20 آذر ماه 1385 خورشیدی . شماره 226

 

 

هشدار نمايندگان آذربايجان به دولت حاكم بر ايران

شمالي

جمعي از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي بخصوص نمايندگان آذربايجان به دولت حاكم بر ايران شمالي (جمهوري آذربايجان) هشدار دادند كه در صورت عدم مجازات عواملِ توهين به پيامبر اسلام (ص) ، نمايندگان مجلس اقدامات ديگري انجام خواهند داد.

نمايندگان مجلس شوراي اسلامي در تذكر به وزير امور خارجة كشورمان براي هشدار به دولت باكو نوشتهاند: « هرگونه اهانت به پيامبر اكرم (ص) و مقدسات اسلامي در فقه همة فرق اسلامي، مجازات سختي دارد، متأسفانه پس از اهانت به مقدسات اسلامي در اروپا بخصوص در دانمارك ، ادامه اين خط صهيونيستي به يك كشور اسلامي رسيد و بدترين جسارتها به ساحت مقدس رسول اعظم (ص) در نشرية صنعت باكو انجام شد... نشريه ياد شده در گذشته نيز چنين اقدامات موهن داشته است كه حاكي از توطئه صهيونيستي عليه مقدسات اسلامي و نفوذ دشمنان اسلام در اين كشور (ايران شمالي) است. سكوت دولت باكو و برخورد سؤال برانگيز اين دولت با حوادث ضد ديني، فضا را براي تكرار آن و جولان جريانات ضد اسلام و مقدسات اسلامي مهيا ميكند. بنابر اين لازم است سفير باكو احضار گشته و تذكرات و هشدارهاي لازم به آنها ابلاغ ، و ضرورت برخورد قاطع و اجراي حكم الهي با توهين كنندگان را يادآور شود كه در صورت امتناع دولت متبوع، اقدامات بعدي انجام خواهد شد

شايان ذكر است اين نامه را سيد محمدرضا تاج الديني (نمايندة ‌تبريز)، ولي ملكي (نماينده مشكين شهر)، رضا رحماني (نمايندة تبريز)، سلمان خدادادي (نماينده ملكان)، ناصر نصيري (نماينده گرمي و مغان)، رسول پورزمان (نمايندة نقده و اشنويه ـ آذربايجان غربي) ، اسدالله تابع (نماينده مياندوآب)، هاشم حجازي فر (نماينده خوي)، ارسلان فتحي پور (نمايندة كليبر)، محمد سلطاني (نماينده خدابنده) ، سيد مصطفي هاشمي (نمايندة ‌مراغه)، سيد حسين هاشمي (نمايندة ميانه)، غفار اسماعيلي (نمايندة هشترود)، ولي الله ديني (نمايندة اهر)، سليمان جعفر زاده (نمايندة ماكو و چالدران)، علاءالدين بروجردي (رييس كميسيون خارجي مجلس)، حسن كامران (نمايندة‌ اصفهان ) و ... عدهاي ديگر از نمايندگان مجلس امضا كردهاند.

گفتني است تحركات ضد اسلامي در ايران شمالي اعتراضات گستردهاي را در باكو ، ايران و برخي كشورهاي ديگر برانگيخته است. تاكنون تجمعها و تظاهرات مختلفي در شهرهاي تبريز، اردبيل و تهران در اعتراض به رژيم باكو صورت گرفته و مردم تبريز خواستار تعطيلي كنسولگري اين رژيم در تبريز شده اند.

 Image hosting by TinyPic


 

به ياد شصتمين سالگرد قيام قهرمانانة مردم تبريز و نابودي فرقة

دمكرات شوروي در آذربايجان

مروري بر جنايتهاي فرقه دمكرات در آذربايجان

با اينكه شصت سال از قيام مردم قهرمان تبريز در 21 آذر ماه 1325 و نابودي گروه موسوم به « فرقه دمكرات آذربايجان » ميگذرد، هنوز روايتها و تحليلهاي گونهگوني دربارة‌ اين رويداد ميشود. در ادبيات سياسي شوروي سابق از غائلة فرقه به عنوان «نهضت آذربايجانياد ميشود. اما از نگاه واقعنگر و بيطرف ترديدي وجود ندارد كه اين فرقه توسط بيگانگان (شوروي) ساخته شده بود و موجوديت آن در راستاي تأمين منافع بيگانگان و لطمهزدن به تماميت ارضي ايران بود.

اگر چه پيش از نشر كتاب مهم جميل حسنلي (به روايت اسناد آرشيوهاي سازمان ك . گ . ب) برخاستگاه كمونيستي فرقه پيشهوري تاكيد ميشد؛ لكن اين مستندات از سوي برخي به مثابه « قلم دركف دشمن» قلمداد ميگرديد. خوشبختانه با انتشار آن كتاب كه حاصل يافتههاي مستند يك استاد دانشگاه باكو است، ديگر هيچ ترديدي در درستي اين وابستگي قابل قبول نيست. با وجود اين ، عدهاي با انجام مصاحبههايي ساختگي به نام جميل حسنلي، در صدد شبهه افكني دربارة صحت اسناد نويافته برميآيند . (رهك به فصلنامة‌ فرهنگي و اجتماعي گفتگو ـ شمارة 44)

در هر حال اينك كه در شصتمين سالگرد قيام مردم تبريز و نابودي فرقه دمكرات هستيم، فرصت مغتنمي است از زاوية اسناد، مروري بر اقدامات تخريبي و جنايات اين تشكيلات وابسته داشته باشيم. اصولاً اين اقدامات در سه حوزة زماني ذيل قابل بررسي است:

الفحضور نيروهاي اشغالگر ارتش سرخ در ايران

بدوران حكومت يكساله فرقة‌ دمكرات

جايام فروپاشي فرقه و فرار رهبران غائله به شوروي

اينك به اختصار بر هر كدام از اين حوزههاي زماني كه رويكرد ويژهاي از حيث اقدامات تخريبي « نظامي ـ فرهنگي» دارد، تأمل ميكنيم.

الفحضور نيروهاي اشغالگر ارتش سرخ در ايران

يكي از مهمترين مباحثي كه پيرامون مسئله فرقة دمكرات مطرح است و علي رغم اهميت تاكنون به طور جدي در تحليل آن مقالهاي نوشته نشده ، اين است كه بدانيم، فرقه دمكرات درست زماني كه چهار سال از حضور نيروهاي ارتش سرخ شوروي در ايران ميگذشت، بر سر كار آمد. پاسخگويي به اين سؤال ضروري است كه آيا حضور ارتش سرخ شوروي درايران زمينهسازي براي تشكيل حكومتهايي دست نشانده نبود؟! آيا شوروي نميخواست با تجزيه ايران به چندين ايالت به نوعي از دست اين همسايه قدرتمند خود آسوده خاطر باشد؟! و به آرزوي ديرينهاش در اشغال بخشي ديگر از سرزمين زرخيز ايران نايل گردد؟

براساس اسناد و مطالعات انجام يافته، ورود نيروهاي ارتش سرخ به ايران با كشتار وحشتناك مردم مظلوم نواحي مرزي كشورمان همراه بود. صدها تن از مرزنشينان بخصوص در بيلهسوار و گرمي و جلفا به دست نيروهاي متجاوز شوروي به شهادت رسيدند. به نوشته جميل حسنلي شخصي به نام علي اف كه همراه ارتش سرخ به خاك ايران وارد شده بود، در نامهاي به ميرجعفر باقر اف (صدر حزب كمونيست باكو كه با اعتراف به كشتار هزاران تن اعدام شد) از « دزدي و غارت خانههاي مردم توسط نيروهاي شوروي، خبر ميدهند. وي به صراحت اعتراف ميكند كه اين نيروها حتي از تصاحب خودروهاي اشخاص متمول نيز دريغ نكردند!

نيز مطابق فرازي از كتاب « ما و بيگانگان » كه توسط معاون پيشهوري ، دكتر جهانشاهلو نوشته شده ، صدها هزار رأس گاو و گوسفند اهالي آذربايجان توسط عوامل ارتش سرخ به شوروي فرستاده ميشد. وي « غارت اموال مردم توسط نيروهاي ارتش سرخ » را از اقدامات معمول آنها ارزيابي كرده است.

كشتار خونين مردم بيدفاع با ورود نيروهاي ارتش سرخ در حالي انجام ميشد ، كه دولت ايران از روي ناتواني و ضعف در مقابل ابر قدرت شوروي، فرمان ترك مخاصمه و عدم دفاع در برابر اشغالگران را صادر كرده بود. با اين حال عدهاي از وطن پرستان علي رغم «فرمان ترك مقاومت»، در همين تبريز به مقابله با متجاوزان برخاستند. آنها اگر چه به شهادت رسيدند، لكن مزار ايشان در گورستان « قم تپه » اين شهر، نمادي از ميهن پرستي و جوانمردي است.

نيروهاي شوروي به همراه تعدادي از مزدوران داخلي خود در ايران (اعضاي حزب توده در آذربايجان) كه بعدها از اعضاي فرقه دمكرات شدند، در عملياتهايي مشترك ، پادگانها و پاسگاهها و كلانتريها را تصرف كردند و بسياري از سربازان ميهن پرست را به گلوله بستند. در شهر سراب عده زيادي از سربازان ژاندارمري به شهادت رسيدند.

عوامل جنايتكار فرقه با همكاري تروريستهاي اعزامي از باكو، و در ساية حضور اشغالگرانة ارتش سرخ، به پادگانها و پاسگاهها و مراكز نظامي و انتظامي در شهرهاي مختلف از جمله اردبيل، آستارا، سراب ، مشكين شهر، اروميه و ... حمله بردند . در جريان اين حملات صدها تن از فرزندان قهرمان كشورمان به شهادت رسيدند.

عوامل فرقه براي ايجاد رعب و وحشت بين نيروهاي مسلح و مردم، پس از كشتار نظاميان در اردبيل، قسمت بالاي جسد آنها را در خاك كرده و پاهايشان را بيرون گذاشتند. در برخي موارد جسد نظاميان را آتش زدند. اينگونه جنايات را در شهرها و مناطق مختلف آذربايجان مرتكب شدند تا بتوانند هر صداي مخالفي را با حمايت اشغالگران ارتش سرخ خاموش كنند...

بدوران حكومت يكساله فرقه دمكرات

چشمگيرترين اقدامات تخريبي فرقه دمكرات در دوران حكومت يكسالة اين گروه ديده شد. به نوشتة ‌حسنلي ، در طليعة اعلام موجوديت رسمي فرقه دمكرات (12 شهريور 1324) با ورود 80 نفر مأمور آموزش ديدة شوروي به تبريز، برخي از مخالفان فرقه به قتل رسيدند و ترور شدند.

براساس اين اسناد، مير جعفر باقراف از استالين خواست به منظور تسريع در پيشبرد اهداف متعالي خلق!! هواداران فرقه عليه هموطنان خود مسلح شوند. اين سلاحها از طريق مرز جلفا (شوروي) به تبريز رسيد. حسنلي در كتاب خود نام چندين تن از مردم آذربايجان را به عنوان نخستين قربانيان نيل به آن اهداف متعالي! ذكر ميكند... شيخ محمد حسن رفيعيان ـ روحاني ميهن پرست مرندي ـ از شهيدان والا مقامي است كه در مقابله با اعلام موجوديت فرقه به شهادت رسيد...

در 16 مهر ماه 1324 (هشتم اكتبر 1945) كميتة مركزي حزب كمونيست شوروي دربارة تشديد عمليات نظامي در آذربايجان (ايران ) قراري صادر كرد. براساس اين قرار، شوراي كميسارياي اتحاد شوروي بر باقراف اجازه ميداد جهت از ميان برداشتن كساني كه عليه جنبش فرقه دمكرات اقدام ميكنند، دست به اسلحه برد.(سيستم ترور براي قتل مخالفان برجستة شوروي و رهبران فكري جامعه فعال شود.)

در 29 مهر ماه 1324 باقراف طي نامهاي ديگر به استالين چنين گزارش ميدهند: «... براي از ميان برداشتن اشخاص و تشكيلاتي كه مانع توسعه جنبش جدايي خواهانه آذربايجان ميشوند (دقت كنيد!) ، 21 نفر از مأموران [تروريستهاي] با تجربه انتخاب شدند... اين رفقا از اهالي محل، دستههاي مسلح پارتيزاني تشكيل خواهند داد و ماهانه 100 هزار ريال حقوق دريافت خواهند كرد...»

در اين ميان يكي از اقدامات مكارانه پيشهوري براي تحكيم پايههاي حكومت، تقاضاي صدور فتوا از سوي علما مبني بر ضرورت مبارزه با نيروهاي ارتش ايران بود. روحانيان با روشن بيني او را طرد كردند. آنها افزون بر اينكه با پيشهوري همگام نشدند، در اعتراض به اقدامات ضد مذهبي فرقه دمكرات، مجبور به مهاجرت از آذربايجان و اقامت در تهران و قم شدند. اصولاً يكي از شاخصترين جنايات فرقه دمكرات، همين «مهاجرت علما از آذربايجان» بود. جالب اينكه سران فرقه از انتشار مقالات و آثار ديني عالمان آذربايجان نيز جلوگيري ميكرد. برجستهترين اين ضايعه فرهنگي، جلوگيري از انتشار مقالات و يادداشتهاي عالم برجسته ديني ، مرحوم سيد حسن آقا الهي طباطبايي ـ برادر علامه ـ است ؛ كه اينك دوستدارانش درميان بارقههاي «قحطي آثار استاد» تشنه كامانند. (در اين باره بنگريد به سخنان فرزند آيت الله الهي ـ ميثاق ـ شماره 209 ـ مقالة شاهد پردهنشين)

از ديگر جنايات و لطمات فرهنگي دمكرات، انهدام ميراث مكتوب ايرانيان است. اين تشكيلات در راستاي از بين بردن نشانههاي هويت ايراني مردم در آذربايجان، در اقدامي سبعانه ، بسياري از نسخههاي با ارزش و كتابهاي خطي را بدين بهانه كه به زبان فارسي نوشته شدهاند، در ميان آتش سوزاندند. اين رويداد زشت و تلخ كه در شانزدهم دي ماه 1324 بوقوع پيوست، در راستاي انهدام كتابهاي درسي دانشآموزان بود. برادر عارف كبير سيد علي آقا قاضي (ره) دراين باره روايتي جالب دارد:

«... اين گروه كمونيستها كه ياران شياطين بودند، به جستجوي منازل پرداختند و هر چه از كتب چاپي و خطي به دستشان ميرسيد آوردند و در بزرگترين ميدان شهر آتش زدند... دشمنان و كمونيستها افراد صاحب جاه و علم و فضيلت را هدف قرار داده بودند...» (براي مشاهده متن كامل اين روايت بنگريد به : آيت الحق ـ سيد محمد حسن قاضي ـ ص 427 و ميثاق ـ شماره 201 ـ مقالة جشن كتاب سوزان فرقه دمكرات در تبريز)

جفروپاشي فرقه دمكرات و فرار رهبران غائله به شوروي

در پي برهم خوردن معادلات سياسي ايران و شوروي با توجه به شرايط بين المللي آن زمان و مقابلة مردم آذربايجان با بيگانه گرايان، استالين از تصميم خود در حمايت از تجزية ايران عقب نشست. از يك سو شرايط ايران و جهان استالين را مجبور ميكرد كه نيروهايش را از ايران خارج كند و از سوي ديگر، هدف استالين تأمين منافع مسكو در ايران بود و قوام با رندي او را تطميع ساخته بود.

با توافقات حاصله ميان قوام و استالين، پيشهوري نامهاي از استالين دريافت ميدارد كه بر اساس آن دستور يافته بود ، ادامة‌ حيات فرقه دمكرات در آذربايجان را متوقف كند چرا كه «ديگر به مصلحت خلق آذربايجان »!! نيست.

بلافاصله مير جعفر باقراف هم تلگرافي دريافت ميدارد وموظف ميشود تجهيزات نظامي و ماشين آلات فرقه را سريعاً به وزارت داخله شوروي منتقل نمايد.

فرقهچيها كه از تصميم استالين از يك سو و حركت ارتش ملي از تهران به سمت آذربايجان از سوي ديگر مطلع شده بودند، درعرض روزهاي فروپاشي فرقه، تمام توان خود را در قتل و غارت به كار بردند. جنايات فرقه بخصوص عدهاي از عوامل آن كه به «مهاجرها» (عواملي كه از باكو و شوروي آمده بودند.) مشهور بودند. آنچنان گسترده شد كه كاسة صبر مردم تبريز تمام شد و منجر به قيام گسترده اهالي در 21 آذر 1325 شد كه تومار عمر فرقه را درنورديد.

انور خامهاي از بنيادگذاران حزب توده كه از نزديك درجريان فرقه دمكرات و تشكيلات آن بود روايات جالبي از دوران فروپاشي فرقه دمكرات دارد. او ميگويد در آن روزها تبريز وضعيت يك شهر جنگ زده را داشت. هواداران فرقه هر چه را در جلو چشمهايشان ميديدند، غارت ميكردند. تعداد كشته شدگاني كه در راه حراست از ناموس و مال خويش در مقابل فرقهچيها تعظيم نكردند، تاكنون مشخص نشده است.

در اين گيرودار غلام يحيي دانشيان كه در بين خود هواداران فرقه نيز از محبوبيت برخوردار نبود، به انتقال ذخاير نقدي مردم آذربايجان و هزاران رأس گاو و گوسفند به بادكوبه مشغول بود. سازمان جاسوسي فرقه دمكرات (آختاريش) بسيار فعال بود.

خوفي كه در اثر جنايات سران فرقه بر جان و دل هوادارانشان نشسته بود؛ به حدي بود كه ماهها پس از ختم غائله نيز آنها از دست سران دمكرات در امان نبودند. خاطرات فريدون پيشوا پور از افسران وابسته به حزب توده در خصوص جنايات سران فرقه در آن سوي مرز شنيدني است:

«... شنيدن سرگذشت عده زيادي از افراد و اعضاي قواي مسلح فرقه دمكرات آذربايجان هيجان آور و وحشتناك بود. آنها بعد از پي بردن به ماجراي نابودي پيشهوري، براي حفظ جان خود و خانوادةشان مهر سكوت بر لب زده بودند و هرگز نام ايران را بر زبان نميآوردند... اما هزاران نفر از اعضاي فرقه دمكرات آذربايجان ايران بعد از مهاجرت به شوروي و فرار از ايران ، به دليل فقدان مسكن، عدم تغذيه كافي و قطع رابطه با خويشان زمزمه بازگشت به ايران سرداده بودند... اما همه افرادي كه با خوش باوري قدم در خودرويهايي كه ظاهراً به سمت ايران در حركت بود، گذاشتند، از سرنوشتشان اثري پديد نيامد...»

آري ظهور و افول فرقه دمكرات با كشتارهاي خونين همراه بود و اين جنگ و جدالها حتي در آن سوي مرز هم ـ در قالب سايههاي ترس و مرگ... تداوم داشت. فروپاشي فرقه دمكرات هم جنايات گستردهاي ، از جمله ترور دهها تن از فرزندان ميهن پرست آذربايجان و نيز هلاكت دهها تن از عوامل بيگانگان را به همراه داشت.

 


 

 

 

Image hosting by TinyPic

 

عباس ميرزا زنده است

سالار سيف الديني

 "شاد باد، شادباد،شادباشيد اي شهيدان راه ايران که به قرنها در دل دشتها و کوههاي ميهن به خون خود کفن پوشيده ايد و خفته ايد.راه شما و ياد شما ،افتخار ماست و درس زندگي ما ."

اعتراضات و گردهمايي هاي هفته ي گذشته بدون شک واکنشي بود در پاسخ به اهانتهاي شرم آور يک نشريه ي چاپ ايران شمالي که ضمن آن مقدسات اسلامي مسلمانان تحت موهن ترين اتهامات قرار گرفت . آگاهان مي دانند که پس از جدايي 17 شهرقفقاز از ايران مرکز ،روسها و سپس تزارهاي سرخ بيشترين تلاشهاي خود را مصروف از بين بردن هويت ايراني، اسلامي مردم مسلمان قفقاز نمودند. پس از پايان دوران کمونيسم اين وظيفه بر عهده ي دولتهاي به اصطلاح مستقل جمهوري آذربايجان (ايران شمالي) گذارده شد تا با زدودن فرهنگ اصيل مردمان اين خطه مبتذلترين نوع غربگرايي را در اين کشور رواج دهند.از دوران قدرتگيري خاندان "علي اف " ها در ايران شمالي و استحکام پايه هاي آن، سياستهاي ضدايراني و ضد اسلامي در دستورکار نهادهاي فرهنگي و سياسي اين دولت قرار گرفت.از تعطيلي مساجد و بازگشايي قمارخانه ها تا ترجمه کتاب آيه هاي شيطاني و ادعاهاي پوچ و واهي که هرازگاهي اسباب خنده و تفريح کارشناسان و مورخان ميگردد، همه و همه در راستاي همين خط مشي بوده است و واپسين نمونه ي اين سياستها نيز انتشار نوشتارهاي موهن و ضد اسلامي در نشريات وابسته به صيهونيست ها بود.

در اين سو، در آذربايجان ما همزمان با انتشار مقاله مندرج در نشريه صنعت اعتراضات گسترده ي مردمي را شاهد بوديم.اگرچه در طول اين 15 سال هر از گاهي، شاهد اعتراضهاي جمعي اهالي آذربايجان به خصوص مردم تبريز به رژيم باكو بودهايم، چنانكه وقتي در زمان حيدر علي اف، اسلام به عنوان دين رسمي در قانون اساسي دولت باكو معرفي نشد، هزاران تن از اهالي تبريز فرياد اعتراض سر دادند... ولي بسيار سطحي نگرانه است که تصور شود مردم تبريز براي اولين بار به صرافت افتادند تا فرياد حق طلبانه ي خود را در خيابانها به گوش سايرين برسانند .به واقع ميل دروني جهت واخواهي به ستم هايي که از سوي استعمارگران بر سرزمينهاي قفقازي ايران روا ميشود ، و همصدايي با مسلماناني كه در ايران شمالي و قفقاز جنوبي در چنگ رژيمهاي ضد اسلامي اسير شدهاند، از همان فرداي انعقاد قرارداد ننگين گلستان و ترکمنچاي در قلوب ايرانيان ريشه انداخت. و اکنون بار ديگر پس از 200 سال ملت ايران و بخصوص اهالي آذربايجان غريو آزاديبخش خود را اين چنين آشکارا بيان ميدارد. پيش از اين اجتماع اعتراضي مردمي نسبت به قراردادهاي ننگين ،نه در برابرنمايندگي سياسي روسيه تزاري و نه در برابرسفارت شوروي و نه در برابر رژيم غاصب باکو انجام نگرفته بود. اکنون پس از دو سده آرمان و آرزوها و دردهاي نسلهاي گذشته و نسل امروز ايراني بر زبان دانشجويان و شهروندان مناطق آذري نشين جاري ميگردد. كه اعتراض خود را به رژيم باكو به علت زمينهسازي براي اهانت به ساحت مقدس رسول اكرم (ص) بيان ميدارند و از آزادي ايران شمالي و الحاق دوبارة آن به ايران سخن ميگويند. اين نشانههاي روشن آزادي ايران شمالي است. اکنون درفش پايداري هاي سلحشوران قفقازي به دست جوانان آذري سپرده شده و آرمان ناميراي عباس ميرزا در رگان تمامي ايرانيان به جوش آمده. اعتراضات مردم آذربايجان عليه رژيم باکو ضمنا فرياد واخواهي به ستمي است كه بر ميليونها مسلمان ايراني شمالي روا داشته مي شود. فرياد هشداريست بر مافياي قدرت مسلط برايران شمالي که اين خطه را تبديل به پايگاه صيهونيسم نموده . اين اعتراضات خط بطلاني است بر معاهدات استعماري و بلکه بر نفس استعمار.

نبايد پنداشت که جنگهاي قفقازبا مرگ عباس ميرزا به پايان رسيد ، نبرد روشني و تاريکي همچنان ادامه خواهد داشت تا محو استعمار و آزادي ايران شمالي از چنگ ايادي استعمار.

 Image hosting by TinyPic


 

نگاه باكو به مناسبات روسيه ـ ارمنستان


پرويز قاسمي

ديدار رسمي روبرت كوچاريان رئيس جمهور ارمنستان از مسكو در تاريخ 31 اكتبر( 9/8 85 ) به پايان رسيد. كوچاريان در جريان سفر به روسيه با ولاديمير پوتين و ميخائيل فرادكف رئيس جمهور ونخست وزيرروسيه ويوري لوژكف شهردارمسكو ملاقات كرد ومجسمه آرام خاچاطوريان را در خيابان بروسوف پرده برداري وافتتاح نمود. طبيعي است كه ديدار و مذاكرات روساي جمهور دو كشورازتوجه و اهميت بيشتري برخوردار بوده است. كوچاريان در اين سفر ماموريت داشت اختلافات و تيرگي رو به گسترش مناسبات روسيه ـ گرجستان و عواقب و تبعات احتمالي آن بر ارمنستان را به مقامات روسي ابلاغ و گوشزد كند.

مبادله گازبا تسليحات نظامي

بحث اصلي در مذاكرات كوچاريان با مقامات روسي، در خصوص دورنما وآينده صدور گاز روسيه به ارمنستان درصورت توقف و قطع صادرات گاز به گرجستان بوده است. گويا كوچاريان بار ديگر تلاش كرد تعرفه گاز تحويلي از روسيه را كه تابستان سال جاري از 50 تا 110 دلار بازاي هرهزارمترمكعب افزايش يافته بود، كاهش دهد. مقامات ارمني ميگويند كه اين افزايش قيمت در اقتصاد آن كشور و تعرفه هاي عمومي ذكرو پيش بيني نشده است. بر اساس گزارش مطبوعات و رسانه هاي گروهي روسيه، مسكو اين اختلاف قيمت را به واسطه تحويل جنگ افزار وتسليحات به ايروان جبران كرده است.

لازم به ذكر است كه مطبوعات و رسانه هاي گروهي در ماه ژوييه سالجاري گزارش هايي را مبني برامكان جبران قيمت گاز صادراتي روسيه به ارمنستان منتشر كرده بودند. ارمنستان 7، 1 ميليارد متر مكعب گازازروسيه خريداري مي نمايد. دولت ارمنستان بخشي از بهاي گاز تحويلي از روسيه را بر اساس قيمت توافق شده قبلي و تنها سه چهارم آنرا بر اساس تعرفه هاي جديد پرداخت مي نمايد. ميزان خسارات از بابت افزايش بهاي گاز به ارمنستان نزديك به 80 ميليون دلار پيش بيني شده است.

طبق آمار رسمي، تا پايان سال جاري ميلادي روسيه بايد مهمات جنگي، سلاح و جنگ افزار به ارزش 26 ميليون دلار به ارمنستان بفروشد. بودجه نظامي ارمنستان 155 ميليون دلار برآورد مي شود. طبق ارزيابي رسمي ، حدود 15 درصد اين بودجه صرف خريد اسلحه مي شود. ولي عملا ارمنستان مقادير بسيار بيشتري سلاح تهيه و خريداري مي نمايد. بدين ترتيب ايروان توانسته است مبالغ بسيار زيادي در بودجه خود صرفه جويي نمايد كه از آن مي تواند براي تهيه و خريد جنگ افزارهاي بيشتر و يا حفظ قيمت هاي پيشين سوخت آبي استفاده نمايد. دولت ارمنستان وجود چنين ساز و كاري را براي جبران افزايش قيمت گاز دريافتي از روسيه بشدت تكذيب كرده است ولي عملا اين روش بكار گرفته مي شود.

حال با اين توضيحات، وضعيت ايران شمالي (جمهوري آذربايجان) چگونه خواهد بود؟ سال روسيه در ايران شمالي در حال برگزاري است، ولاديمير پوتين در مورد همكاري هاي اقتصادي و سياسي حرف مي زند و عدم حضور پايگاه هاي نظامي كشورهاي ثالث در خاك ايران شمالي را مهم و ارزنده توصيف مي نمايد. در جريان ديدار وي از باكو، بين دو كشور موافقت نامه همكاري در صنايع نظامي- صنعتي كه عملا بمنزله امكان خريد تجهيزات و جنگ افزارهاي نظامي روسي توسط آذربايجان است به امضا ميرسد. و اينك بناگهان معلوم مي شود كه دولت باكو، سلاح و تجهيزات نظامي مورد نياز خود را با قيمتهايي بالاتر ازارمنستان، از روسيه خريداري مي كند. با توجه به مناقشه قره باغ اين مسئله به طور بارزي نشانگراعمال سياست دوگانه است. بديهي است كه موضوع قيمت گاز و تسليحات روسي كه از طرف مسكو در اختيار ارمنستان قرار مي گيرد مسئله اي است كه به مناسبات دوجانبه بين دولتهاي دوكشور مربوط مي شود. به عبارت ديگر : « گاز و سلاح مال ماست و به هركس وبه هرقيمتي كه دلمان بخواهد مي فروشيم». ولي همه چيز به اين سادگي هم نيست. روسيه با فروش تسليحات به دولتهاي ايروان و باكو، در واقع تامين كننده تجهيزات نظامي دو كشور درگير در مناقشه قره باغ محسوب مي شود. در شرايط و وضعيت جنگ اعلام نشده و نبود پيشرفت در مذاكرات مربوط به مناقشه قره باغ، هميشه امكان مسابقه تسليحاتي وجود دارد. مسئولان باكو مي گويند، چرا در اين مسابقه، باكو بايد از پيش درموضع ضعيف و نامناسبي حركت كند؟ چنين موضعي، جمهوري آذربايجان را درسطح نابرابرو از لحاظ همكاري با روسيه درجايگاه دوم پس از ايروان قرار مي دهد و اصولا چرا ما بايد پول بيشتري بپردازيم و در مقابل آن تجهيزات كمتري دريافت نماييم؟ اگر چنين اختلافي در مورد صادرات اسلحه با قيمت هاي متفاوت مثلا درمورد جمهوري آذربايجان و الجزاير اعمال مي شد، شايد مي شد نسبت به آن بي تفاوت بود و با آن موافقت كرد. ولي بحث در خصوص تحويل سلاح به كشوري است كه ما با آن در وضعيت جنگ اعلام نشده قرار داريم. باكو در چنين وضعيت و شرايطي مي تواند از خريد تسليحات روسي امتناع نمايد. تنها روسيه نيست كه در بازار تسليحات و صنايع نظامي دنيا فعاليت دارد. با همه اين تفاسير و موارد ذكر شده در بالا ، آيا بهتر نيست كه از اين به بعد تمامي نيازهاي خود درزمينه تجهيزات نظامي را ازكشورهاي غربي تهيه نماييم؟ اين در حالي است كه در مقايسه با تسليحات روسي، جنگ افزارهاي غربي مطابقت بيشتري با استانداردهاي ناتو دارند.

گرايش ارمنستان به روسيه

در تابستان سال جاري و در دوره زماني افزايش قيمت گاز صادراتي به ارمنستان درچارچوب برنامه جبراني مورد اشاره، گزارش هايي مبني براحتمال خريد سهام شركت آرم گاز پروم ارمنستان توسط شركت روسي وواگذاري پنجمين بلوك انرژي نيروگاه رازدانسكي وخط لوله گاز دردست احداث ايران- ارمنستان به روسيه منتشرگرديد. دولت ارمنستان اين خبر را تكذيب كرد.. ولي اكنون در جريان ديدار كوچاريان ازروسيه ، مسكو موفق شد بر تمام اين گفته ها مهر تاييد بزند. پوتين در ملاقات با رئيس جمهورارمنستان ، حجم سرمايه گذاري روسيه در اقتصاد آن كشوررا بسيار پايين توصيف كرد و اعلام داشت كه اين مسئله در شان مناسبات دوكشور به عنوان شريك و همكار استراتژيك نيست. هردو رئيس جمهور ابراز اميدواري كردند كه در آينده بسيار نزديك كاري خواهند كرد كه ديگر از اين بابت اسباب شرمندگي نداشته باشند. پس از گذشت ساعتي معلوم شد كه عملا اسبابي براي شرمنگي وجود ندارد - خريد يا واگذاري سهم دولت ارمنستان در خط لوله در دست احداث ايران ارمنستان توسط آرم روس گاز پروم رسما اعلام گرديد.

درآستانه ديدار كوچاريان از مسكو تصميم براي افزايش سهم گازپروم روسيه در شركت آرم روس گازپروم از 45 تا 58 درصد اتخاذ گرديد. درمقابل، روسيه حفظ قيمت هاي پايين براي گاز صادراتي خود به ايروان و افزايش سرمابه گذاري دراين جمهوري را تضمين كرد.علاوه بر آن همان گونه كه در بالا نيز اشاره شد، پنجمين نيروگاه سوخت برق رازدانسكي نيز به روسيه واگذار گرديد.

واگذاري اين طرح ها و پروژه ها به ويژه خط لوله گاز، سرنوشت ارمنستان را تاحدود زيادي به مناسبات دوجانبه روسيه گرجستان گره زده واين مسئله، وضعيت گرجستان را بيش از پيش وخيمتر خواهد كرد. چراكه روسيه با خريد و بدست آوردن خط لوله گاز ايران ارمنستان، اين امكان و توانايي را بدست مي آورد كه از صدور گاز ايران به گرجستان از طريق ارمنستان جلوگيري بعمل آورد. ارمنستان نيز بنوبه خود اين امكان را بدست مي آورد كه منابع جديدي براي بودجه خود جلب نمايد. اكنون بعيد نيست كه ارمنستان موضع به مراتب سخت تري را در قبال گرجستان اتخاذ نمايد و آندرانيك ماركاريان نخست وزير نيزديگرپيشنهاد ميانجي گري براي حل اختلافات بين روسيه و گرجستان را ارائه نخواهد نمود.

به نظر مي آيد كه در انتخابات پيش روي ارمنستان ، رژيم كوچاريان حساب ويژه اي بر روي كرملين باز كرده است.

مسكو به باكو چه چيزي را پيشنهاد مي نمايد؟

تقويت مناسبات روسيه ـ ارمنستان نمي تواند بر سياست خارجي باكو بي تأثير باشد. تا همين اواخرروابط دوجانبه مسكو ـ باكو از يك سطح و موقعيت مشخصي برخوردار بوده است. نزديكي اخير مناسبات روسيه با ارمنستان مي تواند موجب تغيير درسياست خارجي باكو و گرايش بسوي غرب را به دنبال داشته باشد. علاوه برآن ، همه اينها درآستانه سفر الهام علي اف به بروكسل و مقر ناتو صورت مي گيرد.

همچنين بايد اين را فاصله نيزدر نظر داشت كه اخيرا روبرت سيمونس نماينده ويژه پيمان آتلانتيك شمالي درامور كشورهاي قفقاز جنوبي به باكو سفر كرد كه عملا و بطور علني از دولت باكو خواست سياست خارجي خود را بطور دقيق و مشخص تنظيم نمايد. ديپلمات ناتو درآن زمان براي اين درخواست خودپاسخي را دريافت نكرد و در پايان مذاكرات با مقامات آذري و در كنفرانس مطبوعاتي برگزار شده اعلام نمود كه در دهه اول ماه نوامبر پاسخ همه مسائلي كه موجب نگراني باكو شده است را در بروكسل داده خواهد شد.

اگر اين پاسخها ارائه شود و باكو از اين پيشنهادات راضي باشد ديگر بعيد نيست كه درآينده نزديك ، توازن و آرايش جديدي در منطقه شكل بگيرد ـ محورغربگرا(متمايل به غرب ) جمهوري آذربايجان (ايران شمالي) ـ گرجستان باحمايت آمريكا عليه روسيه ـ ارمنستان.


 

آخرين بازمانده از سلسلة ثناگويان جواهر كلام

جلال محمدي

آخرين بازمانده از سلسلة ثناگويان جواهر كلام و والا سخنِ اهل بيت «عليهم السلام» و از پيشكسوتان نامي شعر فاخر و فني زمانة‌ ما نيز درگذشت. شاعر دانشمند و شريعتمداري كه گفتار و كردارش گواهي ميداد: « شعر و شرع و عرش از هم خاستند...»

نه ما كه از اوان جواني خويش به حضورش بار يافتيم، بل آنانكه از نوجواني و جوانياش ميشناسند، گواهي ميدهند كه «عابد» از كودكي و نوجواني اهل تقوي و دين و دانش بود... شعر نزد او، جز وسيلهاي براي بيان احساسات و افكار پاك و متعالي و عواطف آسماني و انساني و نشر معرفت و آگاهي نبود. او را در هر حوزهاي از عواطف پاك، شعرها ، غزلها و مثنويها و قصيدههاست. اما شوريدگي و شيفتگياش به اهل بيت «عليهم السلام» حكايت ديگري است، اين شوريدگي و شيفتگي را ميتوان در آينة شعرهاي بلندي كه در ثنا و رثاي ائمه اطهار (ع) و شهيدان كربلا سروده به تماشا نشست...

انسان سازي

خانة عابد، دهها سال ، كانون جوشان شعر و ادب و محفل شاعران و اهل ذوق و ادب بود. در خانهاش بر روي اهل ذوق و دوستداران شعر و دانش همواره باز بود. به هيچ روي اهل تكلف و تجمل نبود. در خانة‌ كهني كه سرشار از صفا بود، شاعران و دوستداران را به حضور ميپذيرفت و بسا كسان كه سالها و دهها سال در محضرش بودند... و از اين رهگذر، استاد عابد، به تعليم و تربيت گروهي از شاعران پرداخت. به زندگي و شعر آنها «جهت ديني» بخشيد... به بيان ديگر، استاد عابد، علاوه بر آنكه ميراثي ارزشمند از شعر و سخن برجاي گذاشت، در بعد «انسان سازي» نيز گامهاي مؤثري برداشت...

آزادگي

او منزلت شعر، شاعر و آزادگي را پاس ميداشت. به مغروران از اهل منصب و مقام بياعتنا بود و آنان را به هيچ ميگرفت. عابدي كه از آزادگي و وقار سر به دنيا و ما فيها فرود نميآورد، خود را «غلام و نوكر سيد الشهدا(عميدانست...

در عين آزادگي و وقار، بسيار فروتن بود و با همة‌ استادي و پيري ، شخصاً به ديدار دوستاني ميرفت كه از لحاظ سن و سال ، جاي فرزندش بودند. دريايي از عاطفه و مهر در قلب او موج ميزد و انسان ميتوانست از كلام او و از خاطرات شيريني كه ميگفت طعم مهرباني را دريابد...

چه بسا كه برخي در پي آن بودند كه آيين تكريم و بزرگداشتي برايش برپا دارند، اما او نميپذيرفت. همه از آن روي كه اهل جلوهگريهاي آنچناني نبود، و هم بدان علت كه ميديد ، اغلب بزرگداشتهاي «اداري» ، بيحاصل است و خيري براي جامعه ندارد، و نيز بيرغبتياش به بزرگداشتهاي مرسوم، اعتراضي بود به عملكرد كساني كه كارشان معيار و مبناي قابل قبولي نداشت...

جهاد قلمي

او به قول شهريار، هرگز از جهاد قلمي باز نايستاد، علاوه برآنكه زبان شعرش همواره در مدح و منقبت اهل بيت (ع) گويا بود، دربارة انقلاب اسلامي و شهيدان دفاع مقدس زمزمهها داشت. شأن او والاتر از آن بود كه رسالت شاعري را به نام و نان بيالايد و خلاقيت ادبياش را با صله و سيم معاوضه كند. او به راستي و درستي شريعتگرا بود و آنچه را كه براي انقلاب و دفاع مقدس و شهيدان ميسرود، از عمق جانش برميخاست. هرگز هنر و استعداد خويش را دستماية تأمين معيشت قرار نداد و چنانكه در مقدمه يكي از مجموعههايش نگاشته ، و در صحبت با ياد از نوجواني و گذشتهها باز ميگفت، با چنان هنر و قريحه، تأمين معاش را چونان اعضاي عادي جامعه، رنجها برده بود و تا چند سال پيش از سفر آخرت، «كارمند» بود، و اين ، اگر چه براي او فضيلتي است ، اما جامعه را خسران است كه چون او خلاق معاني و شاعري دانشمند و فاخر سخن به «كارمندي» عمر سپري كند...

وسعت مشرب

درعين حال كه بسيار متشرع بود، وسعت مشرب داشت. انسانهاي متفاوت و داراي افكار مختلف و متضاد ميتوانستند همنشين و همسخن و همسفرش باشند. چه بسا انسانهايي كه از فيض همنشينياش، به تدريج راه درست را باز يافتند و به كوي ولايت شتافتند...

شهر و تمدن

به قول «ابن خلدون» تمدن از «شهر» زاده ميشود. و ديگري گفته است: چه بسا شهرها كه تمدن در آن ميميرد...

عابد، چراغ فروزان فضيلت و شعر و ادب تبريز بود. و در تربيت و رشد جامعة‌ ما، و پيوند مردم با اهل بيت (ع)، چه با آفرينش ادبي و چه با تربيت شاگردان نقش انكارناپذيري داشت . به واسطة آثار ماندگار و شاگردانش ، نقش او در غناي مدنيّت ديني تبريز و ايران ادامه خواهد يافت، اشعار بلندش را اهل معنا و سينه سوختگان زمزمه خواهند كرد. تربتش زيارتگه عاشقان خواهد بود...

اما مدعياني كه دراين شهر و كشور، مدام از توسعه و تمدن و فرهنگ ـ به مثابة ركن اصلي توسعه و تمدن ـ سخن ميرانند، آيا در قدرناشناسي از انسانهايي كه پرچمدار مدنيت دينياند، شايستة سرزنش نيستند؟

آيا كسي چون وزير فرهنگ و ارشاد ميتواند درمقابل برافتادن آن درخت تناور شعر و ادب، با پيام تسليتي كه از روي پيام نمايندهاي كپي شده!... از خود رفع مسؤوليت كند؟ آيا شايسته سرزنش نيستند، كساني از اهل سياست و مقام ، كه هرگز در روزگار حيات استاد، سراغي از وي نگرفتند، اما آن هنگام كه حضور جماعت عزادار را در تشييع پيكرش ديدند، در صف نخست حاضر شدند؟...

اينك استاد در جوار يار آرميده است. اميد كه پروردگار مهربان به حق محمد و آل محمد (ص) ـ كه عابد همواره از آنان گفت، در اندوهشان گريست و با شاديشان خنديد ـ از او درگذرد و با آل محمد (ص) ـ محشورش فرمايد و در خانههاي بهشتياش جاي دهد كه امام صادق (ع) فرموده است: « هر كسي براي ما بيتي شعر گويد، خداوند در بهشت بيتي برايش برافرازد ».

 

6 آذر ماه 1385 خورشیدی. شماره 225

 

 

 

اعتراض 209 نمايندة مجلس شوراي اسلامي به

رژيم باكو

 

۲۰۹نماينده‌مجلس دربيانيه‌اي اهانت به‌مقدسات اسلامي در ايران شمالي را محكوم كرده و از محافل و سازمان‌هاي بين‌المللي خواستند با موضع‌گيري صريح مانع تكرار حركات فتنه‌انگيز شوند.

در اين بيانيه كه روز چهارشنبه گذشته از سوي جهانبخش محبي‌نيا عضوهيات رييسه مجلس قرائت شد،آمده است: نهضت بيداري اسلامي، پيروزي حزب‌الله‌لبنان، مقاومت دليرانه فلسطين، يكپارچگي جمعيت مسلمانان جهان و پيشرفت و نفوذ اسلام در قاره‌هاي اروپا، آفريقا، آمريكاي جنوبي و ساير نقاط عالم موجب گشته است كه دشمنان قسم خورده اسلام به‌خصوص صهيونيسم بين‌الملل درصدد مقابله با آن برآيند.

اين بيانيه مي‌افزايد: آنها بدترين و غيرمنطقي‌ترين شيوه يعني مسلك اهانت به مقدسات اسلامي و شخص نبي مكرم اسلام (ص) را در پيش گرفته‌اند. غافل از آنكه هرگز با چنين حركات شيطاني بر سيماي تابناك آخرين پيام‌آور آسماني وبرترين‌انبياي الهي ننشسته ونور عالم‌تاب او همچون خورشيد فروزان، تاريكزار زندگي بشريت را روشن و روشن‌تر خواهد كرد.

در اين بيانيه آمده است كه اين توطئه استكباري با كتاب شيطاني سلمان رشدي آغاز شد كه موضع‌گيري قاطع رهبر فقيد انقلاب آن را عقيم نمود. دگرباره پس از گذشت دو دهه اين حركت زشت از دانمارك سر برآورده و با اظهارات غيرمنطقي و فتنه‌انگيز پاپ ادامه يافت و اكنون با هزاران تاسف در يك كشور اسلامي يعني جمهوري آذربايجان ( ايران شمالي ) لانه كرده است.

اين بيانيه مي‌افزايد: مزدوران صهيونيستي در بعضي از مطبوعات باكو نفوذ كرده واسلام‌زدايي و حرمت‌شكني مقدسات اسلامي راسرلوحه برنامه خود قرار داده‌اند كه آخرين نمونه‌ي آن مقاله‌ي نشريه صنعت است كه با الفاظ و جملات بي‌سابقه تعاليم عالي اسلام وخاتم پيامبران را آماج دشنام و بدترين توهين‌ها قرار داده است.

نمايندگان در ادامه بيانيه خود آورده‌اند كه تعلل دولت باكو و عدم برخورد مناسب و قاطع با چنين اهانت‌هايي به‌ساحت مقدس پيامبر اسلام(ص) زمينه را براي حركات ضد اسلامي در اين كشور آماده كرده است.

دراين بيانيه تاكيد شده است: لازم است هشدارهاي لازم ازسوي وزارت خارجه به دولت جمهوري آذربايجان [ايران شمالي] داده شود كه بيش ازاين در دفاع از مقدسات اسلامي تعلل نكرده و به وظايف قانوني و اسلامي خود عمل نمايند وگرنه اين لكه ننگ به آساني از پيشاني آن پاك نخواهد شد.

در اين بيانيه از سازمان كنفرانس كشورهاي اسلامي نيز خواسته شده تا به رسالت تاريخي خود در حفظ و حراست از مقدسات اسلامي عمل كنند.

 


 

 

دفتر جاسوسي آمريكا در باكو عليه ايران

دكتر محمود خرمي

 

مدتي پيش، «آدام ارلي»، از مقامات آمريكا، اعلام كرد: آمريكا دفترهاي ويژهاي را در شهرهاي ايراني‌نشين جهان، از جمله «باكو» ‌و «دبي» ‌داير خواهد كرد. سخن ارلي، اين بود كه آمريكا در شهرهاي كشورهاي گوناگون، كه ايرانيان زيادي در آنها زندگي ميكنند، دفترهاي ويژهاي ايجاد كرده و به وسيله اين دفترها با ايرانيان ساكن در آن شهرها ارتباط برقرار خواهد ساخت و همچنين از ايرانيان ساكن در كشورهاي ديگر، كه رفت‌وآمد آنها به داخل كشور آزاد است، همچون اهرمي براي دخالت در امور داخلي ايران استفاده خواهد كرد.
همچنين اعلام شد كه آمريكا، بودجه‌ خاصي در حدود 75 ميليون دلار براي حمايت از گروه‌هاي ضد ايراني اختصاص داده است. اعلام مقامات رسمي آمريكا، مبني بر اختصاص ميليون‌ها دلار كمك به مخالفان ملت ايران، حركتي در راستاي تشويق مخالفان ايران بود. نيز اعلام شد كه بخشي از اين پول در اختيار رسانهها قرار ميگيرد كه اين نيز حاكي از آن بود كه رسانهها (شبكههاي تلويزيوني ضد انقلابي، تجزيهطلب، مطبوعات فعال در راستاي اهداف جريان تجزيه‌ قومي و...)، جايگاه ويژهاي در طرح جديد آمريكا دارند. به بيان ديگر، عمليات رواني و جنگ رسانهاي، يكي از گرايشهاي پررنگ فعاليت دفترهاي ويژه آمريكا در شهرهاي ايراني‌نشين است.

در تاريخ 29 آبان 1385، «روزنامه نيويورك تايمز»، اطلاعات دقيقتري درباره طرح ويژه آمريكا در شهرهاي ايرانينشين منتشر كرد. البته با گذشت مدت‌ها از گشايش دفترهاي ويژه‌ آمريكا در برخي شهرهاي ايرانينشين‌، اطلاعات منتشر شده در نيويورك تايمز براي تحليلگران سياسي به ويژه پژوهشگران مسائل ايران، اطلاعات مهمي به شمار نميرفت، زيرا طبيعي است كه با گذشت مدت‌ها از فعاليت برخي دفترهاي ويژه ضد ايراني آمريكا، اطلاعات پيرامون آنها، رفته‌رفته منتشر ميشد. البته بايد اين نكته را نيز در نظر داشت كه آمريكا از آغاز، قصد پنهان كردن فعاليت اين دفترها را نداشت و چنان كه گذشت، آدام ارلي و رايس آشكارا اعلام كرده بودند كه دفترهاي ويژه آمريكا در شهرهاي ايرانينشين، به ويژه باكو و دبي داير خواهد شد.

با اين حال، مقاله نيويورك تايمز نكاتي دارد كه آگاهي از آنها مفيد است. اين روزنامه درباره فعاليتهاي ضد ايراني دفتر ويژه آمريكا در دوبي مينويسد:
«
مشكل اين است كه شما در داخل اين كشور (ايران) نميتوانيد فعاليت كنيد؛ بنابراين، به فعاليت در كشورهاي اطراف روي ميآوريد.

نيكلاس برنز، معاون وزير امور خارجه آمريكا در مسايل سياسي، گفت: دفتر دوبي، نقش مشابه ايستگاه ريگا در ليتواني را دارد كه در زمان قطع روابط سياسي بين مسكو و آمريكا، مهمترين مركز جمعآوري و به دست آوردن اطلاعات درباره اتحاد جماهير شوروي بود. يكي از «NGO»هاي فعال در دوبي، ايرانيان (ساكن در دوبي) را به كارگاه‌هايي دعوت ميكند كه در آنها، ايجاد شورش‌هاي صلح‌آميز در گرجستان، فيليپين و ديگر نقاط به آنها آموزش داده ميشود. مركز درگيري‌هاي غير خشن بين‌المللي آمريكا نيز در برگزاري جلسات به آنها كمك ميكند. جداي از اين‌گونه فعاليتهاي آمريكا، دولت بوش از كنگره چندين ميليون دلار بودجه تقاضا كرده تا بتواند برنامههاي خود را به خوبي اجرا كند. از جمله‌ آنها بودجهاي 75 ميليون دلاري است كه به گفته برنز، هم‌اكنون در اختيار آنان است».

تأمل در سخنان معاون وزير امور خارجه آمريكا، از جمله در «فعاليت در كشورهاي اطراف ايران»، «ايستگاه ريگا به عنوان مهمترين مركز جمعآوري و به دست آوردن اطلاعات در مورد اتحاد اتحاد شوروي»، به روشني حاكي از آن است كه دفترهاي ويژه ضد ايراني آمريكا، تنها منحصر به دوبي نبوده و كشورهاي «اطراف ايران» ‌را در بر ميگيرد و ديگر آن كه اين دفترها مراكز جمعآوري و به دست آوردن اطلاعات و به عبارت روشن‌تر، مراكز جاسوسي و براندازي آمريكا عليه ايران است.

اطراف ايران
تلاش‌هاي جديد آمريكا براي سازماندهي شورش‌هاي گسترده سياسي، مذهبي و قومي در ايران از راه كشورهاي اطراف، حاكي از آن است كه تلاش‌هاي چند ساله آمريكا براي محاصره نظامي ايران (استقرار نيروهاي نظامي در افغانستان، عراق، خليج فارس، كشورهاي حاشيه خليج فارس، جمهوري آذربايجان و ...) نتيجه مطلوب را در بر نداشته است. اين دليلي بر ثبات و استحكام ملت ايران و حكومت جمهوري اسلامي است.

حضور نظامي آمريكا در اطراف ايران، نتيجهاي جز نظامي شدن منطقه و گسترش تروريسم و تهديد ثبات و امنيت در بر نداشته است. گشايش دفترهاي ويژه براي آموزش شورش به افراد و اعزام آنان به داخل ايران و جمعآوري اطلاعات و جاسوسي درباره اين كشور، نشان ميدهد كه آمريكاييها به رويكرد نظامي درباره‌ ايران اميد زيادي نبستهاند.

اطلاعات منتشر شده در مطبوعات و رسانههاي ايران از تحركات آمريكا در اطراف ايران، نشان ميدهد كه ايرانيها اقدامات آمريكا را به دقت زير نظر گرفته و اقدامات ويژهاي براي مقابله با كشورهاي همسايهاي كه برخلاف اصول همسايگي و حسن همجواري، خاك خود را براي تهديد امنيت ملي ايران در اختيار آمريكاييها قرار دادهاند، آغاز كردهاند. برخي كشورهاي همسايه، از جمله امارات كه حكومت آنها استقلال سياسي لازم را ندارد، تسليم زياده‌خواهيهاي آمريكاييها شده و اجازه دادهاند تا آمريكا از خاك آنها براي تهديد امنيت ملت ايران استفاده كند. به نظر ميرسد ايرانيها اقدامات هشداردهندهاي در حق امارات انجام دادهاند، اماراتيها اين هشدارها را درك كردهاند و طبيعي است كه اگر اين هشدارها به حد كافي درك نشود و اماراتيها همچنان به همكاري با آمريكا براي تداوم فعاليت «ريگاي دوبي» ‌ادامه دهند، ايرانيها بايد «شوك‌هاي تازهاي»‌به امارات وارد كنند، چرا كه امارات به ويژه اقتصاد آن به شدت تهديدپذير است.

ريگاي استانبول
نبود رژيم ويزا بين ايران و تركيه و سفر سالانه صدها هزار ايراني به نقاط گوناگون تركيه به ويژه استانبول و سكونت هزاران ايراني در آن، استانبول را به شهري پر وسوسه براي آمريكا تبديل كرده است. مقالات و مطالب متعددي كه درباره استانبول و ايران در آمريكا منتشر شده، از جمله كتاب «دشمنت را بشناس»، نوشته «ادوارد شرلي»، نام مستعار يكي از كاركنان سيا در كنسولگري آمريكا در استانبول، حاكي از آن است كه استانبول، شهر پر وسوسهاي براي آمريكا جهت جاسوسي درباره‌ ايران، جذب افراد و سازماندهي شورشهاي قومي و سياسي بوده است.

در دوره‌ جنگ تحميلي، رژيم صدام نيز تلاش كرد تا از استانبول براي ضربه زدن به ايران استفاده كند. دستگاه اطلاعاتي صدام نيز اقداماتي را در اين شهر انجام داد، اما صداي ماجرا، هنگامي پيچيد كه برخي از عوامل خرابكاري صدام در استانبول به دست افراد ناشناس كشته شدند و امنيت استانبول زير سؤال رفت.
حكومت تركيه در مقايسه با برخي كشورهاي كوچك اطراف ايران، از استقلال سياسي بيشتري برخوردار است و ميتواند با لحاظ منافع ملي خود و اقدامات احتمالي متقابل ايران، اجازه ندهد آمريكا «ريگاي استانبول»‌را همچون «ريگاي دوبي» ‌فعال كند.

ريگاي باكو
قراين و شواهد، حاكي از آن است كه آمريكا ايستگاه ويژه ضد ايراني خود را در باكو فعال كرده است. در يك سال گذشته، فعاليتهاي ضد ايراني در باكو تشديد شده است. اين فعاليتها با هدايت ايستگاه آمريكا، هم از سوي برخي احزاب غير دولتي (طرفدار و يا مخالف حاكميت باكو) و نيز برخي نهادهاي دولتي مانند كميته‌ دولتي رسيدگي به امور آذريهاي خارج از كشور انجام گرفته است. در اسفند 1384 همايشي به نام «دومين همايش آذريهاي جهان» ‌در باكو برگزار شد كه در آن، عدهاي از تجزيه‌طلباني كه در كارگاه‌هاي آموزشي سيا در آمريكا براي ايجاد اغتشاش در ايران تعليم ديدهاند، حضور داشتند. برخي از اين افراد در همايش ياد شده و در حضور الهام علي اف عليه تماميت ارضي ايران سخن گفتند. گزارش‌هاي منتشر شده در مطبوعات و پايگاه‌هاي اينترنتي، حاكي از آن است كه برخي افراد از ايران به باكو سفر كرده و در اين شهر با دريافت گذرنامه جعلي از راه عوامل آمريكا و اسرائيل به كشورهاي ديگري سفر كرده و تحت آموزش‌هاي ويژهاي قرار گرفتهاند. اين افراد در اغتشاشاتي كه در خرداد ماه 1385 در برخي شهرهاي ايران از جمله تبريز و اردبيل رخ داده، دست داشتند. اين اغتشاشات به صورت آشكار از سوي شبكههاي تلويزيوني تجزيه طلبي كه از آمريكا پخش ميشدند، حمايت ميشد و از سوي ديگر، گردانندگان اين تلويزيون‌ها به صورت مكرر در باكو حضور يافته و از سوي برخي شبكههاي تلويزيوني و احزاب باكو مورد حمايت و تبليغ واقع ميشوند.

در آستانه‌ وقوع اغتشاشات خرداد ماه در برخي شهرهاي شمال غرب ايران، يكي از احزاب باكو (حزب استقلال ملي به مديريت فردي به نام اعتبار محمد اف) به طور رسمي در حمايت از اغتشاشات وارد عمل شد و همايشي را در يكي از گران‌ترين هتلهاي باكو (هتل اروپا) با هدف ايجاد هماهنگي براي تداوم شورش و خرابكاريها در ايران با حضور عناصر ضد ايراني و عوامل آمريكا و اسرائيل برگزار كرد. حزب ياد شده مدت‌ها بود كه به دليل عدم استطاعت مالي، عملاً تعطيل شده بود و مدير آن، اعتبار محمد اف، در انزوا بود. فعال شدن ناگهاني اين حزب با استفاده از منابع مالي نامعلوم و با هدف سازماندهي شورش و خرابكاري در ايران، پرسش‌هاي زيادي را در محافل سياسي باكو برانگيخت و برخي مطبوعات باكو به صراحت يادآور شدند كه آمريكا، مأموريت ويژهاي را به اين حزب محول و هزينه آن را نيز پرداخت كرده است.

از جمله‌ فعاليتهاي ايستگاه اطلاعاتي آمريكا در باكو، راهاندازي سايتهاي اينترنتي تجزيه طلبانه است تا بر حال و هواي سياسي آذربايجان ايران تأثير بگذارد. ايجاد زمينه براي اغتشاشگري از طريق گسترش قومگرايي، تضعيف وحدت ملي و تخريب مباني هويت ملي ايرانيها به وسيله به كارگيري مطبوعات محلي، كمك مالي به مطبوعات و افرادي كه در سازماندهي اغتشاشات فعال هستند، از ديگر اقدامات دفتر ويژه آمريكا در باكو است. اين دفتر همچنين در راستاي حمايت سياسي و تبليغاتي از عناصر تجزيه طلب فعاليت كرده و هنگامي كه اين افراد به جرم انجام كارهاي غير قانوني دستگير و زنداني شوند، از طريق نهادهاي غربي و بين‌المللي براي آزادي آنها تلاش ميكند. برقراري پيوندي نزديك‌تر ميان دستگاه‌هاي دولت باكو و آمريكا با تجزيه طلبان، يكي ديگر از خطوط فعاليت دفتر آمريكا در باكو است. ايستگاه ياد شده فعاليتهاي ويژهاي را نيز در نقاط نزديك به مرز ايران آغاز كرده است.

همان‌گونه كه گذشت، آدام ارلي، رسماً اعلام كرده بود كه دفتر ويژه آمريكا در امور ايران، در شهر باكو داير خواهد شد. هرچند وجود اين دفتر در باكو، بنا به ملاحظاتي توسط آمريكا علني نشده، شواهد نشان ميدهد كه دفتر ياد شده به صورت پنهان ـ اما آزاد ـ در حال فعاليت است.
بيترديد فعاليتهاي دفتر ضد ايراني آمريكا در باكو، نميتواند از ديد دولت باكو پنهان باشد و بيگمان، آمريكا نميتواند بدون موافقت دولت باكو، چنين دفتري را در اين شهر داير كند. از اين روست كه ايرانيها دولت باكو را مسئول ميدانند. اين دولت نبايد خاك خود را در اختيار آمريكاييها قرار دهد تا امنيت ملي ايران مورد تهديد قرار گيرد. آيا دولت باكو انديشيده است كه همكاري با آمريكا براي لطمه زدن به امنيت ملت ايران، چه پيامدهاي سنگيني ميتواند داشته باشد؟

 


 

 

يادداشتي بر

 

كتاب آرزو

 

«گزيده شعر بيدل ؛ اثر جلال محمدي»

محمد طاهري خسروشاهي

حضرت ابوالمعاني مولانا بيدل دهلوي را از «عجايب امت محمد مصطفي»1 و از «اركان شعر فارسي»2 و «شاعر آينهها»3 دانستهاند. او در سدة يازدهم و دوازدهم هجري در هند ميزيست.

ميرزا عبدالقادر بيدل پس از تحصيل علوم ابتدايي و آموزش قرآن ، صرف و نحو عربي، نثر و نظم فارسي و ... به ترك مدرسه ميگويد و با آداب سلوك معنوي و رشد عرفاني آشنايي ميكند.

بيدل دهلوي از رهگذر دوستي با پيري بلند مرتبه به نام «شاه ملوك» به جرگه شاعران شعر فارسي ميپيوندد و با هشدار به خود ميگويد: «اي هوس انتظار رموز حقايق... به حرف و صوت پراكنده (= منثور) قانع مباش و تاممكن است به مشق موزوني خامة‌ جهدي برتراش...»4

دوراني جواني اين شاعر بزرگ و معنيساز در نشست و برخاست با صاحبان افكار مختلف همچون برهمايان، درويشان، صوفيان، اهل كلام و ... ميگذرد و البته از خردسالي تا دوران كمال در پرتو تربيت مردان بزرگ و معنوي قرار ميگيرد.

در اين ميان آشنايي با «مولانا شاه قاسم هواللهي» بيدل را به منتهاي كمال سلوك نايل ميكند. بيدل از اين بزرگوار چنين ياد ميكند: «هرگاه زبان به نامش گشودهام ، صيت شهپر جبرئيل مقيم پردة‌ گوش است و هر جا نفس به يادش كشيدهام، نسيم وادي ايمن عطر دماغ هوش...».

■■■

باري بيدل يكي از بزرگترين و در عين حال ناشناختهترين شاعران تاريخ شعر و ادب فارسي است. يك نكته مهم در باب شناخت بيدل از سوي جامعه ادبي ايران، اين است كه نخستين زمزمههاي «بيدل شناسي» در كشور ما پس از انقلاب اسلامي و توسط شاعران انقلاب كه عمدتاً پيشتازان شعر جنگ نيز بودند، صورت گرفته است.

جلال محمدي ـ شاعر معاصر ـ در باب راز پيوند بيدل و شاعران انقلاب مينويسد: «راز پيوند بيدل با انقلاب و شعراي آن، در اصالت و روح حماسي شعر او نهفته است... گويي فرياد بيدل از حنجرة زخمي شاعر دردمندِ مسلمان برميخيزد و از اينجاست كه شعراي انقلاب در ديار ما، پيشروان بيدل شناسانند»5

در سه دهة‌ اخير و در پي پيروزي انقلاب اسلامي، چهار اثر مهم و قابل توجه ـ بيرون از بحث فضل تقدم و تقدم فضل ـ دربارة بيدل در ايران انتشار يافت.

الف ديوان دو جلدي بيدل ـ به كوشش يوسفعلي ميرشكاك كه نخستين چاپ ديوان بيدل ـ البته غزليات او در ايران است.

ب شاعر آينهها ـ دكتر محمد رضا شفيعي كدكني

ج بيدل، سپهري و سبك هندي ـ سيد حسن حسيني

د كتاب آرزو ـ جلال محمدي

چنانچه مشاهده ميشود از ميان اين چهار تن، سه تن به طور مستقيم از چهرههاي سرشناس «شعر انقلاب» به شمار ميروند. يوسفعلي مير شكاك، مرحوم سيد حسن حسيني و جلال محمدي آثار مهم و قابل تأملي در وادي «شعر انقلاب و دفاع مقدس» انتشار دادهاند. و باز در ميان اين آثار، دو اثر به عنوان ارائه نمونهاي از آثار بيدل ـ براي نخستين بار ـ به همراه مقدمهاي در نقد شعر اوست (كارِ مير شكاك و محمدي) و دو اثر ديگر (كار شفيعي و حسيني) در تحليل سخن بيدل است. البته بعدها و با گسترش بيدل گرايي در ايران شاعران و نويسندگان ديگري نيز گزيدههايي از اشعار بيدل، ديوان بيدل يا كتابهايي دربارة شعر بيدل منتشر كردند.

■■■

« كتاب آرزو» گزيدهاي از غزليات و مفردات شعر بيدل است. اگر چه براساس تاريخي كه جلال محمدي ـ گرد آورنده ـ در پايان مقدمة‌ اثر درج كرده، اين كتاب در سال 1370 آماده انتشار بوده، لكن در پي هشت سال محاق نشر، به سال 1378 و از سوي انتشارات اميركبير تهران چاپ شده است.

اين اثر با مقدمهاي از «يوسفعلي مير شكاك» به عنوان « نخستين آوازگر شعر بيدل در ايران» آغاز ميشود. راقم مقدمه پس از بيان گفتاري از حيات و حالات بيدل در توصيف «كتاب آرزو» مينويسد:

« [اين كتاب] به وهم و فهم امروزيان و اكنونيان نزديكتر است و [شامل] برخي غزلهاي عراقيوار ابوالمعاني [بيدل] است...»

وي در بيان ضرورت انتشار اين گزيده با شميم عراقيوار آن مينويسد: «مگر نه ما پايتخت زدگان رسانهزده، دير زماني است كه جز زبان عراقي، آن هم عراقي پس از [سبك] بازگشت، هيچ زباني را برنميتابيم؟ پس لاجرم به چنين منتخبها نيازمنديم...»6

جلال محمدي با اراية كتاب آرزو كه شامل غزلهاي عراقيوار بيدل است، كوشيده تا ميان علاقهمندان شعر كه ذائقة آنها به سبك عراقي عادت كرده، پيوندي با بيدل برقرار كند.

پس از مقدمه ميرشكاك، گردآورنده كتاب آرزو، نكاتي از شرح احوال مولانا بيدل را به تبيين مينشيند. به نوشتة‌ او، بيدل در آغاز كار شاعري به ملازمت يكي از شاهزادگان هند ميرسد. شاهزاده قصيدتي در مديح خود از بيدل خواستار ميشود و اين چنين بيدل به ترك خدمت او ميگويد.

جلال محمدي، شعر بيدل را از نوع «جوشش» [و نه كوشش] ميداند و ضمن بيان قدرت شاعري او معتقد است «اين شاعر بلند پايه، با همة‌ شهرتش در ديگر ممالك در ميان پارسي زبانان و پارسيدانان مانند هند، افغانستان، پاكستان و تاجيكستان تا دهة‌ اخير (دهه شصت) در ايران ناشناخته بود».

از مباحث مهم گرد آورنده در مقدمة‌ كتاب، تحليل دلايل نفوذ شعر بيدل پس از انقلاب اسلامي در ايران است. پيش از اين بيان شدكه او «اصالت و روح حماسي شعر بيدل» را از نقاط مشترك شاعران انقلاب و در پي آن شناخت بيدل در ايران معاصر ميداند.

مؤلف در بخش ديگري از مقدمه ، تازيانة انتقاد بر كار كساني فرود ميآورد كه بيدل را «شاعري ملحد و منكر دين» تلقي ميكنند. او معتقد است: « چنين به نظر ميرسد كه بعضي افراد با كج انديشي يا سطح بيني، از سخنان و اشعار عرفا به نتايج نامطلوبي ميرسند. اين افراد كساني هستند كه به فرمودة بيدل «رمز آشناي معني» نيستند...»7

در همين مقدمه، مطالبي درباره «تشخّص سبكي» بيدل كه منحصر بدوست، درج ميشود. محمدي مينويسد: «اگر چه سبك بيدل هندي است ، ليكن بيدل داراي زبان شعر منحصر به خود ميباشد. زبان بيدل شعر او را از شعر ديگر شعراي هندي گوي، متمايز مينمايد...»

جلال محمدي برخلاف تصور بسياري از پژوهشگران، بر آن است كه «شعر بيدل ساده است». او مينويسد: « شعر بيدل همان قدر كه غامض و پيچيده به نظر ميآيد، همان قدر نيز ساده است. غامض است براي ناآشنايان، و ساده است براي آشنايان و محرمان معني كدة مولانا... آنها كه ذوق خويش را به دريافت معاني باريك عادت ندادهاند، از بيدل بيگانهاند، پس بايد به طرز بيگانه آشنا شد و به خلوت نازك خيالان راه يافت...»

از ديگر مطالب مهم و بديع در مقدمة «كتاب آرزو» ميتوان به نظر گردآورنده دربارة «تعميم تركيب آفريني شاعران معاصر بيدل» اشاره كرد. جلال محمدي با رد نظر دكتر شفيعي كدكني كه نوشته است: « اين تركيبها از نوع تجارب شاعران قبل از او نيست»؛ معتقد است: «آوردن اين گونه تركيبات در زمان بيدل يا در شعر شاعران هم دوره و هم سبك او كه از نظر مكان نيز به هم نزديك بودهاند، معمول بوده است. همچنانكه در زمان ما تركيباتي مانند سينه سرخ، سبز قامت و ... رايج ميباشد. ليكن بيدل اين تركيبات را به طور گسترده به كار برده استو مثالهايي در اين باره از جويا تبريزي و ... ارايه ميكند.

گرد آورنده سپس نمونههايي از متون نظم و نثر عصر بيدل ارائه ميدهد. به عنوان مثال با اشاره به «يادداشتهاي صدرالدين عيني » از نويسندگان معروف تاجيكستان ميآورد:

«ما در يادداشتهاي عيني نيز به چنين تركيباتي (خندهزار به عنوان نمونه) برميخوريم: «بيچاره ميرزا عبدالواحد در شهر با خيالات مشهور شده ، خنده زار دوست و دشمن ميگردد...»

نكته پاياني در باب مقدمة گرد آورنده، اشاره او به «ضرورت تدوين فرهنگ اشعار بيدل» است. گردآورنده مينويسد: «‌ اگر اين فرهنگ نوشته شود، بسياري از ابهامات شعر او براي مبتديان آشكار خواهد شد».

جلال محمدي ، در اين اثر بيش از 150 غزل و بيش از يكصد مفردات از اشعار بيدل را آورده و بدين سان از باب «فضلِ تقدم» در معرفي و شناخت بيدل دهلوي به جامعه ادبي ايران سهمي شايسته برعهده گرفته است.

عنوان كتاب از ابيات بيدل انتخاب شده است. (= از كتاب آرزو با بي دگر نگشودهام ـ همچو آه بيدلان سطري به خون آلودهام) كتاب آرزو در يكهزار شمارگان و به سال 1378 از سوي انتشارات اميركبير روانه بازار كتاب شده است.

اينك دو نمونه از غزلهاي بيدل به نقل از كتاب آرزو درج ميشود.

شكار رحمت

از چمن تا انجمن جوش بهار رحمت است

ديده هر جا باز ميگردد دچار رحمت است

خواه ظلمت كن تصور خواه نور، آگاه باش

هر چه انديشي، نهان و آشكار رحمت است

قدردان غفلت خود گر نباشي، جرم كيست؟

آنچه عصيان خواندهاي، آيينهدار رحمت است

سبحة ديگر به ذكر مغفرت در كار نيست

تا نفس باقي ست، هستي در شمار رحمت است

وحشي دشت معاصي را دو روزي سر دهيد

تا كجا خواهد رميد، آخر شكار رحمت است

شام اگر گل كرد بيدل، پردهدار عيب ماست

صبح اگر خنديد در تجديد كار رحمت است

 

 

... چمن آفرين ناز

همه كس كشيده محمل به جناب كبريايت

من و خجلت سجودي كه نكردهام برايت

نه به خاك در بسودم، نه به سنگش آزمودم

به كجا برم سري را كه نكردهام فدايت

به بهار نكتهسازم ز بهشت بينيازم

چمن آفرين نازم به تصور لقايت

نفس از تو صبح خرمن، نگه از تو گل به دامن

تويي آنكه در بر من، تهي از من است جايت

ز وصال بيحضورم، به پيام ناصبورم

چقدر زخويش دورم كه به من رسد صدايت

*(دانشجوي دوره كارشناسي ارشد ادبيات فارسي)

 

 

 

پينوشتها:ـــــــــــــــ

1) عنواني از يوسفعلي مير شكاك؛ نخستين آوازگر شعر بيدل در ايران

2) برداشتي از مقدمه جلال محمدي «بركتاب آرزو»؛ گزيدة شعر بيدل

3) عنوان كتاب دكتر شفيعي كدكني در نقد و تحليل شعر بيدل

4) كتاب آرزو ـ مقدمة يوسفعلي مير شكاك ـ ص 11

5) همان ـ ص 19

6) همان ـ ص 16

7) همان ـ ص 20

 


 

 

 

نگاهي به درياي مازندران و چالش‌هاي پيش رو

درياي مازندران ( خزر ، قزوين، كاسپين) با تنوع زيستي منحصر به فرد ، تالاب‌هاي بي‌نظير، جنگلهاي استثنايي حاشيه آن ، رودخانه‌ها و گونه‌هاي گياهي و جانوري كم نظير ، زير فشار تهديدات روزافزون و چالش‌هاي متعدد زيست محيطي قرار گرفته است كه بتدريج از توان اين دريا مي‌كاهد.

درياي مازندران نمادي از فرصت‌هاي پرشمار در سطح منطقه‌اي و جهاني است كه شهرت جهاني آن در زمينه ماهيگيري و پروتئين موجود در غذاهاي دريايي براي يك رژيم غذايي سالم و ايجاد هزاران موقعيت شغلي در صنعت شيلات نمودي از اين فرصت هاست.

خاويار منحصر به فرد و لذيذ اين دريا به عنوان كالاي لوكس و تجملي در سراسر جهان جلوه‌اي از شكوه و ثروت درياي خزر را به نمايش مي‌گذارد.

درياي مازندران از جنبه‌هاي مختلف حائز اهميت است اين دريا را مي‌توان پل ارتباطي ميان قاره‌هاي اروپا و آسيا بشمارآورد كه "مرواريد سياه" نام گرفته‌است.

محيط زيست منحصر به فرد درياي مازندران نيز به نوبه خود موقعيت‌هاي مناسبي را براي گردشگري به خصوص گردشگري زيست محيطي فراهم آورده است ، سواحل ماسه‌اي ، جنگل‌هاي انبوه ، آثار تاريخي مهم و مناظر زيبا و خيره‌كننده طبيعي از جاذبه‌هاي قوي توريستي اين منطقه است.

پنج ميليون سال از پيدايش اين بزرگترين آب محصور در خشكي مي‌گذرد كه ۴۴ درصد كل آبهاي درون خشكي جهان را در خود جاي داده‌است و ۱۳۰رودخانه بزرگ و كوچك به آن مي‌ريزند.

درياي مازندران با وسعت ۳۷۱هزاركيلومتر مربع كه عمق متوسط آن در قسمت شمالي پنج متر و ژرفاي آن در قسمت جنوب با بيشترين عمق تا حدود يك هزار متر در آبهاي ايراني مي‌رسد.

بيش از ۹۰درصد آب شيرين خزر از رودخانه‌هاي ولگا ، كورا، ترك ، اورال و سولك تامين مي‌شود.

منابع نفت و گاز دريا نيز در كنار ذخاير غني ماهيگيري صنعت جديد و قدرتمندي را از حدود يكصد سال پيش بنيان گذاشته‌است.

تازه‌ترين ارزيابي‌ها مقدار اين ذخاير را بيش از ۵۰ميليارد بشكه بر آورد كرده است و اكنون بسياري از شركت‌هاي چند مليتي و عظيم نفتي در استخراج ، ذخيره‌سازي ، انتقال و فروش نفت و گاز درياي مازندران در بازارهاي جهاني فعاليت دارند.

درياي مازندران به سه پهنه آبي شمالي ، مركزي و جنوبي تقسيم شده‌است كه بيش از ۱۲ميليون انسان در حاشيه اين پهنه آبي زندگي مي‌كنند.

شش ميليون ايراني در نوار ساحلي جنوبي ، سه ميليون در باكو و سواحل ايران شمالي (جمهوري آذربايجان) ، سه ميليون در قزاقستان ، روسيه و تركمنستان ساكنان حاشيه اين دريا را تشكيل مي‌دهند.

به رغم وضعيت مناسب درياي مازندران و اهميت آن هم اكنون اين دريا با چالش هاي متعدد روبرو است و برخي از گونه‌هاي با ارزش درياي خزر با كاهش سريع جمعيتي روبه رو شده و شماري نيز در معرض انقراض قرار دارند و تالاب‌هاي اين دريا به سبب كاربري غيرمسوولانه انسانها مورد تجاوز و تعدي قرار گرفته‌اند.

همچنين بيابان زايي و جنگل زدايي از جمله مهمترين تهديدات منطقه‌اي اين دريا بشمار مي‌روند.

ذخاير باارزش ماهيان درياي مازندران زير فشار صيد قاچاق و ماهيگيري سازمان يافته غير قانوني رو به كاهش گذاشته است و ذخاير اين دريا متحمل خسارات قابل توجهي بويژه در زمينه ماهيان خاوياري شده‌است.

تهاجم گونه غيربومي بنام شانه دار كه در فروپاشي صنعت ماهيگيري درياي سياه نقش بسزايي داشته‌است موجب تشديد فرايند منفي درياي خزر شده‌است.

محققان و كارشناسان ، معضل ديگر درياي مازندران را آلودگي ناشي از صنعت ، كشاورزي و آلاينده‌هاي شهري مي‌دانند كه با استفاده ممتد و گسترده آفت كش‌ها و كودهاي شيميايي در بخش كشاورزي ، نشت تصادفي مواد نفتي در دريا و بالا رفتن موضعي سطح مواد مغذي تشديد گرديده‌است. روزانه هفتاد هزار تن فاضلاب شهر باكو به درياي مازندران ميريزد و اين دريا را آلوده ميكند.

نوسانات سطح آب دريا نيز با زير آب بردن زير ساخت‌ها ، مناطق مسكوني و زمين‌هاي زراعي ساحلي موجب انتقال مواد آلاينده به دريا شده‌است.

"ايگور ميتروفانف "كارشناس تنوع زيستي برنامه محيط زيست درياي مازندران به خبرنگار ايرنا گفت: گونه‌هاي بومي بسيار زيادي در درياي مازندران مشاهده مي شوند كه آخرين آمار نشان مي‌دهد ۴۰درصد اين گونه‌ها بومي منطقه هستند.

وي مهمترين مشكل اين دريا را آلودگي آن دانست و ورود گونه‌هاي مهاجم و استفاده ناپايدار از منابع اين دريا را تهديد اساسي درياي خزر ذكر كرد.

تحقيقات نشان مي‌دهد گرچه آب درياي مازندران بطور كلي آلوده نشده‌است اما در برخي نقاط شدت آلودگي‌ها بالا است و توسعه ناپايدار مناطق و جوامع ساحلي از ديگر مشكلات زيست محيطي اين دريا ميباشد.

فقدان يا نارسايي برنامه‌ريزي كاربري زمين همراه با فشار آلودگي و توسعه نامتعادل اقتصادي به آلودگي‌هاي درياي مازندران دامن زده‌است.

مدير برنامه محيط زيست درياي مازندران گفت : حفظ آينده خزر از اكنون نيازمند مشاركت و حضور بيش از پيش كشورهاي ساحلي و سازمان‌هاي بين‌المللي و منطقه‌اي است.

دكتر "حميدرضا غفارزاده"افزود: برنامه محيط زيست درياي مازندران CEPدر سال ۱۹۹۸به عنوان نمادي از خواست منطقه‌اي و همكاري‌هاي مشترك بين كشورهاي حاشيه اين دريا به منظور مقابله با مشكلات زيست محيطي درياي مازندران تاسيس شد.

وي تصريح كرد : مشاركت بين دولتي پنج كشور ساحلي ، در راستاي توسعه پايدار محيط زيست دريا تحقق مي‌يابد.

وي اظهارداشت: هدف اصلي CEPدستيابي به بهره وري اقتصادي بلند مدت براي مردم منطقه و حفاظت از محيط زيست دريا ميباشد .

درياي مازندران ، اين درياي پرنعمت نيازمند اجراي طرح‌هاي راهبردي و الويت دار در زمينه حفظ تنوع زيستي ، مقابله با گونه‌هاي مهاجم غير بومي مانند آبزي شانه دار و كاهش آلودگي توسط كشورهاي حاشيه و همچنين تقويت چارچوب‌هاي قانوني و سياست‌گذاري زيست محيطي در سطح ملي و منطقه‌اي است.

 

22 آبان 1385 خورشیدی. شماره 224

 

 

نشرية

 

صليبي و مسووليت دولت باكو

جلال محمدی

 

همانگونه كه امام راحل (ره) پيشبيني كرده بود، انتشار كتاب موهن «آيات شيطاني» در انگلستان ، سرآغاز طرحي جديد و دنبالهدار از سوي دشمنان تاريخي اسلام و مسلمانان بود، كه هر از گاهي بخشي از اين طرح دنبالهدار اجرا ميشود. انتشار كاريكاتورهاي اهانتآميز دربارة پيامبر اعظم (ص) بخشي ديگر از اين طرح شوم و شيطاني بود كه توسط مطبوعات اروپا و برخي كشورهاي غربي به اجرا درآمد.

جرج بوش، رئيس جمهور جنگ طلب آمريكا و فرمانده تروريسم جهاني، در سال 1380 از آغاز دور جديد جنگهاي صليبي خبر داد و به دنبال آن، اقليتهاي مسلمان ساكن در غرب تحت فشارها و آزارهاي دولتي و عمومي قرار گرفتند و دهها مسجد و مركز اسلامي در آمريكا، انگلستان و ساير كشورهاي غربي به آتش كشيده شد. اخيراً پاپ بنديكت شانزدهم ـ رهبر كاتوليكهاي جهان ـ بار ديگر اهانتها و اتهامهايي در حق پيامبر اعظم (ص) و دين مبين اسلام روا داشت و در پي آن، موج جديد حملات رسانهاي و تبليغاتي و جنگ رواني عليه اسلام و مسلمانان توسط غرب آغاز شد. اظهارات سخيف پاپ به عنوان عاليترين مقام ديني جهان مسيحيت كه در راستاي بيانات جرج بوش مبني بر شروع جنگهاي صليبي بود، نشان ميدهد كه دستگاه ديني و دولتي غرب، سياست واحدي را عليه اسلام و مسلمانان در پيش گرفتهاند.

طرحي كه اجراي آن با انتشار «آيات شيطاني» آغاز شد، اكنون قريب بيست سال است كه ادامه دارد و در مواقع مختلف، بخشهاي متعدد آن به تناسب مسايل روز جهاني اجرا ميشود.

بررسي اجمالي حركتِ آغاز شده از «آيات شيطاني» تا امروز، حاكي از آن است كه يكي از مهمترين اهداف طراحان اين حركت، ايجاد پايگاههاي رسانهاي در كشورهاي اسلامي براي اهانت به مقدسات و تحقير مسلمانان است، بدين گونه كه مطبوعات و رسانههايي در كشورهاي اسلامي، اهانتها و اتهامهاي مطبوعات و مقامات دولتي و ديني غرب را در حق پيامبر اعظم (ص)، دين اسلام، قرآن كريم و ائمه اطهار (ع) ـ حتي تندتر از غربيها ـ تكرار كنند.

متأسفانه طي سالهاي گذشته ، برخي مطبوعات باكو ـ كه بيترديد توسط دشمنان اسلام ايجاد و يا به كار گرفته شدهاند ـ مطالب توهين آميزي دربارة پيامبر اعظم(ص)، دين اسلام ، قرآن كريم و ائمة اطهار (ع) منتشر، و سرسپردگي خود را به دشمنان اسلام ثابت كردهاند.

طي سالهاي اخير، برخي از مطبوعات باكو كه خود را به شدت مدافع پان تركيسم معرفي ميكنند، در خط اهانت به ارزشهاي ديني ، ائمه اطهار(ع)‌ و مراجع تقليد فعال بودهاند، اين مطبوعات كه عليه جمهوري اسلامي ايران نيز تبليغات ميكنند، ابتدا گمان ميشد كه تنها با ايران و شيعيان مخالفاند، اما انتشار بخشهايي از «آيات شيطاني» و سپس انتشار مطالبي بسيار اهانتآميز درباره پيامبر اعظم و قرآن كريم توسط مطبوعات ياد شده نشان ميدهد، كه آنها دقيقاً هماهنگ با مطبوعات ضد اسلامي غرب عمل ميكنند و در حقيقت پايگاههاي مطبوعاتي صليبيهاي صهيونيست در باكو هستند. نشرية صنعت ـ چاپ باكو ـ در شماره جديد خود (شماره 10) ، با انتشار مقالهاي سخنان اخير پاپ بنديكت شانزدهم را تكرار ، و با گستاخي اتهاماتي را به پيامبر اعظم(ص) نسبت داده كه يك انسان كافر امّا منطقي و بهرهمند از اندكي ادب نيز نميتواند چنين اتهاماتي را در حق يك انسان عادي روا دارد. اين نشريه، در همين مقاله، كاريكاتورهايي را كه عليه پيامبر اعظم (ص) در دانمارك منتشر شده بود، در قالب كلمه تكرار كرده و پيامبر اسلام را «پدر فتاواي جنگي» ناميده است.

شگفتا كه پاپ و دستگاه كليسا پس از مواجه شدن با حركت جهاني مسلمانان، كوشيد تا با اظهار تأسف يا بيان اينكه از سخنان وي برداشت ديگري شده، اظهارات خود را تعديل كند، اما نشريهاي در باكو منتشر ميشود كه طي دو سال اخير، با انتشار مقالاتي اتهامهاي ناروا به پيامبر اعظم (ص) نسبت داده، بدترين اهانتها را به قرآن كريم و ائمه اطهار (ع) روا داشته، و متأسفانه هرگز از سوي رژيم باكو واكنشي به اين اقدامات نشان داده نشده است. اين در حالي است كه در سال 1383 ، دولت باكو در مقابل انتشار كتاب «نبرد من» كه سفارت اسراييل در باكو آن را عليه يهوديها ميدانست ، واكنش نشان داد و كتاب را جمعآوري و مترجم آن را به بازجوييها كشاند!

دولتهاي غربي بخصوص اروپاييها كه مدعي حقوق بشر و دمكراسي و آزادي هستند، انكار داستان هولوكاست (كشتار يهوديها در جنگ دوم جهاني توسط هيتلر) و يا اظهار ترديد دربارة اين داستان و يا تحقيق براي آگاهي از صحت و سقم اين موضوع را مستوجب كيفر، زندان و جريمه ميدانند و اهانت به پيامبر اعظم (ص) ، قرآن كريم و دين اسلام و مقدسات بيش از يك ميليارد مسلمان را در پوشش «آزادي بيان و قلم» توجيه ميكنند، آيا دولت باكو نيز از سياست اين كشورها پيروي ميكند؟...

اتهامات ناروايي كه نشريه چاپ باكو به ساحت مقدس پيامبر اكرم (ص) نسبت داده ، اتهاماتي است كه حتي مشركان صدر اسلام نيز به آن بزرگوار نسبت نميدادند.

دولت باكو بايستي اين نكته را به خوبي درك كند كه مسووليت اهانت آن نشريه فرومايه به ساحت مقدس پيامبر اعظم (ص) ، از منظر جهان اسلام، با دولت باكو ميباشد. چنانكه امروز مسلمانان جهان دولتهاي دانمارك، نروژ را مسوول انتشار كاريكاتورها و مطالب موهن ميدانند و نسبت به اين دولتها ابراز انزجار و نفرت ميكنند.

به نظر ميرسد يكي از اهداف صهيونيستها و صليبيها از انتشار مقالات اهانتآميز دربارة‌ پيامبر اعظم (ص) و مقدسات اسلامي، انزواي دولت باكو در جهان اسلام و ايجاد حس نفرت و انزجار نسبت به اين دولت در ميان مسلمانان است. چگونگي واكنش دولت باكو در مقابل اقدامات نشريات ضد اسلامي ميتواند، نحوة نگرش اين دولت را به مسأله آشكار سازد. بديهي است كه مردم مسلمان ايران شمالي (جمهوري آذربايجان) نيز به شدت از ناسزاپردازيهاي مطبوعات فروماية باكو دربارة پيامبر اعظم (ص) و مقدسات ديني ناراحت و خشمگين هستند و اين خشم و ناراحتي متوجه دولت نيز ميباشد.

پيدايش مطبوعات ضد اسلامي در ايران شمالي يكي از عوارض نفوذ روزافزون كشورهاي مسيحي و صهيونيسم در اين كشور، و سياست اروپاگرايي دولت باكو است.

با توجه به اينكه احتمال ميرود تبليغات ضد ديني و ناسزاپردازيهاي مطبوعات صليبي ـ صهيونيستي دربارة مقدسات اسلامي باز هم در آينده تكرار شود، ضروري است رئيس جمهوري يا مجلس ملي ايران شمالي (جمهوري آذربايجان)، با صدور فرمان يا تصويب قانوني، هرگونه اهانت به مقدسات ديني را ممنوع ساخته و براي مجرمان مجازات متناسب تعيين كند تا براي هميشه به اقداماتي كه باعث سرافكندگي دولت باكو در جهان اسلام و خشم و ناراحتي مسلمانان ميشود، خاتمه دهد.


 رهبر حركت اسلامي ايران شمالي :

نشريه اي كه به پيامبر اعظم ( ع ) اهانت كرده عامل صهيونيسم است.

به دنبال انتشار مقاله اي توهين آميز در يكي از نشريات بدنام و پان تركيستي باكو موج اعتراض عليه دولت باكو و نشريه بدنام ايران شمالي ( جمهوري آذربايجان ) و ايران را فراگرفت .

اهالي منطقه "نارداران" در حومه باكو با برپايي تظاهراتي، توهين نشريه "صنعت " ( چاپ باكو ) را به مقدسات اسلام از جمله بي‌احترامي به پيامبر اكرم (ص) را محكوم كردند.

تظاهركنندگان با تجمع در ميدان امام حسين اين منطقه، با گفتن تكبير و سردادن شعارهاي مرگ بر آمريكا، مرگ بر اسراييل و مرگ بر انگليس، انزجار و تنفر خود را از اين اقدام ناشايست ابراز كردند.

علي اكرام عليزاده رهبر حركت اسلامي ايران شمالي و از فعالان برجسته اسلامي در قفقاز طي سخناني در اين تجمع، اهانت به ساحت پيامبر اكرم (ص) و مقدسات اسلام در نشريه "صنعت قزتي" را اقدامي غير قابل توجيه و باعث جريجه‌دار شدن احساسات مسلمانان دانست.

وي با اشاره به اين كه در پشت مطالب اهانت‌آميز اين نشريه،محافل‌صهيونيستي قرار دارند خواستار بازداشت و مجازات عاملان آن شد.

حكمت ولي زاده يكي ديگر از چهره هاي اسلامگرا نيز نبود واكنش لازم از سوي مسوولان امور ديني و دولت باكو نسبت به درج مطالب توهين آميز در اين نشريه را غيرقابل قبول خواند.

وي گفت: اهانت به پيامبر اسلام و ائمه اطهار (ع) زشت‌ترين عمل است كه بايد واكنش لازم به آن نشان داده شود.

وي افزود: ساكنان ناردراان تا زماني كه عاملان چاپ اين مطالب توهين‌آميز بازداشت و مجازات نشوند، به تظاهرات اعتراض‌آميز خود هر هفته در روزهاي جمعه ادامه خواهند داد.

در پايان اين تظاهرات، پرچم‌هاي آمريكا و اسراييل به آتش كشيده شد.

نشريه غربگراي "صنعت " باكو كه هر هفته دو بار با شمارگان محدود منتشر مي‌شود، در شماره اخير خود در مقاله‌اي، مطالب توهين‌آميز نسبت به مقدسات اسلام از جمله حضرت محمد (ص) چاپ كرد كه موجب واكنش و اعتراض شديد اقشار متدين ايران شمالي شد

 


 

ستارخان زمانه چگونه بايد باشد

حسين دوستي

برگزاري همايشها و كنگرههاي بزرگداشت قهرمانان ملي و شخصيتهاي افتخار آفرين هر ملت، ضمن اينكه تجليل از تلاشها و رشادتهاي آن چهرههاي درخشان است، از سويي ديگر الگويابي و ارائة آن به نسل جوان ميباشد، و البته بررسي برهههاي زماني حركتهاي اجتماعي كه قهرمانان مورد نظر در آن صحنهها و وقايع، نبوغ و استعداد و وطنپرستي و شجاعت خود را بروز داده ، به عنوان اصليترين هدف همايشها خواهد بود. اما با توجه به اينكه اكثريت جمعيت كشور ما را نسل جوان تشكيل ميدهد، الگوسازي اين همايشها بيشتر مورد توجه قرار ميگيرد. چندي پيش همايشي به منظور بزرگداشت ستارخان در فراخوان جذب مقاله عنوان اصلي خود را «ستارخان زمان چگونه بايد باشد » قرار داده بود. اين نوشتار در پي انتشار آن فراخوان به رشتة تحرير درآمده است. با وجود اين پيش از ورود به اصل پاسخ سؤال ويژة‌ كنگره، مطالبي در مورد «الگو» و «الگوسازي» و «الگوپذيري جوانان» ارائه مينمايم:●الگو يا مدل مورد نياز يك نسل

نسل جوان، نوجو و آرمانگراست و در مراحل مختلف زندگي، نمونههايي ميطلبد تا با استفاده از راه و رسم آنان، در فراز و نشيب زندگي، استوارتر گام بردارد.(1)

تنها آموزش و موعظه و ذكر تئوريك مسائل، نميتواند براي نسل جوان، بدانگونه كه نياز است مفيد و مؤثر باشد. آنچه آنان را ميسازد و فكر و اخلاق و حياتشان را جهت ميدهد، جنبة الگو و ارائة‌ عملي روشي است كه ميخواهند بدان طي مسير كنند. از آنجائيكه نقش الگو در سازندگي افراد بسيار مهم است، لذا بايد سعي و كوششي در اين جهت بعمل آيد تا الگوهائي در سر راهشان قرار گيرد كه پاك و زبده و لايق پيروي باشند. بايستي، بهترينها معرفي شوند تا امكان عمل صالح و اوج گيري در آن مطرح باشد.(2)

و اين الگوها بايد بتوانند همچون قطرات باران، روح تشنة نسل نوجوان و جوان امروز را سيراب كنند و با شعلة شمع وجود خود، و يا با خاطرات حيات افتخارآميزشان، آنان رابه دنياي اميد و روشني رهنمون گردند. بدينوسيله اهميت الگو و ارائة الگوي ايدهآل به وضوح روشن ميگردد و جوان در هر محفلي و در هر برخورد اجتماعي خود با ديگران و حتي در لابلاي مطالعة داستانها و در لحظات تماشاي فيلمها و سريالها، بيصبرانه و مشتاقانه در پي يافتن الگوي مورد توجه خود ميباشد و بدين ترتيب يك عمل دو سويه، الگودهي و الگوپذيري در هر فعاليتي در حال اجراست.● الگوهاي برتر ايران و اسلام

تاريخ كشور ما، چه قبل از اسلام و چه بعد از پذيرش داوطلبانة‌ اين آيين حياتبخش الهي، وقايعي را شاهد بوده كه طي اين ماجراها و اتفاقات، چهرههاي درخشاني، با حركت و گفتار و كردار خود موجهايي در جامعه آفريده و عطر و بوي خاصي در فضاي ميهن پراكندهاند و هر كدام، در پربار كردن فرهنگ و تمدن اين مرز و بوم نقش بسزايي داشتهاند.

پادشاهاني مانند كوروش و داريوش اول هخامنشي و سرداراني مانند آريوبرزن، انديشمنداني چون حكيم بوذرجمهر (= بزرگمهر) از جمله چهرههاي شاخص ايران قبل از اسلامند كه جزو الگوهاي پسنديده به شمار ميروند. اما ورود دين اسلام به ايران، فراز درخشاني را درتاريخ ايران بوجود آورد و شجاعت و وطن پرستي ايراني را با عزت و شكوه جهاد و شهادت عجين ساخت. در ساية تعاليم عالية اسلامي، ايراني آنچنان خود را بر فراز ارزشها و بر اوج نيكيها نشاند كه برترين الگوها را براي همة‌ جهانيان عرضه نمود. پيروي از والاترين شخصيتهاي تاريخ بشري، از جمله پيامبر بزرگ اسلام حضرت محمد (ص) و ابرمرد تاريخ امام علي (ع) و فريادگر تشيع انقلابي و هوشمند ـ امام حسين (ع)، افرادي را بار آورد كه بر قلة عظمت و افتخار ميدرخشند. دانشمنداني از قبيل: ابوعلي سينا، محمد زكرياي رازي، خواجه نصير الدين طوسي، ابو عبدالله محمد بن موسي خوارزمي، شيخ بهاءالدين عاملي و ... و دلير مرداني چون قائم مقام فراهاني، ميرزا تقي خان امير كبير، سيد جمال الدين اسد آبادي، ميرزا كوچك خان جنگلي، ستارخان، شهيد ثقة الاسلام، كلنل محمد تقي خان پسيان، رئيسعلي دلواري، شهيد نواب صفوي، شهيد دكتر بهشتي، سردار رشيد اسلام شهيد دكتر چمران، امير سرلشكر شهيد صياد شيرازي و ... همه بزرگان تاريخ ايران بعد از اسلام هستند كه هر يك در روزگاري، روشني بخش فضاي اين سرزمين شده و الهام بخش بسياري از حركتها و انقلابهاي فردي و اجتماعي گرديدهاند.

الگو آفريني انقلاب اسلامي

وقوع انقلاب اسلامي ايران، تحولي در آحاد مردم ايران پديد آورد. رهبري هوشمندانة اين انقلاب، با رفتار و گفتار صادق و صميمي خود ، به عنوان برترين الگوي انساني، مورد توجه اقشار مختلف خصوصاً نسل نوجوان و جوان گرديد. شجاعت و بيباكي آن رهبر فرزانه ـ امام خميني (ره) و ياران پرشورش، چنان مورد علاقة مردم قرار گرفت كه گويي، همة‌ مردم ايران در حركت انقلاب اسلامي،

يك تن واحد و يك جبهة‌ مقاوم بودند و در نتيجه، انقلاب اسلامي ايران برخلاف انقلابهاي ديگر جهان كه با كارهاي چريكي و پارتيزاني و پرتاب بمبها و شليك گلولهها پيروز ميشدند، با كمترين صدمات، اما با قويترين و منسجمترين سازمان به پيروزي رسيد و به محض سقوط حكومت ظالمانة‌ پهلوي، بدون كمترين وقفه و ركودي، كشور و وزارتخانهها كار را از سر گرفتند.

معجزة‌ دوم در هشت سال جنگ تحميلي اتفاق افتاد. حملة رژيم بعثي عراق با حمايت اكثريت كشورهاي جهان، بار ديگر مردم را به حركتي بيگانه ستيز فراخواند. باز در اين مرحلة حساس، الگوي شجاعت و مدل جهاد و شهادت، بعد از قهرمانان صدر اسلام و ائمة معصومين (ع)، وجود پاك و مقدس رهبر انقلاب اسلامي و ياران مخلص آن ابر مرد بودند. مرداني از قبيل حضرت آيت ا... خامنهاي، شهيد دكتر بهشتي، شهيد رجائي، شهيد دكتر چمران، شهيد حاج مهدي عراقي و صدها سلحشور و دلاوراني كه با رفتار و اخلاق و تدبير و مديريت خود، سيل عظيم جوانان عاشق اسلام را به مرزهاي كشور سرازير كردند و اين خيل جوانان و مردان جان به كف، چنان عرصه را بر دشمن بعثي و حاميانش تنگ كردند كه دشمن بعد از دادن خسارات و كشتهها و اسراي زياد، ناچار شد راهش را كج كرده و از زير تازيانة‌ خشم و ارادة‌ جوانان ميهن اسلامي بيرون برود. هر چند در اين نبرد نابرابر، هزاران جوان مؤمن و هزاران انسان عاشق، به شهادت رسيدند و با خون خود سند آزادي و استقلال جمهوري اسلامي را امضاء نمودند. اينان كه تك تك شان ، به تنهايي الگويي براي انسانيت و چراغي فراراه جهان تاريك بشريت هستند، پاي از زمين برگرفتند و راههاي بيكران آسمانها را نشانه رفتند، چونان امانتي بالا رفتند تا افقي شوند براي طلوع صبح پيروزي.

بدين سان، در كتاب قطور تاريخ، فصل جديدي به نام انقلاب اسلامي و به نام ايشان نوشته شد. اين فصل از جنس بهار بود ولي به رنگ سرخ نوشته شد و خزاني نيز هرگز نخواهد داشت. اين فصل، داستان تجديد عهد انسان در روزهاي پاياني تاريخ است و براي همين با خون و اشك نوشته شده است(3)، فصلي كه خود، بهترين چهرهها را براي تاريخ معرفي كرد تا تاريخ، اشرف مخلوقات را به وضوح لمس كند و حضور او را در لحظه لحظهاش درك نمايد.

اين فصل از تاريخ، شگفت مرداني را از تبار جنگ و جنون و جراحت، از تيرة‌ تكبيرو تيغ، از نسل نسيم و نور و گل، معرفي كرد تا اينكه آنان در دليري و پايمردي شهرة‌ زمانه شدند و در اخلاق و عرفان، راهبر رهروان طريقت گرديدند. اين مردان حماسهساز و افتخار آفرين، لذت و راحت دنيا را وانهادند و در باران آتش خشم دشمنان بد طينت، صبورانه و بيادعا ايستادند تا ملتي آسوده خاطر و شرافتمند زندگي كنند.(4)

در اين فصل از تاريخ، ماجراهايي رخ داد كه جز در صدر اسلام و حماسة ‌عاشورا، متجلي نشده بود. حكايتهايي شنيده شد كه در قالب الفاظ عالم ماده نخواهد گنجيد:

1ـ شهيد املاكي ـ جانشين فرمانده لشكر گيلان ـ وقتي در ميدان جنگ در معرض بمباران شيميايي بود و بسيجي بغل دستش ماسك نداشت، او ماسك خودش را برميدارد و به صورت بسيجي همراهش ميبندد!(5)

2ـ سردار رشيد لشكر اسلام، شهيد علي تجلايي، در مجلس عقد، پيش از جاري شدن خطبه، به همسرش ميگويد: «من شنيدهام كه عروس در مجلس عقد، هر دعايي بكند، خداوند اجابتش ميكند. اگر علاقهاي به من داري و خوشبختي مرا ميخواهي، دعا كن كه شهيد شوم!»

شهيدي كه گرية‌ او را در شهادت برادرش ـ مهدي ـ نديدند، اما اشكها و نالههاي او در مظلوميت فلسطين، افغانستان، كشمير، ... به وضوح و بارها ديده شده بود.(6)

3ـ سردار نامدار ايران اسلامي، شهيد دكتر مصطفي چمران، داراي مدرك دكتراي فيزيك پلاسما و اولين وزير دفاع جمهوري اسلامي، به محض اطلاع از هجوم توطئه آميز دشمن به كردستان، دست از زندگي و امتيازات مادي و پست و مقام كشيده، به عنوان تنها مردي كه ميتواند محاصرة دشمن را در «پاوه» بشكند، يك تنه پيشاپيش ستون زرهي حركت ميكند و دشمن را ميشكند و راه حركت ستون را ميگشايد و در حاليكه، دشمن خونآشام، مدام با بلندگوهايش اعلام ميكند كه: «آمدهايم سر دكتر چمران را ببريم و با بقيه كاري نداريم» او با خونسردي كامل، اما عشقي مقدس به ميهن اسلامي، به سازماندهي نيروها ميپردازد و يكي يكي، شهرها را آزاد ميكند.

يكي از همرزمانش ميگويد: در روزهاي محاصره، خودم را به مصطفي (شهيد دكتر چمران) رساندم. ديدم وسط نيروهايش نشسته است. نان خشك را با زور كاسة زانو خرد ميكند و ميخورد...»(7)

4ـ فرمانده رشيد لشكر عاشورا ـ شهيد مهندس مهدي باكري ـ زمانيكه شهردار اروميه بود، بارها به طور ناشناس، همراه كارگران شهرداري در كوچهها و خيابانهاي اروميه به كار سخت آسفالت كاري پرداخته بود.(8) و وقتي در يكي از محلات مستضعفنشين شهر در حال كمك كردن به خانة سيل زدة يك پيرزن فقير، مشغول جمع آوري وسايل خانة‌ پيرزن از ميان امواج سيل بود، پيرزن گفت: ‌خير ببيني پسرم... يكي مثل تو كمكم ميكند ... آن وقت، شهردار ذليل شده، از صبح تا حالا پيدايش نيست...» و مهدي زير لب ميخنديد.(9)

و در جبهة جنگ، زماني كه از شدت آتش توپ و تانك دشمن، لودرها نميتوانند خاكريز بزنند تا جلو ديد دشمن گرفته شود، «آقا مهدي» خود سوار لودري شده و در ميان گلولههاي خمپارهها و توپها، بقية لودرها را به دنبال خود به حركت درميآورد و خاكريز ساخته ميشود!(10)

5ـ معاونت عملياتي فرماندهي نيروي هوائي ـ شهيد عباس بابائي ـ وقتي يك دستگاه تلويزيون رنگي توسط مقامات كشوري به او هديه ميشود، به علت اينكه خود يك دستگاه تلويزيون سياه و سفيد دارد، به بچههايش گفت:‌بچهها بعضي خانوادهها هستند كه نه پدر دارند، نه تلويزيون رنگي، شما كه پدر داريد، بگذاريد تلويزيون را به آنها بدهيم. و با ماشين خود، تلويزيون را در محلهاي در دزفول به [يكي از] خانوادههاي بيسرپرست هديه كرد.(11)

شهيد بابائي، زمانيكه در دورة‌ شاه براي گذراندن دورة تخصصي خلباني به امريكا رفته بود، در جلسة امتحان، با رسيدن وقت اول نماز، در گوشهاي از اتاق، روزنامهاي پهن كرده و شروع به خواندن نماز كرده بود. اين عمل او، حتي ژنرالهاي امريكايي را تحت تأثير قرار داده بود!(12)

6ـ قهرمان سيزده سالة تاريخ، شهيد حسين فهميده، براي اينكه سنش كم بود و فرماندهان با اعزام او به جبهه موافقت نميكردند، در شناسنامهاش دستكاري ميكند و عازم جبهة‌ جنوب ميشود. فرزند شجاع قم، ماهها در جبهههاي جنگ دوشادوش همرزمانش ميجنگد و در هجوم دشمن به خرمشهر، بعد از مبارزهاي شجاعانه، نارنجك به كمر بسته و مقابل تانكهاي دشمن ميخوابد و حماسهاي اعجاب انگيز ميآفريند.● الگوهاي شايسته در تاريخ آذربايجان

به گواهي تاريخ، شجاع مردان و شيرزنان آذربايجان در همة آوردگاههاي علمي، سياسي، فرهنگي و رزمي هماره از پيشتازان و طلايهداران ايران به شمار ميآيند. عرصههاي مختلف زندگي و برهههاي گوناگون تاريخ، دهها قهرمان در پهنة آذربايجان تربيت كرده كه هر كدام درعصر خود و حتي در عصر كنوني الگويي شايسته براي پيروي و انسان سازي هستند. بزرگاني كه نامشان زينت بخش صفحات زرين تاريخ اين سرزمين مقدس ميباشد. مفاخر و اعاظم اين ديار آنچنان به بزرگي قامت برافراشتهاند كه چهرهاي فرامرزي و جهاني يافتهاند. در يك نگاه گذرا به صفحات تاريخ آذربايجان ميتوان با اسامي اين مشاهير و مفاخر آشنا شد:

حكيم قطران تبريزي، مولانا شمس تبريزي، شيخ شهاب الدين اهري، شيخ محمود شبستري، ستارخان قراجه داغي، شهيد ثقة‌الاسلام تبريزي، شهيد شيخ محمد خياباني، شهيد كلنل محمد تقي خان پسيان، دلاوران عرصة جنگ هشت سالة تحميلي از جمله سرداران دلاور شهيد مهدي باكري، علي تجلايي، سرهنگ خلبان يارپرور، سرهنگ شهيد بيگلري، علماي گرانقدري چون: آيت ا... العظمي حجت كوه كمري، حاج شيخ حسين آقا نجفي اهري، علامه طباطبائي، علامه استاد محمد تقي جعفري، علامه اميني، شهيد قاضي طباطبائي، آيت الله شهيد مدني، شاعراني توانا از جمله حكيم سيد ابوالقاسم نباتي، استاد شهريار، استاد بارز و پروين اعتصامي، اساتيدي چون دكتر منوچهر مرتضوي، پرفسور محسن هشترودي، دكتر مدقالچي اهري، و ...

تلاشهاي عالمانه و مبارزات افتخار آميز هر يك از اين نامداران، درسهايي غني و پرمحتوا براي نوجوانان و جوانان و ساير اقشار اين مرز و بوم، ميتواند باشد. سخناني كه از سرداران جنگ و شاعران و نويسندگان و علما بر جاي مانده هر جملهاش نيروي محركهاي براي روح پاك و آمادة جوانان خواهد بود، حماسههايي كه اين اسطورهها در طول حيات خود آفريدند، بهترين دروس عملي براي ساختن انسانهاي پرتلاش و مؤمن و وطن دوست و شجاع، ميباشد.

با اين مطالب كه ذكر شد، ميتوان گفت كه براي نوجوانان و جوانان ايراني، كمبود الگو وجود ندارد و فقط كافي است با مدتي وقت گذاشتن ومطالعه و بررسي كردن، بهترين الگوي دلخواه خود را پيدا كنند.● ستارخان زمان چگونه بايد باشد؟

بزرگمرد تاريخ كشورمان، ستارخان قراجه داغي، به استناد كتب تاريخي كه به شرح حوادث انقلاب مشروطيت ايران و در كنار آن ماجراها، به وقايع نگاري و توضيح زندگي ستارخان ـ قهرمان واقعي مشروطيت ـ پرداختهاند، توانسته به عنوان الگويي براي ايراني و ساير آزاديخواهان مطرح شود. مردي كه در خارج از ايران نيز مشهور شده و او را «پوگاچف آذربايجان» و «گاريبالدي ايران» ناميدهاند و به افتخار وي، سرودي انقلابي در مراكش ساختهاند(13) و به يادش، مجسمهها در شهرها و ميادين برافراشتهاند. اين مرد كه در سختترين روزهاي انقلاب مشروطيت، يك تنه بر دل دشمن زد و فقط با 17 نفر از تنها خانة‌ تسليم نشدة ‌ايران ـ خانهاش در محلة اميرخيز تبريز ـ يا علي گويان به كوچهها تاخت و هنوز ساعاتي از اين خيزش و حملة برق آساي او و يارانش نگذشته بود كه تبريز، نسيم خوش آزادي را استشمام كرد و پرچم شكوهمند ايران بر فراز بامها افراشته شد و هر جا كه پرچمهاي سفيد تسليم يا بيرقهاي حمايتي روس و انگليس نصب شده بودند، بر خاك افتادند. آري، چنين مردي در كنار نامآوران ديگر تاريخ، شايستگي اخذ عنوان الگوي مردم ايران را خواهد داشت!

اما ستارخان چه نوع انساني بود؟، چه عقايدي داشت؟، اخلاق و رفتار او چگونه بود؟، اينها سؤالاتي است كه جواب آنها، ساختار الگوي ما را نشان ميدهد و كسي كه ميخواهد در عصر خود، ستارخاني ديگر باشد، بايد دقيقاً با زندگي ستارخان و سجاياي اخلاقي و عقايد او آشنا باشد.

كتب تاريخي، ستارخان را مردي شجاع، بيباك، جوانمرد، محجوب، مبادي آداب شرعي و اجتماعي، مقيد به اجراي احكام شرع مقدس اسلام، مقلد مراجع تقليد، پيرو دستورات مذهبي، وفادار به دوستي و رفاقت، آشنا به اصول مديريتي خصوصاً در عرصة رزم و نظاميگري، عدالتخواه، طرفدار مستضعفان و محرومان، دشمن آشتي ناپذير ستمگران، صادق و بيريا، پاكدامن و بيآلايش، ساده و صميمي و شيعهاي مخلص و عاشق سيد الشهداء (ع) و مريد پاكباختة حضرت عباس (ع) معرفي ميكند!(14)

ستارخان، در انقلاب مشروطيت، با توكل به خدا و با توسل به معصومين (ع) پاي در ركاب كرده و در صحنههاي جنگ، هيچگاه مخالف ارزشهاي اسلامي عمل نكرده است و هميشه، دليل حضور خود را در انقلاب، اجراي حكم علماي نجف اعلام داشته (15) و دست بوسي حضرات حجج الاسلام را منتهاي آرزوي خود ميدانست.(16)

اصولگرايي و ايمان و اعتقاد وي به اسلام را ميتوان در معروفترين جملة‌ او يافت: وقتي كه در جمادي الثاني 1326 هـ . ق لشكر استبداد وارد تبريز شده و با حمايت روسها، آزاديخواهان را سركوب كردند و شهر يكپارچه تسليم شد و پرچم سفيد بر بالاي بامها نصب گرديد، كنسول روس به خيال فريب دادن و تسليم ساختن ستارخان، به خانة‌ ستارخان رفت و بعد از سخناني تملق آميز و چاپلوسانه، پرچم روس را مقابل ستارخان گذاشته، از سردار خواست كه او نيز تسليم شود! عليرغم اين كه شهر تسليم شده بود و مشروطيت درتهران و ساير شهرها نيز توسط حكومت محمد علي شاه قاجار ـ البته با حمايت روسها ـ‌ سرنگون شده بود، ستارخان شجاعانه به كنسول روس جواب داد: «‌جناب كنسول، من ميخواهم هفت دولت، زير ساية‌ بيرق اميرالمؤمنين باشند، شما ميخواهيد من زير بيرق روس بروم؟‌ هرگز چنين كاري نخواهد شد!»(17)

اين اوج عظمت و اقتدار يك شيعة‌ علوي است كه حتي در تنهاترين اوقات يك قهرمان، خود را نميبازد و از اصول و ارزشها و باورهاي عقيدتي خود دفاع ميكند.

اين سخنان، عين سخنان مجتهد آگاه عصر مشروطيت، شهيد شيخ فضل الله نوري است كه وقتي انقلابي نمايان به ظاهر مشروطه طلب، خواستند او را دستگير كنند، يارانش به شيخ گفتند كه به يكي از سفارتخانههاي خارجي پناهنده شويد تا از خطر دشمنان نجات يابيد. شيخ شجاعانه گفت: آيا انصاف است بعد از هفتاد سال كه محاسنم را براي اسلام سفيد كردهام، حالا براي چند روز زندگي بيارزش، زير بيرق كفر بروم؟! هرگز چنين كاري نخواهد شد.»(18)

پايان كلام اينكه، عصر ما، ستارخانهاي زيادي پرورش داده و در هشت سال جنگ تحميلي، قهرماناني، بزرگتر و شجاعتر از ستارخان را شاهد بوديم. شيران شرزهاي كه آوازة دليري آنان هنوز هم در آبادان و خرمشهر، فكه و سوسنگرد، بستان و شلمچه، و كوههاي سر به فلك كشيدة غرب و شمال غرب كشورمان، طنين انداز است. رزم آوران بيباك اروند، خط شكنان دلير بيت المقدس، والفجر 8 و كربلاي 5، راست قامتان جاويدي كه چون ستارگان فروزان بر پهنة سپهر نيلگون ايران اسلامي ميدرخشند.(19)

اما در هر حال ستارخان زمان، بايد همانند خود ستارخان باشد، شجاع، بيباك، مؤمن، مسلماني پيرو اوامر الهي و مطيع رهبران مذهبي و در يك كلام يك ايراني مسلمان انقلابي و ولايت مدار.

پينوشتها:ــــــــــــــــــ

1ـ مجموعه چلچراغ، از انتشارات مدرسه

2ـ شناخت، هدايت و تربيت نوجوانان و جوانان، ص 30

3ـ بابائي به روايت همسر شهيد ـ ص 7

4ـ ستاره بدر، ص 9

5ـ جوان از منظر رهبري ـ ص 29

6ـ ستاره بدر، ص 10

7ـ شهيد چمران (از مجموعه چلچراغ) ـ ص 51 ـ 59

8 ـ آقاي شهردار ، ص 35

9ـ همان ـ ص 43

10ـ آقاي شهردار، ص 59

11ـ بابائي به روايت همسر شهيد، ص 32

12ـ همان

13ـ قيام آذربايجان و ستارخان ـ ص 429

14ـ كتاب قيام آذربايجان و ستارخان، بهترين سند زندگي ستارخان است كه توسط منشي و همرزم ستارخان نوشته شده است.

15ـ تاريخ مشروطة ايران – ص 730

16ـ قيام آذربايجان و ستارخان ـ ص 422

17ـ همان ـ ص 411

18ـ تاريخ معاصر ايران، ص 65

19ـ فهميدههاي آذربايجان ـ ج 1 ـ ص 9

منابع و مآخذ ــــــــــــــ

1ـ آقاي شهردار (بر اساس زندگي شهيد مهدي باكري)، داوود اميريان، سازمان تبليغات اسلامي، حوزه هنري، نشر شاهد، تهران، 1379

2ـ بابائي به روايت همسر شهيد، به قلم علي مرج ـ انتشارات روايت فتح، تهران ، چاپ دوم، 1381

3ـ تاريخ مشروطة‌ ايران، احمد كسروي، انتشارات اميركبير، تهران، چاپ شانزدهم، 1370

4ـ تاريخ معاصر ايران، گروه تاريخ دفتر برنامهريزي و تأليف كتابهاي درسي، وزارت آموزش و پرورش، تهران، 1381

5ـ جوان از منظر رهبري، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1380

6ـ ستارة‌ بدر، جلال محمدي، ناشر: ستاد برگزاري كنگرة بزرگداشت سرداران شهيد آذربايجان، تبريز، 1374

7ـ شناخت ، هدايت و تربيت نوجوانان و جوانان، دكتر علي قائمي، انتشارات اميري، تهران، چاپ نجم، 1370

8ـ شهيد چمران، احمد دهقان، انتشارات مدرسه برهان، تهران، 1381

9ـ فهميدههاي آذربايجان، بسيج دانش آموزي سپاه منطقة آذربايجان شرقي، تبريز، 1380

10ـ قيام آذربايجان و ستارخان، اسماعيل اميرخيزي، مؤسسه انتشارات نگاه، تهران، 1379

20مهرماه 1385 خورشیدی. ویژه نامه قرار ننگین گلستان

  

 

 

                       

عهدنامه هاي ننگين گلستان وتركمانچاي و مسووليت

امروز ما

 حسن سعادتي

 

كشوري كه امروز با نام ايران شمالي ( اران /جمهوري آذربايجان ) شناخته مي‌شود، بخشي از اراضي قفقازي ايران است كه در پي دو دوره جنگ ميان روسيه و ايران و با تحميل قراردادهاي ننگين گلستان و تركمانچاي بر دولت قاجار از ايران جدا شده است. اين نكته‌‌اي است كه همه آن را مي‌دانند و اين حقيقت را تاريخ‌شناسان جهان در كتابهاي مختلف ذكر كرده‌اند، و در اغلب كتابهاي تاريخي مربوط به دوره‌ي قاجار موضوع جنگ‌هاي روسيه ـ ايران و نحوه‌ي جدايي ايالت‌هايي مانند گنجه، باكو، ايروان، نخجوان، قره‌باغ و ... از ايران مورد بررسي قرار گرفته است. امروز هر ايراني در هر نقطه‌اي از جهان كه باشد، راجع به قراردادهاي سياه گلستان و تركمانچاي و اشغال اراضي قفقازي ايران توسط روسيه چيزهايي مي‌داند، يعني همگان مي‌دانند كه طي دو قرارداد ننگين، بخش‌هاي وسيعي از خاك كشورمان را از دست داده‌ايم. اين يك سوي قضيه است. دانستن اينكه ما بخش‌هاي وسيعي از خاك كشورمان را از دست داده‌ايم، يك حس عميق تأسف را موجب مي‌شود و نيز ناخودآگاه اين فكر را در ذهن ما پديد مي‌آورد كه: «چگونه مي‌توانيم اراضي اشغالي خود را بازپس گرفته و آزاد كنيم؟» اين موضوع بسيار مهمي است كه بايد درباره‌ي آن بسيار انديشه كرد. خصوصاً ما آذري‌هاي ايراني بايد درباره‌ي اين موضوع حساسيت خاصي داشته باشيم. و در هر حركتي كه براي آزادسازي اراضي اشغالي ما باشد، پيشتاز و پيشرو باشيم.

نخست بايد بدانيم كه در تجاوزات ارتش روسيه به ايران، هزاران تن از نياكان ما براي حفظ تماميت ارضي ايران به شهادت رسيده‌اند. هزاران تن از عشاير غيور آذري بخصوص عشاير دلاور اردبيل ، تحت فرماندهي سردار بزرگ ايران عباس‌ميرزا تا پاي جان كوشيدند تا با سپاه روسيه مقابله كنند. مناطقي مثل اصلاندوز و خدافرين شاهد رشادتهاي نياكان شجاع ما بوده است. علاوه بر آن، آذري‌هاي شمال ارس نيز كه در آن روزگار بخشي از اهالي كشور بزرگ ايران بودند. در شهر گنجه كه جزو خاك ايران مجاهدتهاي درخشاني انجام دادند. در شهر گنجه كه جزو شهرهاي بزرگ و زيباي ايران به شمار مي‌رفت، يك سردار ايراني به نامه «جوادخان گنجه‌اي» كه از قوم آذري بود، يك ماه تمام با عده‌اي قليل در مقابل بيست‌هزار روسي متجاوز مقاومت كرد و به شهادت رسيد. حسين‌قلي خان حاكم باكو در اقدامي متهورانه يك سردار روسي به نام سيسيانوف را كشت و سر وي را به تهران فرستاد.

آذري‌هايي كه در شمال ارس (ايران شمالي و ساير مناطق) زندگي مي‌كنند، مانند ملت ايران و آذري‌هاي ايراني مسلمان و شيعه و داراي پيشينه‌ي تاريخي و فرهنگي ايراني هستند، به دليل اشتراكات مذهبي و قومي و نيز مجاورت جغرافيايي، ما آذري‌ها مسئوليت سنگيني در قبال سرنوشت آنها بر دوش داريم.

همه‌ي اين دلايل ثابت مي‌كند كه ما آذري‌هاي ايراني مسووليت بزرگي در قبال ايرانيان ( بخصوص آذريهاي شيعه ي ساكن در شمال ارس ) بر عهده داريم و بايد حركت گسترده‌اي را براي احياي پيوندهاي ديرين ميان شمال ارس ( ايران شمالي ) و ايران آغاز كنيم. البته در اين راستا اقداماتي توسط روشنفكران شهرهايي مانند تبريز، اروميه، زنجان و اردبيل انجام شده است. طي سالهاي گذشته در مطبوعات و رسانه‌ها اخباري درباره‌ي فعاليت يك تشكل به نام «حركت آزادي‌بخش ايران شمالي » منتشر شده كه حاكي از تلاش مشترك روشنفكران ايران شمالي و آذري‌هاي ايراني براي احياي پيوندهاي ديرين ميان ايران و آذريهاي قفقاز است.

البته روشن است كه منظور من از احياي پيوندهاي ديرين ميان شمال ارس و ايران و يا پيوند ايران شمالي با ايران، ناشي از تفكر توسعه‌طلبي جغرافيايي نيست. بلكه ارايه‌ي يك فكر منطقي و خردمندانه است. تصور كنيد كه شما خانه‌ي بزرگي داشتيد كه به زور يك اتاق آن را از خانه جدا كرده‌اند و سالها از اين ماجرا گذشته است. اكنون شما مي‌خواهيد اتاقي را كه جزو خانه‌ي شما بوده، بازپس بگيريد. آيا اقدام شما يك اقدام منطقي براي گرفتن حق خودتان محسوب نمي‌شود؟ ماجراي ايران شمالي ( و به طور كلي 17 شهر نازنين قفقاز ) و ايران نيز به همين مثال شبيه است، مدتي قبل منطقه‌اي را كه اكنون ايران شمالي ( جمهوري آذربايجان )خوانده مي‌شود، به زور از ايران جدا كرده‌اند. اكنون ايراني‌ها و بسياري از مردم مظلوم ايران شمالي ، مي‌خواهند به جدايي پايان داده و خاك و حق خود را بازپس بگيرند. البته كه در نزد همه‌ي خردمندان جهان اين كار، يك اقدام مثبت و منطقي محسوب مي‌شود.

بي‌گمان منظور من اين نيست كه دولت ايران بيانيه صادر كند و خواستار الحاق فوري ايران شمالي به ايران باشد. در شرايط حاضر، دخالت دولت ما در اين مسأله منطقي به نظر نمي‌رسد. منظور من اين است كه روشنفكران، نويسندگان، روزنامه‌نگاران و هنرمندان ما، جايگاه اين مسأله را در افكار عمومي ارتقا داده و به يك «طلب ملي» تبديل كنند...انتشار مجله اي وزين با نام « ايران شمالي » كه اخيرا توسط شعبه مطبوعاتي « حركت آزاديبخش ايران شمالي » و با همكاري تعدادي از فعالان فرهنگي باكو و اردبيل منتشر شد ، نويد بخش يك حركت بزرگ فرهنگي در راستاي پيوند دوباره ايران شمالي و ايران است ... البته با دلايلي كه برشمردم، اين موضوع براي آذري‌هاي ايران از اهميت خاصي برخوردار است. خصوصاً كه دولت حاكم بر ايران شمالي، تلاش دارد با سوء استفاده از اشتراكات قومي بر ضد ايران فعاليت كند وآذري هاي ايران را كه خواستار الحاق مناطق قفقازي ايران به وطن هستند با موضوعات پوچ و اختلاف برانگيز سرگرم كند.

رژيم باكو در صدد سؤاستفاده از اشتراكات قومي براي تلاش عليه ميهن ما مي‌باشد، ميهني كه جوادخان گنجه‌اي‌ها، ستارخان‌ها، ثقه‌الاسلام‌ها، باكري‌ها و ... در راه حفظ آن به شهادت رسيده‌اند. در چنين شرايطي، موضوع اراضي اشغالي ايران در قفقاز و به خصوص سرزمين آذري‌نشين اين منطقه، بايستي به يكي از موضوعات مهم ملت ايران و به خصوص جامعه‌ي آذري‌ها تبديل شود. تفكر الحاق مجدد ايران شمالي به ايران ـ كه آرزوي همه‌ي ايراني‌ها و خصوصاً آذري‌هاي ايراني است ـ بايستي در محافل روشنفكري، ادبي، مطبوعات و رسانه‌ها مورد توجه ويژه‌اي باشد. اين تفكر در ايران شمالي نيز بسترهاي لازم را براي رشد و شكوفايي دارد. عليرغم تبليغات ضد ايراني گسترده‌اي كه توسط رژيم باكو در ايران شمالي انجام مي‌شود، مردم آن سامان احساسات و تفكر ايرانگرايي خوبي دارند. آذري‌هاي قفقاز از هنگام جدايي از ايران، تحت ستم‌هاي سنگين و تحمل ناپذير تزارها و كمونيست‌ها قرار داشته و اميدوار بودند كه با فروپاشي شوروي روزهاي بهتري را پيش رو خواهند داشت. اما اما همانگونه كه حكومت كمونيستي يك حكومت مادي و ماترياليستي بود، حكومت كنوني باكو هم يك حكومت «دنيوي» (به تعبير مقامات باكو) مي‌باشد. بعد از فروپاشي شوروي،متاسفانه حكومت مردمي در ايران شمالي شكل نگرفت. ابتدا حكومت پان تركيستي و غربگراي ايلچي بيگ روي كار آمد كه منافع مردم مظلوم ايران شمالي را برباد داد... و پس از وي سلسله‌ي پادشاهي‌ علي‌اف‌ها منابع و ثروت و نفت كشور را در اختيار غربي‌ها قرار داده‌ و با دادن امتيازهاي كلان به صهيونيسم جهاني و كشورهاي مختلف ، ميكوشد تا به حكومت خود ادامه دهد. و باز هم مردم مظلوم آن سامان در وضعيت فلاكت‌باري زندگي مي‌كنند و فقر و بي‌بند واري و رشوه‌خواري و استبداد بر ايران شمالي حاكم است. در چنين وضعيتي آنان نيز خواستار پيوستن به سرزمين اصلي خود ايران هستند.

 

 


 

ایران شمالی کجاست؟


سالار سیف الدینی


خاکم به سر، زغصه بسر خاک اگر کنم
خاک وطن که رفت،چه خاکی به سر کنم

سرزمین کنونی ایران تنها بخشی از ناحیه یی است که در تاریخ با نامهای ایرانزمین و یا ایرانشهر و در جغرافیا با نام فلات ایرن شناسانیده میشود.

فلات ایران یک اصطلاح عینی ی ِ جغرافیایی است که شامل سرزمینهای گسترده یی میباشد. این فلات از سوی ِ مغرب به فلات آناتولی و از شرق به فلات پامیر کران میشود. همچنین از سوی شمال به دریای مازندران ( دریاچه قزوین) و از سوی ِ نیمروز به دریای پارس ، از خاوران ( شرق) به کوهستانهای هندوکش و رودخانه سند و از غرب به میانرودان و رود دجله ( تیگره یا اروند) و از شمالشرق به آمودریا و از طرف شمال به ماوراقفقاز منتهی میگردد.

در درازای تاریخ ،هرگاه که در کشور، حکومت نیرومند و توانمندی بوده ،بیشترینه ی ِ این سرزمینها در زیر درفش ایران اداره میشده. ولی هرگاه بر اثر بی لیاقتی هیئت حاکمه و یا یورش دشمنان ایرانزمین ، قدرت حاکمیت به تحلیل رفته ،سرزمینهای ایرانی نشین نیز پراکنده شده اند. ولی هیچگاه این جدایی موجبات گسستن پیوندهای قلبی میان ایرانیان نبوده است.*

همانگونه آگاهید طی دویست سال گذشته ضمن قرارنامه های استعماری بخش بزرگی از سرزمین ایرانیان به اسارت بیگانگان درآمده و یا از ایران مرکزی به دور مانده.

ایالات قفقاز و آران و شروان طی قراردادهای تحمیلی گلستان و تورکمنچای ، سرزمین افغان در طی قرارداد شوم پاریس و سرزمین فرارود ( ماوراء النهر) با قرار داد آخال و کردستانات هنگام جنگهای ایران و عثمانی از مام میهن جدا گشتند.**

در شمالی ترین نقطه فلات ایران سرزمین چچن و گرجستان و سپس آران و ارمنستان واقع شده که همه ی ِ این ممالک قفقاز نامیده می شوند. در بین این اقالیم سرزمین آران در شمال رود ارس از اهمیت ویژه یی برخوردار است چرا که این ناحیه و فرهنگ شهرهای آن از جمله گنجه، بادکوبه ، بیلقان، لنکران، نخجوان و ... همواره از پایگاههای زبان پارسی و مذهب تشیع بوده اند. سرزمینی که امروز به غلط " جمهوری آذربایجان " نامیده می شود در گذشته آران یا آلبانیای قفقاز نام داشت و تقریبا در شمال ایران بزرگ واقع گشته پش از این جهت "ایران شمالی" نامیده می شود . به نظر می رسد ایران شمالی اصطلاح و زبانزدی نوین باشد ولی اگر حتی چنین در نظر آوریم بایستی گفت از نظر عینی و جغرافیایی ، نامیست کاملا درست و علمی. چرا که سرزمین آران عمده ترین استان ایران در شمال ایران بزرگ به شمار می رود چه از نظر فرهنگی و چه از نظر منابع کانی و چه از دید راهبردی. پس از این جهت باید گفت اطلاق نام « ایران شمالی» به آران (= به اصطلاح جمهوری آذربایجان) از سوی محافل میهنی و مذهبی آذربایجان حرکتی هوشمندانه و به جا بوده است.

اما پرسشی که در اینجا به ذهن متبادر خواهد شد این است که چرا یادآورندگان اصطلاح «ایران شمالی » این زبانزد را تنها برای بخشی از سرزمین قفقاز استفاده می کنند و به چه دلیل سرزمینهایی چون ارمنستان یا گرجستان را « ایران شمالی» نمی نامند؟

البته بهترین مفسران این اصطلاح در درجه ی ِ نخست همان محافل آذری می توانند باشند ،ولی با اندک تاملی در نقشه های تاریخی و نامه های جغرافیایی ی ِ کهن پاسخ این سیوال برایمان روشن می شود.

شما هیچ  نقشه یا کتاب جغرافیایی کهن را نخواهید یافت که در آن از شمال رود ارس به نام آذربایجان یاد شود . همانگونه که تا کنون همه سیاستمداران و تاریخ نویسان روزنامه نگاران ِ آگاه اذعان داشته اند و در پژوهش های خود نیز بازتاب داده اند ناحیه شمال ارس همیشه با نام آران ، آلبانیای ِ قفقاز و خانات شروان و... شناخته بوده . حتی عباسقلی باکیخانف نیز در کتاب " گلستان ارم" که پس از جنگهای ایران و روس نوشته شده از سرزمینهای شمالی ارس جز خانات شروان دانسته است و در نسک خود هیچ نامی از آذربایجان ندارد.***

علاوه بر این در همه ی ِ نقشه های تاریخی کهن هیچگاه شمال رود ارس با قید آذربایجان شناسانیده نشده است . این در حالی است که در تمامی کتب جغرافیایی و نقشه ها از پارینه تا به امروز سرزمین مشخصی بنام ارمنستان یا گرجستان در کتب و نَُقَش وجود داشته و دارد. پس سرزمین ارمن فی الذاته ارمنستان بوده است و سرزمین تیره گرجی ، گرجستان. در این میان تنها جمهوری آذربایجان است که دارای نامی غیر واقعی ، غیر علمی و مغشوش می باشد . پس به نظر می رسد نام « ایران شمالی» برای همین تمایز و تفکیک و برای تسهیل در تشخیص ِ ناحیه یی که امروز جمهوری آذربایجان ( بخوانید ایران شمالی) نامیده می شود بکار می رود.

در پایان بایستی یادآور شوم که برقراری پیوندهای مستحکم گذشته با تمامی سرزمینهای ایرانی اعم از ارمنستان و افغانستان و سرزمین تاجیک و در آغوش کشیدن بخارا و ختن و سمرقند و... آرزوی هر ایرانی ی ِ پاکنهادی به شمار میرود. با این یادآوری که پیش نیاز تحقق این حق یا خواسته ،اقتدار و نیرومندی ایران در منطقه می باشد . در آنصورت هر طرح و نقشه یی در خاورمیانه که هماهنگ با منافع ملی ایران نباشد و از سوی دولت ایران تایید نشود پیشاپیش محکوم به شکست خواهد بود.

.

 

 

 

 Image hosting by TinyPic

 

Image hosting by TinyPic

مقالات تاریخی مسلسل در چند شماره

 

 

زبان و نژاد مردم آذربايجان

فيروز منصوري

 

اشاره

موضوع « زبان ونژاد مردم غيور آذربايجان » موضوعي است كه شايد تاكنون صدها مقاله دربارة آن نوشته شده است. برخي نويسندگان بخصوص در كشورهاي خارجي، كوشيدهاند تا به دليل رواج زبان تركي آذري در آذربايجان، نژاد مردم اين منطقه را به مغولها و اقوام مشابه نسبت دهند. زيرا آنان تصور ميكنند كه « هويت انسان » با زبان او معني و مفهوم مييابد. در حالي كه زبان از عناصر متغير در زندگي انسان است. به عنوان مثال، اهالي مصر، قبل از اسلام به زبان قبطي سخن ميگفتند و پس از اسلام به تدريج زبان عربي، جان زبان قبطي را گرفت و اكنون اغلب مردم مصر به زبان عربي سخن ميگويند... در بسياري از مناطق ديگر جهان از جمله مناطق مختلف ايران نيز زبانها تغيير يافته يا دايرة كاربردي آن محدود يا گسترش يافته است...

پژوهشگر نام آشناي كشورمان فيروز منصوري كه خود از جمله دانشمندان آذربايجان است، مطالعات و پژوهشهاي گسترده و پيوستهاي دربارة « تاريخ ، زبان و فرهنگ آذربايجان » داشته و كتابي به همين عنوان نيز كه ثمرة سالها تلاش اوست، به چاپ سپرده است.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مقاله « زبان و نژاد مردم آذربايجان » از جمله مقالات علمي اين پژوهشگر پرتلاش است:

دايره المعارف فارسي مصاحب ، بيان ميدارد:

اصطلاح ترك فقط جنبه زباني دارد و از هر گونه معناي نژادي عاري است. (ص 629) در فرجامين بخش كتاب سيري در تاريخ زبان و لهجههاي تركي (از جواد هيئت ) نيز آمده است: « كلمه « ترك » و « تركي » يك مفهوم فرهنگي و زباني است و به هيچ وجه معني نژادي را در بر نميگيرد، و به كسي اطلاق ميشود كه زبان مادرياش تركي باشد و به آداب و رسوم مردم همزبان خود آشنا باشد... كلمه نژاد كه مدتها زبانزد اروپاييها و به خصوص آلمانيهاي نازي بود و سبب ريختن خون ميليونها مردم بيگناه گرديد، از طرف تقريباً تمام ملتها و دولتها محكوم شده و جز عدهاي متعصب نژاد پرست و يا بيمار فكري كه معني نژاد را نميدانند، آن هم در كشورهاي عقب مانده، طرفداري ندارد... نژاد مجموعه خصوصيات ظاهري (رنگ مو، چشم، جمجمه و صورت و ...) انسان رامشخص ميسازد... (ص 390)

انتساب نژاد ترك به مردم آذربايجان كاملاً بيمعني و فاقد دلايل و اسناد تاريخي است. اقوام ترك آن قدر علايم و مختصات و صفات مميزه دارند كه در هيچ يك از اقوام ديگر پيدا نميشود. همان طور كه سخن گفتن مردم امريكا به انگليسي، براي آنان نژاد آنگلوساكسون ترتيب نميدهد، تكلم آذربايجانيان به زبان تركي نيز براي آنان هيچ نسبت و هم نژادي با تركان ايجاد نميكند.

اينك، دلايل ترك نبودن آذربايجانيان، با شرح و بيان مجموعه خصوصيات زندگي و علايم و آثار مشخصه تركان، ازجهات مختلف بررسي ميشود:

1.‌ مهاجرت و سكونت اقوام

به شهادت تاريخ، در زمان سلجوقيان و مغولان، اقوام و طوايفي از اتراك باديه نشين و غير نظامي، تحت هر اسم و عنوان به ايران مهاجرت نكرده و در شهرها اسكان نيافتهاند. هرگاه استقرار حكومت و ايجاد استيلا با آوردن ايلات و عشاير قوم غالب و اسكان آنها در مناطق متصرفه صورت ميگرفت، سلاجقه و مغول براي استانهاي تحت سلطه خراسان، يزد و كرمان، سيستان ، فارس ، عراق عجم و كردستان و غيره هرگونه ايل و عشيره آورده باشند به همان مبنا و ميزان هم به آذربايجان آوردهاند. اگر در آن استانهاي تحت حاكميت و استيلا، زبان اقوام مهاجر تأثيرگذارده و تغيير لهجه كرده باشد طبيعي است كه در آذربايجان هم اين پديده ظاهر ميشده است. در صورتي كه فرمانروايي آنان به وسيله تبعيت فرد حاكم يا انقياد شخص والي استان، صورت عمل و انفاذ مييافت، نه به واسطه كثرت و هيبت عشاير و اقوام.

امراي ترك صاحب قبيله و قدرت، قبل از اين كه به ايران آيند و سرزميني را اشغال نمايند. در بغداد خلافت و حاكميت را قبضه كرده و بر خلفا فرمان ميراندند. آنان خليفه را خلع ميكردند ولي زبان خلق را تغيير نميدادند.1

نخستين قبيله مهاجر در زمان تيموريان به آذربايجان آمده است. تيمورلنگ قبايل جاكيري (جاكرلو) را از خراسان به آذربايجان آورد و در شهر و حومه اردبيل و خلخال اسكان و امارت داد. به نوشته فاروق سومر، جاكيرلو منشاء كردي داشتند و تا اوايل سلطنت شاه اسمعيل صاحب منصب و مقام بودند.2

2. مذهب تركان

در اوايل اسلام، تركان پيروان آئين «شمن» بودند. در اواخر قرن چهارم هجري، گروهي از تركان سلجوفي اسلام پذيرفتند و به آئين سنت و مذهب حنفيه درآمدند و براي كسب قدرت با شيعيان و شافعيان به مبارزه برخاستند. به دستور طغرل بيك عميد الملك ابونصر كندري، رؤساي شافعيان را زنداني كرد.

بساسيري برادر طغرل در سال 450 ه . ق بغداد را تصرف كرد، او طرفدار شيعيان بود. طغرل بساسيري را اسير كرد و سرش را براي خليفه بغداد فرستاد. دولت شيعه آل بويه به دست سلجوقيان حنفي مذهب منقرض شد. آلب ارسلان در بغداد با تعمير تربه و جامع امام اعظم، مدرسه حنفيه تأسيس كرد و ابوسعد محمد بن منصور شرف الملك خوارزمي را به مديريت آن مدرسه گماشت. آلب ارسلان و سلطان سنجر از طرفداران متعصب سني و از مخالفان مذهب شيعه بودند.3

نظام الملك مينويسد: « ديگر سال دويست و دوازده خرم دينان خروج كردند از ناحيت اصفهان در عهد مأمون، باطنيان بديشان پيوستند و به آذربايگان شدند و به بابك پيوستند.»

در سياست نامه آمده است:

« لشكر ترك را كه مسلمان و پاكدين و حنفياند بر ديلمان و زنادقه و بواطنه گماشتم تا تخم ايشان را از بيخ بركنند. بعضي از ايشان به شمشير كشته شدند، بعضي گرفتار بند و زندان گشتند... سلطان طغرل و آلب ارسلان نورالله قبرهما چون بشنيدندي كه تركي يا اميري رافضي را به خويشتن راه داده است با او عتاب فرمودندي» (فصل 42)

مردم آذربايجان مذهب شيعه داشتند و گروهي نيز پيرو دين شافعي بودند. سلطان محمد خدابنده «اولجايتو» در آذربايجان مذهب شيعه اختيار كرد. در قرن نهم هجري به جهت كثرت نفوس و نفوذ شيعيان در آذربايجان، سلاطين آق قويونلو با اين كه تركمن نژاد و حنفي مذهب بودند، مجبور به رعايت شعاير مذهب شيعه شده در سكههاي خود نام و شعار « علي ولي الله » را حك و نقش كردند.

سيد جمال ترابي طباطبايي، در مقدمه كتاب سكههاي آققويونلو از وجود تمايز سكههاي آنان بحث ميكند و مينويسد: « بر اكثر آنها شعارهاي مذهبي شيعه منقور است ». محقق نامبرده در متن كتاب بيش از 30 فقره سكههاي مورد نظر را كه شعار « علي ولي الله » دارد، چاپ و انتشار داده است.

اگر قوم و قبيلهاي از اتراك حنفي مذهب به آذربايجان ميآمد، بيشك در اين سرزمين مذهب حنفي شايع و پيروان آن قدرت پيدا ميكردند.

3. جلادت تركان

تاريخ خاورميانه، مشحون از دليري و فتوحات تركان است.علت اين خصلت و پيروزيها در فصل پنجم از باب دوم « مقدمه ابن خلدون » به بحث و فحص آمده است. دليري و برتريهاي رزمي باديهنشينان نسبت به شهرنشينان ناشي از نوع زندگي پرتلاش و تكاپوي باديهنشينان و تحمل سختيهاي آنان در مقابل تنآسايي و تجمل پرستي شهرنشينان بررسي شده است.

در پژوهشهاي مردم شناسي كه با عنوان «تركمنهاي ايران» انتشار يافته، هوشنگ پوركريم، چنين مينگارد:

مهمترين اصل اين شيوه زندگي، كه در آن، گروههاي انساني براي معيشت از جايي به جايي ديگر كوچ ميكنند، حركت و جنبش است، كه انسان را آزاده، سختكوش، جسور و در عين حال قهار بار ميآورد. همه اين خصوصيات در طي تاريخ همواره از طوايف ترك و مغول ديده شده است. چنانكه هر وقت به عللي ناچار ميشدند به نواحي آباد و حاصلخيز آسيا روي بياورند، بيمحابا به حمله و تاخت و تاز ميپرداختند...4

در تاريخ ادبيات و تاريخهاي عمومي ايران، به كرات به دليري و جنگاوري تركان و نرمخويي و ناسازگاري تاجيكان با فنون پيكار، اشارتها شده است. حتي در برخي موارد، تركيب فعلي « تركي كردن » در معناي « حمله كردن » ذكر شده است.

مولوي ميفرمايد:

يك حمله و يك حمله، كامد شب و تاريكي

چستي كن و « تركي كن »، ني نرمي و تاجيكي

در جامع التواريخ حسني، اين نوشتهها جلب نظر ميكند:

خواجه شيرواني مردي تاجيك است، راه آن ندارد كه ياغيگري كند. سكه و خطبه فرستاده و ايل (= مطيع) است.(ص 80)

چون سردار و صاحب اختيار تاجيك بود و رسوم جنگ و ضابطه آن نميدانست، ياسال كرده و خبر از دشمن نگرفته به مقابله لشكر رسيد. (ص 92)

عبدالحي حبيبي مينويسد:

بابر بعد از فتح دهلي و آگره در 932 ه . ق ، به نظام خان حكمران «بيانه» با فرمانهاي وعده و وعيد اين قطعه را خودش سروده و فرستاد:

با ترك ستيزه مكن اي ميربيانه

چالاكي و مردانگي ترك عيان است

گر زود نيايي و نصيحت نكني گوش

آن جا كه عيان است چه حاجت به بيان است5

در تمام طول تاريخ، ديده نشده است كه از شهرهاي: تبريز، اومي، خوي، سلماس، مراغه، مرند و اردبيل سرداري و سپهسالاري بيرون آيد و قوم و قبيله خود را براي جنگ يا تصرف شهر ديگر تجهيز نمايد و لشكر آرايد. سكنه همه اين ولايات شهرنشين و تاجيك بودند و به امور فرهنگي، صنعتي، هنري و تجارت ميپرداختند، روستاييان نيز كارهاي كشاورزي ميكردند و نيازي به كوچ و انتخاب ييلاق و قشلاق نداشتند. شاهسونها و شقاقيها در زمان شاه عباس به ايران آمده و بيشتر از تاجيكها خدمتگزاري و جانفشاني كردهاند.

در تمام ادوار و اعصار (هزار ساله)، فرمانروايان ترك با نظاميان چابكسوار و حافظ امنيت، همانند ساير استانها و شهرهاي ايران بر تاجيكهاي آذربايجان حكومت راندهاند و در هيچ استان حتي دهكده هم، باعث تغيير لهجه مردم نشدهاند.

4. قيافه و مشخصات نژادي تركان

عموم محققان و مردم شناسان در اين نكته اتفاق نظر دارند كه: تركمنها شعبه بزرگي از طوايق غز هستند. دايره المعارف فارسي مصاحب، درباره قيافه آنها مينويسد: « تركمنها مستطيل الرأس (داراي سركشيده) هستند و به اين جهت به آساني شناخته ميشوند.» (ص 629)

هوشنگ پور كريم، در سلسله مقالات « تركمنهاي ايران » به توصيف بيشتري ميپردازد:

... مردم طايفههاي تركمن دين اسلام و مذهب حنفي دارند... براي توجيه و تشريح اين حقيقت لازم است عمدهترين خصوصيتهاي چهره و اندام را در نژاد « مغولي » به ياد آوريم.

در اين نژاد، موهاي سرسياه و خشن و زبر، ولي موهاي چهره و تن بسيار كم و لطيف و كم رشد است. رنگ گوشت تن ميل به زردي دارد. انگشتها و سرانگشتها باريك است. در چهره استخوان بالايي گونه پهن و برجسته، چشمها به رنگ قهوهيي تيره و تنگ و گوشههاي آن در زير پلك رويي پنهان است. به علاوه دو گوشة بيروني چشم معمولاً اندكي بالاتر از دو گوشه ديگر قرار دارد. فاصله ابروها از هم زياد است. بيني كوچك و اندازه ارتفاع قاعده بيني در مقايسه با عرض آن كمتر است...6

در آذربايجان، با اين مشخصات چهره و اندام، كساني پيدا نميشود تا آنها را به نژاد و بقاياي اوغوز ـ و يا شعبات آن چون ترك و تركمن نسبت بدهيم.

5. خوان يغما

فغان كاين لوليان شوخ و شيرين كار شهر آشوب

چنان بردند صبر از دل كه تركان خوان يغما را

( حافظ )

يكي از رسوم ديرينه و آئين ويژه تركان، به يغما بردن خوان حاكم و ابراز بيعت نسبت به صاحب خوان است.

امراي ترك هر چند سال يك بار با جمعآوري آلات زرينه و سيمينه، فرش و جمله اسباب خانه، مجلس آراسته و خوان يغما ترتيب ميدادند و با تاراج آن اسباب و كالا وسيله مدعوين، از قوم و قبيله خود بيعت ميگرفتند. درباره اين آئين قديم تركان، محققان نامدار ترك چون محمد فوأد كوپرولوزاده، عبدالقادر اينان و اورخان شايق مقالات مفيد و مفصل نوشته و آن را از مباني حقوقي و اجتماعي تركان معرفي كردهاند.

خواجه نظام الملك، در فصل چهل و هشتم سياستنامه از اجراي اين رسم و آيين تركان سرگذشتها آورده است. در داستان دوم كتاب دده قورقود به يغما دادن خانه سالور غازان ـ و در داستان دوازدهم «عاصي شدن غزهاي بيروني بر غزهاي دروني » به علت عدم دعوت آنان بر خوان يغما، سخنها رفته و حكايت يافته است.

در تاريخ آذربايجان، از اين رسم و آيين، خبري و اثري ديده نشده است.

6. قميز: نوشابه مخصوص تركان

از صفات مشخصه و عادات قومي تركان قميز خوردن آنان است. قميز نوشابه ترش مزهايست كه از تخمير شير ماديان به دست ميآيد. در نخستين داستان دده قورقود، از بركههاي پرقميز سخن رفته است.

ابن بطوطه، در گفتار « زندگي تركها» مينويسد:

... پس از صرف غذا مقداري شير ماديان يا قميز مينوشند... تركها حنفي مذهباند و خوردن نبيذ را حلال ميدانند. (ص 363 و 364)

بهترين وصف قميز، به قلم فضل الله بن روزبهان خنجي، در «مهمان نامه بخارا» نگارش يافته است.

نجكيدست نزد اهل تميز

از خم چرخ شربتي چو قميز

اسب عالم نورد نه گردون

عرقي چون قمز نداده برون

جوي شيري كه در بهشت بود

گر نباشد قمز، چه زشت بود7

در تاريخها و داستانهاي آذربايجان، از وجود يا صرف اين نوشابه مخصوص تركان، يادي نشده است.

7. بي حجابي زنان ترك

مهمترين رفتار اجتماعي و بارزترين مشخصه صفات تركان، بيحجابي زنان ترك است. دكتر شيرين بياني ، در كتاب زن در ايران عصر مغول مينويسد:

قبايل ترك مانند مغولها براي زن اهميت فراوان و احترامي فوقالعاده قايل بودند. زن و مرد تقريباً از حقوق مادي و معنوي مساوي برخوردار بودند. زنان در كار خانواده، گردش چرخ اقتصادي، جنگ و امور گوناگون ديگر قبيله همراه همسران خود مشغول فعاليت ميبودند. ثروت خاص خويش داشتهاند، به مقاماتي نايل ميشدهاند، و در مواقع لزوم زمام امور قبيله و يا ايل را در دست ميگرفتهاند.(ص 1)

دكتر بياني، در گفتار: « پوشاك و طرز آرايش» بيان ميدارد:

... زنان ايراني به هنگام بيرون رفتن از منزل در حجاب بودهاند، و برقع بر رخ ميافكندهاند، به طوري كه هيچ گوشهاي از بدن آنان نمايان نميشده است. اصولاً كمتر در خيابانها رفت و آمد داشتهاند، و در ملاء عام مكالمه و صحبت كردن با آنان به كلي ممنوع بوده است. در حالي كه زنان ترك و مغول پوششي نداشتهاند، معمولاً با روي باز در ملاءعام و خيابانها ظاهر ميشدهاند و ابايي از خارج شدن از منزل نداشتهاند... اصولاً زنان ترك و مغول در ايران اين دوره از لحاظ زيبايي شهرتي خاص داشتهاند كه شايد از جهت بيحجابي آنان اين زيبايي چشمگير بوده است. ابن بطوطه در بازار جواهر فروشان تبريز آنان را ديده كه با روي باز و بيحجاب در خريد جواهر از يكديگر سبقت ميگرفتهاند و اجناس زيادي ميخريدند.8

ابن بطوطه در سفرنامه خود، زنان ترك را بيشتر تفصيل داده است:

... مقام زن پيش تركها و مغولها خيلي بلند و محترم است چنانكه بالاي فرامين شاهي مينويسد: « به فرمان سلطان و خواتين.(ص 248)

چيزي كه در اين بلاد (حوزه دشت قبچاق) مايه تعجب فراوان بود احترامي بود كه درباره زنان خود داشتند. مقام زن در ميان اين مردم پيشتر ازمقام مرد است... امير در پيش خاتون برخاست و سلام كرد و او در كنار خود نشانده كنيزكان خاتون را در ميان گرفتند و آنگاه قميز آوردند. خاتون قدحي ريخت و به دو زانو در برابر امير نشسته قدح را به دست او داد. ... امير نيز قدحي به خاتون داد و با هم طعام نشستند... پنجرههاي اطاقك را نميبندند. روي زن هم باز است، چه زنان ترك چادر به سر نميكنند.(ص 370)

در روز دهم به شهر علايا كه اول بلاد روم است رسيديم... در اين مرز و بوم به هر زاويه يا خانهاي كه وارد ميشديم همسايگان از زن و مرد به ديدار ما ميآمدند زنان اين نواحي در حجاب نيستند... سكنه اين نواحي همه بر مذهب امام ابوحنيفه و سني خالص ميباشند... اين شهر علايا كه نامش برديم شهري است بزرگ كه در ساحل دريا واقع شده و مردم آن ترك هستند.

ابن بطوطه در شيراز:

زنان شيرازي موزه به پا ميكنند و هنگام بيرون رفتن ازمنزل خود را ميپوشانند و برقع بر رخ ميافكنند... (ص 217)

خاتون (طاش خاتون) بر عادت زنان ترك معمولاً با روي باز بيرون ميرفت. ليكن آن روز ( ورود به شيراز ) از خجالت نقاب بر چهره افكنده بود و از شيرازيان استمداد كرد. (ص 223)

پيترو دلاواله، در اردبيل (1616 م):

من هرگز به درون مقبره كه آرامگاه شاه صفي (شيخ صفي) در آنجاست داخل نشدهام. ... با وجود اين بانو معاني روزي به صورت ناشناس با چند بانوي ديگر به آنجا رفت، و چون معمولاً زنها چادر به سر ميكنند در ميان جمعيت كسي به طرز رفتار وي هنگام ورود به مقبره پي نبرد و متوجه نشد كه او هم مثل ديگران غرفهها را ميبوسد يا خير.(ص 371)

در سفرنامههاي ايترپرسيكوم (1605 م) ، پرياسيفيك دوپروينس (1628 م) ، جملي كارري (1694)، جان بل (1716 م) از چادر پوشيدن زنان در شهرهاي شماخي و اردبيل و تبريز و با حجاب بودن آنان خبرها و ديدنيها به نگارش درآمده است.

از اين همه رسوم و عادات، كردارهاي تركي، جلوههاي آيينه قد نماي آنان، حتي يك فقره هم در حق مردم آذربايجان مصداق نميتوان يافت.

آنان كه براي آذربايجان سوابق قومي، زبان كنوني مردمشان قرنها و هزارهها قدمت ساز ميكنند غافل از اين واقعيت هستند كه تمام انسانهاي جهان زبان اصلي و متداول خود را در عرض چهار پنج سال كودكي به طور كامل از پدر و مادر و گاهي تنها به وسيله مادر، ياد ميگيرند و به كار ميبرند و كاري به قدمت و قوميت ندارند.

جاستين پركينز، كشيش امريكايي، از آن سر دنيا به تبريز آمده و با استخدام معلم زبان تركي، در عرض يك سال چنان مهارت در فراگيري پيدا كرد كه فرهنگ تركي انگليسي ده هزار واژهاي نوشت. فرزند خردسال دكتر آ. گرانت ، در اروميه به انگليسي و تركي سخن ميگفت.

تمام اعضاي ميسيونرهاي امريكايي در آذربايجان بدون استثناء‌ موظف و مكلف بودند كه حتماً زبان تركي فرا گيرند. در يادگيري اين زبان چندان پيشرفت كردند كه نه تنها براي مسلمانان و آسوريان آذربايجان بلكه براي ارامنه تبريز و سلماس، اهالي همدان و كردان مرگور و ترگور هم، به زبان تركي كلاسهاي درس و انجمنهاي وعظ و خطابه ترتيب ميدادند.

ميسيونرهاي امريكايي، مدت يك صد سال به تأسيس مدارس و آموزشگاهها، پايگاههاي مذهبي و تبليغاتي، كارگاههاي صنعتي ( بنايي، كفاشي، آهنگري، نجاري و بافندگي) ايجاد بيمارستانها به ويژه معاينه و مداواي رايگان مردم در شهرها، ارتباط تنگاتنگ با اقشار مختلف مردم برقرار كردند. در تمام مراحل و موارد وسيله تفهيم و تفاهم و حصول به مقصود طرفين، تنها به زبان تركي انجام ميگرفت.

دليل متين براي تبيين: « وسعت تعليم و ترويج زبان تركي و كثرت ارتباطات پزشكي ميسيونرها»، نوشتههاي جان، الدر، در « تاريخ ميسيون امريكايي در ايران » است.

او در گفتار: « آغاز خدمات پزشكي ميسيون در تبريز » چنين مينگارد:

... نخستين پزشك ميسيونر امريكايي كه وارد تبريز شد، دكتر ژرر و. هولمز بود. دكتر هولمز در سايه خدمات موثر و صادقانه خود، در اندك زماني اعتماد و محبت تمام طبقات مردم تبريز را به سوي خويش جلب كرد... مطب او از سپيده صبح تا شامگاهان ، محل ازدحام بيماران بود. تمام طبقات مردم از شاهزادگان گرفته، تا دهقانان تنگدست، بيماران خود را پيش او ميآوردند. چون وجود يك نفر پزشك زن نيز در اين شهر مورد نياز بود، ميسيون در سال 1888، دكتر ماري برادفورد را به تبريز گسيل داشت... او علاوه بر اداره مطب خصوصي و عيادت بيماران در خانههاي آنها، دربيمارستان زنان نيز خدمت ميكرد. در تمام شهر كسي نبود كه نام او را نشنيده باشد. در يكي از روزهاي محرم، هنگامي كه او ميخواست از خيابان عبور كند، دستههايي كه در خيابان راه افتاده بودند، از روي احترام راه را براي او باز كردند. او هفده سال در تبريز خدمت كرد.

دكتر هولمز و خانم وان من، در سال 1809، هنگامي كه دكتر برادفورد در تبريز بود، به آن شهر وارد شدند. با اين كه هجوم بيماران در شهر تبريز مجالي براي دكتر وانمن باقي نگذاشته بود، او هر وقت كه فرصتي به دست ميآورد به قراء و قصبات اطراف شهر نيز مسافرت كرده بيماران را معالجه ميكرد.

دكتر وانمن عدهاي از جوانان را براي پزشكي تربيت كرد... در اين هنگام در آموزشگاه امريكايي (ممورال ـ ‌تأسيس شده با كمك مالي بانو تاو) تبريز فقط زبان ارمني تدريس ميشد، و مقصود اصلي ميسيون تربيت عدهاي از جوانان براي مشاغل آموزگاري و بشارت بود. زبان تركي نيز از آن جهت كه زبان متداول آذربايجان بود، در اين آموزشگاه به شاگردان تعليم داده ميشد... بار ديگر به كمك خانم تاو، يك سالن بزرگ، و دو طاق مطالعه، مخصوصاً به منظور توسعه بخش تركي مدرسه ساخته شد...(ص 66 ـ 68)

... ميگويند وقتي دكتر وانمن، پزشك بيمارستان امريكايي، در سال 1932 در تبريز فوت كرد، قريب ده هزار نفر از اهالي شهر جسد وي را تا گورستان مشايعت نمودند. (ص 86)

مردم آذربايجان، براي استفاده از خدمات (ظاهري) بهداشتي، اقتصادي، فرهنگي ميسيونرها و ايجاد رابطه با آنها، به آموزش و تكلم زبان تركي، ضرورت احساس ميكردند، و از مقاصد پنهاني و نتايج سياسي خدمات ميسيونرها، آگاهي نداشتند. ادامه و استمرار اين اوضاع به رواج بيشتر آن زبان ميانجاميد، و به تبليغات « ترك و فارس » بيگانگان زمينه مناسب و مساعد فراهم ميكرد.

ميسيونرهاي امريكايي، با تغيير و تعطيل زباني سرياني قديم (كلاسيك) آسوريان ـ و ابداع زبان آسوري آسان و زود فهم و نوآور، به زبان جديد آسوريان اروميه و سلماس، بيش از 25% لغات تركي وارد و رايج كردند، و در پايان تبليغات و تعلميات يكصد ساله، نه تنها فرهنگ و قدمت تاريخ، بلكه جمعيت و نهاد و نمود اجتماعي و تشكل قومي آنان را در آذربايجان پريشان و پايمال كردند.

فرجامين سخن اين است كه: به آذربايجان قوم و قبيله ترك نيامده وتغيير زبان نداده است. ميسيونر امريكايي كارگزار امپراتوري تزار با منش تاتار تهاجم فرهنگي كرده و مقاصد استعمارگران را برآورده است.

يكي ديگر از عوامل مهم و مؤثر در روند نشر و نفوذ زبان تركي در آذربايجان و همدان، تجارت وسيع و پر رونق روسها در آذربايجان بود كه ضمن استفاده از ايادي و آموزش ديدگان ميسيونري در ادارات گمرك، پست، دارايي، بانك و غيره، ارمنيان و آموريان تعليم ديده و معتمد را متصدي امور بازرگاني كرده و مقاصد خود را پيش ميبردند.

جان. ويشارد، از افراد معتبر و سرشناس ارمني و تعداد قابل ملاحظهاي از آشوريان سرياني زبان، در بازار تبريز خبر ميدهد (ص 124). اوژن، اوبن مينويسد: « ارمنيان و مسلمانان قفقازي مستقر در ايران، عاملان گسترش نفوذ روسها در اين كشور بودند و در نتيجه از اين طريق، به رونق بازرگاني ايران كمك ميشد.» ( ص 235)

در سفرنامه گروته، هوگو آمده است:

ايجاد فروشگاههاي متعدد در شناساندن كالاهاي روسي به ساكنين محل سهم بسزائي دارد... در اين فروشگاهها، صدها نوع كالا، در معرض ديد ايرانيان قرار گرفته است. (ص 185 ، 186)

روسها درتمام شهرهاي آذربايجان، فروشگاههاي مجهز ومدرن انباشته از انواع كالاها به نام « كوپراتيو » داير كرده بودند. در آن مراكز بازرگاني ومراجع تأمين نيازمنديهاي عمومي، كليه كارمندانش را از ارمنيان و آموريان انتخاب كرده بودند. زبان رابط و قادر به افهام مشتريان و فروشندگان فقط و فقط تركي بود.

بحث درباره مناسبات تجاري و تأثيرات فرهنگي آن در زمان استيلاي پيدا و پنهان روسها در آذربايان را ، به مجال ديگر موكول ميداريم.

 

 

 

 

پي نوشتها: ـــــــــــــــــــــــــــ

مسعودي، ابوالحسن علي بن حسين . التنبيه والاشراف . ترجمه ابوالقاسم پاينده. تهران، انتشارات علمي و فرهنگي، صص 339 ـ 350 .

فاروق سومر . نقش تركان آناطولي در تشكيل و توسعه دولت صفوي. ترجمه دكتر احسان اشراقي؛ دكتر محمد تقي امامي ، تهران ، نشر گستره، 1371 ، ص 6

محمد شرف الدين. « سلجوقيلردورنده مذاهب » توركييات مجموعه سي . جلد 1، استانبول، 1925، صص 101 ـ 119.

پور كريم، هوشنگ . « تركمنهاي ايران»، مجله هنر و مردم ، شماره 61 و 62 ، آبان و آذر 1346، ص 52 .

حبيبي، عبدالحي . ظهيرالدين محمد بابر شاه. كابل، 1351 ، ص 60.

پور كريم، هوشنگ . تركمنهاي ايران، هنر و مردم، شمارههاي 41 و 42 صص 28 ـ 42 .

فضل الله بن روزبهان خنجي . مهمان نامه بخارا، به اهتمام دكتر منوچهر ستوده. تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1341 ، صص 174 ـ 178.

بياني ، شيرين. زن در ايران عصر مغول . انتشارات دانشگاه تهران، 1352 ، ص 69 و 70 .

مقالات ادبی مسلسل در چند شماره

 

 

شاعران فارسي گوي عثماني

به روايت دانشنامه زبان و ادب فارسي

 

 به اهتمام: محمد طاهري خسروشاهي

 

آچيق باش

 محمود آيدي فرزند عبدالله از شاعران فارسي گوي عثماني در سده يازدهم هجري است. وي را از پيروان طريقت نقشبنديه ميدانند. مدتي در شهرهاي مختلف عثماني تدريس علم كرده و آثاري به نثر پديد آورده است. وي به زبان فارسي علاقه داشت و در شعر « رسمي » تخلص ميكرد.

در باديه عشق تو سر گشته و حيران

باشد كه به خاك در خود راهنمايي

منت به شه عشق كه « رسمي » تو به عالم

آزاده چون كشمكش خوف و رجايي

 

آذري

ابراهيم چلبي نواده احمد افندي از شاعران فارسي سراي عثماني است كه سال وفاتش را 933 قمري دانستهاند. پدر و برادران او از كارگزاران حكومت بودند. ابراهيم به مسند قضا نشست و تا پايان عمر در منصب قضاي شهر حماة ( در سوريه ) باقي ماند.

او در شاعري چيره دست بود و « آذري » تخلص ميكرد. در قالبهاي عمده شعر فارسي همچون مسدس و مخمس، غزل و قصيده طبع آزمايي كرده و مثنوي « نقش خيال » را به تقليد از مخزن الاسرار سروده است.

آشچي زاده

حسن چلبي از مريدان مكتب مولويه و از دوستداران شعر فارسي در عثماني است كه در 942 قمري وفات يافته است. وي مردي درويش مسلك بود و با قناعت به سر ميبرد. از اوست:

از شمسة‌ تيغ تو جهان پر نور است

اي آن كه به روز رزم چون مريخ است

آق شمس الدين زاده

حمدالله محمد از شاعران خوش قريحه عثماني است كه به سال 853 قمري در شهر گونيوك زاده شد و در 909 قمري در همان جا درگذشت. او اگر چه شيفته علم طب بود، با شاعران بزرگ ايران از جمله عبدالرحمان جامي دوستي داشت و آثار خود را به تقليد از نظامي ميسرود. ديوان شعر ( فارسي - تركي )، مثنوي احمديه، مثنوي يوسف و زليخا و مثنوي مولد نبي ( نعت پيامبر ) از آثار اوست.

 

آق يورك

احمد رمزي به سال 1872 ميلادي در قيصريه زاده شد و در 1944 در استانبول درگذشت. اين شاعر عثماني پس از فراگيري علوم زمان اقدام به تدريس زبان فارسي و متون كهن تصوف ايراني كرد و مدتي سرپرستي نهادهاي مولويه را بر عهده گرفت.

تحفة الصائمين ( در روزه )، گلزار عشق ( در عرفان ) دستور زبان منظوم فارسي، مجموعهاي برگزيده از اشعار حافظ و صائب از جمله آثار اوست.

آهي

بن لي حسن، اديب و شاعر عثماني به سال 923 قمري در استانبول زاده شد. پدرش بازرگان بود اما او به دانش اندوزي و تحصيل علاقه داشت. او از علاقهمندان شعر و ادب فارسي بود و در شعر « آهي » تخلص ميكرد.

از آثار آهي ميتوان به شيرين و پرويز ( به تقليد از نظامي ) و حسن ودل ( نظم و نثر به تقليد از فتاحي نيشابوري ) اشاره كرد.

ابراهيم ارزرومي

اين شاعر و تاريخ نگار عثماني مشهور به خواجه جان پولاد زاده و متخلص به ملهمي است كه در 1060 قمري در استانبول زاده شد.

سلطان روزگارش ( مراد چهارم عثماني ) از وي خواست تا حوادث پادشاهي او را به نظم آورد، شاعر نيز با الهام از فردوسي « شهنشاهنامه مرادي » را به زبان فارسي سرود. وي در مقدمة كتابهاي خود علت تأليف اين آثار به زبان فارسي را « به خاطر فهم آسان پادشاه عثماني » ميداند. اگر چه در اين سالها، زبان محاورهاي مردم عثماني تركي بوده است.

شهنشاهنامه مرادي با اين بيت آغاز ميشود:

به نام خداي جهان آفرين

برآرندة آسمان و زمين

 

ابراهيم بيگ

ابراهيم ادهم باش آقازاده از شاعران و نويسندگان فارسي گوي عثماني است كه به سال 1256 قمري زاده شد و در 1320 هجري درگذشت.

وي در طول عمر خود عهدهدار مشاغل دولتي بود و نخستين كسي است كه سرگذشت مردان نامدار كشورش را نوشت.

وي ميخواست برخي از آثار امام غزالي را به زبان بوسنيايي ترجمه كند كه اجل مهلت نداد. از اوست:

ناموس مجسم بود، در ديدة دشمن دوست

فانوس مجلي بود در حله اهل پوست

همراه وطن پرور، همراي هنر آور

ابقاي نكونامي ، سرماية عمر اوست

 

 

ابراهيم عجزي كندي

وي از شاعران اواسط سده نوزدهم ميلادي در عثماني است. سال فوت او را 1965 ميلادي دانستهاند.

ديوان شعر ابراهيم عجزي به تركي و رباعياتش به زبان فارسي است. « مولانا و روح المثنوي » از آثار اوست.

ابوالسعود عمادي

خواجه چلبي فرزند مصطفي عمادي از شاعران و عالمان عثماني است كه در سال 896 قمري درگذشته است. وي مقدمات علم دين را آموخته و به شعر و ادب فارسي علاقه وافري داشت.

شهرت او به خاطر دفاعيات معروفش از اشعار ديوان حافظ است. برخي از عالمان ديني عثماني، خواندن شعر حافظ را به دليل توصيف شراب تحريم كرده بودند.

وي در ضمن همين دفاعيات بود كه در نامهاي به سلطان سليمان قانوني از تفاسير عرفاني حافظ سخن گفت. دو بيت از اوست:

حقا نظر شاه جهان حق بين است

رايش نظر شرع و عماد دين است

نزد عقلا اين مثل ديرين است

هر كار كه خسرو بكند شيرين است

 

احمد استانبولي

اين شاعر فارسي سراي عثماني به سال 970 قمري در استانبول زاده شد. به سفر دلبستگي داشت و شاعري دو زبانه بود ( فارسي و تركي ). احمد استانبولي را به دليل فرط علاقهاش به شعر و ادب فارسي متهم به « عجم زدگي » ميكردند.

ز خو ناب جگر چون لاله پر خون دامني دارم

به سينه چاكها از دست گل پيراهني دارم

***

هر بلا كايد از آن قامت بالا آيد

چه توان كرد بلايي كه زبالا آيد

 

احمد افندي

خواجه اسحاق كه نام اصلياش احمد افندي بود از شاعران تواناي عثماني است كه به سال 1122 قمري در بورسه تولد يافته است. وي مدت طولاني به تدريس و تعليم دانش آموزان پرداخته و روزگاري نيز به سلوك طريقت روي آورده است.

او در شعر فارسي « خواجه » و در شعر تركي « احمدي » تخلص ميكرده. از آثار او ميتوان به منظومة‌ « وحدتنامه عالم انگيز »، منظومة عقايد، مجموعه اللطايف و صندوقه المعارف ( نثر ) و برگزيدهاي از شعر شاعران فارسي، عربي و عثماني اشاره كرد.

احمد پاشا بورسوي

درمورد اين شاعر و دولتمرد عثماني اطلاعات اندكي باقيمانده است. تاريخ تولد او را با احتمال و ترديد 830 قمري نوشتهاند. در برخي از جنگها و محاربات عثماني شركت داشته است. مدتي ملك الشعراي دربار شاهان آسياي صغير بود. احمد پاشا از شاعران بزرگ ايران همچون سلمان ساوجي، حافظ و كمال خجندي پيروي ميكرد. ديوان اشعار تركي و فارسي وي چاپ شده است.

احمد داعي

اين شاعر خوش قريحه عثماني در حدود 824 قمري در گذشته است. از آغاز زندگي وي اطلاعات چنداني در دست نيست. به فارسي و تركي شعر سروده و يكي از مروجان سخت كوش زبان فارسي در ديار عثماني است. ديوان فارس داعي چاپ شده است:

متاع من سخن است و سخن شناسم نيست

مرا رسد كه رسانم بر آسمان فرياد

چه ظلمها كه رسيد از جفاي چرخ به من

كه شرح دردِ دلِ آن نميتوانم داد

 

ادريس بدليسي

حكيم كمال الدين بدليسي ( شهري كردنشين در تركيه ) به سال 926 قمري در استانبول زاده شد. پدرش از خدمتكاران سلسله آق قويونلو بوده است.

چون در انشاء و ترسل دستي قوي داشت، بايزيد دوم از او خواست نگارش كتابي به زبان فارسي در تاريخ دودمان عثماني را بر عهده گيرد و او كتاب « هشت بهشت » را نگاشت.

اگر چه اين اديب، طبع شعري قوي دارد امّا، آوازه ادريس بدليسي به دليل تسلط وي در نگارش نثر متكلف و مصنوع فارسي است.

رساله ربيع الابرار، مناظره عقل و عشق، شرح گلشن راز شبستري، برگزيدهاي از اشعار شاعران فارسي گوي ايراني از ديگر آثار اوست.

ارغوان خاتون

اين بانوي شاعر آناتولي متعلق به نيمة دوم سده هفتم هجري و از پارسي گويان عثماني است. از زندگاني وي اطلاع چنداني در دست نيست. اين بيت از سرودههاي اوست:

گر در غمت بميرم دل از تو برنگيرم

تو فارغي وليكن من خسته و اسيرم

 

اسراردده

محمد فرزند احمد بيزبان از نويسندگان سرشناس عثماني است. او به سال 1162 قمري در استانبول زاده شد و در زادگاهش زبانهاي فارسي، عربي و انگليسي آموخت.

به خاطر شدت علاقه به مولانا جلال الدين - مولوي - و سرپرستي مولوي خانههاي عثماني، به « اسرار دده » ملقب شده است. وي در يكي از سرودههاي خود ارادتاش به امام اول شيعيان را ابراز ميدارد:

اگر چه ابن عفان و عمر هر دو ولي بودند

ولي گر منصفي البت ولي ديگر علي ديگر

ميان اين تفاوت نكتهاي بشنو از اين مصرع

تسلي ولي ديگر، تجلي جلي ديگر

 

الهي سماوي

شيخ عبدالله از شاعران پارسي گوي عثماني به سال 893 قمري فوت كرده است. او اهل تصوف بود و با عبدالرحمن جامي از بزرگان شعر پارسي در قرن نهم پيوند دوستي داشت. در اشعارش مضامين و اصطلاحات علوم مختلف مشاهده ميشود.

چو گشتم كاشف آن نقطة خال

يكي ديدم ازل را و ابد را

 

الفتي

حسين الفتي ازشاعران پارسي گوي عثماني است كه در سال 1122 قمري در استانبول وفات يافته است. زندگاني او با تنگي معيشت همراه بوده. به فارسي و تركي شعر ميسرود و در سرودن معما دستي توانا داشت.

نام آن خورشيد رخسار اي همام

هشت حرف و هر يكي ماه تمام ( = محمد امين )

امري

امرالله كه در شعر « امري » تخلص ميكند از شاعران پارسي گوي عثماني است كه به سال 1114 قمري درگذشته است. پس از تحصيل دانشهاي روزگار به شغل معلمي روي آورد. او به سه زبان فارسي، تركي و عربي شعر ميسرود:

ساقيا از بزم صحبت با كفم صهبا بده

با فروغ مهر رويت جام نور افزا بده

 

 

اميرك حكيم

وي متعلق به شاعران سده دهم هجري عثماني است. از پزشكان شاهان بود و با موسيقي آشنايي داشت. از وي به سه زبان فارسي، تركي و عربي شعر باقي مانده است:

مجنون چه كس است و كوهكن كيست

در عشق بتان منم، دگر نيست

امين فيضي

محمد امين فيضي در سال 1278 زاده شده و در جواني مدتي در بغداد زيسته است. در اين شهر با فنون نظامي آشنا شد و به مدارج والايي رسيد، منتها به دليل سرگرم شدن به مسايل ادبي از محيط نظامي اخراج گرديد.

هواي نسيمي، مجموعه شعر شعاعات، حيات فيضي و ... از آثار اوست.

ريش سفيد فيضي خندد بر آن كه گويد

بالاتر از سياهي رنگ دگر نباشد

 

 

امين محمد توقادي

اين شاعر و مترجم عثماني در سال 1074 قمري در توقات آناتولي زاده شد. از پيروان فرقه نقشبنديه است و در موسيقي و خطاطي دستي دارد. يكي از كارهاي جالب و ارزشمند او شرح مصراع معروف « آن خيالاتي كه دام اولياست » از مثنوي مولوي ميباشد.

اين بيت از اوست:

من سالك راه اتقياي دينم

پا بستة اين سلسله زرينم

انيس عثماني

محمد افندي مشهور به انيس از شاعران پارسي گوي عثماني است و به سال 1105 قمري در حلب در گذشته است. پدرش مسئول كتابخانه سپاهيان ينيچري ( = سپاهيان جنگجوي عثماني ) بود. او را شاعر نكته سنج ميدانند كه به فارسي و تركي شعر ميسرود:

چنان ناميه گشته جهان ز فيض بهار

كه برگ شاخ برآورده آه آتشبار

 

باقي افندي

محمد عبدالباقي افندي به سال 1300 قمري در استانبول زاده شد.

وي از پيروان مكتب مولوي بود و علاقه خاصي به شعر و ادب و عرفان ايراني داشت. او مدتي پس از آموختن دستور زبان فارسي به تدريس اين زبان پرداخت.

آن شاه كه عرش حق دلش بود

جبريل چو عقل كاملش بود

خود را به صفات حق بديده

مرآت علي مقابلش بود

 

 

باقي بيگ

نامش مصطفي وبه سال 1317 قمري در استانبول زاده شده است. مدرس زبان فارسي در دبيرستانهاي عثماني بود و از رهگذر فروش كتاب، معيشت ميكرد.

وي به فارسي و تركي شعر ميسرود:

آوازة بيسحر حلال است حلال

بينام شدن اوج كمال است كمال

در پيش تو آه اي بت يغماگردين

زاهد شدن امر محال است محال

 

 

[ سلطان ] با يزيد دوم عثماني

وي فرزند سلطان محمد فاتح و هشتمين پادشاه امپراتوري عثماني است. تولدش را 851 قمري نوشتهاند. وي بواسطه حمايت از شاعران فارسيگوي عثماني و برخورداري از طبع وافر شعر، نام خود را در كتاب تاريخ ادبيات ايران ثبت كرده است. برخي از شاعران معروف از جمله عبدالرحمان جامي به نام او آثاري سرودهاند. روزگار فرمانروايي وي، دوران رشد شعر و ادب فارسي در عثماني است. ديوانش چاپ شده است.

هر دود كه بالا رود از سينة چاكم

ابري شود و گريه كند بر سر خاكم

 

 

[ شاهزاده ] با يزيد عثماني

وي فرزند سليمان قانوني از پادشاهان معروف عثماني است كه به سال 932 در استانبول زاده شده است. بايزيد در دربار عثماني مجمعي نيكو براي گرد آمدن شاعران و هنرمندان ترتيب داده بود. او خود طبع شعر داشت و « شاهي » تخلص ميكرد. اين شعر او يادآور سخن حافظ است:

 

اگر تيغ جهانداري ميسر ميشود ما را

به تيغ قهرماني برگشايم روي دنيا را

اميدم هست اي شاهي خدايم گر معين باشد

به شمشير جهانگيري گشايم ارض غبرا را

 

 

بختي

وي از شاعران پارسي گوي عثماني در سده دهم هجري است. در نظم و نثر تبحر داشت و به قواعد زبانهاي فارسي، عربي و تركي مسلط بود. وي نامههاي خود را تحت عنوان « منشأت بختي » تدوين كرده و در پايان هر نامه اين بيت را مينوشت:

نه رخت و بخت دارد نه درختي

انيس صدق و مهر آواره بختي

 

 

بدرالدين يحيي

وي از شاعران قديمي پارسي گوي عثماني است كه در سال 644 زنده بوده است. يكي از مورخان، نسب بدرالدين را به فخرالدين اسعد گرگاني ميرساند. در مناقب العارفين افلاكي از شاعري به اين نام، ياد ميشود كه در سوگ مولوي دو بيت ذيل را سرود:

كوديده كه در غم تو نمناك نشد

يا جيب كه در ماتم تو چاك نشد

سوگند به روي تو كه از پشت زمين

مانند تويي در شكم خاك نشد

 

[ شاهزاده ] بركيارق سلجوقي

ناصرالدين فرزند قلچ ارسلان شاهزاده سلجوقي آناتولي در سال 584 قمري زنده بوده است. وي از ارادتمندان شيخ اشراق بود و مدتي از مكتب وي كسب فيض كرد. او دانش دوست بود و خود به فارسي شعر ميسرود و منظومهاي به نام «حورزاد و پريزاد» به تقليد از خسرو و شيرين نظامي دارد.

هنرهايي كه تزئين دل آمد

زاشراق الهي حاصل آمد

چو بر اوج هنر پرواز كردم

سخن در نظم و نثر آغاز كردم

 

 

برهان الدين افندي

محمد برهان الدين به سال 1265 قمري زاده شد. وي در نزد پدر به فراگيري دستور زبان فارسي و تركي عثماني پرداخت. رباعي ذيل كه نظيرهاي بر شعر خيام است از سرودههاي اوست:

پيش از من و تو باغ و بهاري بودهست

خندان گل و نالنده هزاري بودهست

هر لالة حمرا كه ز خاكي رويد

آن خون دل عاشق زاري بودهست

 

 

بلوكباشي

رضا توفيق معروف به رضا فيلسوف بلوك باشي در سال 1869 ميلادي در ادرنه زاده شد. بدليل پيوستن به جنبشهاي سياسي دانشجويي از دانشگاه اخراج شد.

وي به شدت علاقهمند شعر و ادب فارسي بود و ادواردبراون مستشرق نامي در كتاب «تاريخ مطبوعات و ادبيات ايران» از وي ياد ميكند.

يكي از اقدامات مهم وي انتشار مجموعه طربخانه است كه رباعيات خيام را ( مورخ به سال 867 ) گردآوري كرده است.

بهايي افندي

بهاءالدين افندي متخلص به بهايي در سال 1289 در استانبول زاده شد. وي به عرفان گرايش داشت و آثارش رنگي از تصوف دارد.

فروغ طلعت رويت جهان را تاب و فن بخشد

بيا اي نور چشمانم ببينم ماه رخسارت

بهشتي

احمدسنان چلبي، شاعر و تاريخ نگار عثماني حدود سال 871 قمري متولد شد. از دقايق زندگاني وي اطلاعي در دست نيست. وي در ادبيات تركي نخستين شاعري است كه به تقليد از نظامي، خمسه سروده است. از آثار او فقط مثنوي ليلي و مجنون باقي است.

توتماجي

وي از شاعران پارسي گوي عثماني و متعلق به نيمه دوم سده هشتم و نيمة‌ يكم سدة‌ نهم هجري است. تنها اثر بر جاي مانده از او مثنوي «گل و خسرو» نام دارد كه اقتباسي از عطار نيشابوري است.

توفيق نوزاد

اين روزنامهنگار و شاعر عثماني از نوجواني به فراگيري زبان فارسي پرداخت و وكيل دادگستري شد. از او اشعار انقلابي بسياري برجاي مانده كه حكايت از روحيه پرشور و مبارز او ميكند. وي به سال 1905 ميلادي در ازمير درگذشت. از اشعار اوست:

آخر اي خونين ميدانم كه بخت دون من

مي چكاند از سر شمشير قهرت خون من

توكلي دده سرايلي

وي در حدود سال 1035 قمري درگذشته است. از مريدان مكتب مولوي بود و سالها مثنوي معنوي را در سارايوو تدريس ميكرد.

از اشعار اوست:

جور صد نا اهل و ناهموار بهر او كشم

بهر يك گل زحمت صد خار ميبايد كشيد

جلال بيگ

محمد جلال بيگ به سال 1254 قمري در استانبول زاده شد و در 1300 قمري در همان جا درگذشت. وي برادر بزرگ محمود اكرم رجايي زاده اديب سرشناس عثماني است. او در سرودن هزليات چيره دست بود و «ذوقي» تخلص ميكرد.

گشته خزان رس چمن اي واي واي

برگ گل و ياسمن اي واي واي

جودي افندي

وي در روستاي مرزيفون عثماني و در سال 1267 قمري به دنيا آمده است. ابتدا قرآن و خطاطي را فرا گرفت. در جواني وارد دنياي سياست شد و برههاي از زندگياش را به عنوان استاد دانشگاه سپري كرد. از ابيات فارسي اوست:

چون ميغ كثيف است در اين جاي غرور

روشن نشود شيشة ميناي غرور

چاكر افندي

محمد چاكر افندي از شاعران سده سيزدهم عثماني است. يكي از اقدامات مهم او نگارش مقدمة مفصل بر ديوان صائب تبريزي و انتشار آن است. او به فارسي و تركي شعر ميگفت:

صد هزارش سپاس ميگفتم

بينهايت ثنا فرستادم

راه طول و دراز مغلطه را

طي كردم دعا فرستادم

 

 

حافظ آماسيهاي

ثبات الدين حافظ از شاعران كرد عثماني است كه به سال 1309 قمري زاده شد. از دقايق احوال وي اطلاع چنداني نيست. از او به چهار زبان عربي، فارسي، تركي و كردي اشعاري در دست است:

به هر جا روكني يا جلوهات در اهتزاز آري

ميان دلبران تنها تويي صد امتياز آري

حافظ اسكندري

همين قدر دانسته است كه پيش از سدة‌ دوازدهم هجري ميزيسته. از زندگي و تبار او آگاهي چنداني وجود ندارد. به منطقة « ‌اسكدار » عثماني منسوب است. از اوست:

شكفتة‌ غنچه غم خوش نوا هزار دلم

گشاده باغ محن موسم بهار دلم

حامد اورامي

ملا حامد اورامي از شاعران كردتبار و پارسي گوي عثماني در سده سيزدهم هجري است. وي منشي ديوان رسايل بود. در ميان شاعران شعر و ادب فارسي، انس ويژهاي با سعدي دارد.

آمدي وه چه عجب خرم و خندان گشتيم

تشنه بوديم قرين لب عمّان گشتيم

حسام گراي خان

حسام الدين گراي خان از شاهزادگان دودمان كريمه بود. پس از درگذشت پدرش - پانزدهمين پادشاهگرايان كريمه - به عثماني رفت و ساكن آنجا شد. به او لقب پهلوان داده بودند.

حق اگر خير اگر شر اندازد

همه نادر برابر اندازد

حسيبي

حسين فرزند رستم پاشا به سال 1023 قمري درگذشته است. پدرش از دولتمردان عثماني بود. به فارسي و تركي شعر ميسرود و در سرودن لغز و معما دستي قوي داشت.

از نالة‌ شبگيرم آزرده سگش ديدم

رو در كف پاي وي ماليدم و ناليدم

حسين فخرالدين دده

اين شاعر عثماني به سال 1371 قمري در استانبول به دنيا آمده است.

وي گرايش به طريقت مولويه دارد و اهل تصوّف است. در موسيقي مهارت داشت و سالها زبان فرانسه نيز تدريس ميكرد. با تخلص «فخري» به فارسي و تركي شعر ميسرود:

بده ساقيا آن مي خوشگوار

گله دارم از گردش روزگار

پياپي بده تا كه مستم كند

دل از اضطرابم رهايي دهد

حفظي

ابراهيم حفظي از شاعران فارسي گوي عثماني است و به سال 1213 قمري در خانيا متولد شده است. او از شدت علاقه به شعر و ادب فارسي، در منطقه خود به « خواجه پارسي » شهرت داشت. به سبب بيماري طاعون درگذشت.

مهيا گشته اسباب طربها در چنين موسم

روا نبود صراحي را نباشد صوت قلقلها

خاتمي

نامش ابراهيم بيگ و از شاعران عثماني در اوايل سده يازدهم هجري است. ابتدا به « ماتمي » تخلص ميكرد و به پيشنهاد سليم دوم عثماني تخلص خود را تغيير داد. در پايان عمر به كسوت درويشي درآمد. از آثار اوست:

يار اگر چه در لطافت بينظير و ديده نيست

مشكلم اين است در عالم كسي را ديده نيست

خاكي

ملا احمد خاكي در حدود سال 1270 قمري زاده شد. اين شاعر كرد تبار عثماني، ديواني به دو زبان كردي و فارسي دارد. اوايل اين ديوان، صفحاتي چند افتادگي دارد. از اوست:

گشته امشب هر بن مو همچو چشمي ز انتظار

كاورد فردا به خاك كلبهام عيشي گذار

خالص

ابراهيم ادهم افندي متخلص به خالص از شاعران پارسي گوي و نظامي زاده عثماني در سده سيزدهم هجري است. مدتي در مشاغل اداري حضور داشت. نقل است كه پس از ازدواج، حتي يك بيت شعر نسرود. در اعتراض به حضور اجانب در داخل كشورش ميگويد:

نيست سودي از تدابيري كه ايشان كردهاند

لانة‌ اسلام را آنان چو زنبور آمده

خسروپاشا

وي از سلسله درباريان و شاهزادگان شاعر عثماني است كه سال وفاتش را به سال 1041 قمري در منطقه توقات ثبت كردهاند. او در حمايت از شاعران اهتمام ويژه داشت و خود از طبع شعر برخوردار بود. از آثار اوست:

دلم در عاشقي آواره شد آوارهتر بادا

تنم ازذلتي بيچاره شد بيچارهتر بادا

دلم صد پاره شد از غم نه زان گونه كه برگردد

اگر جانان بدين شاد است يارب پارهتر بادا

ديوانه محمد چلبي

تاريخ وفات اين شاعر پارسي گوي عثماني را پس از 951 قمري نوشتهاند. او از شاعران نيمه دوم سده هشتم است. به تصوف و عرفان مولويه گرايش داشت و آثاري در اين باره پديد آورده است. اشعارش تحت تأثير زبان مولوي است:

اي قافلة‌ كالة طاعات كجاييد

اندر حرم قبلة حاجات بياييد

راشد

ابراهيم راشد به سال 1227 قمري در استانبول زاده شد و در سال 1310 همان جا درگذشت. وي زبان و ادبيات فارسي را از معلم خصوصي آموخت و از همان ابتدا بدين زبان دل بست.

از اشعار فارسي اوست:

سربهسر درس جنون را همچو آب آموختيم

ما سؤال حشررا يعني جواب آموختيم

دايي

مصطفي دري زاده كه در شعر «دايي» تخلص ميكند، از شاعران عثماني در سده دهم هجري است. او شغل قضاوت داشت و اينك اشعار بسياري به فارسي و تركي از او به يادگار مانده است.

عيد آمد و از بتان با ما نشد همدم يكي

صد هزاران عيد من زين سان گذشت اين هم يكي

رأفت

محمد رأفت از شاعران كرد تبار و پارسي گوي عثماني است كه به سال 1289 درگذشت. او معلم زبان فارسي در مدارس عثماني بود. از جزئيات و دقايق حيات وي اطلاع چنداني نيست. از اشعار اوست:

دوستان رحم بر اين ديدة گريان بكنيد

دورم از بزم بتان چارة هجران بكنيد

رجايي زاده

محمود اكرم رجايي زاده از بزرگترين و نام آشناترين پارسي گويان عثماني است. پدرش رجايي افندي نفوذ بسياري در ميان حكومتيان داشت. آثار قلمي گستردهاي دارد كه اغلب با عناوين فارسي منتشر شدهاند. وي از نويسندگان و شاعران صاحب مكتب عثماني در سدههاي اخير ميباشد.

اي گفت و شنيد هوس اي الفت شايق

اي برف و تگرگ و مطر، اي برق صواعق

رحمي افندي

خواجه رحمي افندي از شاعران عثماني در اوايل سده سيزدهم هجري است. وي از سرداران سپاه سلطان محمود دوم عثماني بود. از رحمي اشعاري به دو زبان فارسي و تركي بر جاي مانده است:

در خيال، آن قد موزون جهان ما را بس

از رياض حرم آن سرو روان ما را بس

رشيد پاشا

مصطفي صالح معروف به رشيد پاشا به سال 1280 قمري زاده شد. اين شاعر پارسي گوي عثماني از مردان حكومتي بود و تا درجه وزير كشوري ارتقا يافت. مصطفي صالح در مسجد فاتح استانبول تدفين شده است. از اوست:

اي جهان را تو جمالي و مآلي و ادايي

حاضري در همه ذرات ولي غيب نمايي

رفعتي

عبدالحي چلبي كه در شعر رفعتي تخلص ميكند به سال 1080 قمري در استانبول درگذشته است. وي از جمله پارسيگوياني است كه در حلقه مولوي دوستان قرار دارد. رفعتي اهل سير و سلوك و تصوف بود. وي به تقليد از نظامي، منظومهاي به نام يوسف و زليخا دارد.

 

سائلي

وي متعلق به سده دهم هجري است. سائلي گرايش به تصوف و گوشهنشيني داشت. گويند در اواخر عمر ديوانه شد و كارش به تيمارستان كشيد. البته وي در جواب كساني كه او را ديوانه ميخواندند ميگفت:

ديوانه مخوان مرا به خواري

ديوانه تويي كه عقل داري!

سالك

نامش خليل و از شاعران سده دوازدهم هجري است. نياكان او از مشايخ مولويه بودهاند. سالك به فارسي و تركي شعر ميسرود:

باده يك دختر خوش اندام است

عاشق وي مدام ناكام است

خوار كردند كافران او را

حرمتش در ميان اسلام است

سعدي عثماني

عبدالباقي عثماني معروف به «سعدي» به سال 1161 قمري وفات يافته است. وي از كارگزاران مالي ديوان عثماني بود و به فارسي و تركي شعر ميسرود:

تا صبا از چين زلفت بوي مشك تر گرفت

بحر شوقم از رگ موج هوا عنبر گرفت

سعيد افندي

نامش محمد و معروف به شيخ بابا افندي است. پدرش رئيس طريقت نقشبنديه در بورسه عثماني بود. او آموزگاري ميكرد و از اين راه امرار معاش مينمود. او در واحدهاي درسي خود ديوان حافظ، گستان سعدي و مثنوي شريف را تدريس ميكرد.

رو قفس بشكن مشو محبوس تن

مرغ لاهوتي به آن سو بال زن

سكري

زكريا افندي به سال 1097 قمري در بوسني درگذشته است. اطلاعات گستردهاي در مورد دقايق و سرگذشت زندگياش از ميان اشعار او بدست ميآيد. برخي او را از مشايخ طريقت مولويه ميدانند. ديوان او به دو زبان فارسي و تركي سروده شده است:

بيا ساقي آن آب ياقوت رنگ

كه شويد ز آيينة سينه زنگ

به من ده كه دل را كنم صيقلي

نمايد در او از خفي و جلي

[سلطان] سليمان قانوني

سليمان يكم عثماني فرزند سلطان سليم از بزرگترين پادشاهان عثماني و قدرتمندترين آنهاست. وي در عين حال يكي از حاميان برجسته و مبلغان سختكوش شعر و ادب فارسي در عثماني است.

دواوين برخي شاعران مملو از مدحيههايي براي اوست.

ديده از آتش دل غرقه در آب است مرا

كار اين چشمه ز سرچشمه خراب است مرا

چشم بر هم زنم و روي تو بينم به خيال

در شب هجر مگر ديده به خواب است مرا

[سلطان] سليم يكم عثماني

اين پادشاه عثماني، پدر سليمان قانوني و از حاميان شاعران فارسي گوي آسياي صغير است. سلطان سليم همان پادشاه معروفي است كه در جنگ چالدران با شاه اسماعيل صفوي نبرد كرد. او را در كشورداري خونخوار و در شعر و ادب آدمي پراحساس توصيف ميكنند!

هم اينك اشعار و آثار فارسي و تركي او به خط خودش در موزههاي استانبول نگهداري ميشود.

اين سفر كردن و اين بي سروساماني ما

بهر جمعيت دلهاست پريشاني ما

سيفي

سيف الله كه در شعر «سيفي» تخلص ميكند از شاعران و دولتمردان عثماني، به سال 1006 قمري درگذشته است.

وي در دستگاه عثمانيان كارگزار و مسئول داراييهاي سلطان مراد سوم عثماني بود. او به فارسي، عربي و تركي شعر ميسرود:

دوشم از يك جرعه ميرفت از دل و جان عقل و هوش

آن چنان گشتم كه از ميخانه بردندم به دوش

شاه محمد چلبي

وي از شاعران صوفي مسلك عثماني و از پارسي گويان سده هشتم هجري در آسياي صغير است. او از نوادگان مولوي است و اشعارش رنگ و بويي از تصوف دارد.

جز جمالت چون درون پاك را محبوب نيست

بس به عقل اسباب حسن جوهرت محجوب نيست

شرف الدين مسعود

اين شاعر عثماني كه به ابن خطير معروف است به سال 676 قمري درگذشته است. معين الدين پروانه كه از حاميان سياسي مولوي در قونيه بود با ابن خطير روابط خوبي نداشته است. مولوي، نامههايي به شرف الدين ارسال كرده. او سرانجام توسط مغولان كشته ميشود.

از اشعار اوست:

عشق آمد و گرد فتنه بر جانم بيخت

دل خون شد و جان برفت و عقلم بگريخت

شمس الدين حمزه طغرايي

شمس الدين از شاعران پارسي گوي عثماني و متعلق به سده ششم و اوايل هفتم هجري است. به نوشته كتب تواريخ وي از منشيان و دبيران كي كاووس سلجوقي ـ بزرگترين حاميان شعر و ادب فارسي در آناتولي ـ بوده است.

گل دُرج زمردين گشادهست امروز

زرين طبق لعل نهادهست امروز

شهاب الدين سيواسي

شيخ احمد شهاب الدين در نيمه دوم سده هشتم هجري در عثماني ميزيسته و گرايش به طريقت درويشان داشت. او مورد احترام صوفيان بود و آثار متعددي به نثر در عرفان و تفسير قرآن دارد. از اوست:

به دنيا دل نبندد هر كه مرد است

كه دنيا بيگمان اندوه و درد است...

 

شهدي

مصطفي شهدي از شاعران عثماني و متعلق به سده دوازدهم هجري است. در ديوان سلاطين عثماني سمت منشي داشت. تخلص شعرياش را از گلستان سعدي انتخاب كرده است. از شعرهاي اوست:

ببين چرخ فلك، فُلك گزين از چنبر اندازد

كه در درياي اخضر ناخدايش لنگر اندازد

صافي

احمد فرزند ابراهيم بيگ به سال 1267 در استانبول زاده شد و در سال 1344 قمري همانجا درگذشت. مدتي در كارهاي دولتي به سر برده و از جواني به آموختن عربي و فارسي پشتكار داشته است.

در اواخر عمر به تدريس مثنوي مولوي مشغول بود. از اوست:

با وجود شهد من سر سليمان يافتم

مي ز لعلش نوش كردم آب حيوان يافتم

آن حيات دل برآوردم كه مقصود من است

منت عيسي ندارم خضر عرفان يافتم

صبحي بورسوي

محمد علي صبحي در حدود سال 950 قمري درگذشته است. مدتي به قضاوت پرداخت و به تصوف گرائيد. سالها تدريس مثنوي ميكرد و با شاعران ايراني مراوده داست. درون ماية‌اشعارش عرفان و الهام از مولوي است. نمونهاي از اشعار اوست:

زاير كعبة‌دل كرده فدا جان و سرش

بر در دوست نباشد به وسايط حاجات

صبوحي موستاري

درويش پاشازاره كه در شعر «صبوحي» تخلص ميكند به سال 1051 قمري در بوداپست درگذشته است. او از سوي دستگاه عثماني والي بوسني بود. صبوحي به فارسي و تركي شعر ميسرود:

بيا كه سير خرابات عالمي دارد

عجب هواي خوش و خاك بي غمي دارد

صدقي افندي

سليمان حصيري زاده معروف به صدقي از شاعران و صوفيان عثماني به سال 1211 قمري زاده شد. به جاي پدر شيخ خانقاه شد و مدتي در اين مقام بود. او در ميان شاهان روزگار ارج و قربي داشت.

مرا پيمانه بي لعل لبت چون چشمه خون است

حباب باده چون بتخانه ريزد از لب جامم

صديق عثماني

نامش يحيي است و به سال 1165 قمري در شهر مكه درگذشته است. از نوجواني به آموختن دانشهاي روزگار اهتمام داشت. به فارسي و تركي اشعاري دارد و عمدتاً در قالب غزل و قصيده طبع آزمايي كرده است.

حريص نفس خود را ني نوا دمساز شك شد

كه محنت در زمين بيند شكايت از فلك سازد

صُمتي قونيوي

اين شاعر صوفي مشرب عثماني در حدود 950 قمري درگذشته است.

متأسفانه اطلاعات اندكي از وي باقي مانده است. همين قدر ميدانيم كه از مشايخ طريقت مولويه ميباشد.

پيدا و پنهان تو بودهاي من غافل

اندر دل و جان تو بودهاي من غافل

ضياء

نامش يوسف و به سال 1869 ميلادي در ازمير تركيه متولد شده است. از دورة جواني مدرس زبان و ادبيات فارسي در استانبول بود و علاقه ويژهاي به شعر فارسي داشت. در پي آغاز سياستهاي ايران ستيزي در عثماني (= حذف ايرانيت در آسياي صغير) و حذف درس شعر فارسي در مدارس اين كشور، به تدريس متون ديني پرداخت. در هزارمين سال وفات فردوسي سرود:

ايا شاعر شعر ايران زمين

حكيم سخن دان سحر آفرين

نديده جهان چون تو فرخ نژاد

از آن دم كه فرزند آدم بزاد...

طالبي

حسن دده از صوفيان و شاعران عثماني در سال 1130 قمري در استانبول زاده شد. مدتي شيخ يكي از مولوي خانههاي عثماني بود. يكي از آثار ماندگار وي شرح دفتر سوم مثنوي معنوي است. از اوست:

رخصت گفتار عطا فرمودي شاها بنده را

طاقت زخم زبانها ده كرم افكنده را

عارف چلبي

او فرزند سلطان ولد و نوة مولانا جلال الدين بلخي است. مادرش عثماني الاصل - دختر صلاح الدين زركوب قونيوي - ميباشد. مولوي او را جلال الدين محمد فريدون ناميد. ( = تركيبي از نام مولوي و صلاح الدين). او بسيار سفر كرد و در تبليغ مكتب عرفاني مولوي و به تبع آن گسترش شعر و ادب و عرفان ايراني ـ اسلامي كوشيد. همه اشعار او (رباعيها) به فارسي است.

ما اهل نيازيم و نه ايم اهل نماز

بگذار نماز را و پيش آر نياز

گرديده باطن تو بيناست ببين

اندر دل و جان خود دو صد قدس و حجاز

عبدالخلاق خيزاني

او فرزند شيخ حسن و از شاعران كرد تبار عثماني در سده دهم هجري است. به تصوف گرايش داشت و نسبت خود را به علاء الدوله سمناني ميرسانيد. به زبان و ادب فارسي تسلط داشت. در وصف شهر «بدليس» ميگويد:

چه مقامي است كه از نزهت و پاكيزگياش

شده از روي زمين باغ ارم ناپيدا

چه دياري است كه از طيب وي آهو چو شنيد

خواست صحراي ختن را كند آن لحظه رها

عبدالرحمن استانبولي

اين شاعر پارسي گوي عثماني به سال 1140 قمري وفات يافته است. در استانبول تحصيل كرده و مدتي شيخ خانقاه مولويه بوده. از او اشعاري به فارسي، تركي و عربي در دست است. بيشتر سرودههايش در معما و ماده تاريخ ميباشد. بيت ذيل از معماهاي فارسي اوست:

عارفان عشاق ياري ميشوند

هر يكي از نام عاري ميشوند (= ولي)

عبدالرحمن ديار بكري

شهرت عبدالرحمن ديار بكري بواسطه رسالههايي است كه در باب قرآن نوشته است. وي به سال 1064 قمري در عثماني درگذشت. از اين نويسنده عثماني چهل رساله برجاي مانده است. اين رباعي را در وصف حالات خود سروده:

شد هزار و بيست و پنج از هجرت خيرالأنام

گشت از آن پس بنده مراستاد صرفي را غلام

شهر ثاني از شهور چار و چل بعد هزار

در دي آمد شكر لله صدر تدريسم مقام

عبدالرحمن صبري

وي فرزند ملا عرب و متعلق به سده دهم هجري است. پدرش شغل كتابداري داشت و عبدالرحمن از اين رهگذر با آثار نويسندگان بسياري آشنا بود.

اين شاعر عثماني به فارسي و تركي شعر ميسرود و معماهايي از او به يادگار مانده است. از آثار اوست:

در طريق عشقبازي اين تن خاكي نهاد

آخر از عشق تو اي شوخ بلا از پا فتاد

عرشي

محمد عرشي ظاهراً به سال 964 قمري زنده بوده است. او در استانبول ميزيست ودر همان جا درگذشت. از زندگانياش اطلاعات بسياري در دست نيست. همين قدر ميدانيم كه ابتدا «چابكي» تخلص ميكرد و سپس به «عرشي» تغير داد:

غلغل شرع من به عرش رسيد

زان سبب شد تخلصم عرشي

علمي

محمد رمزي زاده از شاعران پارسي گوي سده دهم هجري است. پس از اتمام تحصيلات به تدريس روي آورد. اشعارش به زبان فارسي و تركي سروده شده است.

نيست اين ابر سيه كز سوز عشق مهوشان

سوخت جانم در تن و برباد شد خاكسترش

سنگ طعن آمد ز هر سو «علمي» ديوانه را

از غم عشقت ببين آخر چه آمد بر سرش

عوني يني شهري

حسين عوني بيگ شاعر و مترجم عثماني به سال 1243 قمري در استانبول زاده شد. وي دختر يكي از مشايخ مولويه را به زني گرفت و بدينسان با مفاهيم عرفاني آشنا شد. مورخان و پژوهشگران عوني را «آخرين شاعر شعر كهن عثماني» معرفي ميكنند: از اشعار اوست:

اي مدعيان در پي ما هيچ مپوئيد

وز مطلب هشياري ما دست بشوئيد

از ما خبر فيض و كمالات مجوئيد

با ما سخن از كشف و كرامات مگوئيد

[شاهزاده] غازي گراي دوم

وي فرزند پانزدهمين پادشاه دودمان گرايان كريمه ميباشد.

او در جنگهاي دولت عثماني با ايران شركت داشت و چون هفت سال به اسارت ايرانيان در قرچه داغ آذربايجان درآمد، زبان فارسي آموخت و بدين زبان شعر سرود و « غزايي » تخلص كرد. در سال 1016 قمري به سبب بيماري طاعون درگذشت مثنوي فارسي «گل و بلبل» از اوست. در ايام حبس در ايران سروده:

تا بوده غم و شادي و حرمان بوده

زين گوشه گذشته تا كه دوران بوده

ما تجربه كرديم كه در ملك شما

راحت همه در قلعه و زندان بوده!

غالب عثماني

شيخ محمد اسعد دده به سال 1171 قمري در استانبول زاده شد. وي از مهمترين شاعران پارسي گوي و از عارفان پرآوازه عثماني است. پدرش از مشايخ برجسته مولويه بود. « غالب عثماني » در خردسالي در قونيه به چلّه مينشست.

وي در مكتب مولويه، صاحب ديدگاهي خاص بود و به خاطر عقايد ويژهاش، مورد طرد برخي از بزرگان تصوف قرار گرفت. از كارهاي مهم او وارد كردن سبك هندي شعر فارسي به تاريخ ادبيات عثماني است.

كشتي من پرگشا تا ساحل سركشتگي

تا كي اين گرداب فكرت درميان باشد مرا

غباري آق شهري

عبدالرحمن غباري عثماني به سال 974 در شهر مقدس كعبه و حين زيارت درگذشت. اين شاعر صوفي مسلك به دليل مهارت در خط « غبار » ( سبكي در خوشنويسي )، به «غباري» آوازه يافت. در سال 944 قمري معتكف حريم كعبه شد و تا پايان عمر در آنجا ماند. اثر معروف او «سليمان نامه» است كه به تقليد از شاهنامه فردوسي سروده شده. ميگويد:

اي غباري تحف ز جوهريان

لعل يا خود در عدن باشد

در جهان عادت قديم است اين

تحفة شاعران سخن باشد

فردي عثماني

عبدالله فردي در سال 1274 قمري در استانبول درگذشته است.

از مريدان مكتب نقشبنديه بود و مدتي شيخي يكي از خانقاههاي عثماني را برعهده داشت. به تركي، فارسي و عربي شعر ميسرود:

مرا جمعيت خاطر در آن زلف سيه باشد

دمي دارم پريشاني كه در زير كله باشد

نظر بر كاكل آن شاه خوبان اصل دولت شد

كه در ظل همايش عاشق مسكين شه باشد

فريد بيگ

عمر فرزند احمد پاشا استانبولي از شاعران سده سيزدهم عثماني است. آنچه دربارهاش ميدانيم، از گفتهها و سرودههاي خود اوست. به تحصيل پزشكي پرداخت اما درميانه راه رها كرد و در مدارس عثماني به تدريس تاريخ ادبيات فارسي مشغول شد. از اشعار اوست:

زندگاني هر كه را دشوار باشد مرده به

كادمي را آن چنان هستي شود بار بدن

سستي پيري گريبانم گرفته است اي فريد

هركس از مردن بترسد، بيم من از زيستن

فقري

علي فرزند محمد امين افندي به سال 1853 ميلادي در استانبول زاده شد.

اين شاعر صوفي مسلك عثماني، به كسوت دراويش آمد و شيخ خانقاه شد. مدتي در كارهاي ديواني مشغول بوده است. از اشعار فارسي اوست:

هوشم به دوشم افكن دل را به دلرباده

زان بارة دل افروز ساقي به من رها ده

فهمي

محمد فهمي از شاعران پارسي گوي عثماني در سده دهم هجري است.

عمر وي كوتاه بود و در اين مدت در مدارس تدريس ميكرد. برخي از ابيات فارسي و تركي او در دست است:

چو خنجر بر ميان آن ماه بسته

هلال عيد را رونق شكسته

قادر كويي

وي به سال 1234 قمري زاده شد. از همان نوجواني درجرگة طلاب ديني درآمد. ميانه خوبي با گرايشات صوفيانه نداشت. اهميت شعرهاي او در مضامين اجتماعي و ارشاد جوانان است. ديوان وي منتشر شده. از اوست:

اي بت سنگدل چرا وعده به جا نميكني

مژده وصل ميدهي باز وفا نميكني

كاشف

محمد سعدالدين از نوادگان نقيب الاشراف عثماني به سال 1066 قمري در استانبول زاده شد. مدتي به تدريس پرداخت. او به سبب بيماري « سهر » ( بي خوابي ) درگذشت. از كاشف به فارسي و تركي اشعار در دست است:

احسنت زهي بهار معني

آرايش روزگار معني

كامل

محمد اسحاق زاده متخلص به «كامل» به سال 1184 قمري درگذشته است. اين شاعر با تنگي معيشت روزگار ميگذرانيد. به تركي و فارسي شعرهايي از او در دست است:

بده پيالة ‌مي با عرق مرا ساقي

كه وقت ياسمن و فصل ارغوان آمد

كمال پاشا

كمال پاشا از شاعران و دولتمردان فارسي گوي عثماني در اوايل سده سيزدهم هجري است. در مسافرت شاهان و شاهزادگان ايراني به عثماني «مترجم ويژه» بود. اشعار او كه به زبانهاي فارسي و تركي سروده شده زبانزد است.

تا به رخسار تو آن طره مشكين باشد

از غمت شام ، صباح من مسكين باشد

كمال كاميار

امير كمال الدين كاميار به سال 436 قمري در قونيه وفات يافته است. وي بواسطه كثرت علاقه به زبان و ادب فارسي از كارگزاران نزديك علاء‌الدين كيقباد - از حاميان شعر فارسي در آناتولي - بود . كمال كاميار افزون بر شعر ، خط را نيكو مينوشت.

زلفين تو را اي خم سيمين بر

ديدم كه نهاده بر كمرگاه تو سر

جز زلف تو حلقه گشته برطرف كمر

بر هيچ كمر حلقه نديدم عنبر

[ سلطان ] كيقباد سلجوقي

علاء الدين كيقباد سلجوقي به سال 634 قمري در گذشته است. او از فرمانروايان سلجوقي آناتولي و [ شايد ] بزرگترين حامي شعر و ادب فارسي درآن ديار باشد. دربار او در آناتولي « ايراني ترين » دربار بود. بسياري از شاعران سده هفتم آثار خود را به وي تقديم كردهاند.

تا هشيارم بر خردم تاوان است

چون مست شدم عقل زمن پنهان است

مي خور كه ميان مستي و هوشياري

وقتي است كه اصل زندگاني آن است

[سلطان] كيكاووس يكم سلجوقي

عزالدين فرزند كيخسرو در حدود سالهاي 608 الي 617 هجري قمري فرمانرواي سلجوقي آناتولي بود. او سلطاني دانش دوست و دربارش محل گرد آمدن شاعران و هنرمندان بود. برخي ازآثار مكتوب و مهم فرهنگ ايراني، به نام وي نوشته شده است. درواپسين روزهاي حيات سرود:

ما جهان را گذاشتيم و شديم

رنج بر دل گذاشتيم و شديم

ليلا خانم

اين بانوي شاعر عثماني متعلق به سده دوازدهم هجري است. ليلا در استانبول زاده شد و بواسطه تأثر از دايي شاعرش به ادبيات گرائيد. برخي او را از «مولويه» ميدانند. از اشعار فارسي اوست:

من نميدانم صفاي گلعذار

از غم دلدار، سينه همچو نار

شاد شد ليلي ز غم گريان بود

آمد امروزم پيام از سوي يار

مجدالدين ابي بكر

اين شاعر و دولتمرد دستگاه سلجوقي به سال 617 قمري زنده بوده است. علي رغم اشتهار نامش در آسياي صغير، اطلاعات چنداني از وي نيست. مؤلفان كتب تاريخي از وي به نيكي ياد كردهاند. به سرودن رباعي آوازه داشته:

در بندگيات كه را رسد آزادي

يا با غم تو چه پاي دارد شادي

برداشته شد تا تو صنم بنهادي

آيين وفاه ، قاعده بيدادي

مجرم

شيخ عبدالسلام از فارسي گويان عثماني در سده سيزدهم هجري است. از دقايق حيات وي اطلاع چنداني نيست. همين قدر دانسته است كه از قصيده سرايان شعر فارسي در عثماني ميباشد.

به دل ز هاتف معني رسيد پيك بشير

كه اي تمام وفا، پند من به جان بپذير

محرمي

اين شاعر عثماني به سال 943 قمري در گذشته است. برخي منابع زادگاه او را اردبيل ميدانند اما در درستي آن ترديد است. وي در ادبيات تركي بنيادگذار طريقة ساده نويسي است. او منظومهاي به زبان فارسي تحت عنوان « شهنامه » دارد كه به تقليد از فردوسي سروده و از خسرو و شيرين نظامي هم تأثير پذيرفته است.

« شهنامه » با اين بيت به پايان ميرسد:

به من روح قدسي چو همراز شد

به نام تو شهنامهام ساز شد

محمد اسعد افندي

وي به سال 1264 قمري در اربيل زاده شد. پدرش از مشايخ تصوف بود و وي نيز گرايش به انديشههاي صوفيانه داشت.

وي در استانبول به تدريس ديوان حافظ و آثار عبدالرحمن جامي مشغول بود.

در پي چاپ كتابي با مضامين احاديث نبوي و ائمه اطهار، از سوي دولت عثماني تبعيد شد.

از آثار فارسي اوست:

روزن چشمم گرفتم خانهام پر نور شد

وز غم جنت گذشتم خاطرم مسرور شد

همتم زين پس ندارد آرزوي تاج و تخت

در ره فقر و قناعت همطريق مور شد

مختار افندي

احمد مختار حصيري زاده به سال 1236 قمري در استانبول زاده شد.

وي به عرفان گرايش داشت و به مثنوي خواني مشغول بود. از او اشعاري به فارسي و تركي باقي مانده كه عمدتاً در نعت پيامبر اسلام و ائمه اطهار است.

طور است تجلي حق را محل موقت

مخصوص شد به ذات حضرت كليم

طور محمد است كه نامش عرفات

تا روز محشر به امت عطاي كريم

مسلمي

اين عالم و شاعر عثماني به سال 994 قمري در گذشته است.

بر مسند قضاوت تكيه داشت. اشعار فارسي و تركي بسياري از وي به جاي مانده است.

سروران تاج زر بر سر اگر چه زيور است

تاج زر را هر كه او سر در نيارد سرور است

ميلي

مولي محمد ميلي از شاعران پارسي گوي عثماني در سده دهم هجري است.

مدتي به تدريس اشتغال داشت. بعدها قاضي يكي از شهرهاي اطراف دمشق شد. گويند خطي نيكو داشت و به زبان فارسي مسلط بود.

تو را اي دوست آرام دل و جان ميتوان گفتن

به جان بخشي لبت را آب حيوان ميتوان گفتن

بريزي بي گنه هر لحظه خون صد مسلمان را

تو را اي ترك بدخو نامسلمان ميتوان گفتن

ناجم شهرزوري

عبدالرحمن ناجم به سال 1249 در منطقه شهرزور از توابع استانبول زاده شد. اين شاعر كرد تبار عثماني پس از تحصيل علم به استخدام وزارت معارف درآمد و بازرس كتابخانههاي عثماني شد. او سالها زبان و شعر فارسي را در اين منطقه تدريس كرده و بدين زبان شعر سروده است:

وفا را نام باشد نيست صاحب

نديدم من وفا از يك مصاحب

نمايد گر چه خود را يار صادق

ندارد راستي چون فجر كاذب

نصر سيواسي

اين شاعر فارسي گوي عثماني متعلق به سده هفتم هجري است. وي دوستدار مولوي بود و افلاكي در مناقب العارفين از او با عنوان « يار رباني » و « ملك الفضلاء » ياد كرده است.

مهمترين سروده وي مثنوي « فتوت نامه » به فارسي است و در شعر « ناصري » تخلص ميكند:

گر هميخواهي كه باشي آدمي

مردمي كن مردمي كن مردمي

بهتر از درّي كه در گوش آوري

گر بگيري پندهاي ناصري

ناقد

نامش ابراهيم و تخلص شعرياش « ناقد » است. وي پس از 1127 قمري درگذشته است. در واپسين سال عمرش كتابي به دستور زبان فارسي به نام « نقد ناقد » نوشت. از سرودههاي اوست:

اي سپه سالار خيل انبياي مرسلين

وي شهنشاه گروه اولين و آخرين

 

نالي

ملاخضر علي بيگي ميكائيلي كه در شعر «نالي » تخلص ميكند به سال 1215 قمري در سليمانيه زاده شد. او از شاعران كرد تبار عثماني است و به تصوف گرايش دارد. ويژگي بارز شعر او آوردن جناس و صنعت لف و نشر است. از اوست:

ابروان تو طبيبان دل افگارانند

هر دو « پيوسته » از آن بر سر بيمارانند

گنج رخسار تو ديدن نبود زهره مرا

كه ز زلف تو بر آن خفته سيه مارانند

 

نجا پاشا

شيخ اسماعيل حصيري زاده به سال 1234 در استانبول زاده شد. اين شاعر صوفي مسلك عثماني در جنگ با روسيه شركت داشت و روحيه سربازان را براي مقاومت تحريض ميكرد. نجاپاشا به فارسي و تركي شعر ميسرود. اين بيت از اوست:

از سركويش صبا بگذشت اكنون باغها

بوي زلف آورد و زد بر برگ لاله داغها

 

نديم

احمد نديم به سال 1143 قمري در استانبول درگذشته است. وي مترجمي توانا بود و در مدارس عثماني تدريس ميكرد. در زمان حياتش، اشعاري كه ميسرود زبانزد و مورد توجه مردم بود. به خاقاني، حافظ و انوري ارادت خاص داشته است. از اوست:

ز بس در وصف اندام تو روي حسن مطلعها

كه از شوخي معني ميجهد چون نبض مصرعها

كجا در پرده گنجايش پذيرد قلزم آتش

سرت گردم! مپوش اين حسن رحمي ، كن به برقعها

 

نظام الدين ارزنجاني

اين شاعر و دولتمرد دستگاه سلجوقيان آناتولي به سال 625 قمري زنده بوده است. گويا شاهنامهاي به پيروي از فردوسي سروده است. البته احتمال ميرود فتحنامهاي باشد كه در ستايش پيروزي كي قباد سلجوقي گفته است. به گفته افلاكي، نظام الدين ارزنجاني با مولوي ديدارهايي داشته. اين رباعي از اوست:

گفتم غم زلف تو دگر نتوان خورد

وز مشك تو بيش از اين جگر نتوان خورد

گفتا غم چشم و لب من نيز بخور

كاخر هم بادام و شكر نتوان خورد

نفعي

عمر بيگ نفعي به سال 980 قمري در محلي از توابع ارزروم متولد شد. او از شاعران خانقاهي و صوفي مسلك عثماني است. در قصايد خود اظهار ميدارد كه پس از پيامبر اكرم (ص) ، شيفته و مريد جلال الدين مولاناست.

اشعار او محمل مناسبي براي آگاهي از اصطلاحات صوفيه و آداب و رسوم خانقاهي در عثماني است. به شاعران ايراني علاقه ويژهاي داشته است:

مريد شيخ عطارم، غبار پاي مولانا

كه بنشينم چو مشك بيخته بر روي دكانش

بنازم طبع حافظ را كه طبع او دل عشق است

سراپا گفت و گوي حال رندان است ديوانش

 

 

نقيّه شريفه خانم

اين شاعره پارسي گوي عثماني دختر صائب افندي، منجم باشي دربار عثماني است. وي منتسب به طريقت مولويه بود و اجازه نامه تدريس مثنوي داشت. نقيّه 18 سال به تدريس زبان فارسي در عثماني سرگرم شد و به عنوان آموزگار نمونه معرفي گرديد. مهمترين اثر منثور او « لغت فارسيه » نام دارد.

اين چنين آفت نديدم من عجب خلياست اين

اين نه حسن نور، نور ديده دلهاست اين

نورس

نامش عثمان و به سال 1820 ميلادي در استانبول به دنيا آمده است. وي از شاعران تواناي شعر و ادب فارسي در آناتولي است و اين توانايي از رهگذر سالها تحصيل زبان فارسي در جواني پديد آمده است. وي در ميان شاعران عثماني از جايگاه والايي در نظر مردم برخوردار بود و آثار متعددي از وي باز مانده است. از اوست:

فرخنده كسي كه ترك هستي كرده

بيخود شده و خداپرستي كرده

بي نغمه و چنگ و عود افزوده طرب

بي صحبت جام و باده مستي كرده

نوعي

يحيي نوعي از شاعران سده يازدهم هجري عثماني است. پدرش از منسوبان به تصوف بود. نوعي برخي از ابيات مثنوي را در ضمن اشعار خود شرح كرده است.

از او سرودههايي به فارسي و تركي در دست است:

بهار عالم حسنش دل و جان تازه ميدارد

به رنگ اصحاب صورت را، به بو ارباب معني را

نهالي

نامش محمد و متعلق به سده دوازدهم هجري است. اين شاعر پارسي گوي عثماني مدتي بر مسند قضاوت نشسته و از او اشعاري به فارسي و تركي بر جاي مانده است.

سويم به مرحمت نظري كن كه در جهان

هرگز ز بي كسي چو من افتاده كس نديد

 

وارداري

عبدالغني شيخ زاده وارداري از شاعران پارسي گوي عثماني در سدة دوازدهم هجري است. ابتدا معلمي ميكرد و بعدها به شغل قضاوت روي آورد.

خط نيكويي داشت و به فارسي و تركي شعر ميگفت. در بيت ذيل ماده تاريخ تولد دخترش را ميگويد:

بعون الفرد گفتم بي توقف

قدوم دخترم بادا مبارك

 

وفا

نامش احمد و متعلق به سده سيزدهم هجري است. در شرح حال اين شاعر پارسي گوي عثماني مينويسند كه «... [ در پايان عمر ] مشاعرش را از دست داد و سرانجام در بيمارستان درگذشت.» وي خطاب به برادرش سروده است:

از مقتضاي نامت مستغرق صفا شو

خواهي به نزد ما آ، خواهي ز ما جدا شو

چون در ميان صحرا، ماني خموش و تنها

در خاطر آر ما را، يادآور وفا شو

 

[ عبدالله ] هاشم بيگ

عبدالله هاشم بيگ به سال 1278 قمري متولد شده است. مدتي در سرزمين حجاز زيسته و در مشاغل دولتي بوده است. او خطي نيكو داشت و به نظم و نثر آثاري فارسي و عربي و تركي دارد.

هر نخل آرزو كه زمينگير دل بود

بركندمش ز بيخ و بريدمش شاخ و برگ

نه از وصال شاد و نه غمگينم از فراق

در دل كنون نماند به جز آرزوي مرگ

[ حسين ] هاشم بيگ

اين شاعر خوش قريحه عثماني به سال 1277 متولد و در سال 1336 قمري وفات يافته است. در خانوادهاي متمول بدنيا آمده و شغل ديواني داشته است. در هنرهاي نقاشي، موسيقي و خوشنويسي متبحّر بود و به فارسي و تركي شعر ميگفت.

متأسفانه بخش عمدهاي از آثار او در حادثه آتش سوزي خانهاش از بين رفت.

ابلهان را همه شربت ز گلاب عسل است

قوت دانا همه در خون جگر ميبينم

همامي ازنيقي

وي از شاعران پارسي گوي عثماني در سده هشتم و اوايل نهم هجري است. از فرط علاقه به اشعار همام تبريزي، تخلص « همامي » برگزيد و برخي اشعار همام را به تركي ترجمه كرد. او به فارسي و تركي شعر ميگفت و بيشتر در « مثنوي » طبع آزمايي ميكرد .

الا اي سرو قد لاله پيكر

مبارك طلعت و فرخنده اختر

كلامي چون نواي ساز بلبل

سلامي چون نسيم سنبل و گل

همدم چلبي

محمد سعيد همدم متعلق به پايان سده دوازدهم و بيست و پنجمين جانشين طريقتي مولوي است. عمر همدم در مسافرتهايي گذشته است كه از رهگذر سير آفاق و انفس معنوي رقم ميخورد. يكي از مهمترين و با ارزشترين كارهاي وي ثبت و ضبط نام و مشخصات كتابهايي بود كه در رابطه با طريقت مولويه تأليف شده بود و كسي غير از منسوبان به مولويه از آنها خبر نداشت. از اشعار اوست:

چه غم دارم دلي دارم چه غم دارم دلي دارم

چو آن مرآت ذات حق دلي بس منجلي دارم

 

 

مهر ماه 1385 .خورشیدی.شماره 221

 

كنگرة بزرگداشت شهريار يا پروژة‌ خروج ورشكستگان

سياسي از انزوا ؟

 

 

ترديدي نيست كه بزرگداشت شهريار « تجليل از هنر آميخته به ايمان و اخلاص است» و ترديدي نيست كه: « هر چه دربارة شهريار كار شود، زياد نيست» اين شاعر وارستة ايراني كه بر ستيغ شعر معاصر ايران ايستاده، يكي از سخنوران برجستة تاريخ ايران و از پرچمداران شعر شيعي و انقلابي است.

بيگمان هر حركتي كه به نام «بزرگداشت شهريار» انجام ميشود، بايستي حركتي در راستاي بسط و تعميق و تبيين « تفكر شهريار» و ابعاد مختلف شعر و شخصيت وي باشد. كنگرهاي كه «كنگرة بين المللي بزرگداشت استاد شهريار» خوانده ميشود، بايستي بتواند حركتي در عرصة‌ بين الملل و حداقل در داخل ايران، در راستاي تبيين و تشريح و تعميق تفكر شهريار در ابعاد مختلف برانگيزد و حاصل اين حركت، توليد صدها مقاله و دهها كتاب به زبانهاي مختلف و در موضوعاتي چون موضوعهاي ذيل باشد.

ـ نقش شهريار در احياي غزل فارسي

ـ تجلي عشق به اهل بيت (ع) در اشعار شهريار

ـ ايرانگرايي در شعر شهريار و ويژگيهاي تفكر ايراني وي

ـ نقش شهريار در ادبيات انقلاب اسلامي

ـ تأثير حافظ بر شهريار و شعر وي

ـ عرفان در شعر شهريار

ـ و...

اما متأسفانه « كنگره بين المللي (!!) بزرگداشت شهريار» در اواخر شهريور ماه 85 در تهران وتبريز در حالي برگزار شد كه نتيجة اين كنگره حتي انتشار يك كتاب نيز نبوده است!

طبيعي است كه براي برپايي كنگرهاي بين المللي، از مدتها قبل «فراخوان مقالات» در مطبوعات كشوري و بين المللي منتشر، و با صاحب نظران و پژوهشگران و نويسندگان ارتباطات گستردهاي برقرار ميشود تا اين طيفها در برپايي و شكلگيري «كنگرهاي!» كه قرار است يك حركت فرهنگي باشد، مشاركت كنند، و حاصل اين مشاركت، فيالمثل انتشار مجموعههاي متنوع مقالات، و يا پژوهشها و ... به صورت كتاب، يا در رسانههاي گروهي و بخصوص مطبوعات ادبي و فرهنگي باشد، اما حاصل «كنگره بين المللي بزرگداشت شهريار» چه بود؟... چندين روز مانده به برپايي كنگره، فراخواني در روزنامة شرق منتشر شد كه در آن از نويسندگان خواسته شده بود ظرف چند روز مقالات خود را به دبيرخانه ارسال كنند!!...

كنگرهاي‌ به نام «كنگرة بين المللي شهريار» برگزار ميشود كه حاصل آن حتي يك كتاب نيز نميباشد و پس از آن كه كنگره برپا ميشود، دستاندركاران كنگره از فعاليت «دبيرخانة‌ دايمي كنگره شهريار!» خبر ميدهند و اعلام ميكنند كه: «تاكنون ديوان شهريار به صورت درست و حسابي و بدون غلط چاپ نشده است و ما اين كار بزرگ را انجام خواهيم داد!»...

با نگاهي به سالهاي گذشته و همايشهايي كه با گردانندگي علي اصغر شعردوست به نام استاد شهريار برگزار شده، نكات تأمل برانگيزي آشكار ميشود:

ـ در همايشي كه در سال 1377 به نام «مجمع جهاني شهريار» توسط علي اصغر شعر دوست برگزار شد، كتابي با نام «ديدار آشنا» منتشر شد كه در اين كتاب، در برخي مقالات، شخصيت شهريار تحريف و تلاش شده تا به عنوان شاعري ضد ايراني معرفي شود.

آيا تحريف شخصيت شاعري چون شهريار، به معناي بزرگداشت اوست يا اهانت به او؟

ـ همانگونه كه آگاهان سياسي و فرهنگي تبريز به خوبي ميدانند، برپايي همايش بزرگداشت براي استاد شهريار از سوي برخي افراد، جهت نيل به اهداف سياسي از جمله «دستيابي به جايگاه نمايندگي مجلس» مورد سوء استفاده قرار گرفته است. به بيان ديگر، با توجه به شيوة برپايي همايشها، اين همايش چيزي جز بسترسازي براي طرح و تبليغ چهره يا چهرههاي مشخص با هزينة بيت المال و در پوشش كار فرهنگي نبوده است.

ـ علي اصغر شعر دوست در همايش 27 شهريور 85 تبريز اعلام كرد كه : « بعد از وفات شهريار سه كنگره كه هر سه با دبيري من برگزار شده، در هر كنگره فرمايشات رهبر عظيم الشأن انقلاب شجرة طيبه و مطلب اساسي همايشها بوده است

اين ادعاي دروغي است كه شعر دوست مدعي آن است. آيا چاپ كتاب ديدار آشنا و اختصاص حدود 400 صفحه از آن به نويسندگان يك كشور خاص كه در مقالات آن عليه ايران و شهريار ادعاها و اهانتها شده، ميتواند مورد تأييد مقام رهبري باشد، يا چيزي است كه دل رهبري را خون ميكند؟

رسم آقاي شعر دوست بر اين است كه در آستانة برپايي همايش، دستاندركاران و رفقايش را به حضور رئيس جمهور يا مقام رهبري ميبرد و در اذهان عوام چنين تلقي ميشود كه اقدامات شعردوست مورد تأييد رهبري يا رياست جمهوري است. در حالي كه اينگونه نيست و ديدار فرد يا افرادي با رهبري نظام، به معناي تأييد آن فرد يا افراد از سوي رهبري نيست. آري، مقام معظم رهبري بر بزرگداشت شهريار تصريح و تأكيد ميورزد نه بر اقدامات رنگارنگي كه تحت پوشش بزرگداشت شهريار و توسط افرادي خاص ممكن است انجام شود.

ـ موضوعي كه در همايش اخير پيرامون آن هياهو راه انداختند و رييس سازمان ميراث فرهنگي هم اعلام كرد، «چاپ مطلوب ديوان شهريار!؟» است. ديوان استاد شهريار، بارها و بارها چه در زمان حيات و چه پس از وفات وي منتشر شده است.حتي يك بار نيز به بهانة همايشي كه آقاي شعر دوست برگزار كرده بود، به صورت كامل منتشر شده است و همين تجربه نشان ميدهد كه آقاي شعر دوست صلاحيت نظارت بر انتشار و تصحيح ديوان شهريار را ندارد.

ـ به راستي حضور فلهاي ميهمانان خارجي، چه تأثيري در غنيسازي برنامههاي همايش بزرگداشت استاد شهريار دارد؟ در همين همايش اخير كه علي الظاهر 20 مهمان خارجي از 4 كشور شركت داشتند، ده نفر از مهمانان نخجواني بودند!

و پايان سخن اينكه، كنگرهاي مانند كنگرة ‌بزرگداشت يكصدمين سال تولد شهريار ـ كه در سالروز وفات وي برگزار شد! ـ و با هياهو و تبليغات از آن به عنوان «كنگرة‌ بين المللي» نام بردند، چه دستاوردي براي ايران در داخل و خارج داشته است؟ ... يا باز هم دستاورد چنين كنگرهاي، اين خواهد بود كه فردي مسير خود را براي رسيدن به منصب و مقامي ديگر هموار سازد؟ و بار ديگر، پس ازمدتها از انزواي سياسي كه حاصل عدم رغبت مردم به اوست خارج گردد؟...

 


 

 

 

دكتر عبدالرسول خيامپور

كانون تحقيقات ادب فارسي در تبريز

محمد طاهري خسروشاهي

روزگاراني پيش و نه چندان دور و دراز، دانشكده ادبيات دانشگاه تبريز كانون فروزان تحقيقات ادبي و پژوهشهاي مربوط به شعر و زبان فارسي بود.

اگر از عشق وافر و تشنگي سرشار طالبان علم به آموزش و دانش بگذريم، مهمترين عامل جريان مواج تحقيقات ادبي در دانشگاه تبريز به ويژه دردهههاي سي و چهل، به خاطر وجود استادان برجستهاي بود كه هر كدام جهاني از علم و ادب و دانش به شمار ميرفتند و در گوشهاي از دانشكده ادبيات كنج كتاب برگزيده بودند.

دكتر منوچهر مرتضوي ـ ديرزياد ـ استاد سيد حسن قاضي، استاد احمد ترجانيزاده، دكتر محمد جواد مشكور، دكتر ماهيار نوابي ـ كه روانشان شادباد ـ از اركان ادب فارسي در دانشگاه آذرآبادگان بودند و حيات شعر و ادب ايران زمين را در تبريز تداوم ميدادند.

در ميان اين ستارگان فروزان، شخصيتي بزرگوار آمد و شد داشت كه واسطة العقد محافل ادبي بود و بسياري از دانشجويان را شيفته اخلاق ويژه خود ساخته بود. او نام آشناي اهل تحقيق، دكتر عبدالرسول خيامپور است.

زندگي نامه

دكتر خيامپور در مهر ماه 1277 خورشيدي در خانواده مشهور «تاهباززاده» كه عمدتاً منسوب به ديانت و سوگواري براي اهل بيت (ع) هستند به دنيا آمد. پس از مقدمات علم اندوزي، در سال 1306 شمسي از دارالفنون ديپلم ادبي گرفت و به تدريس در مدارس اهواز پرداخت. نبوغ ادبي عبدالرسول خيامپور ، در سال 1312 «نشان درجه يك علمي» را براي او به ارمغان آورد تا به عنوان مدير مدرسه ايرانيان در استانبول عازم تركيه شود.

با تأسيس دانشگاه تبريز در سال 1326 شمسي، دكتر خيامپور به ايران باز ميگردد و همراه خيل دوستان ادبياش پايه دانشكده ادبيات را ميريزد.

دكتر خيامپور پس از سالها تدريس و تربيت شاگردان بسيار كه اينك سلسله جنبان دانشكدههاي ادبيات سراسر كشور هستند، در سال 1348 بازنشسته و براي نخستين بار در دانشگاه تبريز مفتخر به دريافت رتبه «استاد ممتاز» ميشود.

اين مرد بزرگ در سال 1349 عازم تهران ميشود و در هفتم فروردين ماه 1358 شمسي در تهران درميگذرد. روانش شاد باد.

بزرگداشت دكتر عبدالرسول خيامپور

در خرداد ماه 1385 خورشيدي انجمن آثار و مفاخر فرهنگي ايران هفتاد و دومين محفل بزرگداشت خود را به پاس تجليل از استاد خيامپور در تهران برگزار ميكند.

حاصل مكتوب اين محفل بزرگداشت انتشار كتاب «زندگي نامه و خدمات علمي و فرهنگي اديب برجسته دكتر عبدالرسول خيامپور» ميشود. اين يادگار گرانسنگ در دو هزار شمارگان منتشر ميگردد.

در اين كتاب مقالاتي از شادروان عبدالحسين زرين كوب، احمدي گيوي، رضا انزابي نژاد، توفيق هـ . سبحاني و ... درج شده و مقالاتي نيز از تأليفات استاد خيامپور منتشر شده است.

حيات علمي دكتر خيامپور

تأليفات گرانسنگ استاد خيامپور در برههاي از تاريخ حيات دانشگاه تبريز نام اين مركز پژوهشي را در سرتاسر دنيا بر سرزبانها انداخت.

حضور چندين ساله آن بزرگ استاد در استانبول موجب شد كه وي با دستيابي به نسخ خطي ميراث مكتوب ايرانيان در احياي آثار مهم تاريخ زبان و ادب فارسي اهتمام كند.

انتشار چندين تذكره (مجمع الخواص، تذكرة‌ اختر، حديقة امان اللهي، روضه السلاطين، سفينه محمود ، مصطبة خراب و ...) حاصل حضور خيامپور در تركيه و درنتيجه احياي آثار مربوط به جريان شعر و ادب فارسي در كشور عثماني است.

شادروان استاد حسن قاضي دراين باره مينويسد: «مساعي جميلة استاد در احياي كتب قديم و تصحيح و انتشار تذكرههاي فارسي و انتشار تراجم شعرا از صميم قلب مشكور است و كساني كه در باب تاريخ ادبيات ايران ... كار ميكنند از مراجعه به تذكرههايي كه توسط استاد انتشار پذيرفته است... ناگزيرند».

از آثار مهم و تأثيرگذار خيامپور كتاب وزين و ماندگار «فرهنگ سخنوران» است. بايد گفت استاد ضمن سالها تحقيق و تتبع ادبي دريافته بود كه در عرصة پژوهش منبعي كه به سهولت بتواند راهنماي پژوهشگران باشد و آنان را به مآخذ مورد نظر رهنمون شود، خالي است. از اين رو در سال 1334 پاي در راه تدوين آثار بزرگان گذاشت و پس از شش سال كوشش شبانه روز كتاب «فرهنگ سخنوران» را تقديم اهل ادب كرد.

استاد زرين كوب در مقدمة اين اثر نوشت: «فرهنگ سخنوران مرجع مستمر و موثقي براي پژوهندگان ادبيات ايران خاصه شعر فارسي است. اين فرهنگ تحقيقي در واقع كتاب شناسي تاريخ شعر و شاعري در زبان فارسي محسوب ميشود... كاري دقيق كه شكيبايي عاشق راستين را طلب ميكند و پيداست تا محققي عشق واقعي به شعر و زبان فارسي نداشته باشد، خود را يك تنه ... درگير نميكند».

البته افزون بر دكتر زرين كوب ، پروفسور يان ريپكا ايران شناس برجسته چك در بيان حرمت علمي دكتر خيامپور اظهار ميدارد: «ترديدي نبايد داشت كه دانشكده ادبيات تبريز... وظيفه بسيار مهمي در قبال ايران كهنسال برعهده گرفته است... ناشر تذكرههاي فارسي ، آقاي دكتر خيام پور دير زماني است كه از اشتهار يك دانشمند طراز اول برخوردار است. تحقيقات انتقادي ايشان شيوة پژوهشي كاملي را نشان ميدهد... از دكتر خيام پور است كه بايد سرمشق گرفت و ويژگيهاي يك محقق تمام عيار را آموخت...».

مقالات معروف دكتر خيامپور تحت عنوان «غلطهاي مشهور» كه در نشريه دانشكده ادبيات منتشر ميشد، نام استاد را در محافل علمي كشور بر سر زبانها انداخته بود.

از نقاط مهم حيات علمي خيامپور تأليف كتاب پرماجراي «دستور زبان فارسي» است. اگر چه اين كتاب داراي نقاط بديع و ابتكاري بسياري بود، لكن به دليل اينكه بر مزاج عدهاي از استاداني كه دستور زبان فارسي را بر مبناي كتب كهن تدريس ميكردند، خوش نيامد مورد طرد علمي واقع شد. با وجود اين محققان برجستهاي چون دكتر زرين كوب آن را به خاطر «اجمال فوق العاده به شيوة علمي استوار» ستودند. البته اين كتاب به اين دليل كه بعدها مكرر به چاپ رسيد و با استقبال دانشجويان مواجه شد، نشان داد كه به رغم منتقدان، كار خيامپور مورد قبول واقع شده است.

بدون ترديد حضور استادان برجسته اي چون دكتر خيامپور و ديگر همكاران توانمندش در دانشكده ادبيات دانشگاه تبريز براي سالهايي چند جريان شعر و ادب فارسي را در ديار آذربايجان شتاب بخشيد و زمينه لازم براي دانشجويان و طالبان علم جوان در راه تتبعات ادبي فراهم گرديد. روان آن بزرگان شاد باد...

 

 

میثاق. شهریور ماه 1385 خورشیدی. شماره 220

 

 

نقش گروه تنقيديون و ميرزا علي هيئت در

شكست نهضت ضد استبدادي شيخ محمد خياباني

 

 

بررسي علل شكست نهضت اسلامي و آزاديخواهانه روحاني مجاهد، شهيد شيخ محمد خياباني، از موضوعات مهمي است كه چندان مورد توجه قرار نگرفته است. پژوهش دربارة اين موضوع و بخصوص نقش «گروه تنقيديون» در شكست «نهضت آزاديستان» ميتواند پرده از چهرة برخي حقايق تاريخي و سيماي برخي افراد چند چهره بردارد.

«تنقيديون» كساني بودند كه در مخالفت با شيخ محمد خياباني، دست به نوعي انشعاب در تشكل دمكرات زده، و رو در روي «نهضت آزاديستان» ايستادند. از جمله چهرههاي معروف گروه «تنقيديون»، احمد كسروي و ميرزا علي هيئت (پدر دكتر جواد هيئت) ميباشد.

انديشه و آراي احمد كسروي و مخالفت شديد او با نهضت آزاديستان و شيخ محمد خياباني بر همه روشن است، اما اينكه «علي هيئت» در ضربه زدن به نهضت آزاديخواهي مردم آذربايجان چه نقشي بر عهده داشته است، آنگونه كه بايد و شايد روشن نيست.

احمد كسروي به عنوان يكي از اعضاي گروه تنقيديون در كتاب «قيام شيخ محمد خياباني» (ويرايش و مقدمه محمد علي همايون كاتوزيان، نشر مركز، تهران 1376) خياباني را به قدرت طلبي، استبداد رأي، تشكيل كميتة آدم كشي و ... متهم، و ميرزا علي هيئت (پدر دكتر جواد هيئت) را به عنوان «چهره آزاديخواه» معرفي ميكند و مينويسد: «خياباني ـ آقاي ميرزا علي هيئت را از شناختگان آزاديخواهان با آقا ميرزا باقر به سوي تهران گسيل داشت [تبعيد كرد].»

علت تبعيد ميرزا علي هيئت توسط پيشواي نهضت آزاديستان چه بود؟ كسروي در اين باره سكوت ميكند. اما با دقت در نوشتههاي كسروي، به نظر ميرسد كه گروه تنقيديون خطري بزرگ براي نهضت آزاديستان به شمار ميرفت. و اين گروه طرفدار دولت وثوق الدوله بود كه به خاطر مخالفت شديد خياباني با قرارداد ننگين 1919 وي با انگليس كينة خياباني را دردل داشت.

كسروي دربارة ارتباط تنقيديون با دولت وثوق الدوله مينويسد: «در آن هنگام كه قيام تبريز روي داد، وثوق الدوله نميخواست كه با قيام تبريز كه به نام جنبش آزاديخواهان آذربايگان شناخته گرديده بود روبرو شده و پنجه در پنجه بياندازد و نقشهاي داشت كه چنين بود كه تودهاي از آزاديخواهان (!) تبريز را كه مخالف قيام خياباني باشند برانگيخته و از ايشان پشتيباني داشته و به دست ايشان خياباني را از ميان بردارد. و در آن هنگام درتبريز چنين تودهاي از آزاديخواهان تنقيديون بودند»

سپس كسروي ميافزايد: «ليكن ايشان [تنقيديون] زير بار نرفتند و وثوق الدوله را از آن نقشه مقصود به دست نيامد» كسروي، سپس به مذاكره نمايندة‌ وثوق الدوله با سران تنقيديون نيز اشاره ميكند.

تأمل در شرايط آن روزگار، نشان ميدهد كه گروه تنقيديون قادر به از ميان برداشتن خياباني نبوده است، اما در راستاي اين هدف با دولت وثوق الدوله نهايت همكاري را داشته است. زيرا كساني مانند ميرزا علي هيئت و احمد كسروي، بعد از شهادت شيخ محمد خياباني و شكست نهضت آزاديستان، پاداشهاي لازم را از دولت دريافت كردند. كسروي به رياست دادگستري خوزستان منصوب شد و علي هيأت كه لباس روحانيت به تن داشت، آن را از تن درآورد و ريش را تراشيد و در خدمت دولت به مناصب بالا رسيد.

كاتوزيان در حاشيه كتاب «قيام شيخ محمد خياباني» از ميرزا علي هيئت به عنوان دانشمندي كه در هر علم و دانش (رياضيات، هيئت، فلسفه و ...) دست دارد، نام ميبرد و در آخر مينويسد: «علي هيئت بعدها به مقامات بالا، از جمله وزارت و استانداري و رياست ديوان عالي كشور رسيد

اما نه كسروي و نه كاتوزيان دربارة اينكه چه عللي باعث شد، كه در دستگاه رضاخان و محمدرضا پهلوي مسووليتهايي مانند استانداري، وزارت و رياست ديوان عالي كشور به علي هيئت واگذار شود، سكوت كردهاند. در هر حال، علي هيئت ، يكي از چهرههاي مهم و خدمتگزار دستگاه پهلوي بود كه در راه خدمت به اين دستگاه، نه تنها با نهضت آزاديستان مخالفت كرد، بلكه حاضر شد لباس روحانيت را نيز از تن درآورد و عمر خود را در راه تحكيم پايههاي رژيم ديكتاتوري پهلوي سپري كند.

شايان ذكر است كه دكتر جواد هيئت و دكتر ضياءالدين هيئت (معاون وزير اقتصاد در دورة پهلوي)، كه فرزندان ميرزا علي هيئت هستند، در تشكيلات فراماسونري عضو بودهاند و نام اين دو در صفحه 696 كتاب «فراماسونرها، روتارينها و لانيزهاي ايران» كه از سوي مركز اسناد انقلاب اسلامي چاپ شده، به عنوان اعضاي فراماسونري درج شده است.