قراردادهای تجاری خانواده های وابسته به

حاکمیت باکو  با اسراییل

در سال 1388 سفرهای مقامات رژیم صهیوینستی به باکو افزایش زیادی داشته است . مقامات صهیونیستی توانسته اند روابط امنیتی و اطلاعاتی گسترده ای به نفع خود با دولت و عده ای از مقامات باکو ایجاد کنند . در پس زمینه این روابط از منافع  تجاری موجود بین عده ای از مقامات باکو با رژیم صهیونیستی اخبار متعددی منتشر میشود . گفته میشود دولت صهیونیستی در قالب اقدامات تجاری  ، رشوه های بزرگ به مقامات باکو پرداخت میکند تا بستر لازم برای نفوذ بیشتر اسراییل را فراهم سازند . همچنین اسراییل با این اقدامات تلاش میکند زمینه های لازم برای تاسیس سفارت باکو در فلسطین اشغالی را نیز مهیا کند . در این باره روزنامه مساوات نو چاپ باکو گزارشی منتشر کرده است :

تقويت مناسبات دولت باکو با  اسراييل در بعد اقتصادي نيز خودنمايي مي‌كند. در پي سفر آويگدور ليبرمن وزير امور خارجه اسراييل به باکو، در زمينه تقويت روابط اقتصادي فی مابین  نيز توافقاتي حاصل شده و نمايندگان 4 هلدينگ (شركت بزرگ) متعلق به مقامات بلند پايه باکو سفر 5 روزه‌اي به اسراييل انجام داده‌اند. به گزارش پايگاه اطلاع رساني ايزروس، اين سفر از 21 فوريه (2 اسفند ماه) آغاز و (6 اصفند ماه1388) خاتمه يافته است.

گفتني است كه نمايندگان شركتهاي آتا هلدينگ متعلق به فاضل محمداف وزير ماليات دولت باکو ، گيلان هلدينگ متعلق به كمال‌الدين حيدراف وزير اوضاع غيرمترقبه، آذر سون هلدينگ تحت الحمايه بيگ‌لر ايوب‌اف رييس گارد حفاظت رييس جمهور و پاشا هلدينگ متعلق به خانواده پاشايف‌ها ( خانواده مهربان علي‌اوا همسر رييس جمهور علی اف) در تركيب اين هيات عازم اسراييل شده بودند. 

يادآوري اين وابستگي‌ها از آن نظر مهم به نظر مي‌رسد كه در راستاي تقويت همكاريهاي اقتصادي با اسراييل به موسسات تجاري مرتبط با اوليگارشهاي موجود در داخل حكومت باکو دستور داده شده است.

بنا به گزارشات، اعضاي هيات نمايندگي مزبور در جريان اين سفر با شركتهاي فعال در زمينه كشاورزي اسراييل مذاكراتي انجام داده‌اند و در مورد امضاي قراردادهايي در رابطه با طرح‌هايي مشخص در اسرع وقت، تصميم گيري شده است. گفته مي‌شود كه ميخاييل لاون لوت سفير رژیم صهیونیستی در باكو اين سفر را ترتيب داده است.

 

راه اندازی اولین سایت خبری ارمنی زبان در باکو

  اولین سایت خبری به زبان ارمنی در باکو راه اندازی شد. هدف اساسی از اجرای طرح سایت Armenia.Az اطلاع رسانی در مورد تحولات منطقه  مطابق میل دولت باکو  به زبان ارمنی میباشد که تا به حال چنین اقدامی صورت نگرفته بود . زیرا عده ای از مقامات و برخی احزاب باکو ، چنان با ارامنه ابراز دشمنی میکنند که تصور راه اندازی سایت به زبان ارمنی وجود نداشته است .

اخبار ارائه شده در این سایت برای مردم ارمنستان و جمهوری خودخوانده  قره باغ در نظر گرفته شده است. در این سایت در مورد موضوعات مختلف اخبار و مقالاتی منتشر خواهد شد.

 

 اعمال ممنوعيت های جديد دینی توسط دولت باکو

 

ممنوعيتها در رابطه با دين اسلام در ایران شمالی (جمهوري آذربايجان) دامنه گسترده‌تري پيدا مي‌كند. اخیرا به كاركنان دولت دستور داده شده كه قرآن و ساير وسايل مذهبي را از دفاتر كارشان جمع كنند.

خبر ديگر با ممنوع كردن انتقال سرودهاي ديني به تلفن ‌های همراه و پخش بلند اين سرودها در اماكن پر ازدحام و جمع‌آوري كاستهاي ويديويي و صوتي مذهبی  از بازار در ارتباط است و در اين رابطه به سايتهاي اينترنتي و مغازه‌ها اخطار داده شده است.

در مورد مساله ممنوعیت  سرودهاي ديني از برنامه‌هاي  تلويزيونی نيز گفتگوهايي انجام شده است.

اين در حالي است كه طی ماهای گذشته برخی مساجد  در باکو و گنجه تخریب یا تعطیل شده است و اخیرا به مسجد حسينيه در ميدان گنجليك ( باکو )اخطار داده شده كه اقامه نماز و ساير آيين‌هاي ديني بايد به صورت نا محسوس و بدون امکان مشاهده عابرین در داخل مسجد انجام بگيرد. به گفته منبع اين خبر، در پي تعطيلي برخی مساجد باکو، حضور دينداران در ساير مساجد بيشتر شده و اين نيز موجب نگراني شديد دولت باکو مي‌شود.

همکاری اطلاعاتی دولت باکو با کشورهای اروپایی درباره ایران

 

دیپلماتها و جاسوسان دولت باکو در ایران از آزادی عمل بیشتری نسبت به اروپاییها برخوردارند و به همین دلیل اروپاییها همکاری اطلاعاتی گسترده ای پیرامون جمع آوری اطلاعات از ایران با دولت باکو برقرار کرده اند.

روزنامه آزادی از مهمترین روزنامه های بلوک مخالف دولت الهام علی اف در گزارشی مساله همکاری اطلاعاتی اروپا با دولت باکو علیه یاارن را مورد توجه قرار داده است . این گزارش چنین است :

پيتر سمنبي نماينده ويژه اتحاديه اروپا در امور قفقاز جنوبي اظهارات جالبي را در باكو بيان داشته است . وي مذاكره پیرامون مساله ايران با دولت باکو را ضروري دانسته و گفته است كه دولت باکو اطلاعاتي در مورد ايران در اختيار دارد كه اتحاديه اروپا فاقد آن مي‌باشد. اين چه اطلاعاتي است؟

به گفته رئوف ميرقديراف تحليلگر سياسي، مقامات باکو بر خلاف مقامات اروپايي ديدارهاي مستمر با مقامات ايران انجام مي‌دهند و بدون ترديد، مسايل مختلفي در اين ديدارها مورد مذاكره قرار مي‌گيرد. ( از این مذاکرات میتوان نکات اطلاعاتی را استخراج کرد )

اين كارشناس با اشاره به اينكه روابط جمهوري آذربايجان و ايران زمينه‌هاي گسترده‌اي را دربرمي‌گيرد،‌اظهار داشت كه سرويسهاي امنيتي ويژه باکو ( سرویسهای ام . تی . ان – مرزبانی – پلیس -  دستگاههای شنود کارگذاشته شده در مرز  و ... )از امكان دريافت اطلاعات مستقيم از ايران برخوردارند. عامل انساني ( جاسوس ) كه ضرورت زيادي دارد، بين دو كشور موجود است. بايد توجه داشت كه ديپلماتهاي آذربايجاني در ايران، خودشان را بيش از ديپلماتهاي اروپا آزاد ميدانند. اين نيز امكان دريافت اطلاعات براي آنها را فراهم مي‌آورد. بعيد است از دولت باکو به عنوان ميانجيگر در مناسبات اتحاديه اروپا و ايران استفاده گردد. زيرا، جايگاه و نفوذ باکو در مقابل اتحاديه اروپا و ايران به اندازه تركيه نيست. ممكن است كسب اطلاعات سمبني از مقامات باکو صرفاً جنبه كلي داشته باشد.

روزنامه باكو خبر نيز در همين رابطه به انعكاس اظهارات الخان مهدي‌اف ريس مركز صلح و مناقشه‌شناسي در باکو پرداخته است. به گفته وي، برنامه هسته‌اي ايران موضوع بحث پيتبر سمنبي با مقامات باکو نبوده است. مذاكرات عمدتاً با ملت، فرهنگ و تاريخ ايران و مناسبات اين كشور با جمهوري آذربايجان در ارتباط بوده است.

وي بر اين عقيده است كه اروپا سعي در شناخت بیشتر سياسي، اقتصادي و فرهنگي از ايران دارد. از اين رو، هرگونه اطلاعاتي كه پيتر سمنبي در باکو به دست آورده است براي وي جالب توجه است.

وی افزود : جمهوری  آذربايجان ( ایران شمالی ) در طول قرنها از فرهنگ  و تاریخ مشترك با ايران برخوردار بوده است . به همین خاطر  نيز  اروپا براي كسب اطلاعات مهم‌تري در رابطه با نفوذ ايران در منطقه تلاش می کند.

 

 

 

 

 

پیام امام راحل عظیم الشان به هنرمندان متعهد

 

 

 

خون پاک صدها هنرمند فرزانه در جبهه های عشق و شهادت و شرف  وعزّت،سرمایه ی زوال ناپذیر آنگونه هنری است  که باید به تناسب عظمت و زیبایی انقلاب اسلامی ، همیشه مشام جان زیباپسند طالبان جمال حق را معطّر کند .

 

تنها هنری مورد قبول قرآن است که صیقل دهنده ی اسلام ناب محمّدی - صلّی الله علیه و آله و سلّم- ،

اسلام ائمه ی هدی - علیهم السّلام - ، اسلام فقرای دردمند ، اسلام پابرهنگان ، اسلام تازیانه خوردگان تاریخ تلخ و شرم آور محرومیّت ها باشد.

 

هنری زیبا و پاک است که کوبنده ی سرمایه داری مدرن و کمونیسم خون آشام و نابود کننده ی اسلام رفاه و تجمّل ، اسلام التقاط ، اسلام سازش و فرومایگی ، اسلام مرفهّین بی درد و در یک کلمه اسلام آمریکایی باشد .

 

هنر در مدرسه ی عشق ، نشان دهنده ی نقاط کور و مبهم اجتماعی ، اقتصادی ، سیاسی و نظامی است .

 

هنر در عرفان اسلامی ترسیم روشن عدالت و شرافت و انصاف و تجسیم تلخکامی گرسنگان مغضوب قدرت و پول است .

 

هنر در جایگاه واقعی خود ، تصویر زالوصفتانی است که از مکیدن خون فرهنگ اصیل اسلامی ، فرهنگ عدالت و صفا ، لذت می برند .

 

 تنها به هنری باید پرداخت که راه ستیز با جهان خواران شرق و غرب و در رأس آنان آمریکا و شوروی را بیاموزد .

  

هنرمندان ما تنها زمانی می توانند بی دغدغه  کوله بار مسئولیّت و امانتشان را زمین بگذارند که مطمئن باشند مردمشان بدون آنها و به غیر، تنها وتنها در چارچوب مکتبشان به حیات جاویدان رسیده اند .

 

و هنرمندان ما  در جبهه های دفاع مقدسمان  اینگونه بودند تا به ملاء اعلاء شتافتند و برای خدا  و عزّت و سعادت مردمشان جنگیدند و در راه پیروزی اسلام عزیز ، تمام مدعیان هنر بی درد را

رسوا نمودند .

خدایشان در جوار خویش محشورشان گرداند .

 

روح الله الموسوی الخمینی

سی ام شهریور

هزاروسیصدو شصت و هفت

 

 

 

 

آيات و روايات منصوص و معتبر در حرمت غنا و موسيقي

 

آن‌چه از مجموع كلمات فقها و سخنان دانشمندان اسلامي در اين زمينه مي‌توان استفاده كرد، اين است كه غناء، آهنگ‌هاي طرب‌انگيز و لهو باطل است و به عبارت ديگر: غنا آهنگ‌هايي است كه متناسب مجالس فسق و فجور و اهل گناه و فساد مي‌باشد كه قواي شهواني را در انسان تحريك مي‌كند و گاه يك آهنگ هم خودش غنا و لهو و باطل است و هم محتواي آن، به اين ترتيب كه اشعار فساد انگيز را با آهنگ‌هاي رقص آور بخوانند. و گاه تنها آهنگ، غنا است به اين ترتيب كه اشعار پرمحتوا يا آيات قرآن و دعا و مناجات را به آهنگي بخوانند كه مناسب مجالس لهو لعب است و در هر دو صورت حرام مي‌باشد.
در يك بررسي كوتاه، برخي از مفاسد غنا عبارتند از:


الف ـ تشويق به فساد اخلاق: مجالس غنا معمولاً مركز انواع مفاسد است و آن‌چه به اين مفاسد دامن مي‌زند،همان غنا است.
ب ـ غافل شدن از ياد خدا: تعبير به «لهو» كه در تفسير «غنا» در برخي از روايات اسلامي آمده، اشاره به همين حقيقت است كه غنا انسان را آن چنان مست غفلت و  شهوات مي‌كند كه از ياد خدا غافل مي سازد.
ج ـ آثار زيانبار بر اعصاب و روان: غنا و موسيقي در حقيقت يكي از عوامل مهمّ تخدير اعصاب و روان است و آثار زيانبار غنا و موسيقي بر اعصاب تا سرحدّ توليد جنون و بر قلب و فشار خون و تحريكات نامطلوب، پيش مي‌رود1.   
حرمت «غنا» در آيات و روايات:
گرچه در قرآن كريم، تنها كليات مسايل آمده و تبيين جزئيات و تعيين مصداق‌هاي آن، به پيامبر و امامان ـ عليهم السلام ـ واگذار شده است و مراجع عظام تقليد با توجه به آيات و روايات موجود، احكام را از آن‌ها استنباط مي‌كنند، ولي در خصوص «غنا» و موسيقي ، قرآن كريم در برخي آيات به آن پرداخته و مخالفت خود را با غنا و موسيقي اعلام فرموده است از جمله:
آيه‌ي اول: «ذلك و من يعظم حرمات الله خيرٌ له عند ربه واحلت لكم الانعام الاماتتلي عليكم فاجتنبوا الرجس من الاوثان واجتنبوا قول الزور»؛[2] اين است (آن‌چه مقرر شده) و هر كس مقررات خدا را بزرگ دارد، آن براي او نزد پروردگارش بهتر است و براي شما دام‌ها (چهارپايان) حلال شده است، مگر آن‌چه برشما خوانده مي‌شود؛ (يعني ممنوع بودن گوشت آن اعلام شود) پس از پليدي بت‌ها و از گفتار باطل اجتناب ورزيد. »
ابن بصير مي‌گويد: از امام صادق ـ عليه السلام ـ از آيه‌ي «... فاجتنبوا الرجس من الاوثان واجتنبوا قول الزور» سؤال كردم. امام ـ عليه السلام ـ فرمود: منظور «غنا» است.[3]
زيد شَحّام نيز مي‌گويد: از امام صادق ـ عليه السلام ـ در باره‌ي تفسير« قول زور» پرسيدم، آن حضرت فرمود: منظور از قول زور، غنا است.[4]
آيه‌ي دوم: «ومن الناس من يشتري لهوالحديث ليضل عن سبيل الله بغير علم و يتخذها هزوا اولئك لهم عذاب مهين؛[5] بعضي از مردم، سخنان باطل و بيهوده مي‌خرند تا مردم را از روي جهل و ناداني گمراه سازند و آيات الهي را به استهزاء گيرند، پس براي آنها عذابي خواركننده است.[6]
امام صادق ـ عليه السلام ـ مي‌فرمايد: «غنا» از مسايلي است كه خداوند متعال وعده‌ي عذاب بر آن داده است و سپس آيه‌ي 6، سوره‌ي لقمان را تلاوت فرمود.[7]
« لهوالحديث» داراي معناي گسترده‌اي است كه هرگونه سخن يا آهنگ‌هاي سرگرم‌كننده و غفلت‌زا را شامل مي‌شود كه موجب گمراهي و بيهودگي انسان مي‌گردد، خواه از قبيل «غنا» و لحن‌ها و آهنگ‌هاي شهوت‌انگيز و هوس‌آلود باشد و يا سخناني باشد كه نه از طريق آهنگ، بلكه از طريق محتوا، انسان را به فساد و تباهي بكشاند.[8]
امام صادق ـ عليه السلام ـ مي‌فرمايد: «مجلس «غنا» و خوانندگي لهو و باطل، مجلسي است كه خدا به اهل آن نمي نگرد و اين مصداق قول خداوند متعال است كه مي‌فرمايد: «بعضي از مردم هستند كه سخنان بيهوده خريداري مي‌كنند تا مردم را از راه خدا گمراه سازند.»[9]
امام صادق ـ عليه السلام ـ مي‌فرمايد: «الغنا يورث النفاق»[10] «غنا» نفاق را به ارث مي‌گذارد و در حديث ديگري امام صادق ـ عليه السلام ـ مي‌فرمايد: «بيت الغناء لا تومن فيه الفجيعة و لا تجاب فيه الدعوة، و لا يدخله الملك»[11] خانه‌اي كه در آن غنا باشد، ايمن از مرگ و مصيبت دردناك نيست و دعا در آن به اجابت نمي‌رسد و فرشتگان وارد آن نمي‌شوند.
در حديثي از جابربن‌عبدالله از پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ نقل شده كه فرمود: «كان ابليس اوّل من تغني»[12] شيطان اوّلين كسي بود كه غنا خواند.
ابن مسعود از پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ نقل مي‌كند كه فرمود: «الغناء ينبت النفاق في القلب كما ينبت الماء البقل»[13] غناء روح نفاق را در قلب پرورش مي‌دهد همان‌گونه كه آب، گياهان را پرورش مي‌دهد.
البته آهنگ‌ها و آوازهايي كه از نظر محتوا (مضمون اشعار) داراي معنايي باشكوه و زيباست و از طرفي خوب و زيبا اجرا مي‌شود و در عين حال تناسب و شباهتي با ساز و آوازهاي مجالس لهو، عيش، عشرت و فساد ندارد، گوش دادن به اين نوع آهنگ‌ها اشكال ندارد. سازها و آوازهايي كه نسبت به آن‌ها شك داريم و نمي دانيم آيا از نوع «غنا» (موسيقي مبتذل) است و يا جز موسيقي‌هاي مجاز است، احتياط آن است كه به اين‌گونه آهنگ‌ها نيز گوش داده نشود.[14]
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1-  تفسير الميزان، علامة طباطبايي، (مؤسسة اعلمي بيروت)، ج 16، ص 209، 212.
2 - . تفسير نمونه، ناصر مكارم شيرازي و ديگران، دارالكتب الاسلاميه، تهران، ج 14، ص 91، و ج 16، ص 114؛ ج 17، ص 15، 27.
3- نظري به موسيقي از طريق كتاب و سنّت، مصطفي شريعت موسوي، انتشارات اسماعيليان، قم.
4 -  غنا، موسيقي؛ ج3، رضا مختاري و محسن صادقي

 


[1]. ر. ك: مكارم شيرازي، ناصر و ديگران، تفسير نمونه، تهران، دارالكتب الاسلاميه، ج 17، ص 22.
[2]. حج/ 30.
[3]. الحسيني البحراني، سيد هاشم، البرهان في تفسير القرآن، قم، مؤسسه البعثه، ج 3، ص 881 ـ 882.
[4]. همان.
[5]. لقمان/ 6.
[6]. ر.ك: طباطبايي، سيد محمد حسين، تفسير الميزان في تفسير القرآن، قم، منشورات جماعه المدرسين في الحوزه العلميه، ج 15 ـ 16، ص 309.
[7]. الحسيني البحراني، سيد هاشم، همان.
[8]. ر.ك: مكارم شيرازي، ناصر و همكاران، تفسير نمونه، تهران، دارالكتب الاسلاميه، ج 17، ص 15.
[9]. ر.ك: الكليني، محمدبن يعقوب، الكافي، بيروت، مؤسسه الوفا، ج 6، ص 444.
[10]. محمدي ري‌شهري، محمّد، ميزان الحكمة، قم، مكتب الاعلام الاسلامي، ج 7، ص 306.
[11]. حر عاملي، محمد، وسائل الشيعه، قم، آل البيت، ج 17، ص 364، 327.
[12]. وسائل الشيعه، همان.
[13]. محمدي ري‌شهري، محمّد، ميزان الحكمة، قم، مكتب الاعلام الاسلامي، ج 7، ص 306.
[14]. ر.ك: فاضل لنكراني، محمد، جامع المسائل، (استفتائات)، قم، مطبوعاتي امير، چاپ دوم، ص 252.

 

 

 

 

 

 

                                      منبع : سایت اندیشه قم /  http://www.andisheqom.com

 

 

نگاهی به  اثرات مُخرب موسيقي

 

قبل از اينكه به بحث اثرات مخرب موسيقي بپردازيم لازم است كه در اول معنائي از كلمة موسيقي و موارد جواز آن ذكر شود و بعد در مورد حُرمت موسيقي از قرآن (آيات) و روايات شواهدي آورده شود و در پايان نظرات دانشمندان در اين زمينه يادآوري شود.
تعريف موسيقي: كلمه اي است يوناني كه با كمي تغييرات وارد لغت عرب شده است و به فن و تركيبات صداها به نحوي كه به گوش خوشايند باشد. برخي گفته اند: «ان الموسيقي تعني الغناء» يعني موسيقي همان غنا است كه موسيقي مربوط به آهنگ است و غنا مربوط به خواندن است.[1] به خاطر اين تعريف غنا بايد تعريف شود تا مطلب روشن شود.[2]
غنا به معناي عام: به صوتي گفته مي شود كه قواي شهواني را در انسان تحريك مي نمايد و زمينه طغيان نفس و وسوسه شيطان را فراهم مي آورد به گونه اي كه گاهي انسان درآن حال احساس مي كند كه اگر در كنار آن صدا، شراب و فساد جنسي و... نيز باشد كاملاً مناسب است.
اين قسم غنا حرام است و مذمت شده است كه ادامه بحث به ضررهاي دنيوي و اخروي آن مي پردازيم.
غنا به معناي خاص: صداي زيبا و خوشي است كه مفسده انگيز نباشد و متناسب با مجالس فسق و فجور نگردد اين قسم حلال است خواندن قرآن، مراثي، مداحي، اذان و... از اين قسم است. اين نوع برخلاف نوع اول موجب آرامش روح، تعادل اعصاب، نشاط، تقويت اراده و... مي گردد.
حرمت موسيقي از طريق برخي آيات: در آيه 6 سوره لقمان از لَهو الحديث تعبير به غنا كرده اند. و دليل بر حرمت آن آخر آيه است كه مي فرمايد: «عذاب مهين» يعني عذابي خواركننده در انتظار او است. غنا لهوي خود حرام است و كسي كه به خاطر اين كار مزد و پولي دريافت كند آن مزد و يا پول حرام است.
امام صادق در روايتي فرمودند: چيزي كه براي خوانندگي گرفته مي شود حرام است البته روايت در مورد زن مغنيه است.[3]


برخي از عواقب دنيوي موسيقي از احاديث:[4]
1- امام صادق فرمودند: زماني كه در خانة كسي به وسيلة موسيقي زنان و مردان گرد هم آيند شيطان نَفَسي شيطاني در او مي دمد كه بعد از آن غيرت را از دست مي دهد.
2-مرگ ناگهاني و قبول نشدن دعا:
امام صادق فرمودند: خانه اي كه در آن غنا باشد، از مرگ و معصيت دردناك ايمن نيست و دعا در آن به اجابت نمي رسد و فرشتگان وارد آن نمي شوند.
3 -  نفاق: امام صادق ـ عليه‎ السلام ـ فرمودند: نواختن موسيقي نفاق را در دل مي روياند همان طوري كه آب سبزه را مي روياند.
4- رفتن بركت: حضرت محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمودند: فرشتگان به خانه اي كه شراب و وسائل موسيقي و قمار در آن باشد وارد نمي شوند. دعاي اهل خانه مستجاب نمي گردد خيره بركت هم از آنها مي رود.


برخي از عواقب اخروي:

 رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمودند: كسي كه اهل غنا و موسيقي است از قبرش بيرون مي آيد در حالي كه نابينا و گنگ و كر خواهد بود.
ضررهاي موسيقي از ديدگاه برخي دانشمندان جهان:[5]
1 -  يكي از دانشمندان اسلامي: علامه محمدتقي جعفري (ره( در تحقيقي كه به عمل آورده اند فرموده اند كه موسيقي ضررهاي زيادي دارد از جمله ايجاد عدم تعادل بين اعصاب سمپاتيك و پاراسمپاتيك، مرض ماني (نوعي جنون است) كوتاهي عمر، ضعف اعصاب، بيماري فشار خون، عامل فحشاء، هيجان، سلب اراده، سلب غيرت، عامل جنايت، تهييج عشق. شكست عمر و جوانمرگي، افسردگي و خمودگي.
2 - يكي از دانشمندان غربي:[6]
دكتر ولف آدلر: موسيقي علاوه بر اينكه سلسله اعصاب ما را در اثر جلب دقت خارج از طبيعي آن سخت خسته مي كند. عمل ارتعاش صوتي كه در موسيقي انجام مي شود توليد تعرض خارج از حد طبيعي در جلد مي نمايد كه بسيار مضر است.
كانت: موسيقي اگر از همه هنرها مطبوعتر باشد، ولي چون به بشر چيزي نمي آموزد از تمام هنرها پست تر است.
دكتر اوريزن اسوت مارون:[7]
هيجان بزرگترين عامل سكته هاي قلبي است هنرمندان اغلب به علت سكتة قلبي درگذشته اند پس هيجان كه محصول موسيقي است چقدر خطرناك است.
منابع برای مطالعه :
1- هشت گفتار پيرامون حقيقت موسيقي غنائي، ايراني قمي، اكبر، نشر سازمان تبليغات اسلامي، 1370.
2 - غنا، موسيقي، مختاري، رضا، نشر مرصاد، بي تا.
3 - غنا و موسيقي در فقه اسلامي، حسينيان، روح الله، نشر تهران، 1374.
4 - موسيقي از نظر دين و دانش، جوهري زاده، محمدرضا، نشر تهران، مؤسسه مطبوعاتي اسلامي، بي تا.


[1] . بهشت جوانان، اسدالله محمدي نيا، نشر نصايح، چاپ 1378، ص 349.
[2] . تفسير نمونه، مكارم شيرازي، ناصر، ج 17، ص 23، انتشارات 1370، نشر دارالكتب الاسلاميه.
[3] . شيخ عباس قمي، سفينة البحار، نشر دارالاسوه، چاپ دوم، 1416، ج 2، ص 338.
[4] . كليني، اصول كافي، نشر انتشارات اسوه، چاپ اعتماد،1372، ج 6، ص 432.
[5] . بهشت جوانان، اسدالله محمدي نيا، نشر نصايح، چاپ 1378، ص 356.
[6] . همان، ص 356.
[7] . همان، ص 356.

 

 

 

   

فتاوای  رهبر معظم انقلاب و مراجع عظام درباره تشکیل هنرستان های موسیقی

سؤال: طبق برنامه ریزی اعلام شده، بنابراین است که خانه های موسیقی و هنرستان هایی در این رابطه در شهرستان ها تشکیل شود که با عکس العمل مردم مواجه شده است، نظر حضرت عالی با رواج موسیقی چیست؟

حضرت آیة الله خامنه ای: «آموزش موسیقی و ترویج آن برای نوجوانان با اهداف نظام جمهوری اسلامی سازگار نیست  .»

حضرت آیة الله مکارم شیرازی: «بدون شک تأسیس این گونه مراکز موجب گسترش فساد است و جایز نیست.»

مرحوم آیة الله شیخ جواد تبریزی: «موسیقی لهوی تعلیم و تعلم و اجرت گرفتن برای آن حرام است و این ها مظاهر فسادی است که به خاطر مسامحه بعضی از متصدّیان شروع شده است .»

حضرت آیة الله صافی گلپایگانی: «موسیقی و ترویج و تأسیس مراکز برای تعلیم آن حرام است.»

مرحوم حضرت آیة الله بهجت: «موسیقی مطرب، شنیدن آن و تعلیم و تعلم آن و تعاون آن حرام است .»

حضرت آیة الله مظاهری: «... باید از تشکیل مجالس گناه خودداری کرد .»


تاريخچة نبردهاي عشاير دشت مغان با متجاوزان شوروي و فرقة دمكرات

o       ميرنبي‌عزيز زاده

 

اشاره : در بخش اول این مقاله تحقیقی  مسایلی چون حمله نیروهای شوروی به ایران در شهریور 1320 و اشغال آذربایجان ، فعالیت نیروهای نظامی و اطلاعاتی شوروی ( کمونیستهای آذری زبان  ارتش و حزب کمونیست دولت مسکو ) برای جذب عشایر میهن دوست شاهسون ،  ایجاد فرقه دمکرات آذربایجان توسط  شوروی و گوشه ای از مبارزات  مسلحانه عشایر غیور دشت مغان بخصو « سید بخاص پسر سید احمد یاردیملی » با بیگانگان و مزدوران داخلی آنها ( فرقه دمکرات ) را خواندید ، اینک دومین بخش از مقاله را میخوانید :

 

 

به آتش كشيدن دفاتر حزب توده در اردبيل

يكي از كارهاي منفور روشنفكران وابسته به بيگانگان در دورة اشغال ايران از سوي نيروهاي شوروي و انگليس، تشكيل حزب توده و فعاليت گستردة آن در شهرهاي آذربايجان و ولايات شمال ايران بود. حزب توده به وسيلة بقاياي حزب كمونيست و زير نظر و هدايت مستقيم رهبران شوروي تشكيل يافت. حزب در تبريز و اردبيل نيز دفاتري ايجادكرد و به فعاليت و جذب هوادار پرداخت. اما نيروهاي اين حزب با توجه به ماهيت ضداسلامي و وابستگي كامل به شوروي نتوانستند در ميان تودة مردم نفوذ كنند. فقط چند نفري در اردبيل، آگاهانه يا ناآگاهانه به عضويت آن حزب درآمدند و شعبه‌اي باز كردند.

از كساني كه شعبة حزب را در اردبيل تشكيل دادند، اطلاع كافي در دست نيست. با اين حال آقايان محمد ننه‌كراني، قاسم‌تركپور، روح‌الله وطن‌فدا، مشهدي ذوالفقار فرش‌فروش، اروجعلي فرش‌فروش، خان‌حسين احمدزاده و يعقوب قدس از نخستين اعضاي آن به حساب مي‌آيند. بعدها چروون‌ها (مهاجرين شوروي) جذب اين تشكيلات شدند و اختيار دفتر آن را در دست گرفتند. (بابا صفري، اردبيل درگذرگاه تاريخ، ج 3، ص 35)

سيد بخاص از همان آغاز فعاليت حزب توده در اردبيل به مخالفت با آن برخاست و سرانجام در سال 1324 و در دوره‌اي كه اردبيل در اشغال بيگانه بود، با عده‌اي از جنگجويان منطقة اوجارود و با حمايت معنوي علماي بزرگ اردبيل به دفاتر حزب در اردبيل حمله كرد و آنها را به آتش كشيد. وي پس از آن واقعه دستگير و روانة تهران شد.

اقدام سيدبخاص در مبارزه با حزب توده، براي بسياري از نويسندگان حوادث اين منطقه در دوره‌هاي بعد نيز ناخوشايند بود. به طوري كه مؤلف و يا گروه تهيه‌كنندة كتاب «گذشته چراغ راه آينده است»[زير نظر انتشارات جامي]، اين سيد مبارز را از عوامل رژيم پهلوي مي‌داند كه با دريافت  پول و هماهنگي سرلشكر ارفع ـ رئيس ستاد ارتش ايران ـ فعاليت گسترده‌اي عليه حزب توده آغاز كرده بود.34  

مؤلف تاريخ اردبيل نيز با بي‌احترامي به وي، او را جوان معمم و كم‌سوادي معرفي مي‌كند كه در اواخر سال 1323 و اوايل 1324، علم مخالفت با حزب توده برافراشت، دفاتر و تشكيلات آنها را آتش زد و از قول مقامات عالي روحانيت حكم جهاد عليه آنها داد و گويا كار را به جايي رسانيد كه زن‌هاي آنان را نيز مباح دانست.

او اضافه مي‌كند كه در آغاز پيدايش فرقة دموكرات آذربايجان، دولت مركزي از هر امري كه ممكن بود موجب تضعيف و يا از بين رفتن اين نهضت نوظهور شود، استفاده مي‌كرد؛ اين بود كه آقاي بخاص را با آن لباس و هيكل به صورت عالم مجاهدي درآورده، با تمام امكانات خود اقدام به تقويت وي كرد. سرلشكر ارفع به لشكر 3 آذربايجان توصيه كرد كه از وجود او در تبليغات عليه دموكرات‌ها استفاده كند.35

ابراز چنين نظرياتي از سوي اين مؤلفان در ادامة ديدگاه‌هاي منفي و غرض‌ورزانة نويسندگان تابع روشنفكران غربزده و ضدروحانيت قابل توجيه است. وگرنه با چه انصافي چنين تهمت بيهوده و ناروايي به سيدي بزرگوار نسبت داده مي‌شود. سيدي كه با جان و مال خود با اشغالگران كمونيست و با عوامل بيگانه‌پرست و مزدوران جنايتكار تاريخ ـ استالين ـ مبارزه مي‌كرد. آيا اين مبارزه و دفاع از شرف و عزت ايران و اسلام جاي ملامت دارد؟ يا وابستگي و بندگي عده‌اي روشنفكرنماي فرصت‌طلب و مادي‌گراي وابسته به رهبران حزب كمونيست باكو و مسكو؟

جوانان غيرتمند ايراني و بزرگان دلسوز اين مرز و بوم، آمادگي تحمل حكومت‌هاي مختلف را در ايران داشته‌اند، ولي هرگز علاقه‌مند به اطاعت و بندگي بيگانگان نبوده‌اند. مردم ايران و توده‌هاي محروم و متدين آذربايجان و اردبيل و دشت مغان در دورة ‌اشغال ايران و پيدايش فرقة دموكرات آذربايجان، به طور طبيعي و با الهام از فطرت و ذات بيگانه‌ستيز، آرزوي حمايت ارتش ايران از فعاليت‌هاي مبارزان ضدشوروي را مي‌كردند. بنابراين، حتي حمايت فرماندهان ارتش ايران از مبارزة سيدبخاص نيز در ديدگاه انسان‌هاي منصف و علاقمند به اتحاد و يكپارچگي ايران، هيچ ايرادي نداشته و ندارد.

سيدبخاص در دورة حاكميت فرقة دموكرات نيز به مبارزه با آنان برخاست. اما در زمستان 1324 و به دنبال شكست جبهة عشاير در مقابل حملات مشترك نيروهاي شوروي و فداييان فرقة دموكرات به تهران رفت. وي در ماه‌هاي آخر فعاليت فرقه، بار ديگر به منطقه مراجعت كرد و تودة مردم را با شعار مبارزه با مزدوران بيگانه و عوامل ضداسلام و مخالفان امام زمان (عج)، عليه فرقة دموكرات شوراند و نقش اساسي در شكست و نابودي اين فرقة ضاله و تجزيه‌طلب ايفا كرد.

درگيري شيخ‌محمد ـ پسرملاحسين كردلرـ با عناصر فرقه

مرحوم شيخ محمد از خاندان روحاني حاجي ملاعلي، گرجي‌الاصل بود. او از شاگردان مبرز آيت‌الله العظمي حاجي سيد يونس نجفي اردبيلي و از علماي بزرگ و شجاع منطقة محال موران گرمي و ساكن روستاي كردلر بود. در امر به معروف و نهي از منكر، اجراي احكام اسلامي و جلوگيري از تعدي ستمگران به تودة ‌مردم، بسيار ساعي و كوشا عمل مي‌كرد.

در سال 1324 كه نيروهاي نظامي و امنيتي شوروي درصدد جلب همكاري علماي متنفذ منطقه با فرقة دموكرات بودند، عده‌اي نيز به سراغ او رفتند. اما وي دست رد به سينة آنها زد و مخالفت آشكار خود را با فعاليت‌هاي ضدديني فرقه اعلام كرد. رهبران محلي فرقه، تحمل تبليغات  او را نداشتند. بنابراين با عده‌اي از تفنگچيان درصدد دستگيري او برآمدند. شيخ محمد كه هواداران زيادي درمنطقه داشت، از قصد رهبران فرقه، مطلع و آماده درگيري با آنان شد. در روستاي شاوون گرمي درگيري محدودي رخ داد كه شيخ به محاصرة عناصر فرقه درآمد. او در اين درگيري، هدف تير يكي از نيروهاي امنيتي شوروي قرار گرفت و زخمي شد.

عناصر فرقه، پيكر زخمي شيخ را با قنداق تفنگ و چوب و چماق مورد ضرب و جرح قرار داده و به حال بيهوش رها كردند. هنگامي كه روستاييان متدين از احوال شيخ مطلع شدند، به كمك او رفته و به منزل يكي از اقوامشان بردند. پس از آن، عناصر فرقه اموال و دارايي‌هايش را مصادره و او را تهديد به مرگ، و مجبور به ترك زادگاه خويش كردند.

مخالفت حاجي ميرمنصور منصوري با عناصر فرقه

اين سيد روحاني نيز از مهاجرين طالش بود و در روستاي اظمارة گرمي از علماي معروف و متنفذ و متمكن منطقه شناخته مي‌شد. نفوذ فوق‌العاده‌اي در ميان روحانيت و مردم و حكام مملكتي داشت و در جريان قيام سيد بخاص بر ضد حزب توده و فرقة ‌دموكرات، علاوه بر كمك مالي به وي، مردم را نيز تشويق به حمايت از او كرد. ضمن اينكه دو پسر وي نيز به نام‌هاي ميرغلام و ميرعبدالحسين به جمع مبارزان ضدفرقه پيوسته بودند.

ميرغلام منصوري و سيدبخاص از رهبران گروه مبارز بر ضد فرقه شناخته مي‌شدند. از اين رو عناصر فرقه بعد از شكست جبهة عشاير مغان، ميرغلام منصوري را دستگير و در بازداشتگاه اردبيل زنداني كردند. سپس، دموكرات‌ها محكمة خلقي! تشكيل داده، او را به اعدام محكوم كردند. سنگين‌ترين جرم وي، همراهي با سيدبخاص در به آتش كشيدن دفاتر حزب توده در اردبيل اعلام شد.

اجراي حكم اعدام ميرغلام موكول به امضاي حسن جودت بود. اما او با اين امر مخالفت كرد و چون نتوانست محكوم‌كنندگان وي را در اردبيل متقاعد سازد، به تبريز رفت تا از پيشه‌وري كسب تكليف كند. كساني كه بر كشتن وي پافشاري مي‌كردند، اين مخالفت را با سياست فرقه ناسازگار خواندند و با استفاده از غيبت وي، حكم را به امضاي مقام ديگري در كميتة ولايتي رسانده و به موقع اجرا گذاشتند. پس از اين ماجرا، ميرغلام با سه تن ديگر به نام‌هاي غلام‌خان و فرخ‌خان خامس‌لو و حسين به جوخة‌ اعدام سپرده شدند.36

برادر او ، ميرعبدالحسين منصوري به همراه گروه تحت امر حسين آقاخان وطندوست، جنگ‌كنان از مناطق كوهستاني خلخال وارد رشت شدند و به تهران رفتند. وي در اواخر حاكميت فرقه، همراه با دستجات چريكي عشاير به منطقه رفت و در درگيري‌هاي مختلف با نيروهاي فرقه شركت كرد.

مادر اين دو برادر جنگجو و وطن‌دوست، بانو سلطنت زني قهرمان و رشيد بود. برخورد شايسته و همراه با عزت نفس و مناعت طبع وي در هنگام ملاقات با محمدرضا پهلوي درسال 1325 در اردبيل مشهور است.

مخالفت شيخ حسن برزندي با فرقة دموكرات

شيخ حسن برزندي ـ پدربزرگ خاندان روحاني جعفري ـ كه نسبت به او با شش واسطه به خليفه عسگر مي‌رسيد، از روحانيون والامقام و بانفوذ منطقة برزند مغان  بود و در ميان طوايف شاهسون مريداني داشت كه به اجاق او ارادت ورزيده و با جان و دل، آمادة اجراي دستورانش بودند.

شيخ‌حسن كه در تقوي و پرهيزگاري از فضلاي بنام عهد خود شناخته مي‌شد، دل شجاع و بي‌باكي داشت و در ايام بحراني،‌ ملجأ و پناهگاه ستمديدگان و مورد احترام همگان بود.

در سال 1324ش، هنگامي كه از نجف اشرف به زادگاه خود بازمي‌گشت، در آقچاي آستارا مورد حملة فداييان فرقة دموكرات قرار گرفت. اما با كمك اهل كاروان بخات پيدا كرده و خود را به برزند رساند. مدتي بعد، عده‌اي از عناصر فرقه تحت فرماندهي قاراتقو ـ از مسئولين شعبة فرقه در بخش گرمي ـ به منزل باغيش بيگ قوجه‌بيگلو در منطقة برزند رفته و مرحوم شيخ حسن را نيز به آن مجلس دعوت كردند.

بعد از مباحثة طولاني، قاراتقو شيخ را مورد خطاب قرار مي‌دهد كه چرا فرقة دموكرات را كافر مي‌داند و تودة مردم را بر ضد آن تحريك مي‌كند؛ در حالي كه دموكرات‌ها هم در راه مردم خدمت مي‌كنند و بسياري از فداييان، مسلمان هستند. شيخ حسن، قرآن را باز كرده و آياتي چند از آن را كه به «هم‌الكافرون»، «هم‌الفاسقون» و «هم‌الظالمون» منتهي مي‌شد، براي حاضرين قرائت كرده و با استناد به تبعيت عناصر فرقه از دولت كفر(شوروي) و ضديت مرام كمونيستي با اسلام، عناصر فرقه را مصداق بارز اين آيات معرفي مي‌كند و پس از آن، حاضرين را نصيحت كرده و آنان را به پيروي از احكام اسلام و قرآن فرا مي‌خواند.

قاراتقو كه در اين جلسه محكوم شده بود، به باغيش بيگ قوجه‌بيگلو متوسل شد تا از اقتدار و نفوذ او در متقاعد ساختن شيخ حسن استفاده كند. اما اين اقدامات نتيجه‌اي نمي‌دهد و شيخ حسن با نفوذ فوق‌العاده‌اي كه در ميان اهالي روستاهاي منطقه و عشاير داشت، به تبليغات خود ادامه داد و مانع همراهي تودة‌ مردم با ماجراجويان عناصر فرقه شد. حتي بسياري از قوجه‌بيگلوها نيز با تبعيت از وي از همراهي بني‌اعمام خود كه به انتقام خون بهرام‌خان قوجه‌بيگلو به مبارزه با خاندان پهلوي برخاسته و به صفوف فرقه دموكرات پيوسته بودند، خودداري كردند.

در منطقة مغان، به ويژه در برزند و محال اجارود كه كانون فعاليت و زندگي خاندان‌هاي معتبري از روحانيون شناخته مي‌شد، بسياري از علماي آگاه و مرتبط با علماي بزرگ نجف اشرف با عناصر فرقة دموكرات به مخالفت و مبارزه برخاسته بودند.

آنها در اين مبارزه، موضوع وابستگي فرقه به اتحاد جماهير شوروي و ضديت آنان با احكام اسلام را دليل مخالفت خود اعلام مي‌كردند. در عين حال، بسياري از آنان با حاكميت رضاخان پهلوي و ستمگري مأمورين دولتي نيز مخالف بوده و در مقاطع مختلف دست به اقداماتي زده بودند. گويا برخي از آنان در منابر و مجالس خصوصي و مورد اعتماد، از قول مراجع نجف، عناصر فرقة دموكرات را از اعمال بيگانگان و نيروهاي ضداسلامي معرفي كرده و جهاد بر ضد آنان را واجب اعلام مي‌كردند. حتي سيد بخاص فتواي جهاد مسلحانة آيت‌الله العظمي سيديونس اردبيلي را آشكارا اشاعه مي‌داد.

در اينجا بايد از مبارزة جسورانه و شجاعانة مرحوم شيخ رضا پاياب ـ از روحانيون مهاجر لنكران ـ بر ضد فرقة دموكرات نيز ياد كرد. وي كه بعد از انقلاب بالشويكي و با آزار و اذيت كمونيست‌ها از لنكران به دشت مغان رفته و در دامنة خروس‌لو با داير كردن مكتب‌خانه به تربيت فرزندان طايفة علي‌بابالو مشغول بود، در دورة فعاليت فرقة دموكرات به صورت آشكار برضد آنان، تبليغ و آنها را عامل روس و ضددين معرفي مي‌كرد. او كه در خطابه و سخنراني شيوة خاصي داشت و عشاير احترام فوق‌العاده‌اي به آن خانواده قائل بودند، نقش مهمي در شكست فرقة دموكرات در منطقه داشت.

احضار رؤساي شاهسون مغان به اردبيل

حدود سه ماه قبل از اعلام موجوديت فرقة دموكرات آذربايجان، عوامل اطلاعاتي و امنيتي نيروهاي شوروي مستقر در تبريز به فعاليت خود درميان عشاير مغان ـ مشكين افزوده وتصميم  گرفتند رؤساي مشهور شاهسون‌ها را با وعده و وعيد و حتي با تهديد، آمادة همكاري با تشكيلات مورد نظر خود كنند.

يكي از عوامل موثر در نفوذ عناصر بيگانه به ميان طوايف شاهسون، مهاجرين شوروي بودند. اين مهاجرين در دورة رضاخان پهلوي از خاك جمهوري سوسياليستي آذربايجان[ايران شمالي] به طرف ايران رانده شده و چون اكثراً ثروتمند و متمكن و باسواد بودند، با اشتغال به تجارت و چارواداري، نفوذ فوق‌العاده‌اي در ميان عشاير پيدا كرده بودند. عده‌اي از آنها نيز كه اصالتاً از طايفة ساريخان بيگلو بودند، به واسطة قرابت و روابط ايلي، احترام زيادي داشتند. آنها بعد از ورود به اردبيل و دشت مغان، امور داد وستد احشام و دام عشاير را در اختيار گرفته و چنان ثروتمند شده بودند كه به «قيزيل چكمه» (داراي چكمه طلايي) و «قوموش چكمه» (داراي چكمه سيمين) شهرت داشتند.

بعد از ورود نيروهاي شوروي به آذربايجان، برخي از اين مهاجرين از روي ميل و رغبت و برخي نيز با نارضايتي به همكاري با آن پرداخته و حتي در جريان تشكيل دفاتر حزب توده در اردبيل، از فعالان جدي آن حزب شدند. پس از تشكيل فرقة دموكرات نيز برخي از روشنفكران اين مهاجرين، همچون محمد جليلي ساريخان بيگلو و ديگران، كميتة ولايتي اردبيل و شعبات آن، در گرمي و مشكين را در دست گرفتند.

عناصر و عوامل وابسته به شوروي در تبريز با وجود ادعاي طرفداري از خلق‌هاي ستمديده و كارگران جهان، براي پيشبرد نيات شوم و جنايتكارانة خود دست به دامن خوانين و بيگ‌ها و مالكان متنفذ منطقه شدند. در اردبيل نيز به محمد جليلي متوسل شده، از او خواستند كه رؤساي شاهسون مغان و مشكين را به اردبيل دعوت كند.

سرهنگ زريو ـ فرمانده تيپ اردبيل ـ در تاريخ نوزدهم شهريور سال 1324، موضوع اين دعوت و گفت و گوهاي انجام شده در جلسة رؤساي شاهسون با محمد جليلي را به شرح زير به ستاد ارتش ايران گزارش كرده است:

رياست ستاد ارتش

محترماً معروض مي‌دارد، چند روز قبل كنسولگري شوروي به وسيلة محمدجليلي ساريخان بيگلو، جمعي از رؤساي طوايف شاهسون را به بهانة پرداخت بهاي گوسفندي كه به شوروي فروخته‌اند، به اردبيل احضار، ديروز حاضرين كه عبارت از حاتم ـ رئيس طايفة گيگلو، فضل‌الله طالش ميكائيل‌لو، رستم عيسي‌لو، مراد خليفه‌لو، بيوك مغانلو، محمدقلي ساريخان بيگلو بوده‌اند، به كنسولگري دعوت و به طور محرمانه به آنها تكليف نموده‌اند كه جهت اخذ دستوراتي از ميرجعفر باقراف ـ رئيس حزب كمونيست آذربايجان شوروي[ايران شمالي] ـ در خصوص استقلال داخلي آذربايجان به باكو بروند. نامبردگان در پاسخ دستورات كنسولگري، رفتن باكو را به اجازة دولت ايران موكول نموده و كنسولگري جواب تحقيرآميزي به مشاراليهم داده، دولت ايران را دولت پوشالي به آنان معرفي و با تهديد گوشزد نموده‌اند كه اين امر حتماً بايد به طور محرمانه عملي شود. از قرار معلوم، منظور اصلي كنسولگري روانه كردن حاتم گيگلو و فضل‌الله طالش ميكائيل‌لو و رستم عيسي‌لو مي‌باشد كه بدين وسيله، روحية طوايف شاهسون واهالي ميهن‌پرست را متزلزل و براي اجراي منظور حزب توده كه اخيراً ماسك دموكرات را به صورت زده‌اند، زمينه را مساعد نمايند... با عرض مراتب بالا به طوري كه خاطر مبارك مستحضر است، روز به روز دامنة اقدامات و تحريكات مقامات شوروي زياد مي‌شود و يقيناً چنانچه به زودي به اقدامات و تحقيقات آنها خاتمه داده نشود، عواقب وخيمي براي اين منطقه و تمامي آذربايجان در بر خواهد داشت. لذا مستدعي است، مقرر فرماييد كه اقدامات سريع سياسي در اين مورد از طرف مقامات سياسي ايران معمول و رفع بحران كنوني بشود.37

فرمانده تيپ اردبيل درگزارش ديگري، ضمن ابراز ناراحتي از اختلافات مسئولين مملكتي، وضعيت رؤساي شاهسون را چنين اعلام مي‌كند:

رياست ستاد ارتش

پيرو شماره 261 ـ 19/6/24 محترماً معروض مي‌دارد، رؤساي شاهسون از لحاظ اينكه مورد بغض مقامات شوروي قرار نگيرند، هنوز نرفته، صلاح در اين ديدند ضمن امتناع از جنايتكاري به طور مسالمت‌آميز خودشان را آزاد سازند. پس از گفت و شنود زياد به آنها تذكر داده شده [كه] از اعزام شماها به باكو صرف‌نظر مي‌شود. ولي بايد جهت استقلال داخلي آذربايجان حاضر شويد. چون اين موضوع را نيز رد كرده‌اند، از آنان درخواست شده جهت طوايف شاهسون، استقلال داخلي بخواهند. گرچه تيپ مشغول است از اين تحركات جلوگيري كند، ولي مستدعي است مقرر فرماييد، به نحو مقتضي اين جريان‌ها را به آگاهي نمايندگان مجلس برسانند كه در اثر اختلافات ايشان چه نتايج شومي عايد كشور مي‌شود.

262ـ 20/6/1324 سرهنگ زريو38

در نتيجة  اين فعاليت و تهديدات علني مأمورين دولت شوروي، فقط تعداد اندكي از بزرگان طوايف شاهسون مغان بنابر مصالح عمومي ايل و حتي مصلحت‌انديشي جمع رؤساي شاهسون به درخواست آنان جواب مثبت دادند و بقيه به مخالفت آشكار و پنهان خود ادامه دادند.

 

 

 

پی نوشتها :

 

1.      بابا صفري. اردبيل در گذرگاه تاريخ ، 1371 . ج3، چاپ دوم.ص 102

2.      همان. صص 102 ـ 103.

3.      همان . ج3. ص 103.

4.      نجفقلي پسيان. مرگ بود، بازگشت هم بود. تهران، شركت سهامي چاپ، 1327. صص 53 ـ 54.

5.      همان. ص 55.