آیا ایران هم باید سلاح اتمی داشته باشد ؟
ماجرای نهنگها و مرغان دریایی
18 فروردین سال نو که هنوز دو سه هفته بیشتر از تبریک نوروزی باراک اوباما رییس جمهور امریکا به ملت ایران نگذشته بود ، اوباما در بیاناتی روشن ایران را به « حمله اتمی » تهدید کرد!
شاید این خبر برای کسانی که همواره در معرض امواج تبلیغاتی رسانه های امریکا – مستقیم و غیر مستقیم – قرار داشته باشند شوک آور باشد اما برای هر ایرانی که اندکی با تاریخ جنگهای ایران و جهان آشنا باشد ، خبری عادی اما همچنان نگران کننده تلقی میشود.
در سال 1324 شمسی (1945 ) در حالی که با اشغال آلمان توسط متفقین بخصوص نیروهای شوروی ، جنگ دوم جهانی رو به پایان بود ، امریکا برای بستر سازی برای سلطه بر جهان ، مرعوب کردن ملتها و ایجاد روحیه تسلیم در آنها و شکستن ابهت شوروی و منفعل کردن این ایرقدرت فاتح جنگ جهانی در عرصه سیاست جهانی ، کشور ژاپن را مورد حمله اتمی قرار دارد ، حمله ای که صدها هزار کشته و مجروح بر جای گذاشت که تبعات آن نیز همچنان ادامه دارد و نیروهای نظامی امریکا از همان زمان در ژاپن مستقر شده اند و ژاپن با همه قدرت اقتصادی اش ، بعد از گذشت 65 سال از ماجرا همچنان در عرصه سیاسی و نظامی تابع امریکاست !
در جنگ چالدران که حدود 500 سال پیش با حمله و تجاوز ترکهای عثمانی و با حضور سلطان سلیم دوم امپراتور عثمانی در داخل خاک ایران ( آذربایجان – دشت چالدران ) رخ داد ، سلاحی به نام « توپ » که در آن روزگار سلاحی نو و مهیب به شمار میرفت و سپاه ایران فاقد آن بود ، در شکست سپاه ایران نقش اساسی داشت. در این جنگ تعداد سپاه عثمانی را تا 200 هزارتن و تعداد سپاه حکومت شیعه نوپای ایران را تا 18 هزار نوشته اند ، سربازان ایرانی و شخص شاه اسماعیل صفوی با همه رشادتها و فداکاریها که از خود نشان دادند و حتی شخص شاه اسماعیل در این جنگ زخمی شد ، در برابر سلاح نوین و سرنوشت ساز آن روزگار یعنی توپ ، مغلوب شدند.
در جنگهای ایران – روس هم که در اوایل قرن 19 میلادی با حمله امپراتوری روسیه به خاک ایران و اشغال ایالت گنجه آغاز شد ، و به انعقاد عهدنامه های اسارت بار گلستان و ترکمانچای منتهی شد ، ضعف نظامی – چه از لحاظ نیروی انسانی و چه از لحاظ تجهیزات – ملت ایران را به خاک سیاه نشاند و نه تنها بخش بزرگی از خاک ایران ( گنجه ، بادکوبه ، نخجوان ، قره باغ ، لنکران و ... ) به اشغال دشمن رفت بلکه تاریخ نوینی از استیلای دو ابرقدرت انگلیس و روسیه بر ایران آغاز شد ، به نحوی که طی 150 سال از زمان انعقاد قرار داد سیاه ترکمانچای تا پیروزی انقلاب اسلامی ، انگلیس و روسیه و بعدها امریکا ف همواره « کیک ایران » را میان خود تقسیم میکردند ؛ از تقسیم خاک و جدا کردن هرات و بحرین و بخشی از بلوچستان و ... تا تقسیم نفت و گاز و بازار مصرف ایران میان خود .
اینکه دولت امریکا ایران را به حمله اتمی تهدید کرده است ، مساله ای سرنوشت ساز است . تهدید اتمی امریکا از یک سو حاکی از آن است که اقدامات سی ساله امریکا و متحدانش برای شکست ملت ایران و استیلای دوباره بر این مملکت ، به جایی نرسیده و میلیاردها دلار سرمایه گذاری برای به زانو در آوردن این ملت کهن و ریشه دار و فعالیتهای شبانه روزی دستگاههای اطلاعاتی ،سیاسی ، رسانه ای و علمی امریکا و فعالیتهای گسترده در عرصه بین المللی و تحریم اقتصادی و علمی و ... به کوچه بن بست منتهی شده است . اما از سوی دیگر این تهدید شرم آور و خجالت بار – با توجه به ادعاهای بشر دوستانه امریکا – حاکی از آن است که امریکا وارد فاز جدید و خطرناکی علیه ملت ایران شده است : فاز حمله اتمی .
تردیدی نیست که اگر امریکا و متحدان بشر دوست اروپایی اش میتوانستند ، همانگونه که افغانستان و عراق را با حمله نظامی اشغال کردند و صدها هزار تن را کشتند و این مملکتها را ویران ساختند ، به ایران نیز حمله میکردند . این دولتهای بشر دوست و حتی حیوان دوست که از تضییع حقوق حیوانات نیز خود را ناراحت و مغموم و سوگوار نشان میدهند ، در همین ماجراهای اشغال افغانستان و عراق و جنگ لبنان و غزه نشان دادند که کشتار صدها هزار مسلمان و آوارگی و بیخانمانی میلیونها خاورمیانه ای و ویرانی کشورها برایشان اهمیتی ندارد . در فرهنگ سیاسی غرب – فرهنگ ماکیاولی – اینگونه اقدامات مساله ای عادی برای حفظ نظم نوین جهانی و تداوم استیلا بر دهکده جهانی تلقی میشود.
حدود ده سال است که مقامات امریکا ایران را به حمله نظامی تهدید میکنند و البته چنان که خودشان نیز بارها وقیحانه گفته اند ، نقشه های حمله بر روی میز کارشان قرار دارد . آنچه موجب شد که این تهدیدها عملی نشود ، نخست روحیه و تفکر خاص ملت ایران است که دارای حافظه تاریخی و آگاهی سیاسی است . و با همه ی مسایلی که این ملت در میان خود دارد ، در مواجهه سیاسی با دشمن اختلافات داخلی را فراموش میکند ، چه رسد به هنگام مواجهه نظامی با خصم که در اینصورت نه تنها اختلافات داخلی ، بلکه حتی دلبستگیهای زندگی نیز جای خود را به اولویتی به نام دفاع از وطن و استقلال و شرف و دین و جنگ و جهاد با دشمن میدهد . آنگاه میبینی که مادران با همه دلبستگی به فرزندانی که آنها را با شیره جان پرورده اند ، آنها را روانه میدان جنگ میکنند . دانش آموزان و دانشجویان را میبینی که لباس رزم بر تن میکنند و...
دیگر نکته توانایی و استعداد رزم و مقاومت شگفت انگیز ملت ایران است . آنها « ما » را در لبنان آزمودند . در جنگ با حزب ا... و شیعیان لبنان ، آنها همه سلاحهای خود به غیر از سلاح اتمی را به میدان آوردند . مدرنترین تجهیزات را به کار بستند و آموزش دیده ترین نیروهای نظامی را به میدان فرستادند . آخرین مدل از بمبهای هوشمند و بتون شکن را بر ساختمانها و سنگرها فرو ریختند . جریانهای وابسته به خود را در لبنان علیه حزب ا... بسیج کردند . علمای دربار وهابی سعودی هم فتوا دادند که هر گونه کمک به حزب ا... شیعه ( در جنگ با اسراییل ) حرام است ! و با همه اینها گوشه ای از جنگاوریهای فرزندان ایران را دیدند . حزب ا... ناوچه مدرن اسراییل را که به سامانه های فوق مدرن هشدار دهنده و ضد موشک مجهز بود با دستور علنی سید حسن نصرالله به آتش کشید . پیشرفته ترین تانک جهان « مرکاوا » در تهاجم به چریکهای حزب الله آسیب پذیر از آب درآمد و موشکهای حزب الله تا واپسین ساعات جنگ ، مناطق صهیونیست نشین را آماج تهاجم قرار داد . گرد و غبار جنگ که فرو نشست ، این ققنوس حزب ا... بود که از دل آتش برخاست . سید حسن نصرالله ، رهبر مقاومت لبنان بار دیگر با چهره ای متبسم و پیروزمند بر صفحات تلویزیون ظاهر شد . انچه از چهره های سرکردگان صهیونیسم در رسانه ها نمایش داده شد ، چهره هایی عبوس و درهم رفته و مغلوب و مضطرب و مایوس بود و برای نخستین بار صهیونیستها در گزارش رسمی وینوگراد به شکست خویش اعتراف کردند .
اینگونه بود که امریکایی ها دریافتند ، اجرای طرح خاورمیانه بزرگ و تجزیه ایران هدفی بسیار سخت و آرزویی دور از دسترس است.
گفته میشود که حزب الله لبنان نه تنها برای جنگ در سطحی که اتفاق افتاد ، بلکه حتی برای مقاومت در مقابل حمله اتمی نیز آماده بود. آیا ممکن است این آمادگی در ایران وجود نداشته نباشد ؟
ارتقای سطح تهدیدات امریکا علیه ایران به نقطه اتمی ، نخست گویای آن است که مقامات امریکا اولا از شکست " کودتای نرم " در ایران به شدت به هم ریخته اند و ثانیا اینکه امریکا و متحدانش با همه امکانات نظامی مدرن و فوق مدرنی که در اختیار دارند ، به پیروزی بر ایران در یک جنگ غیر اتمی در نسبی نیز اطمینان ندارند .پس ناچار به فاز اتمی وارد شده اند و البته ایران دارای سلاح اتمی نیست . چنانکه بزرگان علما نیز اعلام کرده اند که ساخت سلاح اتمی شرعا هم حرام است . اما با توجه به تهدید آشکار دشمن برای حمله اتمی ، آیا این حق یک ملت نیست که در شرایطی اضطراری و در حالی که مساله موجودیت ، امنیت و سرنوشت ملت در میان است ، این ملت تنها به خاطر بازداشتن دشمن از یک جنایت بزرگ و نه استفاده از آن ، به همان سلاحی مجهز شود که دشمن با تکیه بر آن در صدد ایجاد یک فاجعه اتمی است ؟. مقام معظم رهبری به صراحت اعلام کرده اند که کاربرد سلاح اتمی حرام است . البته مقامات ایران نیز بارها اعلام کرده اند که سلاح اتمی در دکترین نظامی ایران جایگاهی ندارد . به عبارت روشن ، ایران بدون استفاده از چنین سلاحی استراتژی نظامی خود را برای مقابله با امریکا تعریف کرده است . البته نه تها مقامات ایران که حتی سازمانهای اطلاعاتی امریکا نیز در گزارشهای خود اعلام کرده اند که ایران اقداماتی برای تولید سلاح اتمی انجام نداده و حتی آژانس بیتالمللی انرژی اتمی هم اعلام کرده که هرگز « نشانی » از گرایش ایران به سوی تولید سلاح اتمی نیافته است . با این همه تهدید بی شرمانه رییس جمهور امریکا به حمله اتمی به یک کشور مخالف با سلاح اتمی ، فصل تازه ای پیش روی تحلیلگران سیاسی گشوده است . به عقیده تحلیلگران ؛ با تهدید اتمی آشکار دولت امریکا علیه ایران ، این حق طبیعی ملت ایران است که به سوی تولید سلاحهایی حرکت کند که وجود این سلاحها در مقابل حمله اتمی یک کشور جنگ طلب ، نقش بازدارنده داشته باشد. اگر راهکار مقابله با دشمن منحصر به داشتن سلاح اتمی ( ونه استفاده از آن ) باشد ، چرا نباید ایران از چنین سلاحی برخوردار باشد ؟ به بیان روشن معنی تهدید اتمی امریکا این است که اگر ایران از استقلال خود دست برندارد و تسلیم امریکا نشود ، حمله اتمی به ایران اجتناب ناپذیر است . اکنون میتوان سوال کرد که اگر ژاپن نیز از سلاح اتمی برخوردار بود آیا امریکا میتوانست در این کشور برای نخستین بار در تاریخ بشر ، یک فاجعه اتمی را رقم زند و صدها هزار انسان را بکشد و ژاپن را به تسلیم بی قید و شرط وادار سازد ؟ تبعات فاجعه اتمی امریکا در ژاپن هنوز هم ادامه دارد و با گذشت چند نسل ، هنوز هم تاثیر انفجار اتمی درفرزندان و نوه ها و نبیره های هزاران انسان که در معرض تشعشعات اتمی قرار گرفته اند مشهود است .
اما به نظر میرسد که استراتژیستها و طراحان نظامی و دانشمندان کشور ما بتوانند حتی بدون برخورداری از سلاح اتمی نیز با ابتکارات خاص قدرتی تولید کنند که دشمن را از تصورات و طرحهای جنایت بار و احمقانه مانند حمله اتمی منصرف کند .
در برخی از اقیانوسها نهنگهای غول پیکری وجود دارند که طول آنها بیش از بیست متر است و دارای قدرت شگفت آوری هستند به نحوی که بلعیدن دهها ماهی بزرگ برای آنها مانند آب خوردن است . این نهنگهای به ظاهر مهیب و هراسناک با همه قدرت و طول و عرض خویش در برابر مرغان چابکی که بیش از چند کیلو وزن ندارند به شدت آسیب پذیر هستند ، مرغانی که تنها سلاح آنها در برابر این حیوان غول پیکر و هراسناک ، چیزی جز قدرت پرواز ، منقار تیز و بلند و البته هوش سرشار نیست . این مرغان چابک بر پشت نهنگها فرود می آیند و با آرامش و خونسردی ، با منقارهای تیز و بلند خود گوشت تن نهنگهای غول پیکر را پاره پاره میکنند . نهنگهای غول پیکر اصلا نمیتوانند به این مرغان آسیبی وارد کنند . در حالی مرغان چابک بر پشت نهنگ ها می نشینند و گوشت تن نهنگها را پاره پاره میکنند ، نهنگها امکان دسترسی و بلعیدن آنها را ندارند و بدینگونه مرغان چابک منقار بلند ، آنقدر گوشت از تن نهنگهای غول پیکر و مهیب بر میچینند که در نهایت نهنگها تن به مرگ میدهند ...
- سرویس سیاسی میثاق
__________________________________________________________________-
تحرکات دولت 18 ساله باکو علیه هویت و تمامیت ارضی ایران
دولت باکو در جدیدترین رشته اقدامات ضد ایرانی خود در این روزها اکران عمومی فیلم 300 را در حال اجرا دارد و همزمان به این بهانه بر تبلیغات ضد ایرانی خود نیز افزوده است. این فیلم ضد ایرانی سالهای گذشته نیز از شبکه های تلویزیونی دولت 18 ساله باکو پخش شده بود.
بنا به گزارشهای منتشره در رسانه های کشور ، همزمان با تهدیدات موجود علیه ایران و حضور مشکوک دولتمردان اسراییلی در نزدیکی مرز های کشورمان نمایش این فیلم ضد ایرانی که تاریخ کهن ایران را وارونه جلوه می دهد و هم زمان اقدامات و تبلیغات تجزیه طلبانه دولت باکو بر علیه ایران هوشیاری و واکنش مناسب تر دولت ایران را می طلبد.
بر اساس گزارش های رسیده دولت باکو تحت آموزه های سران رژیم صهیونیستی و آمریکا با افزایش تبلیغات ضد ایرانی خود، اخیرا گروه های تجزیه طلب ایرانی را تشویق می کند که با بزرگنمایی تنوع زبانی ایرانیان( که به آن اختلافات زبانی تعبیر می کنند) ،بذر کینه و دشمنی را بین ملت بزرگ ایران پراکنده نمایند تا به اهداف شوم خود جامه عمل بپوشانند.
بر اساس دکترین ضد ایرانی دولت باکو، که توسط ایراندوستان آن سوی ارس فاش شده، نیات پلید دشمنان ایران زمین از دامن زدن به اختلافات زبانی وگویشی موجود در ایران (که مساله جدیدی نیست و قرن ها ملت یکپارچه ایران بدون هیچ مشکلی با آن کنار آمده اند) فراموش کردن پیشینه تاریخی جایگاه آذربایجان در ایران است ،همانگونه که دولت شوروی پیشین سال ها تلاش کرد که با تحریف تاریخ پیوستگی مردم قفقاز با ایران و پشت پا زدن به هویت ملی ایرانی این مردم، قفقاز را از هر گونه علقه بازگشت به سرزمین مادری ایران جلو گیری نماید.
بر اساس این دکترین افشا شده، استراتژی گام به گام و خزنده دشمنان ایران که هم اکنون بر روی میز استراتژیست های سیا و موساد قرار دارد و به وسیله عوامل آنان به ویژه دولت باکو در جوار مرز های ایران دنبال می شود مراحل زیر ترسیم شده است:
1- دامن زدن به تنوع زبانی ایرانیان و تعبیر آن به اختلافات زبانی در پوشش به اصطلاح هویت طلبی و دفاع از زبان آذری( و هم زمان توهین و فحاشی همه جانبه به هر آنچه به هویت ایرانی و زبان ملی فارسی مربوط است )
2 -مطالبه گام به گام فدرالیسم سیاسی
3- مطالبه فدرالیسم قومی
4- جدایی آذربایجان تاریخی از ایران و...
براساس آموزه های تحریف شده ضد ایرانیان آن سوی ارس که پیشینه تاریخی جدایی 17 شهر قفقاز از ایران و پیوستگی های تاریخی انکار ناپذیر قفقاز با ایران را تعمدا از یاد برده اند و تلاش میکنند مردم شیعه ایران شمالی ( جمهوری آذربایجان جعلی ) این واقعیت را از یادببرد ، چون به زعم آنان مردم آذربایجان به زبان ترکی آذری صحبت می کنند، پس هیچ ارتباطی با سایر مردم ایران ندارند غیر ایرانی و از نژاد چنگیز و تیمور بوده و ملتی مستقل هستند!!!
بر پایه این گزارش، این در حالی است که دولت باکو همواره حقوق چندمیلیون اقلیت تالشی،کرد،لزگی،آوار و ... در این جمهوری را به طورکامل نادیده می گیرد و جمعیت 1.5 میلیون نفری تالشی زبان را به طور رسمی تنها 50000نفر اعلام می کند!! این اقلیتهای قومی در ایران شمالی از داشتن مطبوعات ، برنامه های رادیویی و تلویزیونی ، حق نمایندگی مجلس و شهرداریها و تشکیل حزب و تشکلهای سیاسی – فرهنگی و اجتماعی محروم هستند و مناطق قومی در حصر اقتصادی دولت قرار دارد و به همین دلیل این اقوام فعالیتهای خود را برای جدایی از کشور 18 ساله آغاز کرده اند .
اقدامات دولت 18 ساله باکو علیه ایران که در قالب فعالیتهایی مانند ایجاد تشکلهای رنگارنگ و برگزاری همایشهای مختلف ، انتشار مجلات و تبلیغات علیه هویت ایرانی از شبکه های تلویزیونی و تحریف تاریخ ، مبارزه با فرهنگ شیعه و ممنوعیت عزاداری برای اهل بیت ع و تخریب و تعطیلی مساجد انجام میگیرد ، بخشی از جنگ نرم امریکا و صهیونیسم جهانی علیه ایران و شیعیان مظلوم قفقاز است که با کارگردانی مراکز امنیتی دولت دیکتاتوری الهام علی اف اجرا میشود .
علاوه بر این سران دولت نوپیدای باکو که به شدت از گرایش مردم ایران شمالی به میهن اصلی خود نگران هستند ، بر این باورند که روابط بین مردم ایران شمالی با اهالی آذربایجان ایران موجب گسترش تفکر و احساسات مذهبی و باورهای ایرانگرایی در بین شیعیان مناطق جدا شده از ایران میشود و به همین جهت چاره کار را این دیده اند که اولا تصویری سیاه از ایران برای نسل جدید در آن خطه ترسیم کنند و ثانیا به تبلیغ و ترویج اندیشه های شوونیستی و قومگرایی و ضد ایرانی در میان مردم آذربایجان ایران بپردازند تا بدینگونه از به خطر افتادن حاکمیت دیکتاتوری و ضد دینی خود پیشگیری کنند تا بدینوسیله هم از تلاش شیعیان قفقاز برای پیوستن به میهن اصلی ( ایران ) جلوگیری شود و هم با ترویج ایده های ضد شیعی و ضد ایرانی و تشکیل محافل پان ترکیستی در میان جوانان مناطقی چون اردبیل و ... و مشغول کردن این مردم به مسایل سیاسی ، از گسترش تفکر شیعی از سوی آذربایجانی های ایران در شمال ارس جلوگیری به عمل آید . به عقیده منابع آگاه ، فعالیتهای دولت نوپای باکو علیه ایران با حمایتهای مالی و سیاسی و همکاری اطلاعاتی اسراییل و امریکا انجام می پذیرد
مرز کشی و ملت سازی جعلی در دل ملت بزرگ و یکپارچه ایران به بهانه تنوع زبانی موجود، برنامه های پرهزینه و بلند مدت ایجاد خاور میانه جدید توسط دولت آمریکا و موسساتی چون "آمریکن اینتر پرایز" و حمایت های بی پروای سیاست مداران آمریکایی همچون "مایکل لدین" از تجزیه طلبان ایرانی، اعلام رسمی سران اسراییل که گفته اند چند ایران کوچک برای ما بهتر از یک ایران بزرگ است ،نقشه های فاش شده ایران تجزیه شده تهیه شده توسط "برنارد لوییس" انگلیسی، نقشه های منتشر شده جدایی آذربایجان و کردستان و خوزستان و بلوچستان ایران توسط "رالف پیترز" ، اقدامات اطلاعاتی و امنیتی پشت پرده اسراییل و آمریکا در جوار مرز های شمال غربی ایران، افزایش حمایت ها و تبلیغات پردامنه افرادی غیر مذهبی و غیر ملی همچون اکبر گنجی که پس از زیر سوال بردن مهدویت از جداسازی قومی و فدرالیسم سیاسی در ایران حمایت می کندو...همه و همه تاییدی است بر زنگ خطری که برای تمامیت ارضی ایران به صدا درآمده است.
به عقیده کارشناسان ، متاسفانه دولت ایران تاکنون با سیاست ضد ایرانی دولت باکو که سالهاست ادامه دارد ، با تسامح و تساهل برخورد کرده و همین نیز موجب شده که سران این دولت حتی آشکارا به مناسبتهای خاص و درپیامها و بیانیه ها علیه تمامیت ارضی ایران و تحریف حقایق تاریخی ایران موضع گیری کنند و حتی به حمایت از محافل و گروههای مزدور و وابسته بپردازند ملت ایران بخصوص مردم آذربایجان انتظار دارند ، دولت ایران در این باره موضع قاطعی اتخاذ کند البته تجربه سالهای متمادی نشان داده که با هشدارهای لفظی و پیامهای کتبی سیاست باکو تغییر نمیکند . چرا که در این ماجرا دشمنان دیگر ایران یعنی اسراییل و امریکا نیز دخیل هستند و حتی برخی مقامات باکو در جلسات خصوصی اظهار داشته اند که این کارها با توصیه امریکا انجام میگیرد و عجز و ناتوانی خود را در مقابل فشارهای امریکا به زبان آورده اند که البته این واقعیتی است که نمتواند به عنوان بهانه ای برای اقدامات باکو علیه امنیت ملی ایران مورد قبول باشد . دولت نوپای باکو برای اصلاح سیاست خود در مقابل نیاز به اقدامات قاطع و موثر دولت ایران دارد .
میثاق ما میثاقی ابدی با شهیدانی است که خون پاکشان سرزمینمان ایران را رنگین کرده است . شهیدانی که در خون خفته اند تا ما بیدار بمانیم .