20 آذر ماه 1385 خورشیدی . شماره 226
هشدار نمايندگان آذربايجان به دولت حاكم بر ايران
شمالي
جمعي از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي بخصوص نمايندگان آذربايجان به دولت حاكم بر ايران شمالي (جمهوري آذربايجان) هشدار دادند كه در صورت عدم مجازات عواملِ توهين به پيامبر اسلام (ص) ، نمايندگان مجلس اقدامات ديگري انجام خواهند داد.
نمايندگان مجلس شوراي اسلامي در تذكر به وزير امور خارجة كشورمان براي هشدار به دولت باكو نوشتهاند: « هرگونه اهانت به پيامبر اكرم (ص) و مقدسات اسلامي در فقه همة فرق اسلامي، مجازات سختي دارد، متأسفانه پس از اهانت به مقدسات اسلامي در اروپا بخصوص در دانمارك ، ادامه اين خط صهيونيستي به يك كشور اسلامي رسيد و بدترين جسارتها به ساحت مقدس رسول اعظم (ص) در نشرية صنعت باكو انجام شد... نشريه ياد شده در گذشته نيز چنين اقدامات موهن داشته است كه حاكي از توطئه صهيونيستي عليه مقدسات اسلامي و نفوذ دشمنان اسلام در اين كشور (ايران شمالي) است. سكوت دولت باكو و برخورد سؤال برانگيز اين دولت با حوادث ضد ديني، فضا را براي تكرار آن و جولان جريانات ضد اسلام و مقدسات اسلامي مهيا ميكند. بنابر اين لازم است سفير باكو احضار گشته و تذكرات و هشدارهاي لازم به آنها ابلاغ ، و ضرورت برخورد قاطع و اجراي حكم الهي با توهين كنندگان را يادآور شود كه در صورت امتناع دولت متبوع، اقدامات بعدي انجام خواهد شد.»
شايان ذكر است اين نامه را سيد محمدرضا تاج الديني (نمايندة تبريز)، ولي ملكي (نماينده مشكين شهر)، رضا رحماني (نمايندة تبريز)، سلمان خدادادي (نماينده ملكان)، ناصر نصيري (نماينده گرمي و مغان)، رسول پورزمان (نمايندة نقده و اشنويه ـ آذربايجان غربي) ، اسدالله تابع (نماينده مياندوآب)، هاشم حجازي فر (نماينده خوي)، ارسلان فتحي پور (نمايندة كليبر)، محمد سلطاني (نماينده خدابنده) ، سيد مصطفي هاشمي (نمايندة مراغه)، سيد حسين هاشمي (نمايندة ميانه)، غفار اسماعيلي (نمايندة هشترود)، ولي الله ديني (نمايندة اهر)، سليمان جعفر زاده (نمايندة ماكو و چالدران)، علاءالدين بروجردي (رييس كميسيون خارجي مجلس)، حسن كامران (نمايندة اصفهان ) و ... عدهاي ديگر از نمايندگان مجلس امضا كردهاند.
گفتني است تحركات ضد اسلامي در ايران شمالي اعتراضات گستردهاي را در باكو ، ايران و برخي كشورهاي ديگر برانگيخته است. تاكنون تجمعها و تظاهرات مختلفي در شهرهاي تبريز، اردبيل و تهران در اعتراض به رژيم باكو صورت گرفته و مردم تبريز خواستار تعطيلي كنسولگري اين رژيم در تبريز شده اند.
به ياد شصتمين سالگرد قيام قهرمانانة مردم تبريز و نابودي فرقة
دمكرات شوروي در آذربايجان
مروري بر جنايتهاي فرقه دمكرات در آذربايجان
با اينكه شصت سال از قيام مردم قهرمان تبريز در 21 آذر ماه 1325 و نابودي گروه موسوم به « فرقه دمكرات آذربايجان » ميگذرد، هنوز روايتها و تحليلهاي گونهگوني دربارة اين رويداد ميشود. در ادبيات سياسي شوروي سابق از غائلة فرقه به عنوان «نهضت آذربايجان!» ياد ميشود. اما از نگاه واقعنگر و بيطرف ترديدي وجود ندارد كه اين فرقه توسط بيگانگان (شوروي) ساخته شده بود و موجوديت آن در راستاي تأمين منافع بيگانگان و لطمهزدن به تماميت ارضي ايران بود.
اگر چه پيش از نشر كتاب مهم جميل حسنلي (به روايت اسناد آرشيوهاي سازمان ك . گ . ب) برخاستگاه كمونيستي فرقه پيشهوري تاكيد ميشد؛ لكن اين مستندات از سوي برخي به مثابه « قلم دركف دشمن» قلمداد ميگرديد. خوشبختانه با انتشار آن كتاب كه حاصل يافتههاي مستند يك استاد دانشگاه باكو است، ديگر هيچ ترديدي در درستي اين وابستگي قابل قبول نيست. با وجود اين ، عدهاي با انجام مصاحبههايي ساختگي به نام جميل حسنلي، در صدد شبهه افكني دربارة صحت اسناد نويافته برميآيند . (رهك به فصلنامة فرهنگي و اجتماعي گفتگو ـ شمارة 44)
در هر حال اينك كه در شصتمين سالگرد قيام مردم تبريز و نابودي فرقه دمكرات هستيم، فرصت مغتنمي است از زاوية اسناد، مروري بر اقدامات تخريبي و جنايات اين تشكيلات وابسته داشته باشيم. اصولاً اين اقدامات در سه حوزة زماني ذيل قابل بررسي است:
الف› حضور نيروهاي اشغالگر ارتش سرخ در ايران
ب› دوران حكومت يكساله فرقة دمكرات
ج› ايام فروپاشي فرقه و فرار رهبران غائله به شوروي
اينك به اختصار بر هر كدام از اين حوزههاي زماني كه رويكرد ويژهاي از حيث اقدامات تخريبي « نظامي ـ فرهنگي» دارد، تأمل ميكنيم.
الف› حضور نيروهاي اشغالگر ارتش سرخ در ايران
يكي از مهمترين مباحثي كه پيرامون مسئله فرقة دمكرات مطرح است و علي رغم اهميت تاكنون به طور جدي در تحليل آن مقالهاي نوشته نشده ، اين است كه بدانيم، فرقه دمكرات درست زماني كه چهار سال از حضور نيروهاي ارتش سرخ شوروي در ايران ميگذشت، بر سر كار آمد. پاسخگويي به اين سؤال ضروري است كه آيا حضور ارتش سرخ شوروي درايران زمينهسازي براي تشكيل حكومتهايي دست نشانده نبود؟! آيا شوروي نميخواست با تجزيه ايران به چندين ايالت به نوعي از دست اين همسايه قدرتمند خود آسوده خاطر باشد؟! و به آرزوي ديرينهاش در اشغال بخشي ديگر از سرزمين زرخيز ايران نايل گردد؟
براساس اسناد و مطالعات انجام يافته، ورود نيروهاي ارتش سرخ به ايران با كشتار وحشتناك مردم مظلوم نواحي مرزي كشورمان همراه بود. صدها تن از مرزنشينان بخصوص در بيلهسوار و گرمي و جلفا به دست نيروهاي متجاوز شوروي به شهادت رسيدند. به نوشته جميل حسنلي شخصي به نام علي اف كه همراه ارتش سرخ به خاك ايران وارد شده بود، در نامهاي به ميرجعفر باقر اف (صدر حزب كمونيست باكو كه با اعتراف به كشتار هزاران تن اعدام شد) از « دزدي و غارت خانههاي مردم توسط نيروهاي شوروي، خبر ميدهند. وي به صراحت اعتراف ميكند كه اين نيروها حتي از تصاحب خودروهاي اشخاص متمول نيز دريغ نكردند!
نيز مطابق فرازي از كتاب « ما و بيگانگان » كه توسط معاون پيشهوري ، دكتر جهانشاهلو نوشته شده ، صدها هزار رأس گاو و گوسفند اهالي آذربايجان توسط عوامل ارتش سرخ به شوروي فرستاده ميشد. وي « غارت اموال مردم توسط نيروهاي ارتش سرخ » را از اقدامات معمول آنها ارزيابي كرده است.
كشتار خونين مردم بيدفاع با ورود نيروهاي ارتش سرخ در حالي انجام ميشد ، كه دولت ايران از روي ناتواني و ضعف در مقابل ابر قدرت شوروي، فرمان ترك مخاصمه و عدم دفاع در برابر اشغالگران را صادر كرده بود. با اين حال عدهاي از وطن پرستان علي رغم «فرمان ترك مقاومت»، در همين تبريز به مقابله با متجاوزان برخاستند. آنها اگر چه به شهادت رسيدند، لكن مزار ايشان در گورستان « قم تپه » اين شهر، نمادي از ميهن پرستي و جوانمردي است.
نيروهاي شوروي به همراه تعدادي از مزدوران داخلي خود در ايران (اعضاي حزب توده در آذربايجان) كه بعدها از اعضاي فرقه دمكرات شدند، در عملياتهايي مشترك ، پادگانها و پاسگاهها و كلانتريها را تصرف كردند و بسياري از سربازان ميهن پرست را به گلوله بستند. در شهر سراب عده زيادي از سربازان ژاندارمري به شهادت رسيدند.
عوامل جنايتكار فرقه با همكاري تروريستهاي اعزامي از باكو، و در ساية حضور اشغالگرانة ارتش سرخ، به پادگانها و پاسگاهها و مراكز نظامي و انتظامي در شهرهاي مختلف از جمله اردبيل، آستارا، سراب ، مشكين شهر، اروميه و ... حمله بردند . در جريان اين حملات صدها تن از فرزندان قهرمان كشورمان به شهادت رسيدند.
عوامل فرقه براي ايجاد رعب و وحشت بين نيروهاي مسلح و مردم، پس از كشتار نظاميان در اردبيل، قسمت بالاي جسد آنها را در خاك كرده و پاهايشان را بيرون گذاشتند. در برخي موارد جسد نظاميان را آتش زدند. اينگونه جنايات را در شهرها و مناطق مختلف آذربايجان مرتكب شدند تا بتوانند هر صداي مخالفي را با حمايت اشغالگران ارتش سرخ خاموش كنند...
ب› دوران حكومت يكساله فرقه دمكرات
چشمگيرترين اقدامات تخريبي فرقه دمكرات در دوران حكومت يكسالة اين گروه ديده شد. به نوشتة حسنلي ، در طليعة اعلام موجوديت رسمي فرقه دمكرات (12 شهريور 1324) با ورود 80 نفر مأمور آموزش ديدة شوروي به تبريز، برخي از مخالفان فرقه به قتل رسيدند و ترور شدند.
براساس اين اسناد، مير جعفر باقراف از استالين خواست به منظور تسريع در پيشبرد اهداف متعالي خلق!! هواداران فرقه عليه هموطنان خود مسلح شوند. اين سلاحها از طريق مرز جلفا (شوروي) به تبريز رسيد. حسنلي در كتاب خود نام چندين تن از مردم آذربايجان را به عنوان نخستين قربانيان نيل به آن اهداف متعالي! ذكر ميكند... شيخ محمد حسن رفيعيان ـ روحاني ميهن پرست مرندي ـ از شهيدان والا مقامي است كه در مقابله با اعلام موجوديت فرقه به شهادت رسيد...
در 16 مهر ماه 1324 (هشتم اكتبر 1945) كميتة مركزي حزب كمونيست شوروي دربارة تشديد عمليات نظامي در آذربايجان (ايران ) قراري صادر كرد. براساس اين قرار، شوراي كميسارياي اتحاد شوروي بر باقراف اجازه ميداد جهت از ميان برداشتن كساني كه عليه جنبش فرقه دمكرات اقدام ميكنند، دست به اسلحه برد.(سيستم ترور براي قتل مخالفان برجستة شوروي و رهبران فكري جامعه فعال شود.)
در 29 مهر ماه 1324 باقراف طي نامهاي ديگر به استالين چنين گزارش ميدهند: «... براي از ميان برداشتن اشخاص و تشكيلاتي كه مانع توسعه جنبش جدايي خواهانه آذربايجان ميشوند (دقت كنيد!) ، 21 نفر از مأموران [تروريستهاي] با تجربه انتخاب شدند... اين رفقا از اهالي محل، دستههاي مسلح پارتيزاني تشكيل خواهند داد و ماهانه 100 هزار ريال حقوق دريافت خواهند كرد...»
در اين ميان يكي از اقدامات مكارانه پيشهوري براي تحكيم پايههاي حكومت، تقاضاي صدور فتوا از سوي علما مبني بر ضرورت مبارزه با نيروهاي ارتش ايران بود. روحانيان با روشن بيني او را طرد كردند. آنها افزون بر اينكه با پيشهوري همگام نشدند، در اعتراض به اقدامات ضد مذهبي فرقه دمكرات، مجبور به مهاجرت از آذربايجان و اقامت در تهران و قم شدند. اصولاً يكي از شاخصترين جنايات فرقه دمكرات، همين «مهاجرت علما از آذربايجان» بود. جالب اينكه سران فرقه از انتشار مقالات و آثار ديني عالمان آذربايجان نيز جلوگيري ميكرد. برجستهترين اين ضايعه فرهنگي، جلوگيري از انتشار مقالات و يادداشتهاي عالم برجسته ديني ، مرحوم سيد حسن آقا الهي طباطبايي ـ برادر علامه ـ است ؛ كه اينك دوستدارانش درميان بارقههاي «قحطي آثار استاد» تشنه كامانند. (در اين باره بنگريد به سخنان فرزند آيت الله الهي ـ ميثاق ـ شماره 209 ـ مقالة شاهد پردهنشين)
از ديگر جنايات و لطمات فرهنگي دمكرات، انهدام ميراث مكتوب ايرانيان است. اين تشكيلات در راستاي از بين بردن نشانههاي هويت ايراني مردم در آذربايجان، در اقدامي سبعانه ، بسياري از نسخههاي با ارزش و كتابهاي خطي را بدين بهانه كه به زبان فارسي نوشته شدهاند، در ميان آتش سوزاندند. اين رويداد زشت و تلخ كه در شانزدهم دي ماه 1324 بوقوع پيوست، در راستاي انهدام كتابهاي درسي دانشآموزان بود. برادر عارف كبير سيد علي آقا قاضي (ره) دراين باره روايتي جالب دارد:
«... اين گروه كمونيستها كه ياران شياطين بودند، به جستجوي منازل پرداختند و هر چه از كتب چاپي و خطي به دستشان ميرسيد آوردند و در بزرگترين ميدان شهر آتش زدند... دشمنان و كمونيستها افراد صاحب جاه و علم و فضيلت را هدف قرار داده بودند...» (براي مشاهده متن كامل اين روايت بنگريد به : آيت الحق ـ سيد محمد حسن قاضي ـ ص 427 و ميثاق ـ شماره 201 ـ مقالة جشن كتاب سوزان فرقه دمكرات در تبريز)
ج› فروپاشي فرقه دمكرات و فرار رهبران غائله به شوروي
در پي برهم خوردن معادلات سياسي ايران و شوروي با توجه به شرايط بين المللي آن زمان و مقابلة مردم آذربايجان با بيگانه گرايان، استالين از تصميم خود در حمايت از تجزية ايران عقب نشست. از يك سو شرايط ايران و جهان استالين را مجبور ميكرد كه نيروهايش را از ايران خارج كند و از سوي ديگر، هدف استالين تأمين منافع مسكو در ايران بود و قوام با رندي او را تطميع ساخته بود.
با توافقات حاصله ميان قوام و استالين، پيشهوري نامهاي از استالين دريافت ميدارد كه بر اساس آن دستور يافته بود ، ادامة حيات فرقه دمكرات در آذربايجان را متوقف كند چرا كه «ديگر به مصلحت خلق آذربايجان »!! نيست.
بلافاصله مير جعفر باقراف هم تلگرافي دريافت ميدارد وموظف ميشود تجهيزات نظامي و ماشين آلات فرقه را سريعاً به وزارت داخله شوروي منتقل نمايد.
فرقهچيها كه از تصميم استالين از يك سو و حركت ارتش ملي از تهران به سمت آذربايجان از سوي ديگر مطلع شده بودند، درعرض روزهاي فروپاشي فرقه، تمام توان خود را در قتل و غارت به كار بردند. جنايات فرقه بخصوص عدهاي از عوامل آن كه به «مهاجرها» (عواملي كه از باكو و شوروي آمده بودند.) مشهور بودند. آنچنان گسترده شد كه كاسة صبر مردم تبريز تمام شد و منجر به قيام گسترده اهالي در 21 آذر 1325 شد كه تومار عمر فرقه را درنورديد.
انور خامهاي از بنيادگذاران حزب توده كه از نزديك درجريان فرقه دمكرات و تشكيلات آن بود روايات جالبي از دوران فروپاشي فرقه دمكرات دارد. او ميگويد در آن روزها تبريز وضعيت يك شهر جنگ زده را داشت. هواداران فرقه هر چه را در جلو چشمهايشان ميديدند، غارت ميكردند. تعداد كشته شدگاني كه در راه حراست از ناموس و مال خويش در مقابل فرقهچيها تعظيم نكردند، تاكنون مشخص نشده است.
در اين گيرودار غلام يحيي دانشيان كه در بين خود هواداران فرقه نيز از محبوبيت برخوردار نبود، به انتقال ذخاير نقدي مردم آذربايجان و هزاران رأس گاو و گوسفند به بادكوبه مشغول بود. سازمان جاسوسي فرقه دمكرات (آختاريش) بسيار فعال بود.
خوفي كه در اثر جنايات سران فرقه بر جان و دل هوادارانشان نشسته بود؛ به حدي بود كه ماهها پس از ختم غائله نيز آنها از دست سران دمكرات در امان نبودند. خاطرات فريدون پيشوا پور از افسران وابسته به حزب توده در خصوص جنايات سران فرقه در آن سوي مرز شنيدني است:
«... شنيدن سرگذشت عده زيادي از افراد و اعضاي قواي مسلح فرقه دمكرات آذربايجان هيجان آور و وحشتناك بود. آنها بعد از پي بردن به ماجراي نابودي پيشهوري، براي حفظ جان خود و خانوادةشان مهر سكوت بر لب زده بودند و هرگز نام ايران را بر زبان نميآوردند... اما هزاران نفر از اعضاي فرقه دمكرات آذربايجان ايران بعد از مهاجرت به شوروي و فرار از ايران ، به دليل فقدان مسكن، عدم تغذيه كافي و قطع رابطه با خويشان زمزمه بازگشت به ايران سرداده بودند... اما همه افرادي كه با خوش باوري قدم در خودرويهايي كه ظاهراً به سمت ايران در حركت بود، گذاشتند، از سرنوشتشان اثري پديد نيامد...»
آري ظهور و افول فرقه دمكرات با كشتارهاي خونين همراه بود و اين جنگ و جدالها حتي در آن سوي مرز هم ـ در قالب سايههاي ترس و مرگ... تداوم داشت. فروپاشي فرقه دمكرات هم جنايات گستردهاي ، از جمله ترور دهها تن از فرزندان ميهن پرست آذربايجان و نيز هلاكت دهها تن از عوامل بيگانگان را به همراه داشت.
عباس ميرزا زنده است
سالار سيف الديني
"شاد باد، شادباد،شادباشيد اي شهيدان راه ايران که به قرنها در دل دشتها و کوههاي ميهن به خون خود کفن پوشيده ايد و خفته ايد.راه شما و ياد شما ،افتخار ماست و درس زندگي ما ."
اعتراضات و گردهمايي هاي هفته ي گذشته بدون شک واکنشي بود در پاسخ به اهانتهاي شرم آور يک نشريه ي چاپ ايران شمالي که ضمن آن مقدسات اسلامي مسلمانان تحت موهن ترين اتهامات قرار گرفت . آگاهان مي دانند که پس از جدايي 17 شهرقفقاز از ايران مرکز ،روسها و سپس تزارهاي سرخ بيشترين تلاشهاي خود را مصروف از بين بردن هويت ايراني، اسلامي مردم مسلمان قفقاز نمودند. پس از پايان دوران کمونيسم اين وظيفه بر عهده ي دولتهاي به اصطلاح مستقل جمهوري آذربايجان (ايران شمالي) گذارده شد تا با زدودن فرهنگ اصيل مردمان اين خطه مبتذلترين نوع غربگرايي را در اين کشور رواج دهند.از دوران قدرتگيري خاندان "علي اف " ها در ايران شمالي و استحکام پايه هاي آن، سياستهاي ضدايراني و ضد اسلامي در دستورکار نهادهاي فرهنگي و سياسي اين دولت قرار گرفت.از تعطيلي مساجد و بازگشايي قمارخانه ها تا ترجمه کتاب آيه هاي شيطاني و ادعاهاي پوچ و واهي که هرازگاهي اسباب خنده و تفريح کارشناسان و مورخان ميگردد، همه و همه در راستاي همين خط مشي بوده است و واپسين نمونه ي اين سياستها نيز انتشار نوشتارهاي موهن و ضد اسلامي در نشريات وابسته به صيهونيست ها بود.
در اين سو، در آذربايجان ما همزمان با انتشار مقاله مندرج در نشريه صنعت اعتراضات گسترده ي مردمي را شاهد بوديم.اگرچه در طول اين 15 سال هر از گاهي، شاهد اعتراضهاي جمعي اهالي آذربايجان به خصوص مردم تبريز به رژيم باكو بودهايم، چنانكه وقتي در زمان حيدر علي اف، اسلام به عنوان دين رسمي در قانون اساسي دولت باكو معرفي نشد، هزاران تن از اهالي تبريز فرياد اعتراض سر دادند... ولي بسيار سطحي نگرانه است که تصور شود مردم تبريز براي اولين بار به صرافت افتادند تا فرياد حق طلبانه ي خود را در خيابانها به گوش سايرين برسانند .به واقع ميل دروني جهت واخواهي به ستم هايي که از سوي استعمارگران بر سرزمينهاي قفقازي ايران روا ميشود ، و همصدايي با مسلماناني كه در ايران شمالي و قفقاز جنوبي در چنگ رژيمهاي ضد اسلامي اسير شدهاند، از همان فرداي انعقاد قرارداد ننگين گلستان و ترکمنچاي در قلوب ايرانيان ريشه انداخت. و اکنون بار ديگر پس از 200 سال ملت ايران و بخصوص اهالي آذربايجان غريو آزاديبخش خود را اين چنين آشکارا بيان ميدارد. پيش از اين اجتماع اعتراضي مردمي نسبت به قراردادهاي ننگين ،نه در برابرنمايندگي سياسي روسيه تزاري و نه در برابرسفارت شوروي و نه در برابر رژيم غاصب باکو انجام نگرفته بود. اکنون پس از دو سده آرمان و آرزوها و دردهاي نسلهاي گذشته و نسل امروز ايراني بر زبان دانشجويان و شهروندان مناطق آذري نشين جاري ميگردد. كه اعتراض خود را به رژيم باكو به علت زمينهسازي براي اهانت به ساحت مقدس رسول اكرم (ص) بيان ميدارند و از آزادي ايران شمالي و الحاق دوبارة آن به ايران سخن ميگويند. اين نشانههاي روشن آزادي ايران شمالي است. اکنون درفش پايداري هاي سلحشوران قفقازي به دست جوانان آذري سپرده شده و آرمان ناميراي عباس ميرزا در رگان تمامي ايرانيان به جوش آمده. اعتراضات مردم آذربايجان عليه رژيم باکو ضمنا فرياد واخواهي به ستمي است كه بر ميليونها مسلمان ايراني شمالي روا داشته مي شود. فرياد هشداريست بر مافياي قدرت مسلط برايران شمالي که اين خطه را تبديل به پايگاه صيهونيسم نموده . اين اعتراضات خط بطلاني است بر معاهدات استعماري و بلکه بر نفس استعمار.
نبايد پنداشت که جنگهاي قفقازبا مرگ عباس ميرزا به پايان رسيد ، نبرد روشني و تاريکي همچنان ادامه خواهد داشت تا محو استعمار و آزادي ايران شمالي از چنگ ايادي استعمار.
نگاه باكو به مناسبات روسيه ـ ارمنستان
ديدار رسمي روبرت كوچاريان رئيس جمهور ارمنستان از مسكو در تاريخ 31 اكتبر( 9/8 85 ) به پايان رسيد. كوچاريان در جريان سفر به روسيه با ولاديمير پوتين و ميخائيل فرادكف رئيس جمهور ونخست وزيرروسيه ويوري لوژكف شهردارمسكو ملاقات كرد ومجسمه آرام خاچاطوريان را در خيابان بروسوف پرده برداري وافتتاح نمود. طبيعي است كه ديدار و مذاكرات روساي جمهور دو كشورازتوجه و اهميت بيشتري برخوردار بوده است. كوچاريان در اين سفر ماموريت داشت اختلافات و تيرگي رو به گسترش مناسبات روسيه ـ گرجستان و عواقب و تبعات احتمالي آن بر ارمنستان را به مقامات روسي ابلاغ و گوشزد كند.
مبادله گازبا تسليحات نظامي
بحث اصلي در مذاكرات كوچاريان با مقامات روسي، در خصوص دورنما وآينده صدور گاز روسيه به ارمنستان درصورت توقف و قطع صادرات گاز به گرجستان بوده است. گويا كوچاريان بار ديگر تلاش كرد تعرفه گاز تحويلي از روسيه را كه تابستان سال جاري از 50 تا 110 دلار بازاي هرهزارمترمكعب افزايش يافته بود، كاهش دهد. مقامات ارمني ميگويند كه اين افزايش قيمت در اقتصاد آن كشور و تعرفه هاي عمومي ذكرو پيش بيني نشده است. بر اساس گزارش مطبوعات و رسانه هاي گروهي روسيه، مسكو اين اختلاف قيمت را به واسطه تحويل جنگ افزار وتسليحات به ايروان جبران كرده است.
لازم به ذكر است كه مطبوعات و رسانه هاي گروهي در ماه ژوييه سالجاري گزارش هايي را مبني برامكان جبران قيمت گاز صادراتي روسيه به ارمنستان منتشر كرده بودند. ارمنستان 7، 1 ميليارد متر مكعب گازازروسيه خريداري مي نمايد. دولت ارمنستان بخشي از بهاي گاز تحويلي از روسيه را بر اساس قيمت توافق شده قبلي و تنها سه چهارم آنرا بر اساس تعرفه هاي جديد پرداخت مي نمايد. ميزان خسارات از بابت افزايش بهاي گاز به ارمنستان نزديك به 80 ميليون دلار پيش بيني شده است.
طبق آمار رسمي، تا پايان سال جاري ميلادي روسيه بايد مهمات جنگي، سلاح و جنگ افزار به ارزش 26 ميليون دلار به ارمنستان بفروشد. بودجه نظامي ارمنستان 155 ميليون دلار برآورد مي شود. طبق ارزيابي رسمي ، حدود 15 درصد اين بودجه صرف خريد اسلحه مي شود. ولي عملا ارمنستان مقادير بسيار بيشتري سلاح تهيه و خريداري مي نمايد. بدين ترتيب ايروان توانسته است مبالغ بسيار زيادي در بودجه خود صرفه جويي نمايد كه از آن مي تواند براي تهيه و خريد جنگ افزارهاي بيشتر و يا حفظ قيمت هاي پيشين سوخت آبي استفاده نمايد. دولت ارمنستان وجود چنين ساز و كاري را براي جبران افزايش قيمت گاز دريافتي از روسيه بشدت تكذيب كرده است ولي عملا اين روش بكار گرفته مي شود.
حال با اين توضيحات، وضعيت ايران شمالي (جمهوري آذربايجان) چگونه خواهد بود؟ سال روسيه در ايران شمالي در حال برگزاري است، ولاديمير پوتين در مورد همكاري هاي اقتصادي و سياسي حرف مي زند و عدم حضور پايگاه هاي نظامي كشورهاي ثالث در خاك ايران شمالي را مهم و ارزنده توصيف مي نمايد. در جريان ديدار وي از باكو، بين دو كشور موافقت نامه همكاري در صنايع نظامي- صنعتي كه عملا بمنزله امكان خريد تجهيزات و جنگ افزارهاي نظامي روسي توسط آذربايجان است به امضا ميرسد. و اينك بناگهان معلوم مي شود كه دولت باكو، سلاح و تجهيزات نظامي مورد نياز خود را با قيمتهايي بالاتر ازارمنستان، از روسيه خريداري مي كند. با توجه به مناقشه قره باغ اين مسئله به طور بارزي نشانگراعمال سياست دوگانه است. بديهي است كه موضوع قيمت گاز و تسليحات روسي كه از طرف مسكو در اختيار ارمنستان قرار مي گيرد مسئله اي است كه به مناسبات دوجانبه بين دولتهاي دوكشور مربوط مي شود. به عبارت ديگر : « گاز و سلاح مال ماست و به هركس وبه هرقيمتي كه دلمان بخواهد مي فروشيم». ولي همه چيز به اين سادگي هم نيست. روسيه با فروش تسليحات به دولتهاي ايروان و باكو، در واقع تامين كننده تجهيزات نظامي دو كشور درگير در مناقشه قره باغ محسوب مي شود. در شرايط و وضعيت جنگ اعلام نشده و نبود پيشرفت در مذاكرات مربوط به مناقشه قره باغ، هميشه امكان مسابقه تسليحاتي وجود دارد. مسئولان باكو مي گويند، چرا در اين مسابقه، باكو بايد از پيش درموضع ضعيف و نامناسبي حركت كند؟ چنين موضعي، جمهوري آذربايجان را درسطح نابرابرو از لحاظ همكاري با روسيه درجايگاه دوم پس از ايروان قرار مي دهد و اصولا چرا ما بايد پول بيشتري بپردازيم و در مقابل آن تجهيزات كمتري دريافت نماييم؟ اگر چنين اختلافي در مورد صادرات اسلحه با قيمت هاي متفاوت مثلا درمورد جمهوري آذربايجان و الجزاير اعمال مي شد، شايد مي شد نسبت به آن بي تفاوت بود و با آن موافقت كرد. ولي بحث در خصوص تحويل سلاح به كشوري است كه ما با آن در وضعيت جنگ اعلام نشده قرار داريم. باكو در چنين وضعيت و شرايطي مي تواند از خريد تسليحات روسي امتناع نمايد. تنها روسيه نيست كه در بازار تسليحات و صنايع نظامي دنيا فعاليت دارد. با همه اين تفاسير و موارد ذكر شده در بالا ، آيا بهتر نيست كه از اين به بعد تمامي نيازهاي خود درزمينه تجهيزات نظامي را ازكشورهاي غربي تهيه نماييم؟ اين در حالي است كه در مقايسه با تسليحات روسي، جنگ افزارهاي غربي مطابقت بيشتري با استانداردهاي ناتو دارند.
گرايش ارمنستان به روسيه
در تابستان سال جاري و در دوره زماني افزايش قيمت گاز صادراتي به ارمنستان درچارچوب برنامه جبراني مورد اشاره، گزارش هايي مبني براحتمال خريد سهام شركت آرم گاز پروم ارمنستان توسط شركت روسي وواگذاري پنجمين بلوك انرژي نيروگاه رازدانسكي وخط لوله گاز دردست احداث ايران- ارمنستان به روسيه منتشرگرديد. دولت ارمنستان اين خبر را تكذيب كرد.. ولي اكنون در جريان ديدار كوچاريان ازروسيه ، مسكو موفق شد بر تمام اين گفته ها مهر تاييد بزند. پوتين در ملاقات با رئيس جمهورارمنستان ، حجم سرمايه گذاري روسيه در اقتصاد آن كشوررا بسيار پايين توصيف كرد و اعلام داشت كه اين مسئله در شان مناسبات دوكشور به عنوان شريك و همكار استراتژيك نيست. هردو رئيس جمهور ابراز اميدواري كردند كه در آينده بسيار نزديك كاري خواهند كرد كه ديگر از اين بابت اسباب شرمندگي نداشته باشند. پس از گذشت ساعتي معلوم شد كه عملا اسبابي براي شرمنگي وجود ندارد - خريد يا واگذاري سهم دولت ارمنستان در خط لوله در دست احداث ايران – ارمنستان توسط آرم روس گاز پروم رسما اعلام گرديد.
درآستانه ديدار كوچاريان از مسكو تصميم براي افزايش سهم گازپروم روسيه در شركت آرم روس گازپروم از 45 تا 58 درصد اتخاذ گرديد. درمقابل، روسيه حفظ قيمت هاي پايين براي گاز صادراتي خود به ايروان و افزايش سرمابه گذاري دراين جمهوري را تضمين كرد.علاوه بر آن همان گونه كه در بالا نيز اشاره شد، پنجمين نيروگاه سوخت برق رازدانسكي نيز به روسيه واگذار گرديد.
واگذاري اين طرح ها و پروژه ها به ويژه خط لوله گاز، سرنوشت ارمنستان را تاحدود زيادي به مناسبات دوجانبه روسيه – گرجستان گره زده واين مسئله، وضعيت گرجستان را بيش از پيش وخيمتر خواهد كرد. چراكه روسيه با خريد و بدست آوردن خط لوله گاز ايران – ارمنستان، اين امكان و توانايي را بدست مي آورد كه از صدور گاز ايران به گرجستان از طريق ارمنستان جلوگيري بعمل آورد. ارمنستان نيز بنوبه خود اين امكان را بدست مي آورد كه منابع جديدي براي بودجه خود جلب نمايد. اكنون بعيد نيست كه ارمنستان موضع به مراتب سخت تري را در قبال گرجستان اتخاذ نمايد و آندرانيك ماركاريان نخست وزير نيزديگرپيشنهاد ميانجي گري براي حل اختلافات بين روسيه و گرجستان را ارائه نخواهد نمود.
به نظر مي آيد كه در انتخابات پيش روي ارمنستان ، رژيم كوچاريان حساب ويژه اي بر روي كرملين باز كرده است.
مسكو به باكو چه چيزي را پيشنهاد مي نمايد؟
تقويت مناسبات روسيه ـ ارمنستان نمي تواند بر سياست خارجي باكو بي تأثير باشد. تا همين اواخرروابط دوجانبه مسكو ـ باكو از يك سطح و موقعيت مشخصي برخوردار بوده است. نزديكي اخير مناسبات روسيه با ارمنستان مي تواند موجب تغيير درسياست خارجي باكو و گرايش بسوي غرب را به دنبال داشته باشد. علاوه برآن ، همه اينها درآستانه سفر الهام علي اف به بروكسل و مقر ناتو صورت مي گيرد.
همچنين بايد اين را فاصله نيزدر نظر داشت كه اخيرا روبرت سيمونس نماينده ويژه پيمان آتلانتيك شمالي درامور كشورهاي قفقاز جنوبي به باكو سفر كرد كه عملا و بطور علني از دولت باكو خواست سياست خارجي خود را بطور دقيق و مشخص تنظيم نمايد. ديپلمات ناتو درآن زمان براي اين درخواست خودپاسخي را دريافت نكرد و در پايان مذاكرات با مقامات آذري و در كنفرانس مطبوعاتي برگزار شده اعلام نمود كه در دهه اول ماه نوامبر پاسخ همه مسائلي كه موجب نگراني باكو شده است را در بروكسل داده خواهد شد.
اگر اين پاسخها ارائه شود و باكو از اين پيشنهادات راضي باشد ديگر بعيد نيست كه درآينده نزديك ، توازن و آرايش جديدي در منطقه شكل بگيرد ـ محورغربگرا(متمايل به غرب ) جمهوري آذربايجان (ايران شمالي) ـ گرجستان باحمايت آمريكا عليه روسيه ـ ارمنستان.
آخرين بازمانده از سلسلة ثناگويان جواهر كلام
جلال محمدي
آخرين بازمانده از سلسلة ثناگويان جواهر كلام و والا سخنِ اهل بيت «عليهم السلام» و از پيشكسوتان نامي شعر فاخر و فني زمانة ما نيز درگذشت. شاعر دانشمند و شريعتمداري كه گفتار و كردارش گواهي ميداد: « شعر و شرع و عرش از هم خاستند...»
نه ما كه از اوان جواني خويش به حضورش بار يافتيم، بل آنانكه از نوجواني و جوانياش ميشناسند، گواهي ميدهند كه «عابد» از كودكي و نوجواني اهل تقوي و دين و دانش بود... شعر نزد او، جز وسيلهاي براي بيان احساسات و افكار پاك و متعالي و عواطف آسماني و انساني و نشر معرفت و آگاهي نبود. او را در هر حوزهاي از عواطف پاك، شعرها ، غزلها و مثنويها و قصيدههاست. اما شوريدگي و شيفتگياش به اهل بيت «عليهم السلام» حكايت ديگري است، اين شوريدگي و شيفتگي را ميتوان در آينة شعرهاي بلندي كه در ثنا و رثاي ائمه اطهار (ع) و شهيدان كربلا سروده به تماشا نشست...
انسان سازي
خانة عابد، دهها سال ، كانون جوشان شعر و ادب و محفل شاعران و اهل ذوق و ادب بود. در خانهاش بر روي اهل ذوق و دوستداران شعر و دانش همواره باز بود. به هيچ روي اهل تكلف و تجمل نبود. در خانة كهني كه سرشار از صفا بود، شاعران و دوستداران را به حضور ميپذيرفت و بسا كسان كه سالها و دهها سال در محضرش بودند... و از اين رهگذر، استاد عابد، به تعليم و تربيت گروهي از شاعران پرداخت. به زندگي و شعر آنها «جهت ديني» بخشيد... به بيان ديگر، استاد عابد، علاوه بر آنكه ميراثي ارزشمند از شعر و سخن برجاي گذاشت، در بعد «انسان سازي» نيز گامهاي مؤثري برداشت...
آزادگي
او منزلت شعر، شاعر و آزادگي را پاس ميداشت. به مغروران از اهل منصب و مقام بياعتنا بود و آنان را به هيچ ميگرفت. عابدي كه از آزادگي و وقار سر به دنيا و ما فيها فرود نميآورد، خود را «غلام و نوكر سيد الشهدا(ع)» ميدانست...
در عين آزادگي و وقار، بسيار فروتن بود و با همة استادي و پيري ، شخصاً به ديدار دوستاني ميرفت كه از لحاظ سن و سال ، جاي فرزندش بودند. دريايي از عاطفه و مهر در قلب او موج ميزد و انسان ميتوانست از كلام او و از خاطرات شيريني كه ميگفت طعم مهرباني را دريابد...
چه بسا كه برخي در پي آن بودند كه آيين تكريم و بزرگداشتي برايش برپا دارند، اما او نميپذيرفت. همه از آن روي كه اهل جلوهگريهاي آنچناني نبود، و هم بدان علت كه ميديد ، اغلب بزرگداشتهاي «اداري» ، بيحاصل است و خيري براي جامعه ندارد، و نيز بيرغبتياش به بزرگداشتهاي مرسوم، اعتراضي بود به عملكرد كساني كه كارشان معيار و مبناي قابل قبولي نداشت...
جهاد قلمي
او به قول شهريار، هرگز از جهاد قلمي باز نايستاد، علاوه برآنكه زبان شعرش همواره در مدح و منقبت اهل بيت (ع) گويا بود، دربارة انقلاب اسلامي و شهيدان دفاع مقدس زمزمهها داشت. شأن او والاتر از آن بود كه رسالت شاعري را به نام و نان بيالايد و خلاقيت ادبياش را با صله و سيم معاوضه كند. او به راستي و درستي شريعتگرا بود و آنچه را كه براي انقلاب و دفاع مقدس و شهيدان ميسرود، از عمق جانش برميخاست. هرگز هنر و استعداد خويش را دستماية تأمين معيشت قرار نداد و چنانكه در مقدمه يكي از مجموعههايش نگاشته ، و در صحبت با ياد از نوجواني و گذشتهها باز ميگفت، با چنان هنر و قريحه، تأمين معاش را چونان اعضاي عادي جامعه، رنجها برده بود و تا چند سال پيش از سفر آخرت، «كارمند» بود، و اين ، اگر چه براي او فضيلتي است ، اما جامعه را خسران است كه چون او خلاق معاني و شاعري دانشمند و فاخر سخن به «كارمندي» عمر سپري كند...
وسعت مشرب
درعين حال كه بسيار متشرع بود، وسعت مشرب داشت. انسانهاي متفاوت و داراي افكار مختلف و متضاد ميتوانستند همنشين و همسخن و همسفرش باشند. چه بسا انسانهايي كه از فيض همنشينياش، به تدريج راه درست را باز يافتند و به كوي ولايت شتافتند...
شهر و تمدن
به قول «ابن خلدون» تمدن از «شهر» زاده ميشود. و ديگري گفته است: چه بسا شهرها كه تمدن در آن ميميرد...
عابد، چراغ فروزان فضيلت و شعر و ادب تبريز بود. و در تربيت و رشد جامعة ما، و پيوند مردم با اهل بيت (ع)، چه با آفرينش ادبي و چه با تربيت شاگردان نقش انكارناپذيري داشت . به واسطة آثار ماندگار و شاگردانش ، نقش او در غناي مدنيّت ديني تبريز و ايران ادامه خواهد يافت، اشعار بلندش را اهل معنا و سينه سوختگان زمزمه خواهند كرد. تربتش زيارتگه عاشقان خواهد بود...
اما مدعياني كه دراين شهر و كشور، مدام از توسعه و تمدن و فرهنگ ـ به مثابة ركن اصلي توسعه و تمدن ـ سخن ميرانند، آيا در قدرناشناسي از انسانهايي كه پرچمدار مدنيت دينياند، شايستة سرزنش نيستند؟
آيا كسي چون وزير فرهنگ و ارشاد ميتواند درمقابل برافتادن آن درخت تناور شعر و ادب، با پيام تسليتي كه از روي پيام نمايندهاي كپي شده!... از خود رفع مسؤوليت كند؟ آيا شايسته سرزنش نيستند، كساني از اهل سياست و مقام ، كه هرگز در روزگار حيات استاد، سراغي از وي نگرفتند، اما آن هنگام كه حضور جماعت عزادار را در تشييع پيكرش ديدند، در صف نخست حاضر شدند؟...
اينك استاد در جوار يار آرميده است. اميد كه پروردگار مهربان به حق محمد و آل محمد (ص) ـ كه عابد همواره از آنان گفت، در اندوهشان گريست و با شاديشان خنديد ـ از او درگذرد و با آل محمد (ص) ـ محشورش فرمايد و در خانههاي بهشتياش جاي دهد كه امام صادق (ع) فرموده است: « هر كسي براي ما بيتي شعر گويد، خداوند در بهشت بيتي برايش برافرازد ».






میثاق ما میثاقی ابدی با شهیدانی است که خون پاکشان سرزمینمان ایران را رنگین کرده است . شهیدانی که در خون خفته اند تا ما بیدار بمانیم .