تعيين‌كننده در اين مورد مي‌دانند.

 

پي‌نوشت‌ها:ــــــــــــــ

39. يحيي فوزي، امام خميني و هويت ملي در ايران، فصل‌نامه‌ي مطالعات ملي، سال دوم، تابستان 1379، صص 73 ـ 72

40. ابراهيم بزرگر، پيشين، ص 144

41. صحيفه‌ي نور، ج 14، ص 175

42. يحيي فوزي، پيشين، ص 73

43. يحيي فوزي، راهبرد امام خميني براي ايجاد وحدت در جهان اسلام، كيهان فرهنگي، سال دوم، پاييز 1379، شماره‌ي 5، صص 82 ـ 83

44. مرتضي مطهري، خدمات متقابل اسلام و ايران ، صدرا، تهران 1368، ص 374

45. صحيفه‌نور، ج 10، ص 71

46. براي آشنايي با اصطلاح هويت (Identity ) به منابع زير رجوع شود:

Edger F. Bergatta – Encyclopedia of Sociology – Vol – 2 (MacMillan Publishing Company).

Adam, Kuper – The Social Encyclopedia (London : Routledge)

و آنتوني گيدنز، تجدد و تشخيص، ترجمه‌ي ناصر موفقيان، نشر ني ، تهران 1378

47. صحيفه‌ي نور ، ج 9، صص 25 ـ 26

48. پيشين ، ص 258

49. پيشين. جلد 10، ص 74

50. پيشين، جلد 11، ص 183

51. پيشين، جلد 9، ص 166

52. پيشين، ص 59

53. پيشين، جلد 18، ص 89

54. پيشين، جلد 10، ص 74

55. پيشين، جلد 13، ص 42

56. پيشين، جلد 11، ص 193

57. پيشين، جلد 10، ص 71

58. پيشين ، جلد 11، ص 238

59. پيشين، جلد 1، ص 89

60. همان

61. پيشين، ج 9، ص 203

62. پيشين ، ج 13، ص 50

63. پيشين، ج 2، ص 288

64. پيشين، ج 13، ص 53

 

 

خبر ویژه

 

دستگيري متخلفين اقتصادي در اردبيل توسط وزارت اطلاعات

در راستاي مبارزه با مفاسد اقتصادي ده نفر از متخلفين اقتصادي كه با استفاده از اسناد صوري و جعلي، تسهيلات بانكي دريافت مي كردند با اقدامات  اداره كل اطلاعات استان اردبيل شناسايي و دستگير شدند.

به گزارش روابط عمومي وزارت اطلاعات، متهمين سودجو با استفاده از اسناد صوري و جعلي و با همكاري برخي از كارمندان متخلف بانك صادرات استان، اقدام به دريافت تسهيلات كلان از بانك مذكور مي كردند كه با هماهنگي مرجع قضايي توسط مامورين اداره كل اطلاعات استان اردبيل دستگير شدند.

شايان ذكر است تعدادي از كاركنان اين بانك در تباني با برخي از متقاضيان و بازديد هاي صوري به تائيد پرداخت 120 ميليارد ريال تسيهلات اقدام نموده بودند.

سكوت «‌جمعي از رزمندگان و فرماندهان دوران دفاع مقدس» بعد از انتخابات!

طي سالهاي اخير افرادي صرفاً در مقاطع انتخاباتي با عنوان «جمعي از رزمندگان و فرماندهان دفاع مقدس» با انتشار عكس و پوستر و ... در تبريز به فعاليت سياسي دست مي‌زنند، اين  افراد كه گفته مي‌شود اغلب فعاليت‌هاي اقتصادي دارند، فعاليت علني سياسي‌شان محدود به انتخابات‌هاست. در آستانة انتخابات رياست جمهوري نيز بار ديگر اين افراد زير عنوان « جمعي از رزمندگان و فرماندهان دوران دفاع مقدس» با انتشار پوسترهاي سبز در قطع بزرگ به حمايت از ميرحسين موسوي پرداختند و بعد از انتخابات، عليرغم وقوع حوادث متعدد و اقدامات غيرقانوني موسوي در سكوت فرو رفتند.

كروبي هم شكايت دارد!

مهدي كروبي كه تعدادي آراي وي در انتخابات به يك درصد هم نرسيده و تعداد آراي باطله از تعداد آراي وي بيشتر است، طي بيانيه‌اي كه يك روز بعد از انتخابات انتشار يافت، اعلام شكايت كرد! اما كروبي در اين بيانيه، به جاي دستگاههاي رسيدگي‌كننده به شكايت‌هاي انتخاباتي، اعلام كرده كه : «‌به پيشگاه ملت شكايت مي‌برم» همچنين كروبي اعلام كرده كه: «‌ دست همة راي‌دهندگان بخصوص زنان، محرومين ... اقليت‌هاي قومي و مذهبي، دراويش و اهل حق را مي‌بوسم».

 

هراس مسوولان عربستان از رؤيت صندوقهاي رأي توسط مردم

از ترس اينكه مبادا مشاهدة صندوقهاي رأي و رأي دادن ايرانيان در مكه و مدينه توسط ساكنان اين شهرها موجب آگاهي مردم شود، مسوولان عربستان سعودي تلاش كردند تا رأي دادن ايرانياني كه براي انجام حج عمره در تاريخ 22 خرداد در مكه و مدينه حضورداشتند، در انظار عمومي صورت نگيرد.

به گزارش ميثاق، مقامات عربستان سعودي ابتدا موافقت كردند كه توسط صندوق سيار از حجاج ايراني در هتل‌ها رأي‌گيري شود، اما بعداً به خاطر اينكه مشاهدة اين كار توسط اهالي مدينه و مكه ممكن است موجب آگاهي و تحريك اهالي شود، موافقت نخست خود را لغو كرده و با رأي‌گيري در يك محل (بعثة‌ مقام معظم رهبري) موافقت كردند و زايران ايراني از هتل‌هاي محل اقامت با اتوبوس عازم بعثه رهبري شدند.

گفتني است دولت عربستان رابطة ديرين و تنگاتنگي با دولت‌هاي آمريكا و اروپايي دارد، «‌انتخابات» كه از اركان مردم سالاري و دمكراسي است، در عربستان معني ندارد و خاندان سعودي بر كشور حكومت مي‌كند. مقامات آمريكايي و برخي كشورهاي اروپايي كه در جريان حوادث بعد از انتخابات حماسي ايرانيان، وقيحانه در پوشش دمكراسي و حقوق بشر در ايران مسايل داخلي دخالت كردند، نه تنها درباره عدم وجود دمكراسي در دولتهاي استبدادي متحد خود (عربستان سعودي، مصر، كشورهاي حاشية خليج فارس و ...) سخن نمي‌گويند، بلكه دولت‌ها و خاندان حاكم بر اين كشورها را مورد حمايت خويش قرار داده‌اند؟

 

ارتباط دانشگاه آزاد و اغتشاش

دانشگاه آزاد واحد علوم و تحقيقات سه‌شنبه هفته گذشته براي دامن زدن به اغتشاشات خياباني، يك دستگاه اتوبوس افراد مشكي‌پوش را براي ايجاد آشوب از اين دانشگاه روانه ميدان ونك (تهران) كرد.

به گزارش فارس، حدود 50 نفر در روز ياد شده از سوي مسئولان دانشگاه آزاد واحد علوم و تحقيقات (تهران) از طريق يك دستگاه اتوبوس عازم ميدان ونك تهران شدند تا آشوب‌گران را در ايجاد اخلال در امنيت عمومي همراهي كنند.

بر اساس اين گزارش،‌ اين افراد در ابتدا قرار بود به سمت ميدان ولي‌عصر(عج) حركت كنند كه پس از لغو شدن تجمع حاميان موسوي در اين ميدان، به سمت ميدان ونك حركت كردند.

همچنين چهارشنبه گذشته نيز حدود 400 نفر با تحصن در مقابل دانشكده علوم انساني دانشگاه آزاد واحد علوم و تحقيقات عليه احمدي‌نژاد رئيس جمهور منتخب مردم شعار دادند.

شايان ذكر است در اغتشاشات اول خرداد 1385 در تبريز نيز اتوبوسهايي اغتشاشگران را از دانشگاه آزاد به مركز شهر حمل كرد!

 

 اخبار ایران شمالی ( جمهوری آذربایجان )

ديدار الهام‌علي‌اف و سركيسيان

در چهارچوب نشست همایش اقتصادی در سنت پترزبورگ  الهام‌علي‌اف و سركيسيان (رييس جمهور ارمنستان) با هم ديدار و گفتگو كردند. اين ديدار درادامة‌ ديدارهايي است كه تاكنون بارها ميان علي‌اف و سركيسيان براي حل مناقشة قره‌باغ برگزار شده است.

سركيسيان پس از ديدار با الهام‌علي‌اف در گفتگو با خبرنگاران اعلام كرد كه تلاشهاي مشترك ايروان و باكو براي حل مناقشه ادامه خواهد يافت.

شايان ذكر است تاكنون رؤساي دولت‌هاي باكو و ايروان ديدارها و مذاكرات متعدد و پي‌در‌پي با هم داشته‌اند. چندي پيش يك هيأت اقتصادي دولت باكو نيز به ارمنستان سفر كرد.

در حالي روابط سياسي ارمنستان ودولت باكو در قالب مذاكرات دوجانبه در سطح رياست جمهوري ادامه دارد، برخي رسانه‌ها و مطبوعات باكو همواره به بهانة روابط همسايگي تهران ـ‌ ايروان، عليه ايران  تبليغات مي‌كنند.

فروش مدارك دانشگاهي در باكو

یک مسوول دانشگاه در باكو به جرم فروش مدارک جعلی دستگیر شد.

به گزارش  وزارت کشورباكو، مامورین ادره کل مبارزه با جنایات وزارت کشور با اجراي عملیاتی شیرمحمد خان محمداف مسئول واحد مطبوعاتی يك دانشگاه باكو را در حال فروش تعدادی از مدارک جعلی دستگیر کرده اند. اين مسوول دانشگاهي مدارك بالا را به مبلغ 7500 دلار به متقاضيان مي‌فروخت.

شايان ذكر است، فروش مدارك دانشگاهي در دانشگاههاي باكو شيوع يافته و عدة‌اي از ايران نيز به تهيه اينگونه مدارك صوري كه تحت پوشش تحصيل غيرحضوري و ... صورت مي‌گيرد، روي آورده‌اند.

 

 

رئیس دانشگاه دولتی باکو: مسجد "الهیات" بايد تعطيل و يا تخريب شود!

 

آبل محرم اف نماینده پارلمان و رئیس دانشگاه دولتی باکو در مصاحبه خبرنگاران گفت: مسجد "الهیات" واقع در نزدیکی دانشگاه دولتی باکو جهت تداوم فعالیت خود باید به منطقه ای دور از مرکز شهر انتقال یابد و بدین منظور باید اين مسجد تخريب و يا تعطيل شود.

آبل محرم اف در مصاحبه قبلی خود اعلام کرده بود: فعالیت مسجد در نزدیکی دانشگاه مانع برگزاری دروس در دانشگاه می‌شود!؟ به همین علت و به خاطر نبودن اسناد لازم جهت فعالیت مسجد، فعالیت آن بطور موقتی متوقف شده است.

شايان ذكر است طي ماههاي گذشته مساجد متعددي در شهرهاي مختلف ايران شمالي از جمله باكو، گنجه و ... تخريب و يا تعطيل شده‌اند. تعطيلي و تخريب مساجد در ايران شمالي در حالي صورت مي‌گيرد كه فعاليت مراكز فساد و فحشا و نيز مراكز تبليغ يهوديت و بهاييت در اين كشور آزاد  است.

 

 

روشنفکران آذری و ارمنی به قره باغ سفر میکنند

وزارت خارجه دولت باكو مقدمات سفر هیاتهای متشكل از اعضاي  تشكلهاي آذري و ارمنی را به قره باغ را فراهم می کند.

المار محمدیاراف وزیر خارجه دولت باكو در جمع خبرنگاران گفت: روی این طرح کار می کنیم .

پولاد بلبل اوغلو و ارمن سمباتیان سفرای باكو و ايروان در مسکو در آینده نزدیک سفرتشكلهاي سياسي و هنري ارمني و آذري را به قره باغ  پیش بینی می‌کنند.

آخرین بار هیاتهای روشنفکران و هنرمندان  دو کشور در سال 1386 به ابتکار سفرای دو کشور در روسیه به باكو، ايروان و قره باغ سفر کرده اند.  دراين سفرها يك هيأت ارمني به باكو سفر و با الهام‌علي‌اف ديدار كرد، همچنين هيأتي از باكو به ارمنستان رفت و با رييس‌جمهور وقت اين كشور ديدار كرد. 

 

    

انتخابات ایران ، انتخاباتی آزاد است

در پي پیروزی محمود احمدي‌نژاد در انتخابات رياست جمهوري 22 خرداد ماه ، گروهی خاص برای متشنج کردن اوضاع ایران تلاش  میکنند.

روزنامه مساوات نوین چاپ باکو نوشت : ميرحسين موسوي نخست وزير سابق و رقيب اصلي احمدي‌نژاد ، با متهم كردن دولت به ارتكاب تخلف در اين انتخابات، شكست خود در انتخابات را نمي‌پذيرد.

ائلخان مهدي‌اف كارشناس سياسي در پاسخ به اين پرسش كه: ‌«‌ رويدادهاي ايران چه عواقبي مي‌تواند داشته باشد؟ آيا بوي انقلاب ( مخملی ) از ايران مي‌آيد؟ » گفت:     

اظهار نظر در اين رابطه دشوار است. ولي در وضعيت كنوني به نظر مي‌رسد كه موسوي و طرفدارانش شكست را نمي‌پذيرند. آنها در مورد وقوع تخلفات سر و صدا راه انداخته‌اند. ولي اين موضع ملت ايران نيست. شواهد نشان مي‌دهد كه  احمدي‌نژاد آراي بيشتري كسب كرده است. حضور مردم در اين انتخابات بي سابقه بوده و سرنوشت انتخابات در ايران برخلاف جمهوری آذربايجان  (ايران شمالي)‌ توسط مظاهر پناه‌اف رييس كميسيون مركزي انتخابات رقم نمي‌خورد. در ايران همواره كسي رييس جمهور شده كه آراي بيشتري كسب كرده است. 

 

 

·       خبرها 287 ـــــــــــــــ

                                              اعترافات يك تروريست

 آمريكا از اقدامات تروريستي در ايران حمايت مي‌كند

برادر عبدالمالک ریگی سرکرده گروهک تروریستی جندالله به ارتباط این گروه با آمریکا اعتراف کرد.

به گزارش خبرگزاری مهر، عبدالحمید ریگی از اعضای گروهک تروریستی جندالله ، پیش از اعدام در مصاحبه ای با «پرس تی وی» گزارش های مربوط به کمک آمریکا به این گروه را مورد تائید قرار داد.

وی گفت؛ عبدالمالک که سرکرده گروهک است بارها با ماموران آمریکایی در اسلام آباد و کراچی دیدار کرده و با آنها تماس هایی داشته است.

عبدالحمید گفت: مالکی در یکی از دیدارهایش با آمریکائیها در سال 1381 درباره ارتباطش با القاعده مورد پرسش قرار گرفته بود، اما او گفته بود که تنها با ایران مقابله می کند و خواهان کمک های مالی از سوی آمریکاست که آنها هم کمک ها را منوط به دیدارهای بعدی کرده بودند.

این تروریست همچنین گفت که از ان پس برادرش تا سال 1385 با آمریکاییها دیدار نکرد، اما در آن زمان از طریق یکی از ارتباطهایش در نیوجرسی با آمریکائیها رابطه برقرار کرد و خود او نیز با نام مستعار امان الله به آمریکا مسافرت کرد.

عبدالحمید همچنین درادامه اضافه کرد که خود او یکبار در سال 1384 با آمریکائها در اسلام آباد دیدار کرده و از او درباره فعالیت ها و تعداد حملات آنها به ایرانیها پرسش شده است، اما به گفته وی عبدالمالک پس از این دیدار از آمريكايي‌ها خواست تا تنها با خود او در ارتباط باشند.

وی گفت: از سال 1384 به اینطرف مالک چندین نشست محرمانه با اف. بی. آی. و سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) در کراچی و اسلام آباد برگزار کرده بود. طی یکی از دیدارها در اسلام آباد دو مامور زن آمریکایی از وی درباره اینکه این گروه چند نفر می تواند برای آموزش جمع آوری کند صحبت کرده بودند. همچنین آمریکائیها گفته بودند که تسلیحات، پایگاههای امن، و آموزش دهنده های حرفه ای می توانند در اختیار گروه قرار بدهند.

وی گفت: ما به آمریکاییها گفتیم که می توانیم 2 تا 3 هزار نفر جمع کنیم، اما نمی توانیم به آنها پول دهیم که ما در نهایت پیشنهاد آمریکا را پذیرفتیم.

ریگی ادامه داد: " از سال 1382 ، اعضای جندالله 50 تا 60 مورد اقدامات تروریستی از جمله قتل جمعی، گروگان گیری، بمب گذاری، حملات زمینی، سرقت خودرو و دیگر اقدامات خرابکارانه ضد غیرنظامیان و دولت ایران مرتکب شده اند و من هم بر اساس دستورات در بیشتر این اقدامات شرکت داشتم و تنها در یکی از این حملات دستکم 4 غیرنظامی را با دستهای خود کشتم."

عبدالحمید درباره دخالت خود در این جنایات، تصریح کرد، درصورت سرپیچی از دستورات برادرش، خیانتکار تلقی شده و با مجازات مرگ مواجه می شد.

عبدالحمید ریگی و سه عضو دیگر گروه "جندالله " که در اوایل سال گذشته در پاکستان دستگیر و به مقامات ایرانی مسترد شدند، در واکنش به اقدام برادرش مبنی بر کشتن تعداد زیادی از مردم بیگناه به تلافی دستگیری وی، گفت : "چطور چنین چیزی ممکن است ؟ برادر من مسبب دستگیری من بوده است. این برادرم بود که مرا فروخت و باعث شد زندانی شوم."

شبکه خبری "ای بی سی" آمریکا سال گذشته گزارش داد، مقامات آمریکایی با وجود انکار رابطه مستقیم با جندالله اعتراف کرده‌اند، افسران این کشور به سران این گروه مشاوره داده و با آنها ملاقات می کنند.

ساندی تلگراف نیز در سال 1386  فاش کرد که سازمان سیا تلاش می کند با تامین سلاح و کمک مالی به تروریست های جندالله، ایران را بی ثبات کند.

شایان ذکر است که اعضای این گروهک تروریستی که برای ایجاد ناامنی در منطقه سیستان و بلوچستان، فعالیت دارد، پنج شنبه (7 خرداد 1388) با بمب گذاری در مسجد زاهدان، دستکم 25 ایرانی بی گناه را شهید کردند و دهها نفر را زخمی کردند.

 

ايران نخستين كتاب فارسي چاپ شده در جهان را خريد

نسخه‌اي از نخستين كتاب فارسي چاپ شده در جهان كه در سال 1018 خورشيدي(1639 ميلادي) در شهر لايدن هلند منتشر شده توسط كتابخانه ملي جمهوري اسلامي ايران خريداري شد.

به گزارش خبرگزاري فارس، به نقل از روابط عمومي و امور بين‌الملل سازمان اسناد و كتابخانه ملي جمهوري اسلامي ايران، كتاب «داستان مسيح» اولين كتاب چاپي با الفباي فارسي در 900 صفحه به همراه متن اصلي آن به زبان و خط لاتيني است كه حدود 400 سال قبل به وسيله مولانا قاسم لاهوري در دربار اكبر شاه، امپراتور مغولي هند به زبان فارسي ترجمه شده است.
در اين كتاب علاوه بر زندگي حضرت مسيح، بخش‌هايي با عناوين داستان سن پيدرو (زندگي پطروس مقدس) و عنصرهاي زبان فارسي (دستور زبان فارسي) وجود دارد كه بخش «عنصرهاي زبان فارسي» اولين دستور زبان فارسي تأليف شده در جهان نيز است.
اين كتاب كه در آغاز تاريخ استعمار كشورهاي اروپايي و با هدف تبليغات ديني و مسيحي در شبه قاره هند توسط هلند به عنوان يكي از قدرت‌هاي بزرگ آن دوران منتشر شده است به دليل نياز كارگزاران استعمارگر به آشنايي با زبان و ادبيات فارسي كه زبان رايج شبه قاره هند آن روز بوده است، داراي بخش دستور زبان فارسي است.
اين نسخه كه توسط كتابخانه ملي جمهوري اسلامي ايران و در راستاي وظيفه حفظ ميراث مكتوب ايران و گردآوري مجموعه‌اي از كليه كتاب‌هاي منتشر شده به زبان فارسي خريداري شده است، نسخه‌اي كامل و سالم است كه با پوست دباغي شده بز صحافي و تجليد شده است.
اين كتاب در حال حاضر در مجموعه ايران‌شناسي و اسلام‌شناسي كتابخانه ملي جمهوري اسلامي ايران نگهداري مي‌شود

نماينده مردم اروميه در مجلس:

شكل گيري جنبش اجتماعي مبارزه با فساد و اشرافيگري در كشور

نماينده مردم اروميه در مجلس شوراي اسلامي بر عدم ترديد در مبارزه با فساد و مظاهر فساد اشاره كرد و گفت: جنبش اجتماعي و نهضت مبارزه با فساد و اشرافي‌گري و تجمل گرايي در كشور شكل گرفته و گسترده شده است.

جواد جهانگير زاده در گفت‌وگو با خبرگزاري فارس، با تاكيد بر ضرورت پالايش انقلاب تاكيد كرد: ما بايد به آرمان‌هاي اساسي انقلاب برگرديم و به مخالفت با ابزارها و روش‌هايي بپردازيم كه اساس انقلاب را تحت الشعاع قرار مي دهند.
وي با بررسي انقلاب‌هاي جهاني گفت: هر انقلابي كه بخواهد بر سر آرمان‌هاي خود بماند، نيازمند پالايش است و پالايش انقلاب ضرورتي است كه همه آحاد ملت با آن موافقند.
جهانگيرزاده بيانات مكرر مقام معظم رهبري از سال 74 تا كنون مبني بر ابتلاي مسئولان به مسائل مادي و دنيا گرايي را ياد آور شد و تصريح كرد: بايد همه دلسوزان نظام از اين تلاش عمومي براي پالايش جبهه انقلاب از كجي‌ها استقبال كنند.
وي پيام روشن و صريح مردم را پيگيري مبارزه با فساد توسط نظام و رئيس جمهور آينده دانست و پرسيد: آيا سياست‌گذاران باز سنگ اندازي خواهند كرد؟
اين نماينده مجلس همچنين در بيان ملزومات مبارزه با مفاسد اقتصادي به برخورد با ويژه خواري، برداشت‌هاي نامناسب از اطلاعات و امكانات عمومي و رانت‌خواري اشاره كرد و گفت: آنهايي كه قرار است در اختيار انقلاب قرار بگيرند بايد از تبديل شدن به يك طبقه اجتماعي متنفذ پرهيز كنند.
وي همچنين با اين سخن كه برخورد با رفتارهاي طبقه جديد، اساس نظام را خدشه دار مي كند، مخالفت كرد و گفت: بايد به راهي كه امام و رهبري تبيين كرده اند، گردن نهيم.
عضو كميسيون امنيت ملي و سياست خارجي مجلس عنصر حمايت مردمي در اين مبارزه را مهم ارزيابي كرد و با اشاره به تجمعات حمايت از دكتر احمدي نژاد گفت: الان اصلي ترين شعار دكتر احمدي نژاد مبارزه با فساد است.
وي به اينكه بعضي از سياستمداران فهم خودشان را بالاتر از فهم مردم مي دانند، اشاره كرد و بيان داشت: اگر آراي مردم به سمت آنها باشد، نظرات آنان را درست مي پندارند و اگر مغاير نظرات آنها باشد آراي مردم را تخطئه مي كنند.
جانگيرزاده همچنين به امكان توفيق شعار ضد فساد دكتر احمدي نژاد كه محوري ترين شعار امروز جامعه است، اشاره كرد و گفت: اگر اين شعار توفيق يابد، بايد همه گردن نهند و آراي مردم را تشكيك و تفسير نكنند.
وي به تبيين دو عنصر ثابت نظام يعني رهبري و مردم پرداخت و همه مقامات دنيوي را رفتني دانست و تصريح كرد: اگر ملاك‌هاي خود را بر رفاه عمومي و توسعه عدالت اجتماعي در سايه دين و تدابير رهبري قرار دهيم، جريانات سياسي نيز ماندگار خواهند شد.
نماينده مردم اروميه در مجلس همچنين به حضور دكتر احمدي نژاد در بزرگترين ميتينگ انتخاباتي پس از انقلاب در اروميه اشاره كرد و گفت: بزرگترين ورزشگاه شهر امكان پذيرش مردم را نداشت، خيابان‌هاي اطراف مملو از جمعيت بود و همه از شهرستان‌هاي دور و نزديك آمده بودند تا مخالفت خود را با رفتارهاي بالادستي و تفاخر گرايانه و اقبال خود را به افرادي از جنس مردم نشان بدهند.

 

ملاقات مخفی خاتمی با امریکاییها در آستانه انتخابات

پس از آنکه خبرگزاری فارس از دیدار خاتمی با هیات عالیرتبه آمریکایی در جریان سفر اخیرش به مصر خبر داد و نوشت که خاتمی در این جلسه از هیات آمریکایی توصیه‌هایی درباره انتخابات دریافت کرده است ، جزئیات بیشتری از این دیدار از سوی یک سایت خبری منتشر شد.

این درحالیست که سفر خاتمی درست در بحبوحه فعالیت های انتخاباتی انجام شده است.

در این زمینه خبرگزاری فارس نوشته بود که خاتمی در این جلسه همچنین اطلاعات و برآوردهایی درباره نتیجه انتخابات به مقامات آمریکایی داده و گفته که میرحسین موسوی در نظرسنجی‌ها وضعیت خوبی نداشته و در انتخابات شکست خواهد خورد.

اما گزارش رجانیوز جزئیات بیشتری را از این سفر فاش ساخته است.این سایت خبری در این زمینه نوشته است که یازدهم خردادماه امسال هنگامی که خاتمی برای شرکت در کنفرانس بین المللی "گفت و گوی تمدنها و تنوع فرهنگی" به تونس رفت همگان گمان کردند که وی صرفا جهت بیان دیدگاه شخصی درباره یک موضوع فرهنگی تهران را ترک کرده است.

شنیده ها اما حاکیست که خاتمی علاوه بر تونس برای سفر پنج روزه خود مقصد دیگری نیز در نظر داشته است.
"قاهره" پایتخت مصر، شهری است که منابع آگاه، از سفر خاتمی به آن پس از ترک تونس خبر داده اند.

قصد خاتمی از سفر به مصر البته اگرچه مانند اصل سفر وی اعلام نشد، اما همزمانی آن با سفر رئیس جمهور آمریکا و یک تیم از مقامات عالیرتبه همراه وی به مصر می توانست مشخص کند که خاتمی از این سفر به دنبال چه دستاوردی بوده است.

باراک اوباما در تاريخ 14 خردادماه در صدر یک هیات عالیرتبه به قاهره رفته بود.
در این زمینه شنیده های خبرنگار رجانیوز حاکیست که خاتمی پس از ورود به قاهره، شخصا ملاقات هایی با یک تیم عالی رتبه از مقام های آمریکایی حاضر در قاهره داشته است.

اگرچه "بکلی سری" بودن این ملاقات مخفیانه و محرمانه مهمترین مانع برای درز اطلاعات و سخنان رد وبدل شده در آن است ،اما آنچه که از منابع نزدیک به خاتمی در این مورد به بیرون درز کرده مشخص می کند که سخن اصلی در این ملاقات درباره انتخابات ریاست جمهوری دهم بوده است.

"عدم حمایت از اصلاح طلبان تا پیش از انتخابات" و همچنین "حمایت نرم از اعتراض آنان در صورت شکست انتخاباتی" از جمله پیشنهادهای خاتمی در این جلسه بوده است.


گفتنی است خاتمی پس از پایان سفرش به مصر به استانبول رفت و از آنجا با پرواز هواپیمایی ترکیه،ساعت یک بامداد شنبه 16 خردادماه خود را به تهران رساند.

 

گزارش اشپیگل از زندگی رییس جمهور مردمی

روزنامه "تاگس اشپیگل" در مطلبی تحت عنوان احمدی نژاد کیست، نوشت : وی از طبقه مستضعف جامعه ایرانی ریشه دارد و خانواده او در ابتدا در شهر آرادان زندگی ساده ای را می گذراندند. پدر وی یک آهنگر بود.

این روزنامه آلمانی دربخش دیگری از این مطلب به سابقه رئیس جمهوری کشورمان اشاره کرده و نوشت : بعد از انقلاب اسلامی در سال 1358 ارتقای شغلی وی به این صورت بود که ابتدا وی مدتی پست های مدیریتی در آذربایجان غربی را به عهده گرفت و در سال 1372 نیز استاندار اردبیل شد. وی در سال 1376 به تهران برگشت و به تدریس در دانشگاه مشغول شد. در سال 1382 به عنوان شهردار تهران انتخاب شد و دستمزد خود در این سمت را نپذیرفت و به دستمزد تدریس خود در دانشگاه کفایت کرد.


درادامه آمده است : وی به عنوان رئیس جمهوری ایران به پذیرفتن مهمانان دولت در کاخ سابق شاه درشمال تهران (سعدآباد) خاتمه داد و فرشهای گرانقیمت دستباف در کاخ ریاست جمهوری را به موزه سپرد.

تاگس اشپیگل در ادامه نوشت: احمدی نژاد یک سخت کوش است که از صبح زود راهی دفتر ریاست جمهوری خود شده و گاه تا نیمه های شب به خانه بر نمی گردد. وی بیشترین حامی را در ملت و در قشر مستضعف جامعه دارد. هیچ  یک از روسای جمهور قبل از وی به اندازه او به شهرستانهای ایران سفر نکرده و و خود را مانند  وي  وقف مستضعفان جامعه نکرده اند. زمانی که در این کشور با طرفداران احمدی نژاد صحبت می شود، همه وی را فردی فروتن و دیندار می نامند که حامی مستضعفان است.

تاگس اشپیگل همچنین نوشت: ایران در آستانه قدرت هسته ای شدن و اخیرا هم در زمره دوازده کشور منحصر به فرد دنیا که ماهواره به فضا فرستاده قرار گرفته است.

 

 

 

نماينده مردم آذربايجان غربي در مجلس خبرگان رهبري:

كانديداهاي رياست جمهوري بايد به كمك رييس جمهور بشتابند

نماينده مردم آذربايجان غربي در مجلس خبرگان رهبري گفت: احمدي‌نژاد از تيشه به ريشه زدن نظام جمهوري اسلامي ايران جلوگيري كرد.

آيت‌الله سيدعلي‌اكبر قره‌باغي در گفتگو با خبرنگار فارس در اروميه افزود: اقبال مردم در انتخابات و شركت پرشور آنها همچون روزهاي اول پيروزي انقلاب اسلامي ايران است كه غير از رفراندوم سال 58 چنين حضور گسترده‌اي در هيچ جاي جهان ديده نشده است.
وي افزود: در صورت وجود چنين حضوري در هر كجاي جهان آينده انقلاب و حكومت آنها تضمين شده همانگونه در ايران نيز بيمه‌گذاري مردم ايران براي انقلاب خود توسط حضورشان رقم زده شد.
قره‌باغي با بيان اينكه اين حضور سبب افزايش بار مسئولان رئيس جمهور دولت دهم شد، اذعان داشت: البته رئيس جمهور نهايت تلاش را بايد در هر عرصه و دوران داشته و بيشترين وظيفه را بردوش خود احساس كند.
وي اضافه كرد: معناي حضور اين مردم فهيم ايران در انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري اين است كه آنها كشوري آباد و با فرهنگي منطبق بر ارزش‌هاي اسلامي و ادامه راه چهار سال گذشته را خواستاريم.
نماينده مردم آذربايجان غربي با بيان اينكه همه علما و عقلاي حكومت در ادامه راه بايد ياران رئيس جمهور در راستاي طي مسير به سمت هدف متعالي باشند، اظهار داشت: نبايد رئيس جمهور اين وظيفه را به عنوان سنگيني بر دوش خود عنوان كند، چراكه چنين حمايتي از سوي مردم همچون كشيدن كوله‌باري از گلستان اميد و عشق به سمت آينده است.
قره‌باغي با بيان اينكه مديريت كشوري چون ايران بايد به طور جامع برنامه‌ريزي شود، خاطرنشان كرد: ساير احزاب و كانديداها بايد با راهنمايي‌ها وانتقادات خود با ديدي بيداركننده و دلسوزانه رئيس جمهور را كمك كنند.
نماينده مردم آذربايجان غربي در مجلس خبرگان با بيان اينكه ادامه فعاليت گروه‌ها و احزاب سياسي در ايران نيازمند داشتن حسن نيت است، تصريح كرد: تاكنون هيچ از گروه‌ها نتوانسته‌اند طي 30 سال فعاليت خود موفقيتي در كارنامه خود داشته باشند، چراكه در اصول مديريتي آنها برنامه‌ريزي و حسن نيت وجود ندارد.
وي با انتقاد از تخريب‌هايي كه عليه دولت نهم انجام شد، افزود: مخربان بايد آگاه باشند كه اگر وضعيت بدي در ايران مشاهده مي‌شود، حاصل عملكرد نامطلوب دوره‌هاي گذشته است كه در دولت نهم فرصت بازديد عملكرد نامطلوبشان را داشتند.

 

حمايت دانشگاه تبريز از رييس جمهور منتخب ملت

اعضاي هيات رييسه دانشگاه تبريز با صدور بيانيه اي ، حمايت قاطع و بي‌دريغ خود را از احمدي‌نژاد ، رييس جمهور منتخب مردم در دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري اعلام کردند.

 

به گزارش ايرنا ، اعضاي هيات رييسه اين مرکز بزرگ دانشگاهي ، دليل حمايت خود از رييس جمهور منتخب را جهت گيري‌هاي ديني، ارزش گرايي‌، احيائ گفتمان امام وانقلاب ،سخت کوشي، ارتباط مستمر با مردم، سفرهاي استاني، عدالت ورزي، مهرگستري، عزتمندي و خودباوري ذکر کردند.
در اين بيانيه با قدرداني از حضور حداکثري ملت شريف ايران در پاي صندوق‌هاي راي ، آمده است: نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران در طي بيش از سه دهه حرکت و تلاش مستمر در مسير هدايت و تعالي، بحران‌هاي بسياري را پشت سرگذاشته است.
در بخشي از بيانيه افزوده شده است: نظام اسلامي حاکم بر کشورمان در اين مدت ، هزاران توطئه دشمنان بدخواه داخلي و مستکبران و مستبدان خارجي را با عنايت ويژه ايزد متعال و هدايت‌هاي داهيانه معمار کبير انقلاب حضرت امام خميني (ره)، رهبر معظم انقلاب و حضور استکبار ستيز و دشمن شکن مردم فهيم و آگاه ايران اسلامي در نطفه خفه کرده است.
در اين بيانيه ، تشريح شده است: بي گمان ، حضور حداکثري و يکپارچه مردم در دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري و مشارکت 85 درصدي آنان در پاي صندوق‌هاي رأي ،نشان از شعور بالاي سياسي مردم و پيروي از نداي رهبر فرزانه انقلاب و گفتمان عدالت خواهي نظام مقدس جمهوري اسلامي است.
اعضاي هيات رييسه دانشگاه تبريز در بيانيه خود، حضور و حماسه کم سابقه مردم در انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري راشايسته بهترين سپاس و قدرداني دانسته و ابراز اميدواري کرده اند که دولت کريمه اسلامي با استمرار خدمات ارزنده خود بتواند اين موهبت الهي را قدر بداند.
در اين بيانيه ، تمامي نخبگان، دانشگاهيان، اساتيد، دانشجويان و آحاد مختلف ملّت عزيز به وحدت و همدلي، صفا و صميمت و همراهي با رئيس جمهور منتخب دعوت شده اند.

 

افشاگري مجله آلماني شوايتس

مرکز اصلی هدایت آشوب‌های تهران عليه احمدي‌نژاد در واشنگتن است

یک مجله آلماني در شماره هفته گذشته خود طي ويژه نامه اي موضوع آشوبهاي اخير در برخي از شهرهاي ايران را مورد توجه قرار داد و از نقش امريکا در شعله ور شدن آتش آشوبگري و اغتشاش در ايران پرده برداشت.

مجله شوايتس مقاله اي تحت عنوان "ايران؛ آشوب‌ها را امريکا مديريت مي کند" که به همراه عکسي از باراک اوباما در حال سوزاندن نقشه ايران منتشر شده است ، اسنادي را در خصوص دخالت مستقيم امريکا در آشوبهاي تهران و اختصاص بودجه 85 ميليون دلاري در همين رابطه منتشر کرد.

متن مقاله مجله شوايتس به شرح ذيل است:

"آشوب ها در ايران؛ آراي مردم مورد ترديد قرار گرفته اند. اين مطلبي است که در همه خبرها شنيده مي شود. اينکه چه چیزی و چه کسي حقيقتاً در پس آن قرار دارد، در نگاه اول قابل تشخيص نيست.

پيروزي قاطع احمدي‌نژاد در انتخابات براي امريکا به هيچ وجه پذيرفتني نيست.

نکته اول اینکه، منابع نفتي ايران بايد به مانند عراق در کنترل امريکا باشد. نکته دوم، اگر نتوان از توليد سلاح اتمي در ايران جلوگيري کرد، حداقل نبايد گذاشت که اين تکنولوژي در دست رهبران اسلامگراي ايران باشد. سوم اینکه، اگر رژيم دست نشانده امريکا در ايران روي کار آيد، حمايت ايران از فلسطين مسکوت مي ماند و بدين شکل فلسطيني ها را مي توان مجبور کرد تا به خواسته هاي اسرائيل تن دهند.

ايران در صدر ليست کشورهايي است که امريکا قصد دارد آنها را به زانو در آورد. امريکایي‌ها تلاش مي کنند از درون بر ايران تأثير بگذارند. به همين دليل اپوزيسون را به شدت حمايت مي کنند. در ميان اين هزاران مخالف، تعدادي خلافکار حرفه اي، تعدادي دانشجو، تعدادي روزنامه نگار و تعدادي عکاس نيز حضور دارند تا رژيم ايران را در تنگنا قرار دهند. براي اين کار حتي کشته (کشته شدن افراد) هم در نظر گرفته شده است تا تصوير نوعي خشونت افراطي منعکس گردد و صحنه اي کاملاً دراماتيک ارائه شود.

حتي قطع بودن اينترنت هم يک دروغ رسانه اي است چون ما در سوئيس مي بينيم که افراد زيادي از ايران به سايت ما وارد مي شوند.

اپوزيسيون به صورت سازماندهي شده و هدفمند تظاهرات هايي را طراحي مي کند تا توجه جهان را برانگيزد. مديريت مطبوعاتي در جهان، در خارج از ايران است و نه در داخل آن.

مرکز اصلي فعاليت عليه  تهران، در واشنگتن است، مي‌خواهند شورش‌ها را در تهران سازماندهي کنند. پول به اندازه کافي هست، 85 ميليون دلار که کابينه بوش براي تغيير رژيم تصويب کرده است. بخش زياد آن به صداي امريکا و راديو فردا پرداخت شده تا براي فراخواندن به شورش و برنامه سازي خرج کنند.

سيا هم دلارهاي زيادي مي دهد.در دوبي،لندن و فرانکفورت کارشناسان مسائل ايران نشسته اند. در روزهاي اخير فعاليتشان بيشتر شده است و ارتباطات ميان کانون هاي شورش عليه ايران به مرز انفجار رسيده است."

فهمي هويدي روزنامه‌نگار و نظريه پرداز مصري‌:

مردمي بودن و حضور در ميان فقرا رمز پيروزي احمدي‌نژاد بود

يك روزنامه نگار برجستة‌ مصري گفت: مردمي بودن و حضور ‌احمدي‌نژاد در ميان ملت و قشر محروم و فقير جامعه را رمز پيروزي وي در دهمين انتخابات رياست جمهوري ايران عنوان كرد.

 

به گزارش خبرگزاري فارس، فهمي هويدي روزنامه‌نگار و نظريه پرداز مصري طي مصاحبه با شبكه ماهواره اي الجزيره مردمي بودن و حضور دكتر محمود احمدي نژاد در ميان قشر فقير و محروم جامعه را عامل اصلي پيروزي وي در انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري ايران دانست.
وي با اشاره به خبرهاي رسيده مبني بر پيروزي يكي از كانديداها پيش از برگزاري انتخابات افزود: بسياري از دوستان در ايران با توجه به اوضاع و تبليغات انتخاباتي در تهران حكم به پيروزي مير حسين موسوي مي‌كردند، ولي موج تبليغات موسوي تنها شمال تهران را فراگرفته بود، ولي جنوب پايتخت ايران كه مناطق متوسط و فقير نشين را شامل مي‌شود هيچ موج سبزي ديده نشد.
فهمي هويدي اين انتخابات را با ساير انتخابات صورت گرفته در ايران متفاوت خواند و تصريح كرد‌: تهران نقش مهمي را در انتخابات گذشته ايران داشت و ساير استان‌ها متاثر از انتخاب مردم تهران قرار مي‌گرفت، اما در اين انتخاب اوضاع تفاوت بسياري داشت و دكتر احمدي نژاد تنها در دو شهر از رقيب اصلاح‌طلب خود عقب ماند و در بقيه استان‌ها خصوصا استان‌هاي كرد و عرب و آذري  نشين به پيروزي قابل توجهي دست يافت.
اين روزنامه نگار مصري از اختلاف روش كانديداها در تبليغات ياد كرد و اظهار داشت: دكتر احمدي نژاد در طول چهال سال رياست خود و در زمان تبليغات توجه خاصي به قشر فقير جامعه داشت و خود را فردي از آنان مي‌دانست و تمام تلاش خود را براي خدمت به اين قشر انجام داد.
وي ادامه داد‌: سه كانديداي ديگر برنامه اي جز تخريب رئيس جمهور نداشتند و همين امر سبب چرخش آرا به سمت دكتر احمدي نژاد شد.

 

گرسنگان جهان بیش از یک میلیارد نفر

 

بیش از یک میلیارد نفر در جهان از گرسنگی رنج می برند .
 
به گزارش واحد مرکزی خبر ، ژاک دیوف ، مدیرکل فائو ، در نشستی خبری با ارائه تازه ترین گزارش فائو درباره سوء تغذیه و نبود امنیت غذایی در جهان گفت : شمار گرسنگان درجهان تا سال 2009 میلادی (1388) با 11 درصد افزایش به یک میلیارد و 20 میلیون نفر رسید که این رقم در مقایسه با سال گذشته میلادی حدود صد میلیون نفر افزایش یافته است.

بحران اقتصادی در جهان و افزایش بیکاری مهمترین علل افزایش گرسنگان در جهان اعلام شده است .این در حالی است که فائو در سال 1375میلادی اعلام کرده بود، شمار گرسنگان جهان تا پایان سال 2015 (1494 خورشيدي) به نصف کاهش خواهد یافت.