انتشار نشریات ضد وحدت ملی با مجوز و

حمایت وزارت ارشاد ادامه دارد!

 

 

انتشار نشریات ضد وحدت ملی، قومگرا و تفرقه افکن  که در دوره اصلاحات رونق گرفته و از حمایتهای یارانه ای وزارت ارشاد نیز برخوردار بود ، انتظار میرفت که در دوره ریاست جمهوری احمدی نژاد پایان یابد ، اما در سایه بی توجهی های  برخی مدیران کل وزارت ارشاد در استانها و مرکز، انتشار اینگونه نشریات ضد وحدت ملی و تفرقه افکن همچنان ادامه دارد و گزارشها حاکی از آن است که اینگونه نشریات ضدوحدت ملی و تفرقه افکن که در هیچ کشوری

به آنها اجازه انتشار داده نمی شود ، حتی از حمایتهای مالی (یارانه  ای ) وزارت ارشاد برخوردارند تا راحت تر و با فراغ بال افزونتر بتوانند در راستای قومیت گرایی و تضعیف وحدت و امنیت ملی تلاش کنند!

ترویج قومیت گرایی و تجزیه طلبی در قالب نشریات محلی از شیوه های رایج برای ایجاد زمینه های برادر کشی های قومی در کشورهای هدف است که توسط دولتهای بیگانه بخصوص سازمانهای اطلاعاتی انجام می شود. اینگونه نشریات در واقع ، طرحها و پروژه های سازمانهای اطلاعاتی بیگانه را که اصلی ترین هدف آن ، تضعیف و تخریب وحدت ملی و ایجاد زمینه های لازم برای اغتشاشات و برادرکشی های قومی است ، اجرا می کنند.

نشریه بیگانه گرای معروف ، چاپ ارومیه، که در سال 1384 بعد از سالها فعالیت در راستای ترویج قومگرایی و پان ترکیسم ، تضعیف وحدت ملی و فعالیت واضح به نفع یک دولت بیگانه و ضد اسلامی ، توسط هیات نظارت بر مطبوعات ، امتیازش لغو شده بود، دوباره منتشر می شود! این نشریه همچنان به فعالیتهای ضد ایرانی خود ادامه میدهد و در شماره تازه خود(شماره 511) شعری از یک شاعر ضد روحانی معروف قفقاز درج کرده که معنای بیت اول آن چنین است:« مرد هر چه گریه کند ، بی غیرت می شود. چنانکه ایران گریه کرد و بی غیرت شد ... » این نشریه و برخی نشریات مشابه آن درمناطق مختلف بخصوص در ارومیه با انتشار مطالب به ظاهر تاریخی بر مبنای تاریخ نگاریهای پان ترکیسم، تاریخ ایران را تحریف و به سود پان ترکیسم مصادره می کنند. اینگونه نشریات بیگانه گرا و ضد وحدت ملی با انتشار مطالبی جهت داردرباره زبان های محلی ، تاریخ و... تلاش میکنند ، به احساسات قومی دامن زده و با ایجاد شکاف و اختلاف بین اقوام ایرانی ، نقشه های بیگانگان را پیاده کنند.

تبلیغ چهر ه های بیگانه گرا ، تفرقه افکن ، عناصر چپگرای سابق(شوروی گرا ) و انتشار مطالب اینگونه افراد در قالب مطلب تاریخی و مصاحبه و غیره از دیگر اقدامات ، نشریات بیگانه گرای محلی است.اینگونه نشریات با سیاهنمایی از وضعیت آذربایجان در قیاس با دیگر مناطق کشور یا با سوژه های مختلف مانند دریاچه ارومیه در راستای « ایجاد نارضایتی قومی » تلاش می کنند.

طیف نشریات بیگانه گرای محلی ضدوحدت ملی در آذربایجان که در دوره اصلاحات سازماندهی و فعال شدند ، دارای گستره های توزیع متفاوت بوده و اغلب سعی دارند مناطق آذری نشین را پوشش دهند. ایجاد نارضایتی بین مردم آذربایجان با استفاده از عناصر قومی ، و فعالیت در پوشش مطبوعات برای نیل به این هدف از جمله شیوه های فعالیت مطبوعات محلی بیگانه گرا و ضدوحدت ملی است .برخی از اینگونه نشریات به طور مستمر در راستای تامین منافع یک دولت ضد اسلامی همجوار فعالیت دارند و مناسبتهای تقویم کاری آن دولت را نیز پوشش می دهند.

 

اما سوال اصلی این است که چرا با اینگونه نشریات که با فعالیتهای سیاه خود عناصر هویتی و موجودیت ملت ایران یعنی وحدت ملی و تمامیت راضی را هدف گرفته اند ، برخورد جدی نمی شود ؟ بدیهی ترین  وظیفه ادارات کل ارشاد در این باره چیست ؟ وزارت ارشاد و اداره کل مطبوعات ، چرا در این باره ساکت است و نه تنها ساکت ، که با اختصاص یارانه از نشریات ضد وحدت ملی حمایت هم میکند؟! آیا فرد یا افرادی در ادراه کل مطبوعات داخلی به عنوان کارشناس یا غیره هستند که از اینگونه نشریات حمایت کرده و وضعیت آنها را به اطلاع مدیر کل یا مسولان ذیربط نمی رسانند؟ استانداران به عنوان بالاترین مسول امنیتی استانها در این زمینه چه مسولیتی دارند ؟ و سایر نهادهای امنیتی و اطلاعاتی و...

شایان ذکر است ؛ روزنامه آذربایجان، در شماره مورخ 8 مرداد 91 ، گزارشی با عنوان « حمایت مالی وزارت ارشاد از نشریات تجزیه طلب و ضد وحدت ملی » منتشر کرد ، انتظار میرفت انتشار این گزارش ، واکنشی از سوی وزارت ارشاد نسبت به مطبوعات محلی بیگانه گرا و ضد وحدت ملی را در پی داشته باشد ،اما با گذشت چندین ماه از انتشار این گزارش هشدار دهنده ، برخی نشریات شناخته شده ی ضد وحدت ملی بخصوص در ارومیه همچنان منتشر می شوند؟

بی توجهی به موضوع « تجزیه قومی » توسط وزارت ارشاد به حوزه مطبوعات محلی محدود نمی شود ، متاسفانه وضع حوزه کتاب نیز در این زمینه نگران کننده است. کتابهایی با مجوز ارشاد منتشر می شود که درآنها تاریخ کشور به نفع دیدگاههای ضدوحدت ملی و تجزیه طلبانه مصادره می شود ، یا کتابهایی در قالب رمان و ... منتشر شده اند که درآنها تلاش شده ، چهره منفور و سیاه گروهکهای تجزیه طلب و وابسته به بیگانه ( مانند گروهک فرقه دمکرات آذربایجان ) تطهیر و تبلیغ شود . کتابهایی منتشر میشود که در آنها از اسامی جعلی جغرافیایی برای آذربایجان ( مشابه خلیج ع ر ب ی ) استفاده می شود و...

در هر حال در آستانه انتخابات ریاست جمهوری ، قابل پیش بینی است که فعالیتهای نشریات ضدوحدت ملی افزایش خواهد یافت ، به راستی مسول تداوم انتشار اینگونه نشریات تفرقه افکن و قومگرا  که در هیچ کشوری به آنها اجازه انتشار داده نمی شود  چه کسی یا چه کسانی هستند ؟ هر گونه فعالیت تبلیغی ، اثرگذاری ویژه خود را در افکار عمومی و مخاطبان دارد و خسارتهای خاص خود را ایجاد می کند ، مسول خسارتها و تبعات ناشی از تبلیغ قومگرایی و تجزیه طلبی توسط نشریات مجوز دار و مورد حمایت مالی ، و کتابهای مجوز دار از وزارت ارشاد ، چه کسانی هستند؟ با عنایت به تداوم روند انتشار نشریات و کتابهای ضد وحدت ملی ، و عدم توجه اساسی یا توفیق وزارت ارشاد دراین باره ، آیا توجه مراکز تصمیم گیری تخصصی کشور مانند شورای  امنیت ، شورای عالی امنیت ملی یا مجلس شورای ملی و... ضروری  نیست ؟

 

سازمان فرهنگی هنری شهرداری تبریز به کجا می رود ؟

 

سازمان فرهنگی هنری شهرداری تبریز که بودجه آن چون دیگر ادارات شهرداری به صورت مستقیم از جیب مردم تبریز تامین میشود ، به دنبال فعالیتهای خاصی است  که با فرهنگ  مردم تبریز و چشم انداز شهر اسلامی  و حتی منافع ملی منافات دارد.

 

تلاش برای ترویج نوع خاصی از موسیقی  یکی از خطوط فعالیت سازمان فرهنگی هنری شهرداری تبریز است  که با بهانه های مختلف مانند نیمه شعبان و دهه فجر توسط برخی عناصر مانند اقای خسرو سرتیپی  شکل می یابد. خسرو سرتیپی در دوره اصلاحات فعالیت گسترده ای در دلالی اجرای کنسرتهای فعالان موسیقی باکو در تبریز داشت و کنسرتهای متعددی با دلالی وی  و به بهانه مناسبتهای مذهبی توسط گروههای باکویی درتبریز اجرا می شد . انتقال فضای فرهنگ  موسیقی باکو به شهر فرهنگی – مذهبی تبریز از جمله  اثرات این کنسرتها بود که با همکاری افرادی مانند خسرو سرتیپی و برخی افراد دیگر با اخذ مجوز از ارشاد ! انجام می شد. برگزاری این کنسرتها در واقع یک حرکت سیاسی به نفع رژیم باکو بود . تبلیغ دولت باکو تحت پوشش موسیقی ، تبلیغ پیامهای دولت باکو درباره مسایل مختلف مانند قره باغ و ... از جمله اقداماتی بود که تحت پوشش کنسرتهای گروههای موسیقی باکویی در تبریز انجام می شد.برگزاری این کنسرتها تا جایی پیش رفت که آیت ا... شبستری در خطبه های نماز جمعه به این موضوع اعتراض  کرد و موضع گیری ایشان در برخی مطبوعات محلی نیز منعکس شد.

 

در آستانه نیمه شعبان امسال (1391 ) سازمان فرهنگی هنری شهرداری تبریز ، مراسم « عاشقلارین دئییشمه سی » را با دستیاری (...) اجرا کرد !؟ این حرکت به ظاهر هنری نیز ، جهت گیری قومگرایانه داشت و در واقع حرکتی بود در راستای تقویت عناصری که در تلاشند با جابجایی  شاخصها و ارزشهای فرهنگی ، نقش دین و مذهب و وحدت ملی و انقلاب و میهن را در فرهنگ جامعه تضعیف کرده و عواملی مانند موسیقی روستایی و عاشقی را به عنوان « موسیقی آذربایجان ! »  و « موسیقی قومی » در رده های نخست ارزشهای فرهنگی جامعه جای دهند . برگزاری این مراسم موجب اعتراض برخی از روحانیون نیز شد از جمله حجه الاسلام برگی خطیب معروف تبریز در سخنرانی خود در ماه مبارک رمضان در مسجد مقبره به برپایی این مراسم که به بهانه نیمه شعبان صورت  گرفته بود اعتراض کرد و گفت : آیا امام زمان علیه السلام از اینگونه اقدامات راضی است ؟

برگزاری مراسمهای جهت داربا دستیاری برخی افراد مرتبط با خارج از کشور در قالب موسیقی  یا غیره ، با چه هدفی صورت  میگیرد ؟

 

اینگونه اقدامات شهرداری به موضوع موسیقی محدود نمی شود ، برپایی مراسم  بزرگداشت برای یک شاعر کمونیست ( بولود قره چورلو ) در فرهنگسرای الغدیر توسط چه کسانی برنامه ریزی شد و به اجرا درآمد ؟ بولود قره چورلو که اخیرا دیوان وی ( با عنوان قارداش آندی ) منتشر شده از شاعران کمونیست و مجذوب شوروی سابق بود که در همین دیوان وی نیز اشعار ضد اسلامی  و حتی ضد ایرانی اش گنجانده شده است . آیا وظیفه سازمان فرهنگی هنری شهرداری تبریز ( شهر شهیدان محراب ) انجام اینگونه اقدامات ضد انقلابی است ؟

برگزاری مراسم موسیقی دیگر ( جشنواره سراسری مقامی فجر آذربایجان )  برای نیل به کدامین هدف انجام میگیرد ؟

 

مراسم جایزه ادبی تبریز ، نیز که دو دوره آن برگزار شده به مراسم خاصی تبدیل شده است . سوال نخست این است که آیا شهرداری اینگونه مراسم را با اجازه کدام وزارتخانه قانونی و نهاد علمی برگزار می کند ؟ آیا در برگزاری این مراسم ، مبانی علمی و مبانی مربوط به فرهنگ انقلاب اسلامی رعایت می شود ؟ اشاره به برخی اتفاقات میتواند روشنگر صلاحیت سازمان فرهنگی هنری شهردرای تبریز در برگزاری مراسم جایزه ادبی باشد. در اولین مراسم ، کتاب مرحوم امیرخیزی درباره « ستارخان و قیام آذربایجان » که نیم قرن از چاپ و انتشار آن می گذرد و یکی از معتبرترین منابع در شناخت ستارخان و وقایع مشروطیت در آذربایجان و تهران است و در این مدت بارها منتشر شده به عنوان کتاب سال انتخاب شد ! مثل اینکه کسی دیوان حافظ یا صائب تبریزی و یا دیوان شهریار یا کتاب لغت نامه دهخدا را که بارها و بارها در گذشته منتشر شده به عنوان کتاب سال انتخاب کند ! آری ، این کار در نخستین مراسم انتخاب کتاب سال ! که اکنون به جایزه ادبی تبریز تغییر نام داده صورت گرفت  و خنده آور و تاسفبار اینکه مجری برنامه در مراسم ، از اقای امیرخیزی ( نویسنده کتاب ) دعوت کردکه جهت اخذ هدیه به صحنه بیاید و بعد از اندکی اعلام کرد که ظاهرا آقای امیرخیزی در سالن نیستند !!! در حالی که مرحوم امیرخیزی سالها پیش درگذشته است ...

 

در دومین مراسم جایزه ادبی ( همان کتاب سال ! ) ، کتاب شعر مسول اسبق سازمان فرهنگی هنری شهرداری تبریز( آقای سید قاسم ناظمی ) که دوست نزدیک مسول کنونی سازمان ( سید رضا علوی ) و همکار آقای علوی در شرکت طوبی بود ، به عنوان کتاب برتر انتخاب شد ! یک کتاب لغت ترکی که سرشار از اشتباهات است و مورد تایید هیچ مرجع علمی در کشور قرار نگرفته نیز به همین سنخ به عنوان برگزیده انتخاب شد !

این نظر نویسندگان تبریز است که جایزه ای ادبی که به «جایزه ادبی تبریز » نامیده می شود بایستی جایزه ای معتبر و قانونی باشد. این جایزه ، مورد تایید وزارت ارشاد و شورای عالی انقلاب فرهنگی و دیگر مراجع قانونی نیست. داوران آن با سلیقه مدیر سازمان و اغلب از بین رفقا انتخاب میشوند و... با این جایزه بازی نه تنها حرکتی فرهنگی ایجاد نمیشود بلکه حقوق مردم تبریز به عنوان منبع مالی شهرداری نیز ضایع شده و بیهوده صرف میشود.

 

فعالیتهای سازمان فرهنگی هنری شهرداری تبریز ابعاد خاص دیگری نیز دارد . از جمله این ابعاد حضور پی در پی فردی ساکن تهران به عنوان سخنران در مراسمهای  فرهنگی است.این فرد که به همکاری با گروه تروریستی فرقان در اوایل انقلاب ، اعتیاد و... شهرت دارد ، و فعالیتهای وی نیز سنخیتی با مراسم تعزیه داری سید الشهدا علیه السلام و یا مراسم تجلیل از شاعران مذهبی ندارد ، اخیرا توسط  سازمان فرهنگی هنری شهرداری تبریز به مراسم تجلیل از شاعران مذهبی درگذشته  به عنوان سخنران دعوت شد و در این مراسم با کمال وقاحت و بیشرمی ، فردی مانند بابک خرمدینی  را به عنوان منتقم خون سیدالشهدا علیه السلام معرفی کرد. جالب اینکه در این مراسم ، از سویی سخنران وقیح و دروغپرداز مورد عنایت سازمان فرهنگی هنری شهرداری تبریز از اینگونه دروغها می بافت و مجری برنامه یعنی داود هوشنگ روشنک هم مدام با تعبیرات غلو آمیز مانند استاد و غیره ازاین دروغپرداز وقیح  تجلیل میکرد ! سخنان سخنران دعوت شده سازمان فرهنگی هنری شهرداری  تبریز در مراسم به اصطلاح تجلیل از شاعران مذهبی  چنان تلخ و دروغ بود که مورد اعتراض برخی  روزنامه نگاران متعهد  تبریز قرار گرفت و مطالبی در این باره انتشار یافت ،

 

فرشید باغشمال روزنامه نگار تبریزی طی مطلبی دراین باره نوشت : در جمعی که به بهانه تجلیل از شاعران آیینی سرا ویادکرد اربعین حسینی ترتیب داده شده بود ، برای  نخستین بار مطالبی عنوان شدکه مضمونی جز تحریف در بر نداشت ... امری که متاسفانه سکوت و همراهی مسولان فرهنگی حاضر در مراسم را نیز در پی داشت و بر تئوری منحط ارایه شده صحه گذاشت...نشستند و مستمع خطابه ای شدند که با تکیه بر تریبون رسمی نظام اسلامی ، دانسته یا ندانسته ، از هیچ تلاشی برای تحریف و شبهه افکنی در اعتقادات و باورهای مردم  فروگذار نشد (نشریه آذرپیام مورخ 30 دی 1391)

 

فردی که بابک خرمدینی رابه عنوان منتقم خون حسین ( علیه السلام ) . معجز شبستری را با آن شعرهایی  که در تمسخر عزاداری سروده ، به عنوان شاعر اهل بیت ( ع) معرفی کرد ، جابجا از شهردار تبریز ( علیرضا نوین ) تعریف میکرد !

بعد از انتصاب مسول کنونی سازمان فرهنگی – هنری شهرداری تبریز ، جهت گیری قومگرایی در سازمان ، نمود بارزی یافته است ، برخی افراد که سابقه فعالیتهای به اصطلاح هنری دریک کشور همجوار داشته یا با این کشور ارتباطات خاصی دارند ، میدان خوبی برای فعالیت و جهت دهی به فعالیتهای این سازمان پیدا کرده اند . مسول سازمان هم که جهت گیری خاص سیاسی دارد ، تلاش میکند افکار و ایده های شخصی خود را با امکانات سازمان که از جیب مردم تبریز فراهم شده ، عملی کند . از جمله این ایده ها ، تبلیغ قومگرایی است . از این روست که شاهد برخی اقدامات مانند « تبلیغ ضرب المثلهای ترکی ! » در تابلوهای خیابانی شهرداری تبریز هستیم .

  

به راستی شورای« اسلامی » شهر ، شورای فرهنگ عمومی ، استانداری  و ...این فعالیتها را ناظر نیستند ؟ چه کسی باید پاسخگو باشد ؟