سرمقاله

 

اهانت به امام راحل « ره » ، گامی در راستای مبارزه با مقدسات

 

از سالها قبل برخی از طرفداران گروه موسوم به اصلاح طلبان ، در پیروی از نظریه های دین ستیزان غربی حرکتهایی را در راستای مبارزه با دین و مذهب در ایران آغاز کردند . سردمداران طیف دین ستیز که اغلب آنها در سخنرانیها و نوشته های خود ، در تایید ایده های منحط خویش به نظریه های شبه متفکرهای غربی استناد میکنند ، در قالب اصطلاحات و مفاهیمی مانند « قرائت جدید از دین » ، « پلورالیسم و تکثرگرایی » ، و در مراحل بعد در پوشش مفاهیمی مانند « تقدس زدایی از قدرت »  به تبلیغ و ترویج ایده های ضد اسلامی و مورد علاقه « طراحان جنگ نرم علیه ایران » پرداختند.

برای آگاهان و آشنایان با ایده های شبه فلسفی و سیاسی غرب از ابتدا روشن بود که این طیف چه هدفی را دنبال میکند . هدف آنان از ترویج ایده هایی مانند « قرائتهای مختلف از دین » در حقیقت در راستای رسیدن به این هدف بود که حتی « قرائت معاویه از دین » نیز درست است و در حقیقت « قرائت امریکا از اسلام ( اسلام امریکایی ) » به همان اندازه « سهمی از حقیقت ! » دارد که فی المثل « قرائت متفکرین و علمای اسلام ( اسلام راستین و اسلام ناب محمدی ) » . تبلیغ و ترویج اینگونه نظریه ها که توسط عناصر مرتبط با دولتها ی غربی مانند سروش  و ...انجام میشد ، تلاشی بود برای فریب گسترده مردم و نخبگان ایرانی و شبیه سازی  اسلام معاویه و اسلام آمریکایی با اسلام حقیقی . ایده ای که تحت عنوان « تقدس زدایی از قدرت » توسط همین عناصر مطرح میشد و توسط برخی روزنامه ها و مجلات داخلی نیز به انحای مختلف ترویج میشد ، چیزی نبود جز تلاش برای تقدس زدایی از دین و مذهب و ائمه اطهار « علیهم السلام » . آنها  که ابتدا همین بحث را تحت عنوان « افسون زدایی از قدرت » مطرح میکردند و هنوز جرات به کار بردن کلمه « تقدس زدایی » را نداشتند ، در دوره اصلاحات رفته رفته جرات یافتند و رفته رفته « تقدس زدایی » را مطرح کردند. عناصر آمریکایی که هر از گاه نیز « جوایز » و در حقیت دستمزدهای کلانی از دولتهای غربی به خاطر فعالیتهای ضد دینی خود دریافت میکردند ، در بحث تقدس زدایی ابتدا چنین مطرح میکردند که  گویا قصد آن دارند که در راستای انجام « رسالت روشنفکری ! » از « قدرت » و یا مسوولان که مثلا در هاله ای از قدسیت قرار گرفته اند ، تقدس زدایی کنند ، اما این در حقیقت گامهای نخستین ماموریتی بود که به پیروی از شبه متفکران ضد اسلامی غرب و با تشویقها و ترغیبهای مالی ، سیاسی ، و تبلیغاتی غرب انجام میدادند. گامهای بعدی آنان در صورت موفقیت مبارزه علنی با دین و مذهب و اخلاق و خانواده از طریق انجام کارهای فکری و تبلیغی و حتی تجمعات و شورشهای سیاسی بود . رفتار این جریان غربی مانند تلاش برای کشف حجاب و گسترش فساد و تضعیف مبانی اخلاق در جامعه در پوشش اصطلاحاتی مانند حقوق بشر ، حمایت از حقوق زنان و همجنس بازان رفته رفته پرده از چهره این جریان که از حمایت برخی گروها و تشکلهای اصلاح طلب نیز برخوردار بودند برداشت . و افکار عمومی به خوبی دریافت که این جریان در نهایت خواستار جامعه ای است که در آن هیچ چیز مقدسی وجود نداشته باشد ، جامعه ای که در آلودگیهای جاهلیت نوین دست و پا بزند .

از سوی دیگر غربیها به خوبی دریافته اند که مبارزه مستقیم با دین و مذهب و نفی بی پروای اخلاق و مقدسات و ارزشهای دینی نه تنها به تضیف دین و روحیه و اعتقاد دینی مردم منجر نمیشود بلکه موجب تشدید آن و نیز موجب افزایش سطح آگاهی و حساسیت عمومی نسبت به توطئه های استعمارگران میشود ، از این روست که میبینیم در جریان انتخابات اخیر با رنگ سبز و موج سبز و جنبش سبز و شال سبز  وارد میدان مبارزه با دین میشوند ، اما هنگامی که ناکام میمانند ، وارد مرحله دیگری میشوند که همانا مرحله شورش و اغتشاش و آدمکشی و آتش سوزی است . همین عناصر و طیف هایی که همواره از « نفی خشونت » سخن رانده اند ، در وقیح ترین شکل ممکن وارد فاز خشونت و آدمکشی و خرابکاری میشوند و الته در تمام این مراحل نیز از حمایت رسانه ای انگلیس و امریکا و حتی رژیم صهیونیستی  و وهابیت نیز برخوردارند و فراتر از این حتی در آستانه انتخابات ، کشورهایی مانند انگلیس به راه اندازی تلویزیون فارسی زبان اقدام کردند تا از جریان مورد علاقه خویش در انتخابات برای روی کارآوردن کسانی حمایت کنند که با رنگ سبز ( رنگ دینی ) وارد رقابت سیاسی  شده اند !

فارغ از مسایل انتخاباتی  این نکته آشکار است که « تقدس زدایی » در کشورهای اسلامی از جمله ایران اهمیتی راهبردی برای غرب دارد . و این اهمیت بعد از وقوع انقلاب اسلامی در ایران که انقلابی برخاسته از « اعتقاد به مقدسات » است ، اهمیت افزونتری برای غرب و عوامل و حقوق بگیران و وابستگان فکری آنها  یافته است . اگر به پیروزیهای مسلمانان و بخصوص شیعیان در دهه های اخیر در ایران ، لبنان ، عراق و.... بنگریم ، خواهیم دید که این پیروزیها جز در پرتو اعتقاد به مقدسات ( دین ، مذهب ، قرآن کریم ، اهل بیت «ع» ، مراجع عالی شان دینی و در نهایت ولایت فقیه ) حاصل نشده است . طی سالهای اخیر صدها کتاب و سایت ضد مقدسات و ضد اسلامی منتشر و راه اندازی شده است که حاکی از سرمایه گذاری غرب برای پیشبرد پروژه « تقدس زدایی » است. کتاب  موهن « آیات شیطانی » که توسط تبعه دولت انگلیس نوشته  و منتشر شد ، آغازی جدید در راستای « تقدس زدایی » بود که با حکم قاطع امام راحل مبنی بر اعدام نویسنده آن روبرو شد. بعد از انتشار آیات شیطانی  و حکم جهانگیر امام راحل ، افکار عمومی جهان اسلام به ماجرای تقدس زدایی غرب حساس شد ، اما غرب این طرح راهبردی و شیطانی را با حوصله و در قالب تبلیغ و ترویج نظریات شبه فلسفی و فکری و با یارگیری از عناصر آلوده  و حقوق بگیردر جوامع اسلامی ادامه داد. طی سالهای اخیر بخصوص در فضای سایبر میتوان فعالیت گسترده دولتهای غربی را برای تقدس زدایی و القای این ایده به جامعه ایران مشاهده کرد . هزاران مقاله در نفی ارزشها و احکام اسلامی و زیر سوال بردن مراجع تقلید و حکومت اسلامی و ولایت فقیه و در اهانت به مقدسات اسلامی و قرآن کریم و پیامبر اسلام و ائمه اطهار (ع) منتشر شده است . حتی از طریق سخنرانی عناصر ملحد در شبکه های  تلویزیونی ماهواره ای که از امریکا و اروپا پخش میشود نیز به مقدسات اهانت میشود ، اما علت اینکه اغلب مروجین « تقدس زدایی » به مخالفت با ولایت فقیه میپردازند ، این است که ولایت فقیه چنانکه علما وآگاهان نیز بارها اعلام کرده اند به مثابه عمود اصلی خیمه انقلاب و نظام اسلامی و حکومت شیعی است . این معنا طی سی سال اخیر در حوادث مختلف مرتبط با ایران اسلامی از جمله جنگ تحمیلی ، کشمکشهای سیاسی داخلی ، مساله هسته ای  و نیز مسایل خارجی مانند مسایل فلسطین و لبنان و عراق و افغانستان  و.... برای همه اعم از ملت ایران و دشمنان این ملت به اثبات رسیده است . و با پشتیبانی ملت ایران از ولایت فقیه است که علی رغم همه کوششهای پیچیده و چند وجهی کشورهای استعمارگر از جنگ تحمیلی تا راه اندازی کودتا و راه اندازی موج ترور و وحشت در کشور توسط منافقین و گروهکهای ضد دانقلاب ، تلاش برای راه اندازی گروههای تجزیه طلب مسلح و غیر مسلح ، ایجاد فتنه های سیاسی  و تحریم اقتصادی و فنی و تسلیحاتی و اعمال فشارهای سیاسی  و ... نه تنها مملکت ایران آسیب ندیده ، بلکه انقلاب اسلامی در جبهه های دیگر مانند لبنان و فلسطین و حتی ترکیه نیز به پیروزیهای شیرین و چشمگیر رسیده است . چه کسی میتواند انکار کند که پیروزی مقاومت لبنان  بر رژیم به ظاهر شکست ناپذیر صهیونیستی ، یا پیروزی مقاومت فلسطین در غزه ، یا تمکین امریکا به حاکمیت نسبی شیعیان ایرانگرا در عراق یا برآمدن دولت اسلامگرا در ترکیه  تحت تاثیر انقلاب اسلامی ملت ایران و نظام جمهوری اسلامی نیست ؟ این حکومت و انقلاب از ابتدا تاکنون توسط ولایت فقیه مدیریت شده است و از این روست که دل امریکا و غرب و قدرت طلبان داخلی از ولایت فقیه خون است . آری  امریکا و انگلیس و دولتهای  متحد اینان برای بازگشت دوباره به ایران ( که به قول رهبر عالی شان ما خوابی تعبیر ناپذیر است ) با سدی محکم و رخنه ناپذیر مواجه هستند که همانا ولایت فقیه است . آنان میتوانند سیاست بازان و قدرت طلبان و  آلودگان را با ابزار مختلف از جمله وعده مسند و مقام ، پول ، و دیگر ادوات معاویه ای فریب دهند و فتنه ها برپا کنند ، اما در نهایت رو در روی ولی فقیه و تقدس او ، و زهد و تقوای او ، و شجاعت و تدبیر  او ،  و پیوند او با قلوب و جانهای پاک مردم که با اشاره اش میلیونها انسان به صحنه می آیند ، چاره ای جز استیصال و بهت و سپر انداختن ندارند . اینجاست که تلاش برای تقدس زدایی از دین و مذهب و پیامبران و اوصیا و اولیای الهی و مراجع  تقلید و ولایت فقیه برای غرب  اهمیت راهبردی پیدا میکند. آری اگر مرجع تقلید و ولی فقیه  مقدس نباشد ، نمیتواند با حکمی یک سطری « تحریم تنباکو » را رقم بزند و با حکمی دیگر نویسنده آیات شیطانی را بعد از گذشت بیست سال همچنان در حلقه تنگ ماموران امنیتی انگلیس زندانی کند و یا با پیامی چون « شاه باید برود » به حکومت سیاه  پنجاه ساله پهلویها و سلطه امریکا و انگلیس و صهیونیسم بر کشور خاتمه دهد و یا در دوره جنگ تحمیلی با هر اشاره اش هزاران انسان مشتاق به جبهه های دفاع از کیان اسلام بشتابند و اشغالگران را از مرزها برانند . و هنگامی که جرج بوش برای ایران شاخ و شانه میکشد و به حمله نظامی تهدید میکند ، در حالی که سیاست بازان رنگ پریده و نمایندگان خودباخته مجلس  « خوردن جام زهر » را پیشنهاد میکنند ، ولی فقیه با شجاعت تمام قامت می افرازد و بر خودباختگان نهیب میزند و با بیان اینکه مگر امریکا جرات حمله به ایران دارد ، کو آمریکا ؟ عملیات روانی دشمن را با شکست روبرو میکند ...

پاره کردن تصویر امام راحل ، اهانت به رهبری و حتی اهانت به دیگر مقدسات دینی و مذهبی که اخیر و در آستانه ماه محرم و ایام سوگواری حسینی در تهران توسط عده ای از عناصر ضد مقدسات در بستر فراهم شده توسط فتنه گران سیاسی همسو با امریکا و انگلیس صورت گرفت ، حاکی از بغض و کینه آنان نسیت به مقدسات و ولایت فقیه و شخص امام راحل بود ، آنان به خیال خام خود میخواهند حریمها را بشکنند  ، اما خروش ملت ایران بخصوص نخبگان حوزه و دانشگاه  که واکنشی نسبت به عمل ننگین دشمنان مقدسات و فتنه گران سیاسی بود ،  بار دیگر نشان داد که پروزه انگلیسی – امریکایی تقدس زدایی در ایران اسلامی به جایی منجر نخواهد شد.

ماه محرم فرا رسیده است . بار دیگر  در این ماه  پیوند عمیق و درونی ملت ایران بخصوص مردم غیور آذربایجان  با مقدسات قابل مشاهده است . پیوندی که جاودانه است .

 


 

روایتی از امام رضا (ع) در باره محرم

و شيخ صدوق (ره) در امالي از ابراهيم بن ابي المحمود روايت كرده كه حضرت امام رضا عليه السلام فرمودند همانا ماه محرم ماهي بود كه اهل جاهليت قتال در آن ماه را حرام مي‌دانستند و اين امت جفا كار خونهاي ما را در آن ماه حلال دانستند و هتك حرمت ما كردند و زنان و فرزندان ما را در آن ماه اسير كردند و آتش در خيمه‌هاي ما افروختند و اموال ما را غارت كردند و حرمت حضرت رسالت (ص) را در حق ما رعايت نكردند، همانا مصيبت روز شهادت حسين عليه السلام ديده‌هاي ما را مجروح گردانيده است و اشك ما را جاري كرده و عزيز ما را ذليل گردانيده است و زمين كربلا مورث كرب و بلاء ما گرديد تا روز قيامت، پس بر مثل حسين بايد بگريند گريه كنندگان، همانا گريه بر آن حضرت فرو مي‌ريزد گناهان بزرگ را. پس حضرت فرمود كه پدرم چون ماه محرم داخل مي‌شد تا عاشر محرم چون روز عاشورا مي‌شد آن روز مصيبت و حزن و گرية او بود و مي‌فرمود امروز روزي است كه حسين «ع» شهيد شده است.

 

و ايضاً شيخ صدوق از آن حضرت روايت كرده كه هر كه ترك كند سعي در حوائج خود را در روز عاشورا حق تعالي حوائج دنيا و آخرت او را برآورد و هر كه روز عاشورا روز مصيبت و اندوه و گريه او باشد حق تعالي روز قيامت را روز شادي و سرور آن گرداند و ديده‌اش در بهشت به ما روشن باشد و هر كه روز عاشورا را روز بركت شمارد و براي بركت آذوقه در آن روز در خانه ذخيره كند بركت نيابد در آنچه ذخيره كرده است و خدا او را در روز قيامت با يزيد و عبدالله بن زياد و عمر بن سعد لعنهم الله در اسفل درك جهنم محشور گرداند.

 

 

جوانان بنی هاشم بیایید ...

 

گزارشی از مقاتله و شهادت شبیه پیغمبر ، علی اکبر « علیه السلام »

 

چون از اصحاب كس نماند جز آنكه كشته شده بود، نوبت به جوانان هاشمي رسيد، پس فرزندان اميرالمؤمنين عليه السلام و اولاد جعفر و عقيل و فرزندان امام حسن و امام حسين عليهم السلام ساخته جنگ شدند و بايكديگر وداع كردند. وَلَنِعْم ماقيلَ:

بگذار تا بگريم چون ابر در بهاران

كز سنگ ناله خيزد روز وداع ياران

 

جناب ابوالحسن علي بن الحسين الاكبر سلام الله عليه:

مادر آنجناب ليلي بنت ابي مره بن عروه بن مسعود ثقفي است، و عروه بن مسعود يكي از سادات اربعه در اسلام و از عظماي معروفين است و او را مثل صاحب يس و شبيه‌ترين مردم به عيسي بن مريم گفته‌اند. و علي اكبر عليه السلام جواني خوش صورت و زيبا در طلاقت لسان و صباحت رخسار و سيرت و خلقت اشبه مردم بود به حضرت رسالت صلي الله عليه و آله شجاعت از علي مرتضي عليه السلام داشت، و به جميع محامد و محاسن معروف بود چنانكه ابوالفرج از مغيره روايت كرده كه يك روز معاويه در ايام خلافت خويش گفت سزاوارتر مردم به امر خلافت كيست؟ گفتند جز تو كسي را سزاوارتر ندانيم، معاويه گفت نه چنين است بلكه سزارواتر براي خلافت علي بن الحسين عليه السلام است و جدش رسول خدا صلي الله عليه و آله است، و جامع است شجاعت بني هاشم و سخاوت بني اميه و حسن منظر و فخر و فخامت ثقيف را.

بالجمله آن نازنين جوان عازم ميدان گرديد، و از پدر بزرگوار خود رخصت جهاد طلبيد، حضرت او را اذن كارزار داد. علي عليه السلام چون به جانب ميدان روان گشت آن پدر مهربان نگاه مأيوسانه به آن جوان كرد و بگريست و محاسن شريفش را به جانب آسمان بلند كرد و گفت:

اي پروردگار من گواه باش بر اين قوم هنگامي كه به مبارزت ايشان مي‌رود جواني كه شبيه‌ترين مردم است در خلقت و خلق و گفتار با پيغمبر تو، و ما هر وقت مشتاق مي‌شديم به ديدار پيغمبر تو نظر به صورت اين جوان مي‌كرديم، خداوندا بازدار از ايشان بركات زمين را و ايشان را متفرق و پراكنده ساز و در طرق متفرقه بيفكن ايشان را و واليان را از ايشان هرگز راضي مگردان چه اين جماعت ما را خواندند كه نصرت ما كنند چون اجابت كرديم آغاز عداوت نمودند و شمشير مقاتلت بر روي ما كشيدند.

آنگاه بر ابن سعد (ملعون) صيحه زد كه چه مي‌خواهي از ما، خداوند قطع كند رحم ترا و مبارك نفرمايد بر تو امر ترا و مسلط كند بر تو بعد از من كسي را كه ترا در فراش بكشد براي آنكه قطع كردي رحم مرا و قرابت مرا با رسول خدا صلي الله عليه و آله مراعات نكردي، پس به صوت بلند اين آيه مباركه را تلاوت فرمود:

اِنَّ اللهَ اصْطفي آدمَ وَ نُوحاً وَ الَ اِبراهيمَ وَ الَ عِمرانَ عَلي العالمينَ ذُرِيّهً بَعضُها مِن بَعضٍ وَ اللهُ سَميعٌ علَيمٌ.

و از آن سوي جناب علي اكبر عليه السلام چون خورشيد تابان از افق ميدان طالع گرديد و عرصه نبرد را به شعشه طلعتش كه از جمال پيغمبر (ص) خبر مي‌داد منور كرد.

لَمّا بَدا بَيْنَ الصُّفُوفِ وَ كبًّرَوُا
يُوْمي اِلَيْه بِها وَ عَيْنَ تَنْظُروُا

 

ذَكَروُا بِطَلْعَتِهِ النَّبِيَّ فَهَلَّلوُا
فَافْتَنَّ فيهِ النّاظِروُنَ فَاِصْبَعٌ

پس حمله كرد، و قوت بازويش كه تذكره شجاعت حيدر صفدر مي‌كرد در آن لشكر اثر كرد و رجز خواند:

نَحْنُ وَ بَيْتِ اللهِ اَوْلي بِالنَّبِي
ضَرْبَ غُلامٍ هاشِميِ عَلوِيّ
تَاللهِ لايَحْكُمُ فينَا ابْنُ الدَّعي

 

اَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيًّ
اَضْرِبُكُمْ بِالسَّيْفِ حَتّ يَنْثَي
وَلا يَزالُ الْيَوْمَ اَحْمي عْنَ اَبي

 

همي حمله كرد و آن لئيمان شقاوت انجام را طعمه شمشير آتشبار خود گردانيد. بهر جانب كه روي مي‌كرد گروهي را به خاك هلاك مي‌افكند، آنقدر از ايشان كشت تا آنكه صداي ضجه و شيون از ايشان بلند شد، و بعضي روايت كرده‌اند كه صد و بيست تن را به خاك هلاك افكند. اين وقت حرارت آفتاب و شدت عطش و كثرت جراحت و سنگيني اسلحه او را به تعب درآورد، علي اكبر عليه السلام از ميدان به سوي پدر شتافت. عرض كرد كه اي پدر تشنگي مرا كشت و سنگيني اسلحه مرا به تعب عظيم افكند آيا ممكن است كه بشربت آبي مرا سقايت فرمايي تا در مقاتله با دشمنان قوتي پيدا كنم؟ حضرت سيلاب اشك از ديده باريد و فرمود واغوثاه اي فرزند مقاتله كن زمان قليلي پس زود است كه ملاقات كني جدت محمد صلي الله عليه و آله را پس سيراب كند ترا به شربتي كه تشنه نشوي هرگز و در روايت ديگر است كه فرمود اي پسرك من بياور زبانت را پس زبان علي را در دهان مبارك گذاشت و مكيد و انگشتر خويش را بدو داد و فرمود كه در دهان خود بگذار و برگرد به جهاد دشمنان.

فَاِنّي اَرْجُوانّضك لاتُمْسي حَتّي يَسْقيكَ جَدُّكَ بِكَاْسِهِ الاَوْفي شَرْبَهً لاتَظْمَا بَعْدَها اَبَداً

پس جناب علي اكبر عليه السلام دست از جان شسته و دل بر خدا بسته به ميدان برگشت و اين رجز خواند:

وَ ظَهَرَتْ مِنْ بَعْدِها مَصادِق
جُمُوعَكُمْ اَوْ تُعْمَدَ الْبَوارِقُ

 

الْحَرْبُ قَدْ باَنَتْ لَهاض الْحَقايِقُ
وَاللهِ رَبّ الْعَرْشِ لانُفارِقُ

پس خويشتن را در ميان كفار افكند و از چپ و راست همي زد و همي كشت تا هشتاد تن را به درك فرستاد، اين وقت مره بن منقذعبدي لعين فرصتي به دست كرده شمشيري بر فرق همايونش زد كه فرقش شكافته گشت و از كارزار افتاد. و موافق روايتي مره بن منفذ چون علي اكبر عليه السلام را ديد كه حمله مي‌كند و رجز مي‌خواند، گفت گناهان عرب بر من باشد اگر عبور اين جوان از نزد من افتاد پدرش را به عزايش نشانم، پس همينطور كه جناب علي اكبر عليه السلام حمله مي‌كرد به مره به منقذ برخورد مره لعين نيزه بر آن جناب زد و او را از پا در آورد. و به روايت سابقه پس سواران ديگر نيز علي (ع) را به شمشيرهاي خويش مجروح كردند تا يك باره توانائي از او برفت دست در گردن اسب در آورد و عنان رها كرد اسب او را در لشكر اعداء از اين سوي بدان سوي مي‌برد و بهر بيرحمي كه عبور مي‌كرد زخمي بر علي (ع) مي‌زد تا اينكه بدنش را با تيغ پاره پاره كردند. وَ قالَ اَبٌوالْفَرَجُ وَ جَعَلَ يَكرُّ كَرَّه بَعْدَ كَرَّهٍ حَتّي رُمِيَ بِسَهْمٍ فَوَقَعَ في حَلْقِهِ فَخَرَقَهُ وَ اَقْبَلَ يَنْقَلِبُ في دَمِهِ.

و به روايت ابوالفرج همينطور كه شهزاده حمله مي‌كرد بر لشكر تيري به گلوي مباركش رسيد و گلوي نازنينش را پاره كرد. آن جناب از كار افتاد و در ميان خون خويش مي‌غلطيد و در اين اوقات تحمل مي‌كرد، تا آنگاه كه روح به گودي گلوي مباركش رسيد و نزديك شد كه به بهشت عنبر سرشت شتابد صدا بلند كرد: يا اَبَتاه عَلَيْكَ مِنّيِ السًّلامُ هذا جَدّي رَسُولُ اللله يَقْرَؤُكَ السَّلام وَ يَقُولُ عَجّلِ الْقُدُومَ اِلَيْنا.

و به روايت ديگر ندا كرد: يا اَبَتاه هذا جَديّ رَسُولُ اللهِ صَلّي اللهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ قَدْسَقاني بِكَاْسِهِ الاَوْفي شَرْبَه لااَضْمَأ بَعْدَها اَبَداً وَ هُوَ يَقُولُ العَجَلَ العَجَلَ فَاِنَّ لَكَ كَاساً مَذْخوُرَه حَتّي تَشْرِيَهَا السّاعَه. يعني اينك جد من رسول خدا صلي الله عليه و آله حاضر است و مرا از جام خويش شربتي سقايت فرمود كه هرگز پس از آن تشنه نخواهم شد و مي‌فرمايد: اي حسين تعجيل كن در آمدن كه جام ديگر از براي تو ذخيره كرده‌ام تا در اين ساعت بنوشي پس حضرت سيدالشهداء عليه السلام بالاي سر آن كشته تيغ ستم و جفا آمد، به روايت سيد بن طاوس صورت بر صورت او نهاد: شاعر گفته:

شد جهان تار از قران ماه و مهر
گفت كاي باليده سرو سرفراز
كايمن از صياد تيرانداز نيست
من در اين وادي گرفتار الم

 

چهر عالمتاب بنهادش به چهر
سر نهادش بر سر زانوي ناز
اين بيابان جاي خواب ناز نيست
تو سفر كردي و آسودي ز غم

و فرمود خدا بكشد جماعتي را كه ترا كشند، چه چيز ايشان را جري كرده كه از خدا و رسول نترسيدند و پرده حرمت رسول را چاك زدند، پس اشگ از چشمهاي نازنينش جاري شد و گفت: اي فرزند عَلَي الدُنيا بَعَدَكَ العفَا بعد از تو خاك بر سر دنيا و زندگاني دنيا.

شيخ مفيد ره فرموده اين وقت حضرت زينب سلام الله عليها از سراپرده بيرون آمد و با حال اضطراب و سرعت به سوي نعش جناب علي اكبر مي‌شتافت و ندبه بر فرزند برادر مي‌كرد، تا خود را به آن جوان رسانيد و خويش را بر روي او افكند، حضرت سر خواهر را از روي جسد فرزند خويش بلند كرد و به خيمه‌اش بازگردانيد و رو كرد به جوانان هاشمي و فرمود كه برداريد برادر خود را پس جسد نازنينش را از خاك برداشتند و در خيمه‌اي كه در پيش روي آن جنگ مي‌كردند گذاشتند.

مدتي كه در دنيا بود عمر شريف خود را صرف عبادت و زهادت و اطعام مساكين و اكرام وافدين وسعه در اخلاق و توسعه در ارزاق فرموده به حدي كه در مدحش گفته شده:

مِنْ‌مُحْتَفٍ يَمْشي وَلاناعِلٍ
(الابيات)

 

لَمْ تَرَعَيْنُ نَظَرَتْ مِثْلَهُ

و در زيارتش خوانده مي‌شود:

اَلسَّلامَ عَلَيْكَ اَيُّهَا الصّدّيقُ وَ الشَّهيدُ الْمُكَرَّمُ وَ السَّيّدُ المُقَدَّمُ الّذَي عاشَ سَعيداً وَ ماتَ شَهيداً وَ‌ذَهَبَ فَقيداً فَلَمْ تَتَمَتَّعْ مِنَ الدُّنْيا اِلاّ بِالْعَمَلش الصّالِحِ وَ لَمْ تَتَشاغَلْ اِلاّ بِالْمَتْجَرش الرّابِحِ.

و چگونه چنين نباشد آن جواني كه اشبه مردم باشد به حضرت رسالت پناه صلي الله عليه و آله و اخذ آداب كرده باشد از دو سيد جوانان اهل جنت، چنانچه خبر مي‌دهد از اين مطلب عبارت زيارت مرويه معتبره آن حضرت اّلسَّلامُ عَلَيْكَ يَابْنَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ ...

برگرفته از کتاب منتهی الامال ، اثر حاج شیخ عبّاس قمی

 

 

 

 

 

 

تعلیم و تربیت ، اساسی ترین وظیفه یک انسان

 

 

در ميان فعاليت‌ها و رويدادهاي مختلف زندگي، کار تعليم و تربيت در رأس همة آنها قرار دارد و اساس بر فعاليت مطلوب و منطقي را تشکيل مي‌دهد.

اگر انسان از دانش و اطلاعات زياد برخوردار باشد، ولي به نحو درستي تربيت نشده باشد، همان دانش، به انحطاط او منجر مي‌شود. اگر آدمي داراي ظاهري آراسته و قيافه‌اي زيبا باشد، ولي به نحو مطلوب تربيت نشود، زيبايي ظاهري زمينة انحراف او را فراهم مي‌کند. اگر فردي وارد عرصة سياست، اقتصاد و امور مشابه ديگر شود، ليکن تربيت صحيح نداشته باشد در هر يک از اين عرصه‌ها به خود و به جامعه ضربه و خسارت وارد مي‌کند. بدين ترتيب، اگر هر فعاليت ديگري را در نظر بگيريم و تربيت را از آن منها کنيم چيزي جز انحطاط نخواهيم ديد. بنابراين تربيت درست، سعادت انسان و جامعه را تضمين مي‌کند و مانع نفوذ عوامل مخرب و منحط در زندگي مي‌گردد.1

چنان‌كه امام خميني(ره) بيان كردند: «آن‌قدر که انسان تربيت نشده مضر است براي جامعه هيچ شيطان و هيچ حيواني آن‌قدر مضر نيست و آن‌قدر که انسان تربيت شده مفيد است براي جامعه هيچ ملائکه‌اي و هيچ موجودي آن‌قدر مفيد نيست».

امام سجاد(ع) در رسالة حقوق خود مي‌فرمايند: «فرزندان حقوقي بر گردن شما دارند که [از جمله] آن حقّ تربيت است».2

يکي از مهم‌ترين کارکردهاي خانواده، کارکرد تربيتي است. تمام نهادهاي اجتماعي خصوصاً نهاد خانواده، اقتصاد و حتي نظامي‌گري اگر بخواهد پابرجا باشد بايد وجهة تربيتي داشته باشد. اگر خانواده وجهة تربيتي خود را از دست دهد، محکوم به نابودي است. در جنگ تحميلي عليه ايران، لشکر صدام از نظر تجهيزات بيست برابر لشکر ايران مجهز بود، اما آن چيزي که باعث انهدام لشکر صدام شد از دست دادن وجهة تربيتي بود، چون همه چيز مشروعيت خود را از تربيت مي‌گيرد.

رهبر معظم انقلاب اسلامي مي‌فرمايند:
«
اگر انقلابي تحت فشارهاي سياسي و اقتصادي قدرت‌هاي بزرگ قرار بگيرد، هيچ کس اين انقلاب را سرزنش نخواهد کرد، ولي اگر مردم اين انقلاب نتوانستند فرزندان خود را خوب تربيت کنند سرزنش خواهند شد».

سؤال اساسي اين است که چه مکتبي قادر به تربيت انسان کامل است؟
در پاسخ بايد بگوييم فقط مکتب انسان‌ساز اسلام که نشأت گرفته از منبع وحي الهي است قادر به تربيت انسان کامل خواهد بود.

امروز مشکل دنيا پيروي از مکاتبي است که ساختة دست خود انسان‌هاست و لذا اگر امروز با چالش تربيتي در همة امور مواجه است به خاطر دوري از تربيت سالم معصومان(ع) مي‌باشد.

امام صادق(ع) در روايتي مي‌فرمايند: « همان گونه كه خود را در معرض نسيم قرار مي‌دهيد و خنک مي‌گرديد، همان‌گونه خود را در معرض احاديث ما قرار دهيد تا تربيت شويد».

خاک را زنده کند تربيت باد بهار
سنگ باشد که دلش زنده نگردد به نسيم

در اين مقاله به محورهاي زير خواهيم پرداخت:
1- اهميت تربيت از ديدگاه معصومان(ع) و بزرگان دين،
2-  اجر و ثواب تعليم و تربيت،
3 - وظيفة منتظران واقعي امام عصر(ع) در تربيت نسل حاضر و آينده،
4 - اهداف مقدس تربيت،
5 - اصول حاکم در تربيت.

1  - اهميت تربيت از ديدگاه معصومان(ع) و بزرگان دين
امام سجاد(ع) در صحيفة سجاديه مي‌فرمايند: «خدايا مرا در تربيت کردن، ادب کردن و نيکي کردن به فرزندانم کمک کن».3

امام معصوم(ع) که خود، اسوة تربيت و انسان کامل در امر تربيت است، از حضرت حق کمک مي‌طلبد.

امام صادق(ع) در روايتي مي‌فرمايند: «من هر شب براي سعادت فرزندانم دو رکعت نماز مي‌خوانم».4 کيفيت اين نماز اين‌گونه است که در رکعت اوّل بعد از حمد، سورة «انّا انزلناه» و در رکعت دوم سورة« إذا جاء نصرالله» مي‌باشد.

علي(ع) مي‌فرمايند: «هيچ ارثي بهتر از ادب نيست».5 شما اگر ثروت زيادي براي فرزند بي‌ادب بگذاري آن را در جهت گناه صرف مي‌کند. پس اين سرمايه را در راه ادب و تأديب فرزندان به کار ببريد که آدم با ادب نه تنها مورد عنايت حضرت حق است بلکه جامعه از وجود او سود و بهره مي‌برد.
امام صادق(ع) مي‌فرمايند: «اگر خدا دو روز به شما عمر داد يک روز آن را ادب ياد بگيريد و يک روز ادب را به کار ببريد».6

کار انبياي الهي کار تربيتي بوده است فعل خدا هم تربيتي است. شما در روز ده مرتبه خدا را سپاس و تشکر مي‌کنيد که خدايا تو را شکر مي‌کنم که تو مربي من هستي. «الحمد لله ربّ العالمين».

آنچه بشر از اوّل خلقت حضرت آدم تا کنون چوب خورده از آدم‌هاي بي‌ادب در طول تاريخ بوده است.
در دهة گذشته صدام يک آدم بي‌تربيت ولي امام(ره) يک فرد تربيت شده در مکتب اسلام بود.
قرآن كريم در سوره فرقان،آيه 74 مي‌فرمايد:
«
ربّنا هب لنا من أزواجنا و ذرّياتنا قرة اعين…»؛ عبادالرحمن کساني هستند که مي‌گويند: خدايا از همسران و فرزندانمان به ما آن مرحمت فرما که ماية روشني چشممان باشند.

در سورة ابراهيم آية 40، مي‌فرمايد:
ربّ اجعلني مقيم الصّلوة و من ذرّيّتي؛ خدايا مرا نمازگزار قرار بده و فرزندانم را نيز.

در آية 128 سوره بقره:
«
ربّنا و اجعلنا مسلمين لک و من ذرّيّتنا امّةً مسلمةً لک؛ خدايا مرا فرمانبردار خود ساز و نيز فرزندان ما را فرمانبردار خود گردان».
و در سوره آل عمران آية 38:

«ربّ هب لي من لدنک ذرّيةً طيّبةً انّک سميع الدّعاء؛ خدايا مرا به لطف خويش فرزندي پاک‌سرشت عطا فرما؛ همانا تو شنواي دعايي».

از خدا جوييم توفيق ادب
بي‌ادب محروم ماند از لطف رب
بي‌ادب تنها نه خود را داشت بد
بلکه آتش بر همه آفاق زد

وقتي با نمونه‌اي انحراف در اجتماع، حتي در سنين خردسالي، مواجه مي‌شويم، سؤال اين است که آيا اين افراد در بدو تولد دچار اين رفتارهاي ضدّ اجتماعي و ناهنجاري‌ها بود يا در بستر و مصدر تربيت دچار مشکل شدند. هلي سيوس از متخصصان علوم تربيتي  مي‌گويد:« بچه‌ها نادان متولد مي‌شوند ولي نه ابله، شماييد که اينان را به بلاهت مي‌کشانيد».

2 -  اجر اخروي و ثواب تعليم و تربيت
براساس روايات ما هيچ کاري در عالم وجود به اندازة تربيت ثواب و اجر اخروي ندارد. اگر همة مردم همت خود را صرف تربيت فرزندان‌شان نمايند مي‌توان به وجود جامعه‌اي سالم که زمينه‌ساز ظهور حضرت مهدي(ع) بشود اميد داشت.

ثواب تربيت در بعضي روايات آن‌قدر ذکر شده که ارزش يک انسان با ادب و هدايت يک انسان گمراه برابري با همة عالم دارد.

در مأموريتي که اميرالمؤمنين(ع) مي‌رفتند، وقتي خدمت پيامبر آمدند، پيامبر(ص) فرمودند: «يا علي اگر يک نفر به وسيلة تو مسلمان و هدايت شود، بهتر است از دنيا و آنچه در دنياست». معاويه بن عمار از امام صادق(ع) راجع به کسي از شيعيان كه احاديث اهل بيت(ع) را نقل کند و باعث آرامش دل مردم گرددپرسيد، امام صادق(ع) فرمود: «مقام اين فرد از هزاران عابد بالاتر است».7

تربيت آن‌قدر اهميت دارد که از خون شهيد بالاتر است. چون شهيد در اثر تربيت عالمان ديني به اين مقام رسيد.
«
من أحياها فکأنّما احيي الناس جميعاً؛9 هر کسي نفسي را حيات بخشد مثل آن است که همة مردم را حيات بخشيده است».

3 - وظيفة منتظران امام عصر(ع) در تربيت نسل حاضر و آينده
چيزي که اين مقاله به آن بيشتر مي‌پردازد، وظايف والدين در تربيت نسل حاضر و نسل آينده است.
منتظران واقعي کساني هستند که همة همت خود را صرف تربيت فرزندان خود مي‌نمايند. اينکه در روايت از قول امام معصوم(ع) نقل شده است: «بالاترين عبادت انتظار فرج است».10

آيا واقعاً منتظران واقعي امام زمان(ع) خود و خانوادة خود را آمادة پذيرش آقا کرده‌اند؟
آيا خصلت انتظارمعطوف به تربيت نيست؟

منتظران واقعي کساني هستند که در تربيت نسل جوان خود سرمايه‌گذاري مي‌نمايند. آدم بي‌ادب و بي‌تربيت به درد امام زمان(ع) نمي‌خورد. کساني که در رکاب حضرت هستند آدم‌هاي خودساخته‌اند.

اگر همة توان‌ها و توانمندي‌هاي يک جامعه در يک جهت قرار گيرد و آن تربيت سالم در مدارس، دانشگاه‌ها، بازار، کوچه و خيابان باشد، انسان لذت مي‌برد در چنين جامعه‌اي زندگي کند.

امروز اگر والدين فرزند خود را خوب تربيت کردند، نه تنها خود فرزند به خاطر کسب ادب راحت است بلكه اطرافيان او احساس آرامش مي‌کنند. فرد مؤدب مصدر خير و، در جامعه منشأ نيکي است. براي امام زمان(ع) کادرسازي کرده‌اند و لذا مهم‌ترين وظيفة منتظران واقعي آقا امام زمان(ع) توجه کردن به بعد تربيت است.

4 - اهداف تربيت
هدف تربيت، ايجاد انسان‌هاي متدين، با تقوا، دين‌باور، مسئوليت‌پذير و مردم‌گرا و به عبارت ديگر رسيدن به قرب الي الله است.

هدف تربيت، ساختن انسان‌هاي مفيد براي جامعه است نه افراد مهم. اشکال تربيتي والدين ما اين است که مي‌خواهند فرزندانشان آدم‌هاي مهم باشند نه مفيد.

افرادي مفيد هستند که نفعشان به جامعه مي‌رسد اما افراد مهم، گاهي براي جامعه مضر بوده‌اند. هدف تربيت، ساختن انسان‌هايي است که باعث آبروي امامان معصوم باشند. لذا در آية 74 سورة فرقان مي‌فرمايد:
«
و اجعلنا للمتّقين إماماً؛ خدايا ما را پيشواي اهل تقوا قرار بده

به عبارت ديگر، انسان بايد چنان ساخته شود که با دوري از رذايل و آلودگي‌ها، استعدادهاي عالية روحي و ملکوتي‌اش شکوفا شده و چنان به کمالات علوي و فضايل ملکوتي آراسته گردد که استعداد و لياقت قدم‌نهادن در آستان قرب ربوبي را کسب و با وصال به حق، به سعادت جاويدان برسد؛ سعادتي که شرح آن در قالب الفاظ نگنجد و به وصف و بيان نيايد. لذا سعدي مي‌گويد:

رسد آدمي به جايي که به جز خدا نبيند
بنگر که تا چه حد است مقام آدميت
طيران مرغ ديدي، تو ز پاي بند شهوت
بدر آي تا ببيني طيران آدميت

علي محمد رفيعي محمدي